شاید روزی همهچیز را رها کردم و گذر کردم. رها از هر بند رفتم. بیخیال دغدغه هایم شدم و حتی به بقای خود نیز نیندیشیدم. فقط رفتم و به هیچ یک از تلاش هایی که برای تجربه های نکردم میتوانم بکنم، فکر نکردم. رفتم تا هر چیزی که در لحظه میتوانم را داشته باشم. شاید هیچچیز شاید همهچیز. چرا که اگرچه تلاش سخت و در پی آن رسیدن شیرین است، اما خود را به دست باد سپردن آرامش بیشتری دارد. شاید یک روز فکر نکردم و فقط رفتم.
یک چیزی که جدیدا زیاد شده اینکه همه میان میگن؛ ai بخونید، کامپیوتر بخونید، اگر سنتون اینقدره حتما فلان حرفه رو یاد بگیرید و به شخصه خیلی با این موضوعات مخالفم چون آدمها باید بگردند و اون چیزی رو که دوست دارند پیدا کنند و علاقهشون دنبال کنند. تجربه های متنوع به دست بیارند و شکست های کوچکی در راهشون داشته باشند. اگر که قرار باشه تجربه زیستهی همدیگر رو تکرار کنیم خب زندگی دیگه چه فایدهای داره؟ ما چه فرقی با چند تا ربات خواهیم داشت که از حفظ یکسری کار انجام میدهند؟ هیچ علم جدیدی در این دنیا کشف نخواهد شد و هیچ هنری اضافه نخواهد شد. هر کس به شیوه خودش باید بیاموزد و ما باید با روش منحصر به فرد خودمون زندگی کنیم.
❤3
Forwarded from بعد میریم پپرونی. (Farza)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این رو یکی از بچههای چنل فرستاده تا ما ببینیم و گریه کنیم.
ایرانی با وجود اون عکس همچنان بینهایت هنرمنده و کارهای خارقالعادهای میکنه.
Forwarded from That guy over there!
دیگه تنها راهی که برای مهاجرت باقی مونده مصرف شیشهست!
احساساتم تهکشیده، خلاقیتم تهکشیده؛ هنرم، ذهنم، هوشم، خشمم، شادیام، طنزم، جسمم، امیدم، خودم تهکشیدهام. این چیزی که مانده، تهماندهی غمی است که این سالها در وجودم تهنشین شده و با کوچکترین تلنگر، دوباره با روزمرگیِ خالی از علاقهام مخلوط میشود. این موجودی که خودش را از امروز به فردا میکشد، را نمیشناسم و نمیدانم آخرش چیزی از او باقی میماند یا تبدیل به عروسکی با صورتِ خاکی و لبخندی مصنوعی میشود.
روزی که به درس خوندن عادت کنم احتمالا روز مرگمه. عادت کن دیگه زن.
❤1🤣1
این نفرتم از این کلهزردها و حسادت به دغدغه هاشون داره به جاهای باریکی میکشه.