Maybe one day :))
59 subscribers
36 photos
5 videos
که میروم به سوی سرنوشت...
میخوایم باهم بین کلمه ها دنبال آرامش بگردیم:)
تابع هفت تا پسر نرمال از کره جنوبی💜
میا اینجاس که بهتون گوش بده🌀👇🏻
http://t.me/MaybelavenderBot
Download Telegram
صادق هدایت جمله خیلی قشنگی داره:
می‌گه که "اندوه که از حد بگذرد جایش را می‌دهد به یک بی‌اعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آن‌چه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمی‌کشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه می‌کنی و نگاه می‌کنی."
امروز، یک فصل دیگر از من ورق خورد؛
فصلی که قرار نیست شبیه هیچ‌کدام از فصل‌های قبل باشد.

من، با تمامِ دخترانگی‌هایم،
با رویاهایی که هنوز گوشه‌ی دلم خوابیده‌اند،
با قلبی که با وجود تمامِ ناامیدی‌ها هنوز به عشق ایمان دارد،
قدم گذاشته‌ام به سالی که نمی‌دانم چه چیزی برایم کنار گذاشته است.

شاید امسال،
قرار است بعضی آدم‌ها بروند،
بعضی رویاها رنگ واقعیت بگیرند
و بعضی اتفاق‌ها، بی‌خبر، درست در همان روزی که انتظارشان را ندارم،
مرا غافلگیر کنند.

اما یک چیز را خوب می‌دانم؛
دیگر برای هر کسی دلم را به لرزه نمی‌اندازم.
من یاد گرفته‌ام که عشق،
فقط دوست داشتن نیست؛
امنیتی‌ست که در حضور یک نفر،
دلت دیگر دنبال راه فرار نمی‌گردد.

حال که کسی وارد این فصل از زندگی‌ام شده،
کاش شبیه یک اتفاقِ آرام باشد؛
نه هیاهو، نه وعده‌های بزرگ…
فقط نگاهی که ماندن را بلد باشد،
دستی که با اطمینان دستم را بگیرد
و قلبی که مرا نه برای کامل بودن،
که برای خودِ خودم بخواهد.

و اما خودم…
امسال بیشتر از همیشه، خودم را انتخاب می‌کنم.
برای لبخندهایم، برای قلب حساس و دوست‌داشتنی‌ام،
برای تمام شب‌هایی که قوی ماندم
وقتی هیچ‌کس از جنگ‌های درونم خبر نداشت.

امروز تولد من است؛
و من به دختری که تا اینجا آمده،
آرام لبخند می‌زنم و می‌گویم:

«ببین عزیزم…
هنوز تمام نشده.
شاید زیباترین قسمتِ قصه،
همین جایی باشد که تازه ایستاده‌ای.» 🤍

تولدم مبارک؛
به امید سالی پر از عشق‌های عمیق،
اتفاق‌های ظریف و قشنگ،
و آن خوشبختیِ آرامی که
یک شب، بی‌خبر، در می‌زند
و دیگر نمی‌رود.
💋3
امروز 6 September، روز جهانیِ آدمای استرسیه.
‏اگه پا تکون دادنو ازم بگیرن از استرس میترکم.
و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت می‌کشند گریه کردم. دخترهایی که بعدها از خود متنفر می‌شوند و مثل یک درخت توخالی ، پوسته‌ای بیش نیستند. و عاقبت به روزی می‌افتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست، روح و جسمشان همان پوسته است، و خودشان نمی‌دانند چرا زنده‌اند…

سال بلوا|عباس معروفی
من وقتی یکی صداشو یکم میبره بالا:
عاشق ترک کردن اون دسته از آدماییم که فکر میکنن من همیشه هستم و این باعث میشه هرطور دلشون می‌خواد باهام رفتار کنن.
لانگ دیستنس یعنی :
درسته تو ازم دوری، خیلیم دوری اما من همین دور بودنِ تورو به نزدیک بودن بقیه ترجیح میدم.
اما اینکه ازم دوری به این معنی نیست که تو تنهایی چون من حتی یه‌جایِ دیگه‌‌ای از این دنیام که باشم کنارتم ، همیشه فکرمو قلبمو روحم کنارته و فقط وجود تو باعث شده زندگیم یه رنگ تازه‌ای به خودش بگیره و بودنت برام ارزشمند تر از همه‌چیزه.
‏به من اعتنایی نمی‌کرد، امّا کارش از بی‌اعتنایی هم بدتر بود: برایم دستی تکان می‌داد و سلامی می‌گفت، یعنی من را می‌بیند. امّا دیگر مرا به سمت خودش فرا نمی‌خواند.


📕 همراز
✍🏽 هلن گرمیون
آدم‌های دورش کمتر و کمتر میشدن اما براش مهم نبود، معتقد بود اگه خودش رو داشته باشه عملا کم و کسری نداره و باز هم میشه زندگی کرد، بی احساس یا بیرحم نبود،فقط رو آدم‌ها حساب نمیکرد، ته داستان رو خوب میدونست، دیگه امیدش فقط به خودش بود.
دیگه هیچ قولی نمی‌دم...
آخرین باری که به یکی قول دادم، فقط دستم رو از نوشتن بستم از احوال گیری بستم و نرفتم سراغش؛ اما نتونستم دلم رو از دوست داشتن رها کنم.
هنوز دارم سنگینی همون قول رو روی قلبم حس می‌کنم؛ قولی که شاید بهش وفا کردم، اما هر روز بیشتر از قبل شکستم، و هروز بیشتر دلتنگ شدم هروز بیشتر اون قول مرا ویران کرد ...
بالاخره یه روزی می‌پذیری و می‌گذری از همه نبودن‌ها، نشدن‌ها، نخواستن‌ها، رفتن‌ها، تموم شدن‌ها و ناامید شدن‌ها بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.
من وقتی از گرمای بیرون میام خونه و میرسم به تختم :
اصلا برام مهم نیست این اخلاقته، با من درست حرف بزن حرومزاده.
وقتی چشماشو بسته و داره می‌خوابه؛ من که رفتم تو صورتش تا دوباره بوسش کنم:
وقتی چیزی مرا رنج می داد،
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.
خودم در موردش فکر می کردم، به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...
بلكه فکر می کردم که انسان ها،
در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند


~ هاروکی موراکامی
به نظرم باید چیزی به اسم «دیت خواب» داشته باشیم، هر وقت خیلی خسته شدی و خوابت گرفت، به پارتنرت پیام بدی، بری پیشش، چند ساعت با هم بخوابید، بعد بیدار شید، یه قهوه دوتایی بخورید و هرکدوم برید دنبال زندگیتون. اسمش هم پارتنر خواب.
یکی از بزرگ‌ترین خطاهای ما در ارتباط با دیگران اینه که رفتارِ نامناسبِ دیگران رو به مشکلی در خودمون ربط می‌دیم یا تحت تاثیر این رفتار ناسالم قرار می‌گیریم.
کاش هیچوقت نرسه روزی که فعل گذشته‌رو برات استفاده کنم. مثلا نگم بود، نگم دوست داشت، نگم اگه بود فلان کارو می‌کرد. کاش همیشه تو حال بمونی. کاش همیشه داشته باشم‌ت. تو قشنگ ترین موجودی هستی که تاحالا دیدم.
☆شاگرد :
♬ چگونه خودم را بابت اشتباهاتم ببخشم♬
شمس:☆
♬ تو آدمی را محاکمه میکنی که دیگر وجود ندارد. او تاوان داد تا تو امروز آگاه باشی ♬