lore and more
she discovers that it is possible to cry all day and all night. that there are many different ways to cry: the sudden outpouring of tears, the deep, racking sobs, the soundless and endless leaking of water from the eyes. - Hamnet, Maggie O'Frrell
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Every golden-haired child in the street puts on his gait, his aspect, his character, making her heart leap, like a deer. Some days, the streets are full of Hamnets.
- Hamnet, Maggie O'Farrell
Matty Healy during a 2019 interview with Brut:
“I just don’t know when i'm allowed to be offended. religious people are always allowed to be offended: ‘oh, we’re offended by this, i’m offended by that.’ i have to get up every day and read something abhorrent that’s happened in the name of religion and i never get a day, i never get a day where i'm allowed to be offended."
“I just don’t know when i'm allowed to be offended. religious people are always allowed to be offended: ‘oh, we’re offended by this, i’m offended by that.’ i have to get up every day and read something abhorrent that’s happened in the name of religion and i never get a day, i never get a day where i'm allowed to be offended."
ماه می سال ۱۹۸۰ در گوانگجو کره جنوبی، دانشجویان در اعتراض به دیکتاتوری، حکومت نظامی، بسته شدن دانشگاهها، ممنوع شدن فعالیتهای سیاسی و سرکوب و سانسور مطبوعات، دست به اعتراض میزنن و با گذشت زمان مردم عادی هم به دانشجوها ملحق میشن که به قیام گوانگجو و جنبش دموکراتیک ۱۸ مه شناخته میشه. حکومت به شدت این اعتراضات رو سرکوب میکنه و دست به هر خشونتی میزنه. نیروهای ارتش تمامی راههای ورودی و خروجی به گوانگجو رو مسدود میکنن، تلفنها و ارتباطات رو قطع میکنن تا اخبار واقعی به گوش مردم سایر شهرهای کره جنوبی نرسه و در اخبار اعتراضات دانشجویی و مردمی گوانگجو رو شورش کمونیستها و جاسوسان کرهی شمالی اعلام میکنن. دولت کره جنوبی تا ۱۷ سال بعد این جنایت رو تکذیب میکرد تا این که بلخره در سال ۱۹۹۷ پذیرفت که سرکوب و قتل عام در گوانگجو انجام شده. آمار رسمی دولت حدود ۲۰۰ کشته رو اعلام میکنه ولی آمار شاهدان و تاریخدانان بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفره. با اینکه مردم گوانگجو تا ۵ روز موفق شدن کنترل شهر رو به دست بگیرن ولی چون حمایت زیادی نداشتن، اعتراضات درنهایت شکست میخوره و دولت موفق به سرکوب میشه ولی قیام گوانگجو تبدیل به نماد مبارزه برای دموکراسی شد و دانشجویان هرسال ۱۸ می، یاد کشتهشدهها رو زنده نگه میداشتن و با وجود سرکوب گسترده همچنان به اعتراضات به صورت مخفی ادامه میدادن تا اینکه ۷ سال بعد، در سال ۱۹۸۷ درحالیکه یکی از دانشجوها درحین شکنجه توسط دولت کشته میشه (که دولت سعی میکنه علت مرگش رو حملهی قلبی اعلام کنه) و درادامه یک دانشجوی دیگه در خیابون براثر اصابت کپسول گازاشکآور به شدت مجروح و درنهایت کشته میشه و همین باعث میشه این بار اعتراضات از گوانگجو هم فراتر بره و کل کشور رو در بربگیره و حکومت دیگه توان سرکوب مثل گوانگجو رو نداشته باشه. از طرفی کره جنوبی در اون سال درگیر المپیک ۱۹۸۸ که در سئول برگزار میشد، بود و تحت فشار شدید بینالمللی قرار داشت و درنهایت مجبور شد انتخابات مستقیم ریاستجمهوری و اصلاحات دموکراتیک به جای دیکتاتوری رو بپذیره. هرچند این نابودی کامل دیکتاتوری نبود و فقط آغاز پیروزی دموکراسی بود و چندین سال این اصلاحات طول کشیدن.
کارن هورنای قبل از شروع حرفهی روانکاوی، بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲ برای تراپی پیش کارل ابراهام میره و یکی از جلسات کیفش رو داخل مطب ابراهام جا میذاره. بعدها ابراهام برای تحقیر و کوچیک کردن همکار زنش، هورنای، از این موضوع استفاده میکنه که آره جاگذاشتن کیف نشونهی میل جنسی سرکوبشده هورنای نسبت به ابراهام بوده ::)))
مردها همینجوری همهچیز رو دربارهی خودشون میکنن، دیگه چه برسه که اون مرد روانکاو هم باشه
توی کتاب جنگ چهرهی زنانه ندارد، یکی از راویها کانسپت نسبت دیافراگم علم پزشکی رو مطرح میکنه که دربارهی قابلیت عدسی چشم در ثبت تصاویره و میگه اونچیزی که از جنگ در ذهن و یاد زنها به جا میمونه، بیشترین فاصله رو نسبت به دیافراگم داره چون نوع نگاه زنها احساسات رو هم دربرمیگیره و میتونن چیزهایی که از چشم مردها پنهون میمونه رو ببینن. درعوض مردها پشت سر تاریخ پنهان میشن و به جنگ به چشم کنش و تقابل ایدهها و منافع مختلف نگاه میکنن.
هرهفته که house of the dragon میاد، هراپیزودی که دعوا و بزن بزن اسکرینتایم کمتری داره و بهجاش یک حاکم زن داره سعی میکنه با عقل و منطق مشکل رو حل کنه و از جنگ بیشتر و خونریزی جلوگیری کنه، کامنتهای مردها دربارهی اینکه "چقدر این اپیزود بورینگ بود" یا "کاش بهجای این زنه، فلان مرد مینکرکتر میبود"، بیشتر. الان داشتم مدیاژورنال قدیمیم رو ورق میزدم و وقتی به این کانپست نسبت دیافراگم که قبلا یادداشتش کرده بودم رسیدم، یکهو پازلها توی سرم حل شدن
"جنگهای زنانه رنگها، بوها، روشناییها و فضای احساسی خود را دارند. واژگان آن منحصر به فرد است. در آنها اثری از قهرمانان و شجاعتهای تکرارشدنیشان نیست، قهرمانان این داستانها انسانهایی معمولیاند که به کاری انسانی و درعین حال غیرانسانی مشغولاند. و تنها انسانها نیستند که رنج میکشند، این رنج شامل زمین، پرندگان و روستاها نیز میشود."
- جنگ چهرهی زنانه ندارد، اسوتلانا الکسیویچ
- جنگ چهرهی زنانه ندارد، اسوتلانا الکسیویچ
دارم یک کتاب میخونم دربارهی کشورهای اسکاندیناوی؛ اینکه ماورای پروپاگاندای سیاسیشون، شرایط این کشورها واقعا چطوره. نویسنده میگه کشورهای اسکاندیناوی مثل the white album د بیتلز میمونن. میتونید مثلا بگید فلان ترک میتونست پروداکشن بهتری داشته باشه، یا لیریک فلان ترک به اندازهی بقیهی ترکها قوی نبود، ولی خب فقط میشه به جزئیاتش نقد وارد کرد و درنهایت این آلبوم یک شاهکاره. داشتم فکر میکردم پس با این اوصاف کشورهای خاورمیانهای مثل آلبوم the life of a showgirl تیلور میمونن دیگه