lore and more
48 subscribers
26 photos
6 videos
1 file
5 links
before anything, yes, it IS that deep
Download Telegram
Valerie Cooper, a UN official, on the genocide in Genosha (X-Men ’97):

you know, in Genosha, i felt a lot of things. pain, grief, admiration for those who fought despite the odds. but you know what the oddest thing was? no one seemed shocked or surprised. not even me. yes, i was scared, but really, i just had the most profound sense of deja vu. as if past, present, and future didn’t matter and never had, because we always end up in the same ugly place.
lore and more
and after everything they put her through, the historians still decided to remember her as “Rhaenyra the Cruel” for doing half the things men did without question
"Rhaenyra the cruel" meanwhile she's a mother who was so deep in grief,
Jace’s death hardened her, burning away her fears, leaving only her anger and her hatred. -fire & blood

it drove her mad.
Matty Healy during a 2019 interview with Brut:

“I just don’t know when i'm allowed to be offended. religious people are always allowed to be offended: ‘oh, we’re offended by this, i’m offended by that.’ i have to get up every day and read something abhorrent that’s happened in the name of religion and i never get a day, i never get a day where i'm allowed to be offended."
ماه می سال ۱۹۸۰ در گوانگجو کره جنوبی، دانشجویان در اعتراض به دیکتاتوری، حکومت نظامی، بسته شدن دانشگاه‌ها، ممنوع شدن فعالیت‌های سیاسی و سرکوب و سانسور مطبوعات، دست به اعتراض می‌زنن و با گذشت زمان مردم عادی هم به دانشجوها ملحق میشن که به قیام گوانگجو و جنبش دموکراتیک ۱۸ مه شناخته میشه. حکومت به شدت این اعتراضات رو سرکوب می‌کنه و دست به هر خشونتی می‌زنه. نیروهای ارتش تمامی راه‌های ورودی و خروجی به گوانگجو رو مسدود می‌کنن، تلفن‌ها و ارتباطات رو قطع می‌کنن تا اخبار واقعی به گوش مردم سایر شهرهای کره جنوبی نرسه و در اخبار اعتراضات دانشجویی و مردمی گوانگجو رو شورش کمونیست‌ها و جاسوسان کره‌ی شمالی اعلام می‌کنن. دولت کره جنوبی تا ۱۷ سال بعد این جنایت رو تکذیب می‌کرد تا این که بلخره در سال ۱۹۹۷ پذیرفت که سرکوب و قتل عام در گوانگجو انجام شده. آمار رسمی دولت حدود ۲۰۰ کشته رو اعلام می‌کنه ولی آمار شاهدان و تاریخدانان بین ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نفره. با اینکه مردم گوانگجو تا ۵ روز موفق شدن کنترل شهر رو به دست بگیرن ولی چون حمایت زیادی نداشتن، اعتراضات درنهایت شکست می‌خوره و دولت موفق به سرکوب میشه ولی قیام گوانگجو تبدیل به نماد مبارزه برای دموکراسی شد و دانشجویان هرسال ۱۸ می، یاد کشته‌شده‌ها رو زنده نگه می‌داشتن و با وجود سرکوب گسترده همچنان به اعتراضات به صورت مخفی ادامه می‌دادن تا اینکه ۷ سال بعد، در سال ۱۹۸۷ درحالیکه یکی از دانشجوها درحین شکنجه توسط دولت کشته میشه (که دولت سعی می‌کنه علت مرگش رو حمله‌ی قلبی اعلام کنه) و درادامه یک دانشجوی دیگه در خیابون براثر اصابت کپسول گازاشک‌‌آور به شدت مجروح و درنهایت کشته میشه و همین باعث میشه این بار اعتراضات از گوانگجو هم فراتر بره و کل کشور رو در بربگیره و حکومت دیگه توان سرکوب مثل گوانگجو رو نداشته باشه. از طرفی کره جنوبی در اون سال درگیر المپیک ۱۹۸۸ که در سئول برگزار می‌شد، بود و تحت فشار شدید بین‌المللی قرار داشت و درنهایت مجبور شد انتخابات مستقیم ریاست‌جمهوری و اصلاحات دموکراتیک به جای دیکتاتوری رو بپذیره. هرچند این نابودی کامل دیکتاتوری نبود و فقط آغاز پیروزی دموکراسی بود و چندین سال این اصلاحات طول کشیدن.
این سریال یک داستان عاشقانه رو که در زمان اعتراضات می ۱۹۸۰ اتفاق می‌افته، روایت می‌کنه. اطلاعات تاریخی زیادی بهتون نمیده ولی این رو به تصویر می‌کشه که چطور زندگی‌های معمولی زیادی تاابد توسط خشونت و وحشت و سرکوب دیکتاتوری عوض شدن. روند سریال هرچی جلوتر میره بیشتر سیاسی و اجتماعی میشه.
این فیلم که براساس داستان واقعیه، داستان یک گزارشگر آلمانی‌ و یک راننده تاکسی کره‌ای رو روایت می‌کنه و اینکه چطور موفق میشن با وجود سختی‌های زیاد، اعتراضات و سرکوب گوانگجو سال ۱۹۸۰ رو ضبط کنن، و با وجود مسدود بودن خروجی‌های گوانگجو از شهر خارج بشن و خبر رو به گوش مردم دنیا برسونن.
اگر می‌خواستید درباره‌ی اعتراضات سال ۱۹۸۷ بدونید هم این فیلم رو پیشنهاد می‌کنم
این کتاب هم درباره‌ی قیام گوانگجو ۱۹۸۰، در قالب رمان نوشته شده و بیشتر از اینکه به اعتراضات بپردازه، درباره‌ی اثرات روانی این قبیل کشتارهاست و نشون میده این سرکوب‌های خشونت‌بار چه تاثیراتی روی زندگی بازمانده‌ها و شاهدان این تروماهای جمعی میذاره
سیر یک زائر، جان بانیان (نقل‌شده در میدل مارچ اثر جورج الیوت)
کارن هورنای قبل از شروع حرفه‌ی روانکاوی، بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲ برای تراپی پیش کارل ابراهام میره و یکی از جلسات کیفش رو داخل مطب ابراهام جا میذاره. بعدها ابراهام برای تحقیر و کوچیک کردن همکار زنش، هورنای، از این موضوع استفاده می‌کنه که آره جاگذاشتن کیف نشونه‌ی میل جنسی سرکوب‌شده هورنای نسبت به ابراهام بوده ::)))
مردها همینجوری همه‌چیز رو درباره‌ی خودشون می‌کنن، دیگه چه برسه که اون مرد روانکاو هم باشه
توی کتاب جنگ چهره‌ی زنانه ندارد، یکی از راوی‌ها کانسپت نسبت دیافراگم علم پزشکی رو مطرح می‌کنه که درباره‌ی قابلیت عدسی چشم در ثبت تصاویره و میگه اون‌چیزی که از جنگ در ذهن و یاد زن‌ها به جا می‌مونه، بیشترین فاصله رو نسبت به دیافراگم داره چون نوع نگاه زن‌ها احساسات رو هم دربرمی‌گیره و می‌تونن چیزهایی که از چشم مردها پنهون می‌مونه رو ببینن. درعوض مردها پشت سر تاریخ پنهان میشن و به جنگ به چشم کنش و تقابل ایده‌ها و منافع مختلف نگاه می‌کنن.
هرهفته که house of the dragon میاد، هراپیزودی که دعوا و بزن بزن اسکرین‌تایم کمتری داره و به‌جاش یک حاکم زن داره سعی می‌کنه با عقل و منطق مشکل رو حل کنه و از جنگ بیشتر و خونریزی جلوگیری کنه، کامنت‌های مردها درباره‌ی اینکه "چقدر این اپیزود بورینگ بود" یا "کاش به‌جای این زنه، فلان مرد مین‌کرکتر می‌بود"، بیشتر. الان داشتم مدیاژورنال قدیمیم رو ورق می‌زدم و وقتی به این کانپست نسبت دیافراگم که قبلا یادداشتش کرده بودم رسیدم، یکهو پازل‌ها توی سرم حل شدن
بیسیکلی کاری که ناتاشا رومانوف هم سعی داشت توی سیویل وار انجام بده
- modern family