همه چیز
ازآنِ تاریکیست.
حتییک قلب دلباخته
یک نوای شنیده نشده
یا مرگی فراموش شده
تاریکی مجنون پروراند
و مجنون شیدا شد
جنون همهگیر شد
و شب حکمفرما شد
من ماندم و درخت
من ماندم و سکوت
دردی که مرا دیو ساخت
دردی چون زهرِ سیاه بر خون
چون کینه ای در جون
من همانم که خیال پرواز داشت
و در سلول انفرادی سرش اسیر ماند
-من
ازآنِ تاریکیست.
حتییک قلب دلباخته
یک نوای شنیده نشده
یا مرگی فراموش شده
تاریکی مجنون پروراند
و مجنون شیدا شد
جنون همهگیر شد
و شب حکمفرما شد
من ماندم و درخت
من ماندم و سکوت
دردی که مرا دیو ساخت
دردی چون زهرِ سیاه بر خون
چون کینه ای در جون
من همانم که خیال پرواز داشت
و در سلول انفرادی سرش اسیر ماند
-من
در خیالم به خود خندیدم
او مرا یاد نداشت
چه غروبی سرد تر از
لحظه مهجوریِ خورشید زِ ماه؟
چه شبی سرگشته تر از
بامدادِ منجمدِ برفیِ روح هایمان؟
ما زِ خویشان دور شدیم
باران از ابر جدا
ماه ز دلتنگیِ پروانهِ دلداده شمع
اندرونِ برکه آب های روان
جاری شد
من در خیالم به خویش خندیدم
به جدایی شاپرک ها از پیله
به خیالِ خوشِ نیلوفر ها
به دیارِ قصه های پریان
من زِ تو می رویم و سبز میشوم
من ز تو نومید و پرپر میشوم
من ز تو آبیِ خُرَم میشوم
به شرابِ اندرونِ نرگسات
یک نفس شیدا میشوم
من ز تو خاکسترِ یک اتشِ گرم میشَوم
مثلِ آن نقاشیات از یک شبح
شَر میشوم
همچو یک افسانه خاموش
در قلبِ سحر،
بی صدا در کنجِ رویا،
غرق میشوم
در گذر از وهمِ بیپایانِ شب
سایهای افتاده بر آیینهی تب
لالهی پژمرده در بادِ عبور
نغمهای خاموش در تکرارِ گور
روشنی دور از نگاهِ جستجو
سرنوشت افتاده در طوفانِ تو
باده ای در خلسه شب های تار
قصه ای بی نام در چشمانِ یار
بر تن شب نغمه ای از عشق ماند
ما ولی داستانمان جاودان نماند
من ز تو یک واژه پوچ میشوم
یک دم از رویای نور دور میشوم
در خیالم به خویش خندیدم
که هنوز از یادِ تو مجنون میشوم
-بهار باران
او مرا یاد نداشت
چه غروبی سرد تر از
لحظه مهجوریِ خورشید زِ ماه؟
چه شبی سرگشته تر از
بامدادِ منجمدِ برفیِ روح هایمان؟
ما زِ خویشان دور شدیم
باران از ابر جدا
ماه ز دلتنگیِ پروانهِ دلداده شمع
اندرونِ برکه آب های روان
جاری شد
من در خیالم به خویش خندیدم
به جدایی شاپرک ها از پیله
به خیالِ خوشِ نیلوفر ها
به دیارِ قصه های پریان
من زِ تو می رویم و سبز میشوم
من ز تو نومید و پرپر میشوم
من ز تو آبیِ خُرَم میشوم
به شرابِ اندرونِ نرگسات
یک نفس شیدا میشوم
من ز تو خاکسترِ یک اتشِ گرم میشَوم
مثلِ آن نقاشیات از یک شبح
شَر میشوم
همچو یک افسانه خاموش
در قلبِ سحر،
بی صدا در کنجِ رویا،
غرق میشوم
در گذر از وهمِ بیپایانِ شب
سایهای افتاده بر آیینهی تب
لالهی پژمرده در بادِ عبور
نغمهای خاموش در تکرارِ گور
روشنی دور از نگاهِ جستجو
سرنوشت افتاده در طوفانِ تو
باده ای در خلسه شب های تار
قصه ای بی نام در چشمانِ یار
بر تن شب نغمه ای از عشق ماند
ما ولی داستانمان جاودان نماند
من ز تو یک واژه پوچ میشوم
یک دم از رویای نور دور میشوم
در خیالم به خویش خندیدم
که هنوز از یادِ تو مجنون میشوم
-بهار باران
❤🔥1
انقلابها اغلب نه در اوج فقر، که در لحظهی بیدار شدن امید رخ میدهند.
-آلکسی دو توکویل
-آلکسی دو توکویل
👍3
تو شاهی و گر اژدها پیکری
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تو راست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
-فردوسی
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تو راست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
-فردوسی
❤🔥1
و ۱۹ سال پیش، این روز من بدنیا اومدم.
تولدم مبارک🦹♀
برام نامه بنویسید یا یه جمله خاص یا موزیک برام بفرستید
t.me/HidenChat_Bot?start=8077268386
تولدم مبارک🦹♀
برام نامه بنویسید یا یه جمله خاص یا موزیک برام بفرستید
t.me/HidenChat_Bot?start=8077268386
انقدر با دیدن این پیام ها احساس عجیبی دارم که توصیفش ممکن نیست...
ممنونم از همراهیتون از صمیم قلبم...
من واقعا عاشقتونم و نگاهتون من رو به زندگی امیدوار میکنه...
ممنونم از همراهیتون از صمیم قلبم...
من واقعا عاشقتونم و نگاهتون من رو به زندگی امیدوار میکنه...
❤🔥3
Forwarded from 🎬 مووی کاتیج (Alfred🖤)
ده سال پیش که برای اولین بار سریال فرار از زندان رو دیدم لینلوکن داداشِ مایکل نود هزار دلار بدهکار بود که با پول ایران نود میلیون تومن میشد. الان که دوباره دارم سریالو میبینم، بنده خدا 13 میلیاردو نیم بدهکاره
+این پست هرچند وقت یکبار اپدیت میشود
+این پست هرچند وقت یکبار اپدیت میشود
چشمهایشیشهای
Farhad – Aineh
این آهنگ صرفا یه آهنگ نیست، یه داستان از زندگییک آدم متفاوته و وقتی میگم "متفاوت" هرکسی یک شخص خاص یا خودش ، توی ذهنش نقش میبنده
آن زن هنوز آنجاست
با کولهباری از نمیدانم ها
با یک آشیانهِ ویران
و قلبی به وصعتِ خورشید
آن زن هنوز آنجاست
هرچند که ندیدم او را
هرچند که نگفتم نامش را
ولی او آنجا ماند
او آنجا خواند
با یک رویا در دل
با یک ندا در جان
او از سیاهی رویید
در غبار ردِ پایش گم شد
در سکوت حرف هایش هیچ شد
ولی بازهم شد یک نشانه
نشانه ای از بودن.
آن زن هنوز آنجاست
در سینه ام
در روحم
در آوازم
در جانم
آن زن هنوز آنجاست.
-بهار باران
با کولهباری از نمیدانم ها
با یک آشیانهِ ویران
و قلبی به وصعتِ خورشید
آن زن هنوز آنجاست
هرچند که ندیدم او را
هرچند که نگفتم نامش را
ولی او آنجا ماند
او آنجا خواند
با یک رویا در دل
با یک ندا در جان
او از سیاهی رویید
در غبار ردِ پایش گم شد
در سکوت حرف هایش هیچ شد
ولی بازهم شد یک نشانه
نشانه ای از بودن.
آن زن هنوز آنجاست
در سینه ام
در روحم
در آوازم
در جانم
آن زن هنوز آنجاست.
-بهار باران
❤🔥5🍓1
آزادی را نمیبخشند؛ باید آن را از چنگ گرفت.
-احمد شاملو
توی پیادهروی امشب مراقب خودتون باشید، دوستتون دارم🤍
-احمد شاملو
توی پیادهروی امشب مراقب خودتون باشید، دوستتون دارم🤍
❤🔥1