چشم‌های‌شیشه‌ای
932 subscribers
812 photos
83 videos
61 links
شب را
از آن خود کن
و قصه‌ی همراهی اُمید
با ثانیه‌های من را
دوباره‌ در گوش سنگين زمان
فریاد بزن
Download Telegram
آنجا که آزادی نیست، اگر رای دادن چیزی را تغییر می‌داد؛ اجازه نمی‌دادند شما رای بدهيد.


- مارک تواین
چه کسی این همه را به تو آموخت؟
بی درنگ پاسخ آمد، رنج...

- آلبرکامو
گاه گاهی که دلم می‌گیرد
به خودم می‌گویم
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت
به که باید پیوست
به که باید دل بست؟

- سهراب سپهری
❤‍🔥2
وطنم زنده بمان، زخم تو را می‌بندیم
ته این قصه غم، از ته دل می‌خندیم


- حسین غیاثی
«ظلم، فریادی کوتاه است؛ وطن، آوازی بلند. فریاد خاموش می‌شود، آواز در گوش تاریخ می‌ماند.»
چو بیدادگر باشد آن شهریار
به بیداد او گردد آن روزگار
بماند به گیتی جز از نام بد
نماند به بیدادگر جز حسد


-فردوسی
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نه از بهر شاهی، نه از بهر زر
که آزاده باشم به گیتی به سر

-فردوسی
تبدیل شدم به دو آدم. یکی که نگاه می‌کرد و یکی که سعی می‌کرد چیزهایی رو که اون‌یکی دیده، فراموش کنه.


-مجوس، جان فاول
هرکه بیناتر درین هنگامه،
حیران بیشتر.

-صائب تبریزی
قلبم برای ایلام...
❤‍🔥2
معمولا وقتی خیلی غمگین بودم مینوشتم و سبک میشد ولی الان حتی دیگه توان نوشتن ندارم
بداقبالی ستارگان نسل ما دامنگیر ما شد؛ اما گناه ما چه بود؟
کلماتی که در سر دارم به جایی تعلق ندارند
مانند من
زمانی وطن داشتم، اما اکنون نمیدانم آنجایی که خون خواهران و برادرانم ریخته شد خانه‌است یا زندان
نمیدانم دست هایم به چه گناهی این‌چنین یخ زده اند
نفس در سینه حبس مانده و دقیقه ها در گذر اند و من همچنان ثابت مانده ام
بعد از همه دروغ های شیرین و جنازه های روی هم تلنبار شده، به من بگو،
آیا عشق کافی‌ست؟


-من
🍓3
👍4
ما اگر نسوزیم،
شب چگونه روشن شود؟
❤‍🔥3
همه چیز
ازآنِ تاریکی‌ست.
حتی‌یک قلب دلباخته
یک نوای شنیده نشده
یا مرگی فراموش شده
تاریکی مجنون پروراند
و مجنون شیدا شد
جنون همه‌گیر شد
و شب حکم‌فرما شد
من ماندم و درخت
من ماندم و سکوت
دردی که مرا دیو ساخت
دردی چون زهرِ سیاه بر خون
چون کینه ای در جون
من همانم که خیال پرواز داشت
و در سلول انفرادی سرش اسیر ماند

-من