بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نه از بهر شاهی، نه از بهر زر
که آزاده باشم به گیتی به سر
-فردوسی
عجم زنده کردم بدین پارسی
نه از بهر شاهی، نه از بهر زر
که آزاده باشم به گیتی به سر
-فردوسی
تبدیل شدم به دو آدم. یکی که نگاه میکرد و یکی که سعی میکرد چیزهایی رو که اونیکی دیده، فراموش کنه.
-مجوس، جان فاول
-مجوس، جان فاول
معمولا وقتی خیلی غمگین بودم مینوشتم و سبک میشد ولی الان حتی دیگه توان نوشتن ندارم
کلماتی که در سر دارم به جایی تعلق ندارند
مانند من
زمانی وطن داشتم، اما اکنون نمیدانم آنجایی که خون خواهران و برادرانم ریخته شد خانهاست یا زندان
نمیدانم دست هایم به چه گناهی اینچنین یخ زده اند
نفس در سینه حبس مانده و دقیقه ها در گذر اند و من همچنان ثابت مانده ام
بعد از همه دروغ های شیرین و جنازه های روی هم تلنبار شده، به من بگو،
آیا عشق کافیست؟
-من
مانند من
زمانی وطن داشتم، اما اکنون نمیدانم آنجایی که خون خواهران و برادرانم ریخته شد خانهاست یا زندان
نمیدانم دست هایم به چه گناهی اینچنین یخ زده اند
نفس در سینه حبس مانده و دقیقه ها در گذر اند و من همچنان ثابت مانده ام
بعد از همه دروغ های شیرین و جنازه های روی هم تلنبار شده، به من بگو،
آیا عشق کافیست؟
-من
🍓3
همه چیز
ازآنِ تاریکیست.
حتییک قلب دلباخته
یک نوای شنیده نشده
یا مرگی فراموش شده
تاریکی مجنون پروراند
و مجنون شیدا شد
جنون همهگیر شد
و شب حکمفرما شد
من ماندم و درخت
من ماندم و سکوت
دردی که مرا دیو ساخت
دردی چون زهرِ سیاه بر خون
چون کینه ای در جون
من همانم که خیال پرواز داشت
و در سلول انفرادی سرش اسیر ماند
-من
ازآنِ تاریکیست.
حتییک قلب دلباخته
یک نوای شنیده نشده
یا مرگی فراموش شده
تاریکی مجنون پروراند
و مجنون شیدا شد
جنون همهگیر شد
و شب حکمفرما شد
من ماندم و درخت
من ماندم و سکوت
دردی که مرا دیو ساخت
دردی چون زهرِ سیاه بر خون
چون کینه ای در جون
من همانم که خیال پرواز داشت
و در سلول انفرادی سرش اسیر ماند
-من
در خیالم به خود خندیدم
او مرا یاد نداشت
چه غروبی سرد تر از
لحظه مهجوریِ خورشید زِ ماه؟
چه شبی سرگشته تر از
بامدادِ منجمدِ برفیِ روح هایمان؟
ما زِ خویشان دور شدیم
باران از ابر جدا
ماه ز دلتنگیِ پروانهِ دلداده شمع
اندرونِ برکه آب های روان
جاری شد
من در خیالم به خویش خندیدم
به جدایی شاپرک ها از پیله
به خیالِ خوشِ نیلوفر ها
به دیارِ قصه های پریان
من زِ تو می رویم و سبز میشوم
من ز تو نومید و پرپر میشوم
من ز تو آبیِ خُرَم میشوم
به شرابِ اندرونِ نرگسات
یک نفس شیدا میشوم
من ز تو خاکسترِ یک اتشِ گرم میشَوم
مثلِ آن نقاشیات از یک شبح
شَر میشوم
همچو یک افسانه خاموش
در قلبِ سحر،
بی صدا در کنجِ رویا،
غرق میشوم
در گذر از وهمِ بیپایانِ شب
سایهای افتاده بر آیینهی تب
لالهی پژمرده در بادِ عبور
نغمهای خاموش در تکرارِ گور
روشنی دور از نگاهِ جستجو
سرنوشت افتاده در طوفانِ تو
باده ای در خلسه شب های تار
قصه ای بی نام در چشمانِ یار
بر تن شب نغمه ای از عشق ماند
ما ولی داستانمان جاودان نماند
من ز تو یک واژه پوچ میشوم
یک دم از رویای نور دور میشوم
در خیالم به خویش خندیدم
که هنوز از یادِ تو مجنون میشوم
-بهار باران
او مرا یاد نداشت
چه غروبی سرد تر از
لحظه مهجوریِ خورشید زِ ماه؟
چه شبی سرگشته تر از
بامدادِ منجمدِ برفیِ روح هایمان؟
ما زِ خویشان دور شدیم
باران از ابر جدا
ماه ز دلتنگیِ پروانهِ دلداده شمع
اندرونِ برکه آب های روان
جاری شد
من در خیالم به خویش خندیدم
به جدایی شاپرک ها از پیله
به خیالِ خوشِ نیلوفر ها
به دیارِ قصه های پریان
من زِ تو می رویم و سبز میشوم
من ز تو نومید و پرپر میشوم
من ز تو آبیِ خُرَم میشوم
به شرابِ اندرونِ نرگسات
یک نفس شیدا میشوم
من ز تو خاکسترِ یک اتشِ گرم میشَوم
مثلِ آن نقاشیات از یک شبح
شَر میشوم
همچو یک افسانه خاموش
در قلبِ سحر،
بی صدا در کنجِ رویا،
غرق میشوم
در گذر از وهمِ بیپایانِ شب
سایهای افتاده بر آیینهی تب
لالهی پژمرده در بادِ عبور
نغمهای خاموش در تکرارِ گور
روشنی دور از نگاهِ جستجو
سرنوشت افتاده در طوفانِ تو
باده ای در خلسه شب های تار
قصه ای بی نام در چشمانِ یار
بر تن شب نغمه ای از عشق ماند
ما ولی داستانمان جاودان نماند
من ز تو یک واژه پوچ میشوم
یک دم از رویای نور دور میشوم
در خیالم به خویش خندیدم
که هنوز از یادِ تو مجنون میشوم
-بهار باران
❤🔥1
انقلابها اغلب نه در اوج فقر، که در لحظهی بیدار شدن امید رخ میدهند.
-آلکسی دو توکویل
-آلکسی دو توکویل
👍3
تو شاهی و گر اژدها پیکری
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تو راست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
-فردوسی
بباید بدین داستان داوری
که گر هفت کشور به شاهی تو راست
چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
-فردوسی
❤🔥1
و ۱۹ سال پیش، این روز من بدنیا اومدم.
تولدم مبارک🦹♀
برام نامه بنویسید یا یه جمله خاص یا موزیک برام بفرستید
t.me/HidenChat_Bot?start=8077268386
تولدم مبارک🦹♀
برام نامه بنویسید یا یه جمله خاص یا موزیک برام بفرستید
t.me/HidenChat_Bot?start=8077268386
انقدر با دیدن این پیام ها احساس عجیبی دارم که توصیفش ممکن نیست...
ممنونم از همراهیتون از صمیم قلبم...
من واقعا عاشقتونم و نگاهتون من رو به زندگی امیدوار میکنه...
ممنونم از همراهیتون از صمیم قلبم...
من واقعا عاشقتونم و نگاهتون من رو به زندگی امیدوار میکنه...
❤🔥3