چشم‌های‌شیشه‌ای
937 subscribers
814 photos
83 videos
62 links
شب را
از آن خود کن
و قصه‌ی همراهی اُمید
با ثانیه‌های من را
دوباره‌ در گوش سنگين زمان
فریاد بزن

http://t.me/HidenChat_Bot?start=8077268386
Download Telegram
عمیقا احساسی در قلبش جوانه کرده بود که به او یاداوری میکرد که بخشی از وجودش حفره ای را در خود جای داده که او را تهی میکند و به هیچ بدل میسازد
و او نمیخواست باور کند
نمیخواست این خلاء را بپذیرد و نمیخواست این خلاء او را در خود حل کند
اما جاه‌طلبی هایش، غم هه و شادی هایش، لبخند های نمایشی هش، همه این‌ها دروغ هایی بودند برای یک مبارزه تن به تن با زندگی
او میخواست به خود بگوید که حفره، خلاء یا آن تاریکی پلید ،با‌‌ هر نامی که دارد، از بین خواهد رفت و با زندگی جایگزین خواهد شد
چمیدانم
شاید‌بتواند خود را فریب دهد که با قدم زدن زیر افتاب یا شنیدن صدای پرندگان و نوشیدن یک فنجان قهوه ترک اصل ،این حفره درون سینه اش را ، این کرم خوردگی روحش را پر کند
اما کرم خوردگی هر روز بیشتر و بیشتر او را به موجودی تهی بدل میکرد.
و هر روزی که می‌گذشت
ما‌ به هیچ شدن یک قدم نزدیک تر میشدیم.


-داستانِ کرم‌خوردگی، بهار باران
تاسیان برام تداعی میشه و قصه آدمایی که خواستن دریا بشن و تهش مرداب شدن...
داستان که تموم شه ما جوونه میزنیم؟
غیر را میکشی امروز و حسد می‌کشدم
که ملاقاتِ تو فردایِ جزا خواهد کرد.


-محتشم‌کاشانی
آدم‌ها همدیگر را با کلمات به دست می‌آورند،
و با رفتار از دست می‌دهند.


- ونگوگ
من ایرانی‌ام، دلم برای مملکتم می‌سوزد.
امّا ببین چه وضعی شده که آدم راضی می‌شود
بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش بدهند.


- سمفونی مردگان، عباس معروفی
❤‍🔥4👍2🍓1
ما غمگینیم
اما خسته نه، خشمگین.
❤‍🔥3👍2🍓1
اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه چون تو باهاش خوبی؛ مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تورو نخوره، چون توام اونو نمیخوری.


-آل‌ پاچینو
من نمی‌دانم جوانی چیست: من از کودکی مستقیماً به سن مردی رسیدم..


-دست های آلوده ؛ ژان پل سارتر
صدای خاموش از برای امید
تقلایی بی حاصل از فریاد
قلبم را به چنال گرفت
روحم را به شیطان فروخت
جنگ شد و به آتش کشید
روز شد و در سیاهی دمید
مرگ شد، بی رنگ شد
در چنگال سرنوشت خون شد
هرچه شد ، شد اما روشن نشد
برای همیشه خاموش شد
برای درد هایم، جنون شد
خاموش شد
خاموش شد
خاموش‌ شد

-بهار‌ باران
کاری که من میکردم ، در حقیقت کشتن خودم به شکلی غیرمعمول و عجیب بود
من خودم را بارها درون خود به قتل رساندم، بر سر جسدم زار زدم و بعد پیکر بی جان خود را دفن کردم. یک شخصیت جدید از او رویید و دردناک تر از قبل کشته شد.

-من
پول، روی تمام حرامزادگی‌ها را می‌پوشاند!


-آلبر کامو
خوابیده زبونش بیرون مونده:)🥲
🍓2
Wham! - Last Christmas (Official Video)
به مناسبت کریسمس
و شب، دوباره اجماع سایه های تاریک را برای قلب پر تنش من به ارمغان آورده‌ست و من فلج، در مقابل زاد و ولد فکر های پوچ و شوم، به گوشه ای از سیاهیِ ذهنم پناه میبرم در امید طلوعی جاویدان.


-بهار
در حقیقت‌ من عاشق او بودم، اما ما در جهانی می‌زیستیم که‌ عشق در آن‌جایی نداشت
ما در نقطه ای از رشد قرار داشتیم‌که‌ تنها‌ دارایی‌مان تکه نانی‌ خشک در جیب های سوراخ‌مان بود و باید با همان نان‌ زنده بودن را می‌آموختیم چراکه عصر ما، عصر عاشقی و دانش‌نبود... دوره قدرت و ثروت بود
دوره‌ ای که در آن قلب ها خالی از‌ احساسات انسانی بودند و ذهن ها اسیر مادیات.
انسانیت و ارزش های آن‌‌تنها مایه تمسخر بود برای مردمانی که از‌ گرسنگی‌ و بیماری، در خواب هم‌آرامش‌ نداشتند.
در آن دوره عاشقی را، ایستادگی را، اینکه میتوان حقی داشت و برایش جنگید‌ را ، از‌ آن موجود ظریف و لطیف اما جسور به نام زن آموختم. این عشق یافته جدیدی بود که برای اولین بار، تفکر من را از تکه نان خشکیده و جیب های سوراخ یا عمارت های‌پر زرق و برق گستش داد و‌ به رگه هایی‌از نور تبدیل کرد
اینکه هنوز فقیر و آسیب پذیر بودیم‌ و ظلم بر ما‌ قالب بود اما برای نخستین بار، امید داشتیم.
برای‌ اولین بار به دلیلی چشم می‌گشودیم و به دلیلی سر بر بالین می‌گذاشتیم
ما‌ برای اولین بار رویایی داشتیم که به ما قدرتی فرای سکه های زر میداد
قدرتی غیر مادی در رویای روزی روشن دمیده بود و ما برای آن رویا بر خون بوسه میزدیم و مرگی که از عشقِ آن رویا میرویید روح ما را در جهان زنده نگه میداشا و ما را جاودانه‌‌می‌کرد
ما ایستاده میمردیم اما روی زانوهایمان‌‌با‌جیب های سوراخ به زندگی ادامه نمیدادیم
ما رویایی در سر داشتیم که مرگ را هم شیرین میکرد.
خون‌مان ریخته شد و پوست‌مامن بر آسفالت سرد و زبر خیابان کشیده شد اما رویای زندگی کردن، نه فقط زنده بودن، ما را برای اولین بار از مردمی با روح های کشته شده به فرزندان افتاب تبدیل کرد
حتی اگر بمیریم‌و سنگ قبری‌نداشته باشیم از خاک گور جمعی ما مردمِ ایستاده و‌جنگجو، بابونه‌ و لاله خونین‌ و آزاده می‌روید و یاداوری میکند که اینجا رویایی دفن شده که‌ روزی مُیَسر خواهد شد.

-بهار باران، 1.1.2026
❤‍🔥5