les mots clés
1️⃣les brasseries:
براسری (\bʁɑs.ʁi\) نوعی رستوران و بار است که اغلب به طور مداوم، احتمالاً شبانهروز (این مورد در فرانسه کمتر رایج شده است) باز است و عموماً بسیار بزرگ است.
کلمه براسری (Brasserie) در زبان فرانسوی به معنای "کارخانه آبجوسازی" و به طور گستردهتر، "کسب و کار آبجوسازی" است.
از کلمه brasser در زبان فرانسوی میانه به معنای "دم کردن"، از کلمه bracier در زبان فرانسوی باستان، از کلمه لاتین عامیانه braciare، با ریشه سلتی؛ braxator = لاتین به معنای آبجوساز. اولین کاربرد آن در زبان انگلیسی در سال 1864 بوده است.[3] ریشه این کلمه احتمالاً از این واقعیت ناشی میشود که آبجو به جای اینکه از داخل آورده شود، در محل دم میشد: بنابراین یک مسافرخانه علاوه بر تهیه غذا، محل اقامت خود را نیز فراهم میکرد.
به طور معمول، یک براسری هر روز باز است و همان منو را که عموماً از چند غذای سنتی فرانسوی تشکیل شده است، در تمام طول روز سرو میکند.
2️⃣les bistrots
بیسترو (یا بیستروت) یک کافه یا رستوران کوچک، دوستانه و بیتکلف است. رستورانی محلی که در آن میتوان از غذاهای خانگی فرانسوی، معمولاً غذاهای مقوی مانند کاسوله، لذت برد...
3️⃣ les fétards
خوشگذران ها
4️⃣le bobo
بوبو (Bobo) یک کلمه مرکب است که برای توصیف گروه اجتماعی-اقتصادی ,بورژوا-بوهمی (bourgeois-bohemian ) در فرانسه استفاده میشود.
این اصطلاح توسط مفسر فرهنگی دیوید بروکس برای توصیف نوادگان دهه 1990 یوپیها در کتاب «بوبوس در بهشت» (2000) به زبان انگلیسی معرفی شد. بروکس، بوبوسها را «افرادی با تحصیلات عالی که یک پا در دنیای بوهمیایی خلاقیت و پای دیگر در قلمرو بورژوازی جاهطلبی و موفقیت دنیوی دارند» توصیف میکند
5️⃣le col bleu
یقه آبی اصطلاحی است که برای اشاره به کارگرانی که کارهای دستی انجام میدهند، به کار میرود، برخلاف یقه سفیدها که نمایانگر کارمندان اداری هستند.
اصطلاح "یقه آبی" از لباس کاری که کارگران میپوشند، گرفته شده است، یک سرهمی آبی رنگ که هنگام کار میپوشند.
6️⃣le col blanc
«یقه سفید» اصطلاح رایجی است که برای اشاره به کارمندان اداری، به ویژه مدیران، به کار میرود.این اصطلاح از پیراهن سفید (و بنابراین یقه سفید) که کارمندان اداری میپوشند گرفته شده است و در تضاد با «یقه آبی» تعریف میشد
7️⃣l'apéro
این کلمه مخفف apéritif و نوعی نوشیدنی الکلی گوارا است که قبل از غذا برای تحریک اشتها سرو میشود. این اصطلاح همچنین به میان وعدهای که ممکن است قبل از غذا میل شود اشاره دارد. این شامل پیشغذاها یا غذاهای انگشتی میشود که کلاسیکترین آنها پسته، چیپس سیبزمینی یا بادام زمینی است. به طور کلی، به تمام غذاهایی (کیکهای کوچک، غذاهای سبک برای همراهی با نوشیدنیها، میوههای خرد شده، زیتون، گوشتهای نمک سود شده، تاپاس، پنیر و سایر اقلام متنوع) که با نوشیدنی سرو میشوند، اطلاق میشود که با مفهوم تاپاس (آپریتیف اسپانیایی) و زاکوسکی روسی مطابقت دارد.
8️⃣les bouchons lyonnais
رستورانهای کوچک و جذاب سنتی و محلی در لیون که میتوانید در آنجا از غذاهای سنتی خوشمزه با قیمتهای بسیار مناسب لذت ببرید. میزهای دنج با رومیزیهای چهارخانه، قابلمههای مسی و پوسترهای قدیمی روی دیوارها، فضایی اصیل و صمیمی ایجاد میکنند.
9️⃣les estaminets du nord
در پیکاردی، فلاندر فرانسه، لوکزامبورگ و بروکسل بلژیک، استامینت (estaminet) به مکانی گفته میشود که معمولاً آبجو سرو میکند و همچنین تنباکو و بازیهای سنتی ارائه میدهد.
امروزه، نام استامینِت (estaminet) به میخانهها، مسافرخانهها و کارخانههای آبجوسازی معمول در شمال اشاره دارد که در دکوراسیون خود از ظروف قدیمی و تزئینات معمول، روستایی و سنتی استفاده میکنند و در عین حال غذاها و نوشیدنیهای منطقه را سرو میکنند.
1️⃣0️⃣ les bougnats auvergnat
در قرن نوزدهم، بحران کشاورزی هزاران نفر از مردم روستایی فرانسه را به جادهها کشاند. مردم منطقه اوورن، سرزمین زیبای آتشفشانی خود را ترک کردند تا در پایتخت ساکن شوند و یک جامعه واقعی را تشکیل دهند. این پاریسیهای جدید سپس "بوگنات" لقب گرفتند. از قرن نوزدهم به بعد، مهاجران از این مناطق مرتفع به تدریج به تجارت چوب، زغال سنگ (که به خانهها تحویل داده میشد)، نوشیدنیها (شراب، مشروبات الکلی، لیموناد)، صنعت هتلداری ( ادارهی بارهای کوچک) و گاهی اوقات نیز تجارت ضایعات فلزی روی آوردند.
این اصطلاح سرانجام به کافههای پاریسی که توسط «بوگناتها»، «کافههای شاربون» اداره میشدند، اطلاق شد که هم به عنوان مراکز نوشیدنی و هم به عنوان تأمینکننده زغال سنگ فعالیت میکردند.
1️⃣les brasseries:
براسری (\bʁɑs.ʁi\) نوعی رستوران و بار است که اغلب به طور مداوم، احتمالاً شبانهروز (این مورد در فرانسه کمتر رایج شده است) باز است و عموماً بسیار بزرگ است.
کلمه براسری (Brasserie) در زبان فرانسوی به معنای "کارخانه آبجوسازی" و به طور گستردهتر، "کسب و کار آبجوسازی" است.
از کلمه brasser در زبان فرانسوی میانه به معنای "دم کردن"، از کلمه bracier در زبان فرانسوی باستان، از کلمه لاتین عامیانه braciare، با ریشه سلتی؛ braxator = لاتین به معنای آبجوساز. اولین کاربرد آن در زبان انگلیسی در سال 1864 بوده است.[3] ریشه این کلمه احتمالاً از این واقعیت ناشی میشود که آبجو به جای اینکه از داخل آورده شود، در محل دم میشد: بنابراین یک مسافرخانه علاوه بر تهیه غذا، محل اقامت خود را نیز فراهم میکرد.
به طور معمول، یک براسری هر روز باز است و همان منو را که عموماً از چند غذای سنتی فرانسوی تشکیل شده است، در تمام طول روز سرو میکند.
2️⃣les bistrots
بیسترو (یا بیستروت) یک کافه یا رستوران کوچک، دوستانه و بیتکلف است. رستورانی محلی که در آن میتوان از غذاهای خانگی فرانسوی، معمولاً غذاهای مقوی مانند کاسوله، لذت برد...
3️⃣ les fétards
خوشگذران ها
4️⃣le bobo
بوبو (Bobo) یک کلمه مرکب است که برای توصیف گروه اجتماعی-اقتصادی ,بورژوا-بوهمی (bourgeois-bohemian ) در فرانسه استفاده میشود.
این اصطلاح توسط مفسر فرهنگی دیوید بروکس برای توصیف نوادگان دهه 1990 یوپیها در کتاب «بوبوس در بهشت» (2000) به زبان انگلیسی معرفی شد. بروکس، بوبوسها را «افرادی با تحصیلات عالی که یک پا در دنیای بوهمیایی خلاقیت و پای دیگر در قلمرو بورژوازی جاهطلبی و موفقیت دنیوی دارند» توصیف میکند
5️⃣le col bleu
یقه آبی اصطلاحی است که برای اشاره به کارگرانی که کارهای دستی انجام میدهند، به کار میرود، برخلاف یقه سفیدها که نمایانگر کارمندان اداری هستند.
اصطلاح "یقه آبی" از لباس کاری که کارگران میپوشند، گرفته شده است، یک سرهمی آبی رنگ که هنگام کار میپوشند.
6️⃣le col blanc
«یقه سفید» اصطلاح رایجی است که برای اشاره به کارمندان اداری، به ویژه مدیران، به کار میرود.این اصطلاح از پیراهن سفید (و بنابراین یقه سفید) که کارمندان اداری میپوشند گرفته شده است و در تضاد با «یقه آبی» تعریف میشد
7️⃣l'apéro
این کلمه مخفف apéritif و نوعی نوشیدنی الکلی گوارا است که قبل از غذا برای تحریک اشتها سرو میشود. این اصطلاح همچنین به میان وعدهای که ممکن است قبل از غذا میل شود اشاره دارد. این شامل پیشغذاها یا غذاهای انگشتی میشود که کلاسیکترین آنها پسته، چیپس سیبزمینی یا بادام زمینی است. به طور کلی، به تمام غذاهایی (کیکهای کوچک، غذاهای سبک برای همراهی با نوشیدنیها، میوههای خرد شده، زیتون، گوشتهای نمک سود شده، تاپاس، پنیر و سایر اقلام متنوع) که با نوشیدنی سرو میشوند، اطلاق میشود که با مفهوم تاپاس (آپریتیف اسپانیایی) و زاکوسکی روسی مطابقت دارد.
8️⃣les bouchons lyonnais
رستورانهای کوچک و جذاب سنتی و محلی در لیون که میتوانید در آنجا از غذاهای سنتی خوشمزه با قیمتهای بسیار مناسب لذت ببرید. میزهای دنج با رومیزیهای چهارخانه، قابلمههای مسی و پوسترهای قدیمی روی دیوارها، فضایی اصیل و صمیمی ایجاد میکنند.
9️⃣les estaminets du nord
در پیکاردی، فلاندر فرانسه، لوکزامبورگ و بروکسل بلژیک، استامینت (estaminet) به مکانی گفته میشود که معمولاً آبجو سرو میکند و همچنین تنباکو و بازیهای سنتی ارائه میدهد.
امروزه، نام استامینِت (estaminet) به میخانهها، مسافرخانهها و کارخانههای آبجوسازی معمول در شمال اشاره دارد که در دکوراسیون خود از ظروف قدیمی و تزئینات معمول، روستایی و سنتی استفاده میکنند و در عین حال غذاها و نوشیدنیهای منطقه را سرو میکنند.
1️⃣0️⃣ les bougnats auvergnat
در قرن نوزدهم، بحران کشاورزی هزاران نفر از مردم روستایی فرانسه را به جادهها کشاند. مردم منطقه اوورن، سرزمین زیبای آتشفشانی خود را ترک کردند تا در پایتخت ساکن شوند و یک جامعه واقعی را تشکیل دهند. این پاریسیهای جدید سپس "بوگنات" لقب گرفتند. از قرن نوزدهم به بعد، مهاجران از این مناطق مرتفع به تدریج به تجارت چوب، زغال سنگ (که به خانهها تحویل داده میشد)، نوشیدنیها (شراب، مشروبات الکلی، لیموناد)، صنعت هتلداری ( ادارهی بارهای کوچک) و گاهی اوقات نیز تجارت ضایعات فلزی روی آوردند.
این اصطلاح سرانجام به کافههای پاریسی که توسط «بوگناتها»، «کافههای شاربون» اداره میشدند، اطلاق شد که هم به عنوان مراکز نوشیدنی و هم به عنوان تأمینکننده زغال سنگ فعالیت میکردند.
Serveur : Monsieur, vous avez choisi ?
Client : Oui, je vais prendre un menu à douze euros avec une soupe à l’oignon en entrée et une entrecôte au roquefort.
Serveur : Votre entrecôte, vous la voulez comment ?
Client : À point, s’il vous plaît.
Serveur : Et comme boisson ?
Client : Un demi, s’il vous plaît, et une carafe d’eau.
(Plus tard)
Serveur : Ça a été ?
Client : Oui, très bien.
Serveur : Vous prenez un dessert ? Une tarte ? Une glace ?
Client : Qu’est-ce que vous avez comme glace ?
Serveur : Vanille, fraise, café, chocolat, praliné…
Client : Alors, vanille-chocolat, s’il vous plaît.
Serveur : Un café ?
Client : Oui, un café, et l’addition.
Client : Oui, je vais prendre un menu à douze euros avec une soupe à l’oignon en entrée et une entrecôte au roquefort.
Serveur : Votre entrecôte, vous la voulez comment ?
Client : À point, s’il vous plaît.
Serveur : Et comme boisson ?
Client : Un demi, s’il vous plaît, et une carafe d’eau.
(Plus tard)
Serveur : Ça a été ?
Client : Oui, très bien.
Serveur : Vous prenez un dessert ? Une tarte ? Une glace ?
Client : Qu’est-ce que vous avez comme glace ?
Serveur : Vanille, fraise, café, chocolat, praliné…
Client : Alors, vanille-chocolat, s’il vous plaît.
Serveur : Un café ?
Client : Oui, un café, et l’addition.
🥘10 phrases essentielles (+ traduction en persane)
-Vous avez choisi ?
-تصمیم گرفتید؟ / انتخاب کردید؟
-Je vais prendre un menu.
-من یک منو خواهم داشت.
*یک منوی ۱۲ یورویی اغلب شامل Entrée (پیشغذا) , Plat principal (غذای اصلی) , Dessert (دسر) و Boisson (نوشیدنی) است.
-Une soupe à l’oignon.
-سوپ پیاز.
-Une entrecôte au roquefort.
-استیک دنده با پنیر روکفورت.
-À point, s’il vous plaît.-
نیمپز (به اصطلاح فرانسوی à point)، لطفاً.
-Un demi, s’il vous plaît.
-یه آبجوی فوری لطفا.
**در زبان فرانسه، demi میتواند پیشوند، صفت، قید یا اسم باشد.
در اینجا به عنوان اسم به معنی یک پیمانه استاندارد برای سفارش آبجو میباشد.
-Une carafe d’eau.
-یک پارچ آب
-Qu’est-ce que vous avez comme glace ?
-چه نوع بستنی ای میل دارید؟
-Vanille-chocolat, s’il vous plaît.
-لطفا وانیلی-شکلاتی.
-Un café et l’addition.
-یک قهوه و صورتحساب.
-Vous avez choisi ?
-تصمیم گرفتید؟ / انتخاب کردید؟
-Je vais prendre un menu.
-من یک منو خواهم داشت.
*یک منوی ۱۲ یورویی اغلب شامل Entrée (پیشغذا) , Plat principal (غذای اصلی) , Dessert (دسر) و Boisson (نوشیدنی) است.
-Une soupe à l’oignon.
-سوپ پیاز.
-Une entrecôte au roquefort.
-استیک دنده با پنیر روکفورت.
-À point, s’il vous plaît.-
نیمپز (به اصطلاح فرانسوی à point)، لطفاً.
-Un demi, s’il vous plaît.
-یه آبجوی فوری لطفا.
**در زبان فرانسه، demi میتواند پیشوند، صفت، قید یا اسم باشد.
در اینجا به عنوان اسم به معنی یک پیمانه استاندارد برای سفارش آبجو میباشد.
-Une carafe d’eau.
-یک پارچ آب
-Qu’est-ce que vous avez comme glace ?
-چه نوع بستنی ای میل دارید؟
-Vanille-chocolat, s’il vous plaît.
-لطفا وانیلی-شکلاتی.
-Un café et l’addition.
-یک قهوه و صورتحساب.
👍1
son_parfum
Son parfum flotte dans l'air du passé.
Un manteau vieux mais jamais oublié.
Chaque fibre garde son secret.
D'où une histoire d'amour gravée partout.
Le vent murmure ses mots en cachette.
Des souvenirs chauds dans la tempête.
Son ombre danse dans la lumière d'or.
Un écho vivant que je garde encore.
Le parfum de son manteau.
Un voyage dans un monde si beau.
Les années passent mais restent figés.
Dans l'odeur de ce qui a été.
Le tissu usé porte son éclat
comme un trésor qu'on ne perd pas.
Même les pluies ne peuvent effacer
les traces de son âme.
Tissé
C'est un fantôme que je tiens serré.
Un fragment de lui que je ne veux lâcher.
Chaque souffle me ramène là bas
où son parfum était mon chez moi.
Le parfum de son manteau.
Un voyage dans un monde si beau.
Les années passent mais restent figés
dans l'odeur de ce qui a été.
Un manteau vieux mais jamais oublié.
Chaque fibre garde son secret.
D'où une histoire d'amour gravée partout.
Le vent murmure ses mots en cachette.
Des souvenirs chauds dans la tempête.
Son ombre danse dans la lumière d'or.
Un écho vivant que je garde encore.
Le parfum de son manteau.
Un voyage dans un monde si beau.
Les années passent mais restent figés.
Dans l'odeur de ce qui a été.
Le tissu usé porte son éclat
comme un trésor qu'on ne perd pas.
Même les pluies ne peuvent effacer
les traces de son âme.
Tissé
C'est un fantôme que je tiens serré.
Un fragment de lui que je ne veux lâcher.
Chaque souffle me ramène là bas
où son parfum était mon chez moi.
Le parfum de son manteau.
Un voyage dans un monde si beau.
Les années passent mais restent figés
dans l'odeur de ce qui a été.
🔥2
Mouvement du mot de la vie
derrière la pinède , il y a de la neige;
il y a de la neige, un vol de corbeaux,
la chemin signifie la nostalgie,
le vent, le chant, le voyageur,
et avoir une petite envie de sommeil.
les feuilles de lierre, et arriver, et la cour.
moi, la tristesse et cette vitre mouillée.
j'écris et l'ambiance.
j'écris , deux murs, et plusieurs moineaux.
quelqu'un est triste.
quelqu'un tricote.
quelqu'un compte.
quelqu'un chante.
que signifie la vie sinon le vol d'un merle.
de quoi es-tu si triste? il y a pas mal de joies: par exemple ce soleil, l'enfant de l'après demain,
la colombe de l'autre semaine.
quelqu'un est mort hier soir
et encore, le pain est si bon
et encore, l'eau coule et les chevaux en prennent.
les gouttes s'écoulent.
la neige est sur les épaules du silence,
et le temps sur la colone vertébrale du lilas.
créé par Mahboubeh
il y a de la neige, un vol de corbeaux,
la chemin signifie la nostalgie,
le vent, le chant, le voyageur,
et avoir une petite envie de sommeil.
les feuilles de lierre, et arriver, et la cour.
moi, la tristesse et cette vitre mouillée.
j'écris et l'ambiance.
j'écris , deux murs, et plusieurs moineaux.
quelqu'un est triste.
quelqu'un tricote.
quelqu'un compte.
quelqu'un chante.
que signifie la vie sinon le vol d'un merle.
de quoi es-tu si triste? il y a pas mal de joies: par exemple ce soleil, l'enfant de l'après demain,
la colombe de l'autre semaine.
quelqu'un est mort hier soir
et encore, le pain est si bon
et encore, l'eau coule et les chevaux en prennent.
les gouttes s'écoulent.
la neige est sur les épaules du silence,
et le temps sur la colone vertébrale du lilas.
créé par Mahboubeh
جنبش واژه ء زیست - سهراب سپهری
پشت کاجستان برف .
برف ، یک دسته کلاغ .
جاده یعنی غربت .
باد ، آواز ، مسافر ، و کمی میل به خواب .
شاخ پیچک ، و رسیدن ، و حیاط .
من و دلتنگ ، و این شیشه ء خیس .
می نویسم ، و فضا .
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک .
یک نفر دلتنگ است .
یک نفر می بافد .
یک نفر می شمرد .
یک نفر می خواند .
زندگی یعنی : یک سار پرید .
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثل این خورشید ،
کودک پس فردا ،
کفتر آن هفته .
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است .
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند .
قطره ها در جریان ،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس .
پشت کاجستان برف .
برف ، یک دسته کلاغ .
جاده یعنی غربت .
باد ، آواز ، مسافر ، و کمی میل به خواب .
شاخ پیچک ، و رسیدن ، و حیاط .
من و دلتنگ ، و این شیشه ء خیس .
می نویسم ، و فضا .
می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک .
یک نفر دلتنگ است .
یک نفر می بافد .
یک نفر می شمرد .
یک نفر می خواند .
زندگی یعنی : یک سار پرید .
از چه دلتنگ شدی ؟
دلخوشی ها کم نیست : مثل این خورشید ،
کودک پس فردا ،
کفتر آن هفته .
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است .
و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند .
قطره ها در جریان ،
برف بر دوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس .
❤1
Faire le pont
Signification : Ne pas travailler entre deux jours fériés.
Origine : Apparue sous le Second Empire, cette expression avait déjà son sens actuel. Quand un jour férié est séparé d’un autre par un jour ouvrable, il arrive que les entreprises ferment et que les employés puissent ne pas travailler pendant plusieurs jours à la suite.
*L’image est très simple : il s’agit de passer d’un jour à l’autre comme passer d’une rive à l’autre par le biais d’un pont.
معنی :کار نکردن بین دو تعطیلی
معادل این فعل در زبان فارسی میشه "بین التعطیلین" 😐
اگه ما اسم داریم براش اونا فعل دارن(!) که نشون دهنده قدمت این عمل در فرهنگ فرانسه است ، تقریبا از سال ۱۸۰۰ میلادی
بله ....
از زمان امپراتوری دوم فرانسه تا بحال این اصطلاح کاربرد یکسان داره، و به این معناست --> وقتی یک روز بین روز تعطیل رسمی و تعطیلی مناسبتی قرار میگیره اون روز رو میپیچونن 🫤
این اصطلاح از دو واژه Faire (به معنای انجام دادن) و le pont (به معنای پل) ساخته شده :یعنی --> پل زدن
*تصویر سادست: گذشتن از یک روز به روز دیگه مثل عبور از یک طرف رودخونه به اون طرف از طریق پل 😊
@llc_french
#مناسبتی
Signification : Ne pas travailler entre deux jours fériés.
Origine : Apparue sous le Second Empire, cette expression avait déjà son sens actuel. Quand un jour férié est séparé d’un autre par un jour ouvrable, il arrive que les entreprises ferment et que les employés puissent ne pas travailler pendant plusieurs jours à la suite.
*L’image est très simple : il s’agit de passer d’un jour à l’autre comme passer d’une rive à l’autre par le biais d’un pont.
معنی :کار نکردن بین دو تعطیلی
معادل این فعل در زبان فارسی میشه "بین التعطیلین" 😐
اگه ما اسم داریم براش اونا فعل دارن(!) که نشون دهنده قدمت این عمل در فرهنگ فرانسه است ، تقریبا از سال ۱۸۰۰ میلادی
بله ....
از زمان امپراتوری دوم فرانسه تا بحال این اصطلاح کاربرد یکسان داره، و به این معناست --> وقتی یک روز بین روز تعطیل رسمی و تعطیلی مناسبتی قرار میگیره اون روز رو میپیچونن 🫤
این اصطلاح از دو واژه Faire (به معنای انجام دادن) و le pont (به معنای پل) ساخته شده :یعنی --> پل زدن
*تصویر سادست: گذشتن از یک روز به روز دیگه مثل عبور از یک طرف رودخونه به اون طرف از طریق پل 😊
@llc_french
#مناسبتی
👍2
À quoi correspond cette image ?
Anonymous Quiz
0%
l'avion
0%
le biplan
100%
la caravane
0%
la montgolfière
اصطلاح "aux quatre coins du monde"
زمانی که میگیم"Il/ elle a voyagé au quatre coins du monde"
در واقع میخواهیم بگیم که او به هر جای ممکنی رفته ,در هر گوشه و کناری!!!
تصور این اصطلاح از یک فضای بسته میاد که امکان اینو به فرد میده به هر چهار گوشه سطح بتونه بره
اما این موضوع قطعاً به جغرافیا مربوط میشه نه به هندسه
از نظر فنی این عبارت احتمالاً تحت تاثیر چهار نقطه اصلی نقشه ( یعنی: شمال, جنوب, شرق و غرب ) است که نماد همه جهات هستند .
از یک دیدگاه دیگه ,به گفته آکادمی فرانسه، نکته جالب دیگر اینه که عبارت «به چهار گوشه زمین»، اگرچه از نظر علمی نادرسته اما به زمانی برمیگردد که مردم معتقد بودند سیاره زمین مسطحه !!
زمانی که میگیم"Il/ elle a voyagé au quatre coins du monde"
در واقع میخواهیم بگیم که او به هر جای ممکنی رفته ,در هر گوشه و کناری!!!
تصور این اصطلاح از یک فضای بسته میاد که امکان اینو به فرد میده به هر چهار گوشه سطح بتونه بره
اما این موضوع قطعاً به جغرافیا مربوط میشه نه به هندسه
از نظر فنی این عبارت احتمالاً تحت تاثیر چهار نقطه اصلی نقشه ( یعنی: شمال, جنوب, شرق و غرب ) است که نماد همه جهات هستند .
از یک دیدگاه دیگه ,به گفته آکادمی فرانسه، نکته جالب دیگر اینه که عبارت «به چهار گوشه زمین»، اگرچه از نظر علمی نادرسته اما به زمانی برمیگردد که مردم معتقد بودند سیاره زمین مسطحه !!
معادل این اصطلاح در زبانهای دیگه چیه؟
در ادامه چندین مثال از معادل این اصطلاح در زبانهای مختلف آورده شده:
آلمانی:
überall ; an allen Ecken der Welt
معنی: همه جا؛ در هر گوشه ای از جهان
انگلیسی:
in all four corners of
معنی: در چهار گوشهی
عربی:
في جميع أنحاء
معنی: همه جا
اسپانیایی:
en todos los rincones de / por los cuatro costados / por todas partes
معنی: در هر گوشه از/ از هر چهار طرف / همه جا , از هر سو
ایتالیایی:
da ogni angolo del mondo
معنی: از هر گوشه دنیا
ترکی:
Dünyanın her köşesi
معنی: هرگوشه از دنیا
و در زبان فارسی ما هم از این اصطلاح استفاده میکنیم اما نه برای سفر کردن !
ما میگیم" چهار گوشه زمین را بوسیدن" به معنای بوسیدن یا گذاشتن صورت بر زمین برای اظهار احترام به کسی!
این اصطلاح برمیگرده به رفتار و منش بزرگان ایران باستان....
اما راستی مگه زمین کشتی گرد نیست چرا چهار گوشش رو میبوسن کسی درباره این مورد چیزی میدونه؟
در ادامه چندین مثال از معادل این اصطلاح در زبانهای مختلف آورده شده:
آلمانی:
überall ; an allen Ecken der Welt
معنی: همه جا؛ در هر گوشه ای از جهان
انگلیسی:
in all four corners of
معنی: در چهار گوشهی
عربی:
في جميع أنحاء
معنی: همه جا
اسپانیایی:
en todos los rincones de / por los cuatro costados / por todas partes
معنی: در هر گوشه از/ از هر چهار طرف / همه جا , از هر سو
ایتالیایی:
da ogni angolo del mondo
معنی: از هر گوشه دنیا
ترکی:
Dünyanın her köşesi
معنی: هرگوشه از دنیا
و در زبان فارسی ما هم از این اصطلاح استفاده میکنیم اما نه برای سفر کردن !
ما میگیم" چهار گوشه زمین را بوسیدن" به معنای بوسیدن یا گذاشتن صورت بر زمین برای اظهار احترام به کسی!
این اصطلاح برمیگرده به رفتار و منش بزرگان ایران باستان....
اما راستی مگه زمین کشتی گرد نیست چرا چهار گوشش رو میبوسن کسی درباره این مورد چیزی میدونه؟