Forwarded from 光;
حتی نسبت به خودم و زندگیم هم بی تفاوت شدم.
نمیدونم دارم با خودم چیکار میکنم،
دیگه نه اینده برام اهمیتی داره نه گذشته.
سرما باعث میشه احساس کنم هنوز زندهام، وقتی که پوست تنم از شدت سرما بی حس میشه، میفهمم که هنوزم دارم چیزی رو حس میکنم.
من هنوز احساس دارم.
اما، این بی تفاوتی و این زندگی، بدجوری داره عصبیم میکنه، طوری که دوست دارم خودم رو بکشم از شدت عصبانیت.
نمیدونم دارم با خودم چیکار میکنم،
دیگه نه اینده برام اهمیتی داره نه گذشته.
سرما باعث میشه احساس کنم هنوز زندهام، وقتی که پوست تنم از شدت سرما بی حس میشه، میفهمم که هنوزم دارم چیزی رو حس میکنم.
من هنوز احساس دارم.
اما، این بی تفاوتی و این زندگی، بدجوری داره عصبیم میکنه، طوری که دوست دارم خودم رو بکشم از شدت عصبانیت.
Forwarded from 光;
Forwarded from 光;
اما زندگی بهم یاد داد چطوری خودم رو به نفهمی بزنم.
به چشمهای من نگاه کن!فکر میکنی خوابم؟نه، نه، بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی هوشیارم.
اونهایی که خوابن یک روز از خواب بیدار میشن.
ولی من خواب نیستم، من فقط خودم رو به خواب زدم.
چشمهام رو بستم و دارم توی خیالاتم زندگی میکنم.
به چشمهای من نگاه کن!فکر میکنی خوابم؟نه، نه، بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی هوشیارم.
اونهایی که خوابن یک روز از خواب بیدار میشن.
ولی من خواب نیستم، من فقط خودم رو به خواب زدم.
چشمهام رو بستم و دارم توی خیالاتم زندگی میکنم.
Forwarded from 光;
گفت: گاهی هم فکرمیکنی خیلی بیشتر از بیست سال زندگی کردی و تجربه داری، و آخر سر یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدمای گذشته نداری.
واسه همشون ارزوی خوشبختی میکنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل.
از اون به بعد با کسی جر و بحث نمیکنی، به همه لبخند میزنی و از همه چیز ساده میگذری.
مردم بهش میگن قوی شدن اما من میگم سر شدگی.
گفتم:
سر شدگی، چه وصف جالبی، یعنی دیگه متوجه زخمهات نمیشی.
البته زخمها اثرشون رو میذارن،شاید بعد ها به خودت بیای و بگی، ای وای تنم پر از زخمه.
گفت: زخم های عمیق.
واسه همشون ارزوی خوشبختی میکنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل.
از اون به بعد با کسی جر و بحث نمیکنی، به همه لبخند میزنی و از همه چیز ساده میگذری.
مردم بهش میگن قوی شدن اما من میگم سر شدگی.
گفتم:
سر شدگی، چه وصف جالبی، یعنی دیگه متوجه زخمهات نمیشی.
البته زخمها اثرشون رو میذارن،شاید بعد ها به خودت بیای و بگی، ای وای تنم پر از زخمه.
گفت: زخم های عمیق.