𝟓𝟎𝟓
3 subscribers
51 links
Download Telegram
Forwarded from 光;
منتظرم برگردی، هرروز بیشتر از قبل انتظار برگشتت رو میکشم.
امید برگشتنت شده دلیلی برای زندگی کردنم.
من دیگه بخاطر خودم زندگی نمیکنم بلکه بخاطر تو زندگی میکنم تا برگردی.
دلتنگی باعث میشه تحمل این انتظار سخت‌تر باشه.
Forwarded from 光;
نمیدونم ولی من بیخیال همه‌چیز شدم،حتی تو.
Forwarded from 光;
خنثی‌تر از اونیم که حتی نسبت به حال خودمم واکنش نشون بدم.
Forwarded from 光;
بین خنده‌هام عصبی میشم و سکوت میکنم،
زل میزنم به دیوار و توی افکارم غرق میشم.
از کی انقدر مودی شدم؟
از درد زیاد،خسته‌شدم؛
شدت این درد انقدر زیاده که دیگه هیچی رو حس نمیکنم.
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم، نکنه همه چی فقط یک توهم باشه و هیچی واقعی نباشه،حتی این درد.
Forwarded from 光;
حتی نسبت به خودم و زندگیم هم بی تفاوت شدم.
نمیدونم دارم با خودم چیکار میکنم،
دیگه نه اینده برام اهمیتی داره نه گذشته.
سرما باعث میشه احساس کنم هنوز زنده‌ام، وقتی که پوست تنم از شدت سرما بی حس میشه، میفهمم که هنوزم دارم چیزی رو حس میکنم.
من هنوز احساس دارم.
اما، این بی تفاوتی و این زندگی، بدجوری داره عصبیم میکنه، طوری که دوست دارم خودم رو بکشم از شدت عصبانیت.
Forwarded from 光;
اونقدر سردرگمم که نمیدونم کجام،دارم چیکار میکنم، قراره چیکار کنم؟
فقط اجازه میدم زمان بگذره، زمان داره میگذره اون بیرون و من توی اتاق تاریکم، رو تخت دراز کشیدم و فقط فکر میکنم.
خسته‌ام، چرا تموم نمیشه؟ چرا هیچوقت برای خستگیم جوابی نداشتم؟
از اینکه با وجود این خستگی بازم امید دارم متنفرم.
Forwarded from 光;
وقتی نور خورشید به پوست تنم میخوره، احساس میکنم زنده‌تر از قبل و رها تر از قبل شدم.
هرروز صبح، با دیدن نور خورشید، بیشتر به زندگی امیدوار میشم .
مثل پرنده‌ای شدم که ازاد پرواز میکنه توی آسمون، و به هیچی فکر نمیکنه و بی دلیل لبخند میزنه.
Forwarded from 光;
دلم واسه صدای خنده‌هات، آغوش گرمت، تنگ شده بود.
تمام خاطراتم با تو، لبخند رو روی لبم میارن و باعث میشن خوشحال بشم.
چرا انقدر دوستت دارم؟نمیدونم.
با نبودت بی قرار میشم و وقتی کنارمی ارامش بهم برمیگرده.
انقدر دوستت دارم که حتی وقتی تو بغلتم بازم دلتنگتم.
Forwarded from 光;
فور کنید یک کلمه بگید،یه تیکه از یه کتاب رو براتون بفرستم.
Forwarded from 光;
بنظرم سیگار آن‌چنان هم بد نیست.
درسته بیماری میاره ولی دشمن باحالیه.
حداقلش اینه که در جواب پک هایی که بهش میزنی نمیگه درست میشه یا این که چی بگم والا.
پا به پات میسوزه.
Forwarded from 光;
تو هیچوقت نمیتونی با کسی که بدجوری زخمیش کردی دوست باشی.
Forwarded from 光;
اما زندگی بهم یاد داد چطوری خودم رو به نفهمی بزنم.
به چشم‌های من نگاه کن!فکر میکنی خوابم؟نه، نه، بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی هوشیارم.
اون‌هایی که خوابن یک روز از خواب بیدار میشن.
ولی من خواب نیستم، من فقط خودم رو به خواب زدم.
چشم‌هام رو بستم و دارم توی خیالاتم زندگی میکنم.
Forwarded from 光;
‘میدونی خرس های قطبی چرا طولانی می‌خوابن؟اون‌ها وقتی دلتنگ می‌شن می‌خوابن تا خواب عزیزاشون رو ببینن.’
برف.
Forwarded from 光;
بارون ادم رو به دیوونگی می‌رسونه، یه چیزی فراتر از الکل، خوب می‌تونه هواییت کنه تا از اشفتگی های زمین رها بشی.
Forwarded from 光;
اون صحبت میکند و من گوش می‌کنم.
کمی دیگر اهنگ گوش‌میکنیم.
بعد خم میشود سمت شانه‌ی من و من هم اجازه میدهم همان‌جا بماند و کمی بخوابد و کمی بیشتر رویا ببیند.
Forwarded from 光;
به نظرت فوق‌العاده نیست که همه‌چیز و همه‌کس را رها کنی و جایی بروی که حتی یک نفر راهم نمیشناسی؟
Forwarded from 光;
زمان یک ادم‌کش کودن است چون ما را از هم دور کرده است.
Forwarded from 光;
همانطور که خورشید در آسمان غرق میشود، ما دست در دست هم در ساحل قدم میزنیم.
به گذشته فکر نمیکنیم.
به اینده فکر نمیکنیم.
پر از قدردانی هستیم،برای خورشید، اب، غرق شدن انگشتان پا در شن، و این حسی که گرفتن دست او در دستم دارد.
Forwarded from 光;
به او چشم می‌دوزم و خودم را امتحان میکنم، اما مهم نیست که چقدر به او خیره شوم، در سینه‌ام دیگر حسی وجود ندارد، هیچ ستاره‌ای در آسمان سوسو نمیزند.
Forwarded from 光;
گفت: گاهی هم فکر‌میکنی خیلی بیشتر از بیست سال زندگی کردی و تجربه داری، و آخر سر یه روز صبح از خواب بلند میشی و متوجه میشی هیچ حسی به گذشته و آدمای گذشته نداری.
واسه همشون ارزوی خوشبختی میکنی؛
یه جور رهایی و بی احساسی کامل.
از اون به بعد با کسی جر و بحث نمیکنی، به همه لبخند میزنی و از همه چیز ساده میگذری.
مردم بهش میگن قوی شدن اما من میگم سر شدگی.
گفتم:
سر شدگی، چه وصف جالبی، یعنی دیگه متوجه زخم‌هات نمیشی.
البته زخم‌ها اثرشون رو می‌ذارن،شاید بعد ها به خودت بیای و بگی، ای وای تنم پر از زخمه.
گفت: زخم های عمیق.