شبیه ی زن خونه داری که روابط زناشوییش پاشیده
شوهرش برای بار دوم بهش خیانت کرده
نتونسته مادر خوبی برای بچه هاش باشه
و دوباره عاشق اون آدمی شده که تو نوجوونی باهاش آشنا شده بود
و تازه از کارش اخراج شده
شوهرش برای بار دوم بهش خیانت کرده
نتونسته مادر خوبی برای بچه هاش باشه
و دوباره عاشق اون آدمی شده که تو نوجوونی باهاش آشنا شده بود
و تازه از کارش اخراج شده
نامه هاتو دوباره از اول واو به واو خواندم...دوباره دوره کردم
دوباره به تو فکر کردم
دوباره و
دوباره و
دوباره...
انگار در یک تکرار گیر افتاده ام
گیر افتاده اند
گیر افتاده ای...
انگار این دوره کردن ها فایده ای ندارد فقط یک نوار خراب را بارها گوش میدهی به امید اینکه:
شاید اینبار آن تیکه ی خراب همخونی پیدا کند و درست پخش شود...
انگار این انتظار بیخودی ست
انگار باید فقط بیخیال شد
ولی نمیدانم شاید برای بار ۸۸۸ هم که شده درست پخش شود...
خسته شدم از حرف ها و نگاه های تکراری
از چیز هایی که انگار نفرین شدن به یک شکل بودن
من روحم برای رنگ ها ساخته شده
رنگ ها تکراری نیستن
متفاوتن
دگرگونی دارن...بی پایان اند
ولی فکر کنم این دنیا برای پایان ناپذیر بودن زیادی پایان پذیر است...