Forwarded from انجمن ستارگان مرده * (سارا)
چقدر برای هر چیز کوچکی دیر شده است؛ تقریبا برای همهچیز.
Forwarded from آداجیو (Mahsa Qn)
نمیخواهم چیزی را سرکوب کنم.
میخواهم تمام احساسات انسانی را تجربه کنم. نه تنها غم و افسردگی، بلکه هیجان و شرم و گمگشتگی؛ میخواهم اجازه دهم سردرگمی تا عمق وجودم نفوذ کند و ندانم چرا. دائماً کند و کاو کنم و بازهم نفهمم، و نفهمم که چرا نمیفهمم. تمام عمر خودم را سرکوب کردم که احساسی نداشته باشم، فکر نکنم، نترسم، نشکنم، نریزم. انگار که احساس نکردن یک امتیاز مثبت باشد و به من مدالی چیزی بدهند و باعث افتخارم باشد که بگویم «اهمیتی نمیدهم»، «احساسی ندارم» و «به آن فکر نمیکنم».
اصلاً میخواهم آنقدر فکر کنم که خود فکر بیاید بگوید بس است تمامم کردی. میخواهم آنقدر احساساتم را لمس کنم و آنقدر اجازه دهم همه چیز درونم بجوشد و بجنبد و برقصد و بتپد که لحظهای یادم نرود که زندهام؛ یادم نرود که هستم برای اینکه باشم.
میخواهم تمام احساسات انسانی را تجربه کنم. نه تنها غم و افسردگی، بلکه هیجان و شرم و گمگشتگی؛ میخواهم اجازه دهم سردرگمی تا عمق وجودم نفوذ کند و ندانم چرا. دائماً کند و کاو کنم و بازهم نفهمم، و نفهمم که چرا نمیفهمم. تمام عمر خودم را سرکوب کردم که احساسی نداشته باشم، فکر نکنم، نترسم، نشکنم، نریزم. انگار که احساس نکردن یک امتیاز مثبت باشد و به من مدالی چیزی بدهند و باعث افتخارم باشد که بگویم «اهمیتی نمیدهم»، «احساسی ندارم» و «به آن فکر نمیکنم».
اصلاً میخواهم آنقدر فکر کنم که خود فکر بیاید بگوید بس است تمامم کردی. میخواهم آنقدر احساساتم را لمس کنم و آنقدر اجازه دهم همه چیز درونم بجوشد و بجنبد و برقصد و بتپد که لحظهای یادم نرود که زندهام؛ یادم نرود که هستم برای اینکه باشم.
❤3🍓1
Forwarded from ˓𓄹 ࣪˖𝑴𝒆𝒕𝒂𝒎𝒐𝒓𝒑𝒉𝒐𝒔𝒊𝒔˖⋆ ִֶָ
سمفونی مردگان - عباس معروفی.zip
3.6 MB
« ☕️📖»
دارم رفته رفته تبدیل به آدمی میشوم که به فکر کردن فکر میکند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همهاش دلم میخواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دستهام به چه کاری مشغولند.
- سمفونی مردگان | عباس معروفی؛
🍓2