و او دیگر یادش نمیآمد به چه کسانی فکر میکرده :)) فقط تهمانده ی دلچسبی از یک یاد خوب آزارش میداد.
❤4
فهمیدم اگه بخوای تموم چیزایی که با قلب لمس میکنی رو بنویسی دیگه جا نمیمونه واسه زندگی، چون احساسات تا تبدیل به کلمات میشن به طور اغراق آمیزی سختتر میشن و گذشت ازشون دشوار تر.
اصن باید مومن شی به جمله ی[ همیشه هیچی اونطوری که به نظر میرسه، نیست] و بپذیری دنیا اونقدم فیتِ تو ساخته نشده که بتونی رو ادراکت حساب باز کنی.
اصن باید مومن شی به جمله ی[ همیشه هیچی اونطوری که به نظر میرسه، نیست] و بپذیری دنیا اونقدم فیتِ تو ساخته نشده که بتونی رو ادراکت حساب باز کنی.
❤2
لیــوبآا
「 تهران پادکست 」 – رود | چَندلِر بینگ؛ سرگذشت یک کودک بدون همراه
چون فرندز یه سبک زندگی بود و حالا این کتاب مکمل همه ی اون لحظه ها
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از لحظه هایی که زندگی برام ساکته
❤4🥰3😁1
لیــوبآا
<unknown> – انسان جان سخت تر از آن است که تصور می کند
من شیفته ی آدم هایی هستم که با خودشون توی صلحن، آسونمیگیرن. معاشرت با این آدما امن، بدون ترس، آسون و مثل آب روون میمونه
❤1🥰1
دلم نوشتن خواست اومدم اینجا و انگار هزار ساله نوری فاصله افتاده بین من و اون کسی که اینجا هرچیزیو مینوشت بی اینکه گفتنشون برای چیزی یا کسی اهمیت داشته باشه، دلم میخواست دستم شروع کنه به نوشتن و سطرها و سطرها جلو بره، طوری جلو بره که خودم ازش جا بمونم.
❤2
Forwarded from ·Alaska, Alaska·
فکر میکنم کانال داشتن یه مقداری برای من عجیب شده و نمیدونم قبلترها چطوری خیلی راحت اینجا صحبت میکردم چون حالا قبل فرستادن هر پیام چند دقیقه فکر میکنم و درنهایت به این سوال میرسم که «چرا؟». الان احساس میکنم اگه صحبت کنم، یا درمورد چیزهای بیاهمیته که خودم دوست دارم یا غر میزنم. شاید دارم پیر میشم.
❤1