اگر میپرسی از حالم، دقیقا مثل بیروت است
لبم آواز میخواند اما دلم انبار باروت است.
لبم آواز میخواند اما دلم انبار باروت است.
واقعا از وقتایی که همه چی یهو باهم اتفاق میوفته میرینه تو اعصاب روان من متنفرم
🌚3
«مرا رَنجی از درون میخورد که نه میتوانم درمانش کنم و نه با کسی باز گویم.»