L'Égarée
141 subscribers
45 photos
9 videos
18 links
a little corner for lost souls and unfinished stories.

@Aryanazlilbot
Download Telegram
Forwarded from ཀ𝐂𝐡𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧𝐠𝐞 𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬| (ཀᏚᎪᏒᎪᴰᵉᵐᵒⁿ ᴰᵉᵃⁿ``)
𝐹𝑜𝑟 𝑦𝑜𝑢•°@legaree
بنده یک اسکیزوفرن، دوقطبی، پارانوئید، ناتوان ذهنی، اوتیست، مبتلا به وسواس، اضطراب، افسردگی، بی‌خانمان، طردشده، مهاجر، پناهنده، زندانی سابق، اقلیت قومی، اقلیت مذهبی، شورشی، آنارشیست، تبهکار و فرقه‌ای هستم.
Forwarded from شعر.
اینگونه که تو اول شب بوسه گرفتی؛
ای وای خدا خیر کند آخر شب را.
Forwarded from the queer nostalgia club
مگه پاییز چیزی هست جز هنگ‌اوت کردن با رفیقای مجازی؟
Fan club☕️🍪🎞️
قبل اد کردن فولدر به این نکات توجه کنید قشنگای من.
دوستان قشنگم چون محدودیت فولدر دارم میشه لینک چنلای قشنگتون رو بفرستید ناشناس تا جوین شم؟
@Aryanazlilbot
@Parsajli با این اک تو چنلای کسایی که لینکش بیوشون بود جوین شدیم زیباها ،لینک های کسایی که نیمدم هم بدید تا بیام.
خب دوستان، بالاخره بعد از چند روز تموم شد. 🫶🏻
ممنونم از همتون بابت صبر و حوصله‌تون و واقعا متأسفم اگه کند پیش رفتن من اذیتتون کرد.
امیدوارم از نتیجه راضی باشید و اگه کلیپ اون چیزی نبود که انتظار داشتید، حداقل امیدوارم آهنگ انتخاب‌شده جبرانش کرده باشه. :)
هرکس هم لیریک یا معنی آهنگی که براش انتخاب شده رو خواست، حتماً بگه تا تقدیمش کنم. 🤍
واقعا لیاقتتون خیلی بیشتر از ایناست. چنل‌هاتون فوق‌العاده بودن و این کلمات و عکس‌ها فقط تونستن بخش کوچیکی از اون زیبایی رو نشون بدن.
بازم ممنونم از اینکه صبر کردید و ببخشید اگه کسی رو معطل کردم. 🫂
و اگه احیانا کسی از قلم افتاده، حتما بهم بگه تا درستش کنم. ♡
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy (ㅤㅤ 𝚨ყsu)
فور کنید
از نظرِ خودم دلیل فیو بودن چنلتون رو بگم.
جوین باشید نقره ها
L'Égarée
جوابای چالش
باتشکر ازت
L'Égarée
Photo
هیچ‌وقت نتوانستم برای آن نگاه دلیلی پیدا کنم. درست است؛ تمام این مدت می‌کوشیدم دخترم، گریس، را دوباره به آغوشم برگردانم، اما خوب می‌دانستم که او، به‌خاطر نفرین زنی که در ژرفای قلبم برایش ارزشی بیش از هر چیز قائل بودم، دیگر مرا به یاد نمی‌آورد.

من درد رجینا را دیده بودم؛ رنجش را، تنهایی‌اش را. بارها به او کمک کردم. نه فقط تاریکی‌اش، که روشنایی پنهان در وجودش را هم دیده بودم. اما چه سود؟ آن نگاه، آن تن، آن روح، هرگز از آن من نبود.

سرنوشت من در سرزمین عجایب، خدمت به مادرش بود و دوختن کلاه برای ملکه‌ی سرخ. بااین‌همه، دل من برای او می‌تپید؛ برای رجینا. و دل او؟ نه برای من… شاید هم بود، اما هرگز نگذاشت کسی آن را بفهمد.

تمام تلاشم را کردم؛ برای راضی کردنش، برای به دست آوردن ذره‌ای از آن نگاه گیرا. اما نشد… نشد.

و اکنون او از آن دیگری‌ست، و من هنوز همان کلاه‌دوز دیوانه‌ی سرزمین عجایبم؛ مردی که میان کلاه‌ها و خاطره‌ها پیر شد و عشقش را هرگز بر زبان نیاورد.