به هر حال آدمیزاده دیگه. گاهی اوقات نمیدونه چیکار کنه. دراز میکشه خیره میشه به سقف. یه کم گریه میکنه و خوابش میبره.
نه ناخوشم نه ناامید، اما هیچ چیز در مکان و زمان خودش نیست. احساس میکنم نیاز مبرمی به سفر به مکانی ناشناخته دارم یا به سکوت و ماندن در سایههای تاریک.
تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفتهاند، امّا آنقدر هست که از پس تاریکیات برآید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
روی خرده شیشهها راه رفتن چه حسی دارد؟
همان حس را نسبت به راه رفتن در این دنیا دارم
همان حس را نسبت به راه رفتن در این دنیا دارم
آن کسی که تو را دوست دارد، به آسانی نمیلغزد و به زودی فریب نمیخورد و با هر مشکلی و هر محرومیتی که پیش آید ثبات خود را از دست نمیدهد.
دست از سر خدا بردارید
اگر قرار بود کاری کند
تاریخ لبریز از جنایت نبود
به عقل خودتان رجوع کنید.
اگر قرار بود کاری کند
تاریخ لبریز از جنایت نبود
به عقل خودتان رجوع کنید.