08:08
2
به هر حال آدمیزاده دیگه. گاهی اوقات نمی‌دونه چیکار کنه. دراز میکشه خیره میشه به سقف. یه کم گریه میکنه و خوابش می‌بره.
4
-کُدِئین
farhadmnai – NAFAHMIDI
هیچ وقت نفهمیدی
چطور دلم برات تنگ میشه..
11
22:22
2
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
311
نه ناخوشم نه ناامید، اما هیچ چیز در مکان و زمان خودش نیست. احساس می‌کنم نیاز مبرمی به سفر به مکانی ناشناخته دارم یا به سکوت و ماندن در سایه‌های تاریک.
32
‏ولی بنظر من ادم هرچقد هم قوی باشه،
بازم نیاز به بغل داره.
3
صَبر
بيش از حد،
هَر ذوقیو
از بین
ميبره...
2
تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفته‌اند، امّا آن‌قدر هست که از پس تاریکی‌ات برآید.
1111
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
‏روی خرده شیشه‌ها راه رفتن چه حسی دارد؟
همان حس را نسبت به راه رفتن در این دنیا دارم
2
من دیگه کاملا رها کردم. دارم راجع به زندگی بعدیم خیال‌پردازی میکنم.
31
هر کسی یک جور زنده به گور است؛ یکی در فکرش، یکی در قلبش، یکی در تنهایی‌اش.
1
آن کسی که تو را دوست دارد، به آسانی نمی‌لغزد و به زودی فریب نمی‌خورد و با هر مشکلی و هر محرومیتی که پیش آید ثبات خود را از دست نمی‌دهد.
1
مرگ ما روزی است که در برابر چیزهای مهم سکوت می‌کنیم.
1
دست از سر خدا بردارید
اگر قرار بود کاری کند
تاریخ لبریز از جنایت نبود
به عقل خودتان رجوع کنید.
1
‏چرا رفتم؟ چون حرفات میگفت دوست دارم ولی رفتارات میگفت اهمیتی برات ندارم.
11
بله، پذیرفته‌ام که زندگی همین است و راه گریزی نیست؛ اما پذیرفتن قرار نیست اندوه و درد مرا به پایان برساند.
2