نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشههای تو را دریافتهام
با لبانت برای همه لبها سخن گفتهام
و دستهایت با دستانِ من آشناست.
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسانِ ابر که با توفان
بسانِ علف که با صحرا
بسانِ باران که با دریا
بسانِ پرنده که با بهار
بسانِ درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من
ریشههای تو را دریافتهام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
#احمد_شاملو
@layeh2
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشههای تو را دریافتهام
با لبانت برای همه لبها سخن گفتهام
و دستهایت با دستانِ من آشناست.
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسانِ ابر که با توفان
بسانِ علف که با صحرا
بسانِ باران که با دریا
بسانِ پرنده که با بهار
بسانِ درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من
ریشههای تو را دریافتهام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
#احمد_شاملو
@layeh2
👌1
پشت آن قلّه ی پوشیده ز برف
نیست چیزی، خبری.
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود
جز فریب دگری...
#اخوان_ثالث
@layeh2
نیست چیزی، خبری.
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود
جز فریب دگری...
#اخوان_ثالث
@layeh2
تفکر در خویش:
ما انسانها عمدتاً به این دلیل ناشادیم که سیری ناپذیر هستیم؛ پس از آنکه سخت برای آنچه میخواهیم کار کردیم معمولاً علاقهمان را به آنچه بدان میل داشتیم از دست میدهیم. به جای احساس رضایت، ملول میشویم و در واکنش به این ملال، به سراغ ارضای امیال تازه و حتی بزرگتری میرویم.
#layeh2
ما انسانها عمدتاً به این دلیل ناشادیم که سیری ناپذیر هستیم؛ پس از آنکه سخت برای آنچه میخواهیم کار کردیم معمولاً علاقهمان را به آنچه بدان میل داشتیم از دست میدهیم. به جای احساس رضایت، ملول میشویم و در واکنش به این ملال، به سراغ ارضای امیال تازه و حتی بزرگتری میرویم.
#layeh2
باران تویی، فرشته ی باریده از بهشت
ای اتفاقِ مثبتِ این روزهای زشت
بارانِ من، بهانه ی جا مانده از قدیم
ای بوی خاکِ نم زده ی چینه های خشت
گندم ترین پدیده! در این قحطی نگاه
با ردِ سبز خوشه تو را می توان نوشت
بر سقف من ببار، از امروز روشن است
تکلیفِ راه سخت و پر از شیبِ سرنوشت
جادوی سبز و مخملـیِ چشم های تو
جاری شده به شعر سیاهم، پری سرشت!
#محمدحسین_ناطقی
@layeh2
ای اتفاقِ مثبتِ این روزهای زشت
بارانِ من، بهانه ی جا مانده از قدیم
ای بوی خاکِ نم زده ی چینه های خشت
گندم ترین پدیده! در این قحطی نگاه
با ردِ سبز خوشه تو را می توان نوشت
بر سقف من ببار، از امروز روشن است
تکلیفِ راه سخت و پر از شیبِ سرنوشت
جادوی سبز و مخملـیِ چشم های تو
جاری شده به شعر سیاهم، پری سرشت!
#محمدحسین_ناطقی
@layeh2
او که همدردم شده گویا خودش هم درد بود
او خودش زخم همین مرهم که می آورد بود
کم فریب این رفاقت های زیبا را بخور
پوست کندم، سیب های سرخ هم توزرد بود!
#سعید_صاحب_علم
@layeh2
او خودش زخم همین مرهم که می آورد بود
کم فریب این رفاقت های زیبا را بخور
پوست کندم، سیب های سرخ هم توزرد بود!
#سعید_صاحب_علم
@layeh2