وجدانم میخواهد مرا به کشتن دهد و غریزه ام میخواهد مرا زنده نگه دارد اما...
مرگ دیگر برایم ترسناک نیست.
(داس ها یاس ها را درو کردن)
مرگ دیگر برایم ترسناک نیست.
(داس ها یاس ها را درو کردن)
Forwarded from نقل قول؛
let's غیبت
ویدیوی بسیار دلخراش از کتک خوردن وحشتناک یک زن افغانی در ملأ عام بخاطر شرکت در اعتراضات علیه طالبان. @madzteam
واقعا درد دارد دیدن چنین وحشی های بی پدری که به اسم اسلام زندگی را از مردم گرفته اند
کجاست اونی که روزی 11 ساعت درس میخوند و تست میزد و وسطاش به عنوان استراحت رمان میخوند؟
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
فروغ فرخزاد
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروز ها ‚ دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله میزد خون شعر
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
فروغ فرخزاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من نیازم تورو هر روز دیدن....
من با گذشت زمان خیلی چیزها رو فهمیدم، مهمترینش این بود که زمان هرگز دردها رو درمان نمیکنه، فقط بین تو و دردها فاصله میندازه تا به درد عادت کنی و جزئی از خودت بدونیش...