‌ ‌‌ ‌𝟣𝟫𝟫𝟩
32 subscribers
81 photos
12 videos
1 link
‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ t.me/vkviam
Download Telegram
سورپرایزهای پدری بی‌لایک:
Ah, they're so cute.
Most people need to learn how to be alone, but I need to learn how to be with people.
امروز موقع پیاده‌روی چندتا پروانه‌ی کوچولوی سفید رنگ دیدم، و از اونجایی که قبل‌ترش دیدنِ پروانه رو برای خودم نشونه در نظر گرفته بودم، خوشحال شده بودم. ولی بعد اومدم سخت‌گیرتر عمل کنم و به اون راضی نشم و یه چیزِ دقیق‌تر بخوام، سر همین مسئله اینطور شدم که، نه! اگه راست میگین بهم پروانه با رنگ‌های مشکی و نارنجی نشون بدین.
در عرض چند ساعت، زمانی که توی خونه بودم، یه پروانه‌ی بزرگ با همون رنگ‌ها اومد روی پنجره نشست و باعث شد عمه‌هام صدام کنن تا بیام ببینمش.
بعد از اونم، مهمون کوچولومون برای دقایقی اومد توی خونه پیشمون واسه خودش چرخید و رفت.
دهنِ بنده رو بست و رفت.
نمی‌دونم چرا برای انجامِ کاری که میدونم درسته، اینقدر مقاومت و بهونه تراشی میکنم.
یه کسایی منو سیو دارن که هیچ ایده‌ای ندارم کین و چه ارتباطی باهاشون داشتم در گذشته
فکر کنم اوضاعِ حافظه‌م یکم بده
فقط یکم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌ ‌‌ ‌𝟣𝟫𝟫𝟩
اومدم یکم دراز بکشم و چشمام رو بذارم روی هم، ولی مشغولِ خوابوندنِ دوتا بچه جوجه شدم.
درسته که به گربه‌ها خیلی علاقه دارم، ولی خیلی غلط کرد که زد دوتا بچه‌هام رو کشت. کوفتش بشه.
مامان دورتون بگرده چقدر استرس کشیدین اون موقع
تازه اندازه کف دستم شده بودن
مژه و ابروهام خودشون رو با برگ‌های پاییزی اشتباه گرفتن. همینطوری میریزن.
برادر صبر کن بخدا اشتباه گرفتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM