هر وقت خیلی ناراحت و ناامید شُدید یاد این جمله از پائولو کوئلیو بیوفتید:
تاریکترین ساعت شب، درست ساعتی مانده به سپیده دم است...
تاریکترین ساعت شب، درست ساعتی مانده به سپیده دم است...
❤1
چی برای من مانده
از رفیقِ تا ابدم؟!
غیر زخم بیدرمان
غیر روزهای بدم
غیر اسم او بر سنگ
در میان قبرستان!
مهدی موسوی
از رفیقِ تا ابدم؟!
غیر زخم بیدرمان
غیر روزهای بدم
غیر اسم او بر سنگ
در میان قبرستان!
مهدی موسوی
اونجا که محمود درویش میگه:
سعی کن دوستدار غمهایت باشی
شاید بروند!
بسان تمام چیزهایی
که دوست داریم و میروند..!
سعی کن دوستدار غمهایت باشی
شاید بروند!
بسان تمام چیزهایی
که دوست داریم و میروند..!
باید طوری عاشق بشی که انگار هیچ وقت آسیب نمیبینی …
این جمله یک دنیا درون خودش داره که حداقل من به خوبی درکش میکنم،
این یعنی خالی از توقع باشید، وقتی مسیری رو شروع میکنید بهترین خودتون رو بزارید،
آدم بزدل که همش فردا رو در نظر بگیره نه لذت میبره و نه میتونه با تمام تمرکز و توان در مسیر باشه
این جمله یک دنیا درون خودش داره که حداقل من به خوبی درکش میکنم،
این یعنی خالی از توقع باشید، وقتی مسیری رو شروع میکنید بهترین خودتون رو بزارید،
آدم بزدل که همش فردا رو در نظر بگیره نه لذت میبره و نه میتونه با تمام تمرکز و توان در مسیر باشه
اونجا که فاضل نظری میگه:
من پریشانتر از آنم که تو میپنداری
شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟
من پریشانتر از آنم که تو میپنداری
شده آیا ته یک شعر ترک برداری؟
❤1
یه وقتی جایی نوشته بودم برای ما در این جغرافیا فاجعه آنجا نیست که آموزش و درآمد وتورم و اخلاق و … به قعر برود… لحظهای فاجعه آغاز میشود که «سرزمین» به معنی بستر هرآنچه هست و نیست به نقطهی بیبازگشت برسد. و به نظر من الان در لبهی این خطیم. هر دو پا آنسوی خط. جایی که هنوز میتوانیم این سمت را ببینیم …گذشتهی باشکوه را ببینیم و باورمان نشود که فلاکتزدهایم…خودمان را با دنیای جهان اولی مقایسه میکنیم و باورمان نمیشود که ما درحال تمام شدنیم.
وضعیت اسفناکیاست دست وپا زدن در این سویخط… شبیه بازیگران یک سیرک… غمگینهای خندان.
وضعیت اسفناکیاست دست وپا زدن در این سویخط… شبیه بازیگران یک سیرک… غمگینهای خندان.
🍃kocheyebinam (mina abdoos) pinned «یه وقتی جایی نوشته بودم برای ما در این جغرافیا فاجعه آنجا نیست که آموزش و درآمد وتورم و اخلاق و … به قعر برود… لحظهای فاجعه آغاز میشود که «سرزمین» به معنی بستر هرآنچه هست و نیست به نقطهی بیبازگشت برسد. و به نظر من الان در لبهی این خطیم. هر دو پا آنسوی…»
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.