🍃kocheyebinam (mina abdoos)
182 subscribers
2.79K photos
259 videos
10 files
265 links

.
.

خوش نامی قدم اول است...از خوش نامی به بدنامی رسیدن قدم بعدی....قدم آخر,گم نامی است...طوبا للغرباء!


مطالبی ک دوستدارید در کانال گذاشته بشه رو برام‌بفرستید
@M68ab
Download Telegram
بَچه که بودیم
وقتی یهویی برقامون میرفت
بابامون هرجای خونه که بود داد میزد
نترسیدا من اینجام
الان تویِ جایی از زندگیم
دلم یکی و میخواد که وسطِ این تاریکی های زندگی
اونجایی که هیچ نورِ امیدی وجود نداره
یهو دادبزنهُ بگه
نترسیا من اینجام...
2
آقای قاضی روي پيشوني خيليامون بايد بنويسن :
« اين آدم ويران شده از دور قشنگ است »
😢1
هر روز غیر اجتماعی تر و تمایلم به غارنشینی بیشتر می‌شه، واقعا تو اتاقم راحتم.
👍1
غیر
از
خودمان
به
هر
سمتی
دویدیم،
غربت
بود.
😢1
دلتنگی
مکان ناشناخته ایست
که هرزگاهی
خودم را آنجا گم میکنم ...


#حسین_عربی
1
ایستاده‌ای میان دو‌ نیمه‌ی زندگی.
زور نیمه‌ی پشت سر بیش‌تر است، خیال را رها نمی‌کند.
چنگ می‌زند به آن وقت‌ها که بلندپروازی‌هایت را درمان بود و وعده‌ی آرزو می‌داد و زمانی بعد ریشخند فریب بود که جوانی را به بازی می‌گرفت.
و در نیمه‌ی روبه‌رو  چیزهایی هست که دیده نمی‌شوند، اما حس روشنی دارد.
زور تاریکی بیش‌تر است. این جایگاهِ به ظاهر امن، همان پرتگاه است.

و روبه‌رو شاید ناآشنا و ناشناخته، اما حس پرواز و رسیدن به اوج می‌دهد.

#شیما_سبحانی
1
گاهی وقتا انقدر خسته ای که فقط دلت می‌خواد یه پناه داشته باشی و همه چی رو یادت بره.
👍2
با کسی باشید که کیف کنه از داشتنتون ؛ همین!
👍2
این متن منتسب به مولاناست که میگه:

"يک روز میرسه گل های که گفتی باز نمیشه ، باز میشه
غمی که هرگز گفتی تمام نمیشه، تمام میشه
زمانی که گفتی نمیگذره ، میگذره
زندگی یک راز است
اول شکر
بعد صبر
و در آخر باید باور کرد.."
2
شب‌های جالبی نیست، اما صبر می‌کنم…
دلتنگی
مکان ناشناخته ایست
که هرزگاهی
خودم را آنجا گم میکنم ...


#حسین_عربی
1
چاقو را فرو کردی عیبی نداشت،
اما چاقو را هزار بار چرخاندی!
😢1
حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون، در درون ببازد.

- آرتور شوپنهار
👍2
«روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌مانَد؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.»
1
گاهی وقتا حس می‌کنم همه‌ی زندگی یه بازیه
که من هیچ‌وقت قوانینشو نفهمیدم.
همیشه یه قدم عقب بودم،
یه چیزی رو دیر فهمیدم،
یه نفر رو دیر شناختم،
یه جمله رو دیر گفتم.

یه بخشی از من همیشه از «دیر شدن» می‌ترسه.
واسه همین زودتر میرم، زودتر می‌رم سراغ کار،
زودتر خداحافظی می‌کنم، زودتر دل می‌کنم…
اما تهش چی؟
بازم می‌بینم عقبم.

یاد گرفتم بخندم وقتی حالم بده،
یاد گرفتم نگم وقتی می‌ترسم،
یاد گرفتم قوی باشم حتی وقتی می‌شکنم.
این «یاد گرفتن‌ها» منو نگه داشت،
ولی یه جایی هم منو از خودم دور کرد.

همیشه می‌گن قوی بودن یعنی کم نیاوردن.
ولی قوی بودن برای من
یعنی گریه‌هامو نگه دارم تا همه بخوابن،
یعنی سکوت کنم وقتی باید فریاد بزنم،
یعنی لبخند بزنم وقتی دلم پر از سواله.

گاهی حس می‌کنم همه‌چی یه نقابه.
یه نقاب آروم،
یه نقاب محکم،
یه نقاب مطمئن…
و پشت همه‌شون یه منِ خسته‌ست،
که فقط می‌خواد یه بار بدون ترس،
بلند بگه: «من خوب نیستم…»
#علي_قاضي_نظام
😢2
اونجا که سنایی میگه:

از عشق ندانم که کیم یا به که مانم
شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم

از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی
دل سوخته پوینده شب و روز دوانم

با کس نتوانم که بگویم غم عشقش
نه نیز کسی داند این راز نهانم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2
توصیفِ حالِ دلِ جداشده‌ها از یار
از جناب مولانا اونجا که میگن:


بی تو متروکه و بی‌رهگذر است کلبه‌ی من...