درونگرا بودن اینجوریه که هر حرفی میخوای بزنی، حس میکنی لزومی نداره اینو بگی، میخوای از مشکلاتت صحبت کنی، میگی خب مگه اینا میتونن واسم کاری کنن؟! بگم که چی؟! اینجوریه که دیگران فکر میکنن افسردهای، درصورتی که فقط از اضافهگویی خوشت نمیاد. :))))
میدونی ؟
از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره
فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته وقتی نشستم رو به روش دستمو چجور بذارم زیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه !
قشنگ بودن خوبه هاولی تهِ تهش اونی میمونه که داغون و خسته و لهتم دیده عرق ریزون تابستون با آرایش ریخته و موهای فر خورده
و صورت خیس و کلافه ، باهاش دوئیدی ، باهاش خندیدی ، باهاش غر زدی به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه و برف ریزون زمستون با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازش فقط دوتا چشم مونده ، دلت گرم شده کنارش ..
آدم مگه چی ازین دنیا میخواد جز اینکه یه نفرن داغون و له و خستشو هم بخواد ؟
که داغون و له و خستم که باشه بتونه باهاش بخنده و مهم نباشه اگه ریملش ریخته یا رنگ رژش رفته یا لباسش لک شده و با معشوقه های با پرستیژ توی کتابا ، زمین تا آسمون فرق داره !
آدم ته تهش تنهاییش رو با اونی تقسیم میکنه که خیالش راحته کنارش هرجوری هم که باشه ، "خودشه"
وگرنه خیابونا پره از آدمایی که انگار بازیِ
" کی از همه قشنگتره ؛ من من من من " راه انداختن ،حالا تو با آروم ترین صدایی که از خودت سراغ داری بپرس
" کی از همهی دنیا بیشتر منو میخواد ؟ "
به شرفم قسم ، اگه بلندتر از همه داد نزدم :
من :)♡
از یه جایی بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره
فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته وقتی نشستم رو به روش دستمو چجور بذارم زیر چونم و باکدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه !
قشنگ بودن خوبه هاولی تهِ تهش اونی میمونه که داغون و خسته و لهتم دیده عرق ریزون تابستون با آرایش ریخته و موهای فر خورده
و صورت خیس و کلافه ، باهاش دوئیدی ، باهاش خندیدی ، باهاش غر زدی به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه و برف ریزون زمستون با صورت سرخ و سفید پیچیده شده لای شالگردن که ازش فقط دوتا چشم مونده ، دلت گرم شده کنارش ..
آدم مگه چی ازین دنیا میخواد جز اینکه یه نفرن داغون و له و خستشو هم بخواد ؟
که داغون و له و خستم که باشه بتونه باهاش بخنده و مهم نباشه اگه ریملش ریخته یا رنگ رژش رفته یا لباسش لک شده و با معشوقه های با پرستیژ توی کتابا ، زمین تا آسمون فرق داره !
آدم ته تهش تنهاییش رو با اونی تقسیم میکنه که خیالش راحته کنارش هرجوری هم که باشه ، "خودشه"
وگرنه خیابونا پره از آدمایی که انگار بازیِ
" کی از همه قشنگتره ؛ من من من من " راه انداختن ،حالا تو با آروم ترین صدایی که از خودت سراغ داری بپرس
" کی از همهی دنیا بیشتر منو میخواد ؟ "
به شرفم قسم ، اگه بلندتر از همه داد نزدم :
من :)♡
من وقتی حالم بد میشد میومدم پیش تو ، حالا کع خودت دلیل حال بدمی کجا برم ؟ :)
همیشه بهم میگفتن یه روزی یه جایی یه شخصی وارد زندگیت میشه که بند به بند وجودت اونو دیوانه وار میپرسته... ولی باورش برام سخت بود، یعنی تا قبل از اینکه وارد زندگیم بشی باورش سخت بود!
آخه کی باورش میشد من، یه آدم مغرور و از خود راضی، یه روز معتاد خنده های یه شخص بشم؟میدونی، این روزا همه تو رو معجزه ای امید بخش، برای زندگیم میدونن.
یعنی از وقتی وارد قلبم شدی، حالم خوبه.
از وقتی که بهت فکر میکنم، حالم خوبه.
از وقتی که میخندی،حالم خوبه ♡
آخه کی باورش میشد من، یه آدم مغرور و از خود راضی، یه روز معتاد خنده های یه شخص بشم؟میدونی، این روزا همه تو رو معجزه ای امید بخش، برای زندگیم میدونن.
یعنی از وقتی وارد قلبم شدی، حالم خوبه.
از وقتی که بهت فکر میکنم، حالم خوبه.
از وقتی که میخندی،حالم خوبه ♡
دیگه صحبت کردن شخص مورد علاقم با کسی ناراحتم نمیکنه
برام مهم نیست پیامم الان سین بخوره یا صدسال دیگه، استفاده شدن لقب هام برای شخص دیگه ای اذیتم نمیکنه، این اواخر حس میکنم بی احساس ترین فردی شدم که توی زندگیم دیدم
نمیدونم بابتش از خودم تشکر کنم یا سرمو بکوبم تو دیوار! میدونی؟ هر آدمی که وارد زندگی من شده، فقط باعث ناراحت تر شدن من شده، باعث شده هیچ حسی بیشتر از پشیمونی توی من جریان پیدا نکنه، من راضی ام، اتفاقا این بی حس بودن بهم احساس خوبی میده، اما خیلیا دلشون برای اون قبلیم تنگ میشه :)
برام مهم نیست پیامم الان سین بخوره یا صدسال دیگه، استفاده شدن لقب هام برای شخص دیگه ای اذیتم نمیکنه، این اواخر حس میکنم بی احساس ترین فردی شدم که توی زندگیم دیدم
نمیدونم بابتش از خودم تشکر کنم یا سرمو بکوبم تو دیوار! میدونی؟ هر آدمی که وارد زندگی من شده، فقط باعث ناراحت تر شدن من شده، باعث شده هیچ حسی بیشتر از پشیمونی توی من جریان پیدا نکنه، من راضی ام، اتفاقا این بی حس بودن بهم احساس خوبی میده، اما خیلیا دلشون برای اون قبلیم تنگ میشه :)
اونی که حاضر اذیت بشه
ولی دیگه شبیه قبل پا به پاتون نباشه
حاضر بیدار بمونه بیخوابی بکشه
ولی یه لحظه ام سمتتون نیاد ...
اونی که با خودش تصمیم ِ بی خیالی میگیره و کنارتون میمونه ولی حرفای دلشو به خودش میگه نه شما ...
اون آدم نه دیوونس نه یه احمق ...!
اون آدم فقط یه مدت طولانی هرچی گفته نشده یا هرچی بهش گفتن دروغ بوده ...
دیگه خستس خیلی خسته
آدم های خسته از یه جایی به بعد عصبی نمیشن فقط بی خیالتون میشن :)
ولی دیگه شبیه قبل پا به پاتون نباشه
حاضر بیدار بمونه بیخوابی بکشه
ولی یه لحظه ام سمتتون نیاد ...
اونی که با خودش تصمیم ِ بی خیالی میگیره و کنارتون میمونه ولی حرفای دلشو به خودش میگه نه شما ...
اون آدم نه دیوونس نه یه احمق ...!
اون آدم فقط یه مدت طولانی هرچی گفته نشده یا هرچی بهش گفتن دروغ بوده ...
دیگه خستس خیلی خسته
آدم های خسته از یه جایی به بعد عصبی نمیشن فقط بی خیالتون میشن :)
بیا جفتمون رفیق باشیم
همو بلد باشیم، بزنیم تو سر و کله ی هم، خودِ واقعیمون باشیم، بشینیم باهم فیلم ببینیم، کتاب بخونیم، نظر همو بپرسیم
موزیکای مورد علاقه مون مثِ هم باشه، با هم بزنیم به جاده و هیچوقت برای هم تکراری نشیم :)
همو بلد باشیم، بزنیم تو سر و کله ی هم، خودِ واقعیمون باشیم، بشینیم باهم فیلم ببینیم، کتاب بخونیم، نظر همو بپرسیم
موزیکای مورد علاقه مون مثِ هم باشه، با هم بزنیم به جاده و هیچوقت برای هم تکراری نشیم :)
اگع من میدونستم اون لحظع ای کع کنارتم زمان اونقد زود میگذره این همع حرف نمیزدم ک،
وقتی میخواستی از خونع آدما هر چیز دیگع ای صحبت کنی انگشتامُ میذاشتم رو لبت و میگفتم هیچی نگو...
اگع ک میدونستم انگشتامُ میکشیدم رو لبت کع ب جا کلمع ها نفسات بخوره بع دستام...
حالا باس خودمُ سرزنش کنم ک چرا اخرین بار نبوسیدمت...
کع چرا وقتی تو تاریکی شب نور چراغا میخورد توی چشای براقت نبوسیدمت...
چرا بع اندازه تموم روزایی کع قرار بود نداشتع باشمت بغلت نکردم؟
کع چرا گذاشتم لحظع ها حیف و میل بشن
بگذرن اون لحظع هایی کع الان میدونم چقدِ ارزشمندن...
چرا استفاده نکردم از اون لحظع ها ک حالا تپش
قلب نگیرم ک یعنی تموم شد؟!
کع حالا باس تموم حالُ و احوالمُ بذارم رو کولم و برم خونع...
کع شب هر چقد این ور و اون ورمو نگاه کنم نبینمت...
چرا موهاتُ، گردنتُ، گونع هاتُ، نفساتُ بو نکشیدم کع نگه دارم واسع خودم...
چرا برا اولین بار برا یع چی اینقدِ ذوق داشتم بع هیشکی نگفتم...
میدونی چقد بغل بهم بدهکاری؟؟؟
اگع میدونستم لحظات کنار تُ بودن اینقدِ زود میگذرن نمیذاشتم بدون شنیدن «دوستت دارم» و گفتن«دوستت دارم» از پیشم بری :) ♡
وقتی میخواستی از خونع آدما هر چیز دیگع ای صحبت کنی انگشتامُ میذاشتم رو لبت و میگفتم هیچی نگو...
اگع ک میدونستم انگشتامُ میکشیدم رو لبت کع ب جا کلمع ها نفسات بخوره بع دستام...
حالا باس خودمُ سرزنش کنم ک چرا اخرین بار نبوسیدمت...
کع چرا وقتی تو تاریکی شب نور چراغا میخورد توی چشای براقت نبوسیدمت...
چرا بع اندازه تموم روزایی کع قرار بود نداشتع باشمت بغلت نکردم؟
کع چرا گذاشتم لحظع ها حیف و میل بشن
بگذرن اون لحظع هایی کع الان میدونم چقدِ ارزشمندن...
چرا استفاده نکردم از اون لحظع ها ک حالا تپش
قلب نگیرم ک یعنی تموم شد؟!
کع حالا باس تموم حالُ و احوالمُ بذارم رو کولم و برم خونع...
کع شب هر چقد این ور و اون ورمو نگاه کنم نبینمت...
چرا موهاتُ، گردنتُ، گونع هاتُ، نفساتُ بو نکشیدم کع نگه دارم واسع خودم...
چرا برا اولین بار برا یع چی اینقدِ ذوق داشتم بع هیشکی نگفتم...
میدونی چقد بغل بهم بدهکاری؟؟؟
اگع میدونستم لحظات کنار تُ بودن اینقدِ زود میگذرن نمیذاشتم بدون شنیدن «دوستت دارم» و گفتن«دوستت دارم» از پیشم بری :) ♡
افسردگی چیزی جز بی تفاوتی نیست
حسش مثل بودن تو یه اتاق تاریک و
شیشه ایه
با این تفاوت که تو همه رو میبینی ولی کسی تورو نمیبینه
رفت و آمدشونو میبینی
میان
میرن
عاشقشون میشی، وابستشون میشی
ولی انگار نمیتونی کاری کنی که بمونن پیشت
چون نمیبینن تورو
انقدر رفت و آمدشونو تماشا میکنی که سِر میشی
بی تفاوت میشی
نسبت به همه، نسبت به خودت
و تهش همون بی تفاوتیه که آزارت میده
افسردگی چیزی جز بی تفاوتی نیست...
~A
حسش مثل بودن تو یه اتاق تاریک و
شیشه ایه
با این تفاوت که تو همه رو میبینی ولی کسی تورو نمیبینه
رفت و آمدشونو میبینی
میان
میرن
عاشقشون میشی، وابستشون میشی
ولی انگار نمیتونی کاری کنی که بمونن پیشت
چون نمیبینن تورو
انقدر رفت و آمدشونو تماشا میکنی که سِر میشی
بی تفاوت میشی
نسبت به همه، نسبت به خودت
و تهش همون بی تفاوتیه که آزارت میده
افسردگی چیزی جز بی تفاوتی نیست...
~A