من میروم اما تو هم قدری به من اصرار کن
حرفی بزن، چیزی بگو کار مرا دشوار کن
تردید دارم بعد من با حسرتت خلوت کنی
از چشمهایت خواندم، ترسیدهای اقرار کن
هر چند گوش کوچهها از گفتگوهامان پر است
آن خاطرات مرده را گردن نگیر انکار کن
دنیای ما از هم جدا، دنیای سنگ و آیینه است
این جمله را در آیینه هی با خودت تکرار کن
من سوختم تا ساختم، پای تو خود را باختم
این دست، دست آخر است این دفعه تو ایثار کن
بعد از جدایی زندگی خوابی شبیه مردن است
برگرد و دنیای مرا با این خبر بیدار کن
#ریحانه_طاهری
@khialedoust
حرفی بزن، چیزی بگو کار مرا دشوار کن
تردید دارم بعد من با حسرتت خلوت کنی
از چشمهایت خواندم، ترسیدهای اقرار کن
هر چند گوش کوچهها از گفتگوهامان پر است
آن خاطرات مرده را گردن نگیر انکار کن
دنیای ما از هم جدا، دنیای سنگ و آیینه است
این جمله را در آیینه هی با خودت تکرار کن
من سوختم تا ساختم، پای تو خود را باختم
این دست، دست آخر است این دفعه تو ایثار کن
بعد از جدایی زندگی خوابی شبیه مردن است
برگرد و دنیای مرا با این خبر بیدار کن
#ریحانه_طاهری
@khialedoust
👍1
نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی
گر چه او کرد دل از سنگ، تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده از این گریه خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
#شهریار
@khialedoust
گر چه او کرد دل از سنگ، تو تقصیر نکردی
شرمسار توام ای دیده از این گریه خونین
که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی
#شهریار
@khialedoust
رنگ رؤیا زدهام بر افق دیده و دل
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعلهی شمع
رسم شوریدگی و شیوه ی شیدائی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شِکنَد پشتِ شکیبائی را...!
#شهریار
@khialedoust
تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را
از نسیم سحر آموختم و شعلهی شمع
رسم شوریدگی و شیوه ی شیدائی را
دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
بار پیری شِکنَد پشتِ شکیبائی را...!
#شهریار
@khialedoust
❤1
از بیوفایی های تو آزرده خاطر نیستم
باشی، نباشی، راضیم در بند ظاهر نیستم
تصمیم من رفتن نبود و نیست بعد از رفتنت
تو بیقرار جاده بودی، من مسافر نیستم
جلد توام هرجا که باشم بال میخواهم چه کار؟
من یک کبوتر زادهام مرغ مهاجر نیستم
انقدر با یاد گذشته زندگی کردم تو را
جا ماندهام در عصر تو دیگر معاصر نیستم
قدری صمیمیتر شدم با عکس هایت بعد تو
گفتی فراموشت کنم اما نه حاضر نیستم
خلوت نشینم با تو در آغوش رویای خودم
اهل شلوغی های دنیای مجاور نیستم
پرسیدی از من دلخورم از رفتن تو؟راستش
دلگیر بودم آن اوایل این اواخر نیستم
با لحن خیس واژه ها جای تو را پر کرده ام
هی مینویسم از تو اما حیف، شاعر نیستم
#فاطمه_قنواتی
@khialedoust
باشی، نباشی، راضیم در بند ظاهر نیستم
تصمیم من رفتن نبود و نیست بعد از رفتنت
تو بیقرار جاده بودی، من مسافر نیستم
جلد توام هرجا که باشم بال میخواهم چه کار؟
من یک کبوتر زادهام مرغ مهاجر نیستم
انقدر با یاد گذشته زندگی کردم تو را
جا ماندهام در عصر تو دیگر معاصر نیستم
قدری صمیمیتر شدم با عکس هایت بعد تو
گفتی فراموشت کنم اما نه حاضر نیستم
خلوت نشینم با تو در آغوش رویای خودم
اهل شلوغی های دنیای مجاور نیستم
پرسیدی از من دلخورم از رفتن تو؟راستش
دلگیر بودم آن اوایل این اواخر نیستم
با لحن خیس واژه ها جای تو را پر کرده ام
هی مینویسم از تو اما حیف، شاعر نیستم
#فاطمه_قنواتی
@khialedoust
اگر بیتابی من خاطرت را میکند محزون
غمت را مثل تیری از دل خون میکشم بیرون
تو هم شادابیام را دیدی و هرگز نفهمیدی
که چون نیلوفری گل کردهام در برکهای از خون
در آغوش «وداعم» باتو و هر«بوسهای» امشب
هجوم تلخی «معنا»ست بر شیرینی «مضمون»
کمر خم کرد هرکس برد بار عشق را بر دوش
«جوان» شد پیر، «گل» شد سربهزانو، «بید» شد مجنون
هدر شد مستیام در یاد دیروز و غم فردا
بنوش از بادهٔ اکنون، خوشا اکنون، خوشا اکنون
#فاضل_نظری
@khialedoust
غمت را مثل تیری از دل خون میکشم بیرون
تو هم شادابیام را دیدی و هرگز نفهمیدی
که چون نیلوفری گل کردهام در برکهای از خون
در آغوش «وداعم» باتو و هر«بوسهای» امشب
هجوم تلخی «معنا»ست بر شیرینی «مضمون»
کمر خم کرد هرکس برد بار عشق را بر دوش
«جوان» شد پیر، «گل» شد سربهزانو، «بید» شد مجنون
هدر شد مستیام در یاد دیروز و غم فردا
بنوش از بادهٔ اکنون، خوشا اکنون، خوشا اکنون
#فاضل_نظری
@khialedoust
👎4🤷♂2
یا کنج قفس یا مرگ، این بختِ کبوترهاست
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
اِی بر پدرت دنیا، آن باغ جوانم کو؟
دریاچهی آرامم، کوه هیجانم کو؟
بر آینهی خانه جای کف دستم نیست
آن پنجرهای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خودِ مادر بود
تنها خطرِ ممکن، اطرافِ سماور بود...
#علیرضا_آذر
@khialedoust
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
اِی بر پدرت دنیا، آن باغ جوانم کو؟
دریاچهی آرامم، کوه هیجانم کو؟
بر آینهی خانه جای کف دستم نیست
آن پنجرهای را که با توپ شکستم نیست
پشتم به پدر گرم و دنیا خودِ مادر بود
تنها خطرِ ممکن، اطرافِ سماور بود...
#علیرضا_آذر
@khialedoust
❤2
دامن مکش به ناز که هجران کشیدهام
نازم بکش که ناز رقیبان کشیدهام
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر
پاداش ذلتی که به زندان کشیدهام
#شهریار
@khialedoust
نازم بکش که ناز رقیبان کشیدهام
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر
پاداش ذلتی که به زندان کشیدهام
#شهریار
@khialedoust
هرچه در عالم بود، لیلی بود
ما نمیبینیم در وی، غیر وی
حیرتی دارم از آن رندی که گفت
چند گردم بهر لیلی گرد حی
ای بهائی، شاهراه عشق را
جز به پای عشق، نتوان کرد طی
#شیخ_بهایی
ما نمیبینیم در وی، غیر وی
حیرتی دارم از آن رندی که گفت
چند گردم بهر لیلی گرد حی
ای بهائی، شاهراه عشق را
جز به پای عشق، نتوان کرد طی
#شیخ_بهایی
❤1
بدا بر حال آن چشمی که در این روزها خواب است
به هر نحوی تماشا میکنم، این جنگِ احزاب است
به اسم صلح در دستان شیطان نامۀ جنگ است
هراسی نیست در دلها اگر هنگامۀ جنگ است
هراسی نیست از شیطان، ز های و هوی و طغیانش
اگر او میکند آغاز، دست ماست پایانش
نترسیم و نترسانیم، ترس آهنگ ابلیسست
بدان که ناامیدی آخرین نیرنگ ابلیسست
تمام زخمهای ما برای حفظ این خانهست
کسی با گرگ اگر فکر توافق کرد دیوانهست
بیا ای هموطن فریاد شو ضدّ فراموشی
خیالی خام را دیده، شتر در خواب خرگوشی
بگو از دیرباز این مرز وقت رزم چالاکست
از این قلدرترش امروز در خروارها خاکست
بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهدکرد!
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهدکرد
#مجید_رسولی
@khialedoust
به هر نحوی تماشا میکنم، این جنگِ احزاب است
به اسم صلح در دستان شیطان نامۀ جنگ است
هراسی نیست در دلها اگر هنگامۀ جنگ است
هراسی نیست از شیطان، ز های و هوی و طغیانش
اگر او میکند آغاز، دست ماست پایانش
نترسیم و نترسانیم، ترس آهنگ ابلیسست
بدان که ناامیدی آخرین نیرنگ ابلیسست
تمام زخمهای ما برای حفظ این خانهست
کسی با گرگ اگر فکر توافق کرد دیوانهست
بیا ای هموطن فریاد شو ضدّ فراموشی
خیالی خام را دیده، شتر در خواب خرگوشی
بگو از دیرباز این مرز وقت رزم چالاکست
از این قلدرترش امروز در خروارها خاکست
بسوز ای سعی باطل! پرچم ایران نمیسوزد
نمیدانی مگر در شعلهها ایمان نمیسوزد
گمان بردی که این بار این حکایت فرق خواهدکرد!
خدا فرعون را یک بار دیگر غرق خواهدکرد
#مجید_رسولی
@khialedoust
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
#سعدی
@khialedoust
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
#سعدی
@khialedoust
❤3
👌1
ای که برداشتی از شانهی موری باری
بهتر آن بود که دست از سرِ من برداری
ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولی
من پريشانتر از آنم که تو میپنداری
هر چه میخواهمت از ياد برم ممکن نيست
من تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری
موجم و جرأت پيش آمدنم نيست مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری
بي سبب نيست که پنهان شدهای پشت غبار
تو هم ای آيينه از ديدن من بيزاری؟
#فاضل_نظری
@khialedoust
بهتر آن بود که دست از سرِ من برداری
ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولی
من پريشانتر از آنم که تو میپنداری
هر چه میخواهمت از ياد برم ممکن نيست
من تو را دوست نمیدارم اگر بگذاری
موجم و جرأت پيش آمدنم نيست مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری
بي سبب نيست که پنهان شدهای پشت غبار
تو هم ای آيينه از ديدن من بيزاری؟
#فاضل_نظری
@khialedoust
چند بارد غم دنیا به تنِ تنهایی
وای بر من، تنِ تنها و غمِ دنیایی
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد
که چو تیر از جگرِ ریش برآرم وایی
لالهای را که بر او داغ دورنگی پیداست
حیف از ناله معصومِ هزارآوایی
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی
گرچه انگیختم از هر غزلی غوغایی
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
همه در خاطرم از شاهد رؤیایی خویش
بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی
گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر
با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی
انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی
از جمال و عظمت چون افق دریایی
دست با دوست در آغوش نه حد من است
منم و حسرت بوسیدنِ خاک پایی
شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است
گر برای دل خود ساختهای دنیایی
#شهریار
@khialedoust
وای بر من، تنِ تنها و غمِ دنیایی
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد
که چو تیر از جگرِ ریش برآرم وایی
لالهای را که بر او داغ دورنگی پیداست
حیف از ناله معصومِ هزارآوایی
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی
گرچه انگیختم از هر غزلی غوغایی
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت
در همه شهر به شیرینی من شیدایی
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود
از چراغی که بگیرند به نابینایی
همه در خاطرم از شاهد رؤیایی خویش
بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی
گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر
با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی
انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی
از جمال و عظمت چون افق دریایی
دست با دوست در آغوش نه حد من است
منم و حسرت بوسیدنِ خاک پایی
شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است
گر برای دل خود ساختهای دنیایی
#شهریار
@khialedoust