کتابخانه قدیمی:
@ketabghadimi
مثنوی معنوی
کشتی رانی مگس
مگسی بر پرِکاهی نشست که آن پرکاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر کشتی می راند و می گفت: من علم دریانوردی و کشتی رانی خوانده ام. در این کار بسیار تفکر کرده ام. ببینید این دریا و این کشتی را و مرا که چگونه کشتی می رانم. او در ذهن کوچک خود بر سر دریا کشتی می راند آن ادرار، دریای بی ساحل به نظرش می آمد و آن برگ کاه کشتی بزرگ, زیرا آگاهی و بینش او اندک بود. جهان هر کس به اندازة ذهن و بینش اوست. آدمِ مغرور و کج اندیش مانند این مگس است. و ذهنش به اندازه درک ادرار الاغ و برگ کاه.
#کشتیرانی_مگس
@ketabghadimi
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
کشتیرانی مگس
آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خواندهام
مدتی در فکر آن میماندهام
اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل و رایزن
بر سر دریا همی راند او عمد
مینمودش آن قدر بیرون ز حد
بود بیحد آن چمین نسبت بدو
آن نظر که بیند آن را راست کو
عالمش چندان بود کش بینشست
چشم چندین بحر همچندینشست
صاحب تاویل باطل چون مگس
وهم او بول خر و تصویر خس
گر مگس تاویل بگذارد برای
آن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او نه در خور صورت بود
@ketabghadimi
@ketabghadimi
مثنوی معنوی
کشتی رانی مگس
مگسی بر پرِکاهی نشست که آن پرکاه بر ادرار خری روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر کشتی می راند و می گفت: من علم دریانوردی و کشتی رانی خوانده ام. در این کار بسیار تفکر کرده ام. ببینید این دریا و این کشتی را و مرا که چگونه کشتی می رانم. او در ذهن کوچک خود بر سر دریا کشتی می راند آن ادرار، دریای بی ساحل به نظرش می آمد و آن برگ کاه کشتی بزرگ, زیرا آگاهی و بینش او اندک بود. جهان هر کس به اندازة ذهن و بینش اوست. آدمِ مغرور و کج اندیش مانند این مگس است. و ذهنش به اندازه درک ادرار الاغ و برگ کاه.
#کشتیرانی_مگس
@ketabghadimi
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
کشتیرانی مگس
آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت من دریا و کشتی خواندهام
مدتی در فکر آن میماندهام
اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل و رایزن
بر سر دریا همی راند او عمد
مینمودش آن قدر بیرون ز حد
بود بیحد آن چمین نسبت بدو
آن نظر که بیند آن را راست کو
عالمش چندان بود کش بینشست
چشم چندین بحر همچندینشست
صاحب تاویل باطل چون مگس
وهم او بول خر و تصویر خس
گر مگس تاویل بگذارد برای
آن مگس را بخت گرداند همای
آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او نه در خور صورت بود
@ketabghadimi
✍🏼 شخصیت کاریزماتیک چیست؟
افرادی كه انرژى مثبت دارند ...
اغلب مهربان و با عاطفه هستند ...
به زمين و زمان مهربانی مي كنند،
غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند ،
تا خُلق مردم را تنگ نکنند ...
اغلب افرادى خوش خُلقند ...
دنبال نقاط مثبت هستند ...
در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو
نمی آورند ...
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست
میآورند كه از همه لحاظ مورد قبول
اطرافيان هستند و به قول روانشناسان
"شخصیت كاريزماتیک" دارند.
کاریزماتیک باشید، پر از ديد مثبت!
"عاشق که باشید خودبخود کاریزماتیک میشوید"
✍ قانون زندگی٬ قانون باورهاست
✍ بزرگان زاده نمیشوند٬ ساخته میشوند
📚 @ketabghadimi 📚
افرادی كه انرژى مثبت دارند ...
اغلب مهربان و با عاطفه هستند ...
به زمين و زمان مهربانی مي كنند،
غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند ،
تا خُلق مردم را تنگ نکنند ...
اغلب افرادى خوش خُلقند ...
دنبال نقاط مثبت هستند ...
در برابر نا ملايمات زندگی خم به ابرو
نمی آورند ...
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست
میآورند كه از همه لحاظ مورد قبول
اطرافيان هستند و به قول روانشناسان
"شخصیت كاريزماتیک" دارند.
کاریزماتیک باشید، پر از ديد مثبت!
"عاشق که باشید خودبخود کاریزماتیک میشوید"
✍ قانون زندگی٬ قانون باورهاست
✍ بزرگان زاده نمیشوند٬ ساخته میشوند
📚 @ketabghadimi 📚
#رازمثلها
#ﺯﺍﻍ_ﺳﯿﺎﻩ_ﺭﺍ_ﭼﻮﺏ_ﺯﺩﻥ
ﺩﺭ ﻗﺪﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻧﮓ، ﺍﺯ ﻧﻮﻋﯽ ﻧﻤﮏ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺯﺍﺝ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺳﯿﺎﻩ، ﺳﺒﺰ، ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺯﺍﻍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪ ﺯﺍﺝ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺯﺍﻍ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺭﻧﮓ ﻧﺦ ﻗﺎﻟﯽ،
ﭘﺎﺭﭼﻪ ﻭ ﭼﺮﻡ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ.
ﭘﯿﺶ ﻣﯽﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﻧﺦ، ﭘﺎﺭﭼﻪ ﯾﺎ ﭼﺮﻡِ
ﺳﺎﺧﺘﻪ ﮐﺴﯽ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﺵ ﻣﯽﺷﺪ...
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﻤﮑﺎﺭ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﻇﺮﻑ ﺯﺍﻍ ﺍﻭ ﻣﯽﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ
ﺁﻥ، ﺗﻼﺵ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺩﺭﯾﺎﺑﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﺍﻍ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﻧﻮﻉ،
ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺗﺮﻛﯿﺒﺶ ﺑﺎ ﺁﺏ ﯾﺎ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
ﺍﯾﻦ ﻣﺜﻞ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺎﯾﺪ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺍﻭ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻭ ﺭﺍﺯﻫﺎﯾﯽ، ﺁﮔﺎﻩ
ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ...
@ketabghadimi
#ﺯﺍﻍ_ﺳﯿﺎﻩ_ﺭﺍ_ﭼﻮﺏ_ﺯﺩﻥ
ﺩﺭ ﻗﺪﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﻧﮓ، ﺍﺯ ﻧﻮﻋﯽ ﻧﻤﮏ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺯﺍﺝ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺳﯿﺎﻩ، ﺳﺒﺰ، ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ﺩﺍﺷﺖ.
ﺯﺍﻍ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻠﻤﻪ ﺯﺍﺝ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ.
ﺯﺍﻍ ﺳﯿﺎﻩ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺭﻧﮓ ﻧﺦ ﻗﺎﻟﯽ،
ﭘﺎﺭﭼﻪ ﻭ ﭼﺮﻡ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ.
ﭘﯿﺶ ﻣﯽﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﻧﺦ، ﭘﺎﺭﭼﻪ ﯾﺎ ﭼﺮﻡِ
ﺳﺎﺧﺘﻪ ﮐﺴﯽ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﮑﺎﺭﺵ ﻣﯽﺷﺪ...
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻫﻤﮑﺎﺭ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﻇﺮﻑ ﺯﺍﻍ ﺍﻭ ﻣﯽﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﻮﺑﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯽﮔﺮﺩﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﺑﻮﯾﯿﺪﻥ
ﺁﻥ، ﺗﻼﺵ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺩﺭﯾﺎﺑﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﺍﻍ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﻧﻮﻉ،
ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺗﺮﻛﯿﺒﺶ ﺑﺎ ﺁﺏ ﯾﺎ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
ﺍﯾﻦ ﻣﺜﻞ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺎﯾﺪ ﻭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﺍﻭ ﭼﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻭ ﺭﺍﺯﻫﺎﯾﯽ، ﺁﮔﺎﻩ
ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺳﻮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺳﺖ...
@ketabghadimi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 جهان است شادان
به پندار نیک،
ز پندار نیک است
گفتار نیک
چو پندار
و گفتار نیک شد
نیاید ز تو
غیر کردار نیک...
پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز میراث کهن ایران زمین بر شما مبارک باد ❤️
@ketabghadimi
به پندار نیک،
ز پندار نیک است
گفتار نیک
چو پندار
و گفتار نیک شد
نیاید ز تو
غیر کردار نیک...
پیشاپیش فرا رسیدن عید نوروز میراث کهن ایران زمین بر شما مبارک باد ❤️
@ketabghadimi