#تمرین_مدارا
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 78 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (1)
بحران تفکر چپ، به ویژه پس از فروپاشی نظام سیاسی اتحاد شوروی، و به رغم تهاجم و موفقیت کوتاهمدت سیاستهای راست، بحران رشدی است که راست جهانی قصد دارد آن را بحران انحلال قلمداد کند.
من این بحران را، به رغم انفعال بخش بزرگی از هواداران سنتی چپ، از آن رو بحران رشد مینامم که با دو مؤلفهی نیرومند مشخص میشود:
۱- درک ضرورت بازنگری ارزشها و روشها. این بازنگری بخشی از اصول فلسفی و ساختی و استراتژی مبارزه در موقعیت جدید سرمایهداری جهانی، و رابطهی فرد و جامعه را نیز با عنایت به «جامعهی مدنی» و حقوق و آزادیهای دموکراتیک در بر میگیرد.
۲- رویکرد به حضور طیفی وسیع از لایهها و نیروهای دموکراتیک که سرنوشتشان به ترکیب متوازنی از عدالت و آزادی گره خورده است، و مفهوم چپ را به زمینهای مشترک و موقعیتی نسبی در طبقات اجتماعی تعمیم میدهد، و بر خاصیت «تنوع» و «کثرت» حضور انسانی مبتنی است.
این دو مبنا که در ادامهی بحث توضیحشان خواهم داد، با مبناهای محافظهکارانه یا از پیش معین شده و تمرکزگرایانهی گذشته متفاوت است.
تحلیلگران راست با طرح نظریههایی مانند «پایان تاریخ» و مسائلی چون «پایان ایدئولوژی» و... و کوشش پیگیر در راه «غیر سیاسی کردن» گروههای مختلف اجتماعی، به ویژه در جوامع پیرامونی، درصدد بر آمدهاند که نه تنها بیاعتباری سوسیالیسم را اعلام کنند، و گرایشهای متنوع چپ را زیر سؤال برند، بلکه کل گرایشهای عدالتخواهانه را در هر کجای جهان نیز، منتفی قلمداد کنند؛ و ناساز با دوران ما بشناسانند. و به ویژه هرگونه پیوند آزادی را با آن نالازم به شمار آورند.
انگار به ازای نارسا شدن سوسیالیسم دولتی و سقوط نظامی که نتوانست آزادیها و حقوق دموکراتیک را برقرار کند، انسانهای آزادیخواه و عدالتطلب باید برای همیشه خفقان بگیرند، و نه تنها در جستجوی راه و روشهای متناسب برای تحقق ارزشهایشان نباشند، بلکه باید از نظر و عقیدهی کارشناسانی پیروی کنند که تنها متکی به اقتصاد بازارند، و به هیچ چیز نمیاندیشند جز پیوند اجزای گسیختهى نظامی جهانی، که صرف نظر از عدم تعادل ذاتی و ناکارآمدیِ مُخرّبش، دستکم در بخشهای به اصطلاح «جنوب» یا کشورهای «پیرامونی» چیزی جز «استبداد پولی و مصرفگرایی»، «انباشت اسلحه»، «اِمحای هویت ملی»، «سیطرهی بازار واردات» و «بدهیهای کلان» به بار نیاورده است.
نارساییهای ساختی، خطاها، بیکفایتیها، افراطهای تمرکزگرایانهی برنامهای در شوروی، و شکست تاریخ این نظام سیاسی، پرسشهای برجایمانده دربارهی نظام جهانی سرمایهداری را باطل نکرده است. پرسشهایی که هنوز هم بیپاسخ مانده است. بیعدالتیهای این نظام چه در سطح ملی و چه در سطح بینالمللی، بر کسی پوشیده نیست. دلیل تداوم و گسترش حضور چپ در طیفی وسیع نیز حضور نظام ناعادلانهی سرمایهداری جهانی است. تا وقتی رابطهی انسان-کالا به گونهای برقرار است که این نظام رایج کرده است، خواستاری آزادی و عدالت به گونهای تفکیکناپذیر، یک ارزش اساسی باقی خواهد ماند.
امید برای اخلاقی و انسانی شدن جامعه و دولت بدون کاهشِ رادیکالِ اهمیت پول و اقتصاد بازار توهمی بیش نیست. زیرا فرهنگ سرمایهداری راهی برای توسعهی همگانی بشری باقی نمیگذارد. چون چنین توسعهای مستلزم نفی خود آن است.
نگاهی مختصر به برخی از شاهکارهای اخیر این نظام، تقابل ذاتی آن را با توسعهی جامع و انسانی آشکار میکند.
هنوز از بمباران یک پارلمان به دست نوادگان لیاخوف که به شیوهی امریکایی به حفظ دموکراسی تعبیر شد (و متاسفانه کشوری چون سوئد نیز که اکنون از «راه سوم» خود عدول میکند، به تایید آن پرداخت) زمان درازی نگذشته است.
هنوز صحرای سوختهی بین عراق و کویت از خاکستر نزدیک به دویست هزار نظامی و غیر نظامی عراقی که در وزش آتش «نظم نوین سازهای سرمایهداری جهانی» و آتشبیاران جنایتکار داخلی خود سوختند، پاک نشده است.
هنوز آزادی تجارتی که «شمال» برای «جنوب» پیشکش آورده، در هر کجای دنیا با صدای چکمههای قلدرانی برقرار میشود که باد و نور و آب و خاک را به اختیار ماشینهای کشتار جمعی در آوردهاند. خواه در سومالی باشد، خواه در هائیتی؛ چه در فلسطین باشد، و چه در بوسنی هرزگوین.
هنوز رهبری ارکستر بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، گرم آهنگ خویشتن است که اقتصاد بیمارِ دهها کشور زیر توسعه و عقبمانده در حال فروریزی و نابودی است. و این رهبری بیاعتنا همچنان مشغول هنرنمایی برای قدرتهای اقتصادی وَرَمکرده از سود چند ملیتی است که بازسازی اوضاع خود را منوط و موکول به تحمل، ملتها، به ویژه در سنت شرقی و آسیایی ما میکنند.
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 78 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (1)
بحران تفکر چپ، به ویژه پس از فروپاشی نظام سیاسی اتحاد شوروی، و به رغم تهاجم و موفقیت کوتاهمدت سیاستهای راست، بحران رشدی است که راست جهانی قصد دارد آن را بحران انحلال قلمداد کند.
من این بحران را، به رغم انفعال بخش بزرگی از هواداران سنتی چپ، از آن رو بحران رشد مینامم که با دو مؤلفهی نیرومند مشخص میشود:
۱- درک ضرورت بازنگری ارزشها و روشها. این بازنگری بخشی از اصول فلسفی و ساختی و استراتژی مبارزه در موقعیت جدید سرمایهداری جهانی، و رابطهی فرد و جامعه را نیز با عنایت به «جامعهی مدنی» و حقوق و آزادیهای دموکراتیک در بر میگیرد.
۲- رویکرد به حضور طیفی وسیع از لایهها و نیروهای دموکراتیک که سرنوشتشان به ترکیب متوازنی از عدالت و آزادی گره خورده است، و مفهوم چپ را به زمینهای مشترک و موقعیتی نسبی در طبقات اجتماعی تعمیم میدهد، و بر خاصیت «تنوع» و «کثرت» حضور انسانی مبتنی است.
این دو مبنا که در ادامهی بحث توضیحشان خواهم داد، با مبناهای محافظهکارانه یا از پیش معین شده و تمرکزگرایانهی گذشته متفاوت است.
تحلیلگران راست با طرح نظریههایی مانند «پایان تاریخ» و مسائلی چون «پایان ایدئولوژی» و... و کوشش پیگیر در راه «غیر سیاسی کردن» گروههای مختلف اجتماعی، به ویژه در جوامع پیرامونی، درصدد بر آمدهاند که نه تنها بیاعتباری سوسیالیسم را اعلام کنند، و گرایشهای متنوع چپ را زیر سؤال برند، بلکه کل گرایشهای عدالتخواهانه را در هر کجای جهان نیز، منتفی قلمداد کنند؛ و ناساز با دوران ما بشناسانند. و به ویژه هرگونه پیوند آزادی را با آن نالازم به شمار آورند.
انگار به ازای نارسا شدن سوسیالیسم دولتی و سقوط نظامی که نتوانست آزادیها و حقوق دموکراتیک را برقرار کند، انسانهای آزادیخواه و عدالتطلب باید برای همیشه خفقان بگیرند، و نه تنها در جستجوی راه و روشهای متناسب برای تحقق ارزشهایشان نباشند، بلکه باید از نظر و عقیدهی کارشناسانی پیروی کنند که تنها متکی به اقتصاد بازارند، و به هیچ چیز نمیاندیشند جز پیوند اجزای گسیختهى نظامی جهانی، که صرف نظر از عدم تعادل ذاتی و ناکارآمدیِ مُخرّبش، دستکم در بخشهای به اصطلاح «جنوب» یا کشورهای «پیرامونی» چیزی جز «استبداد پولی و مصرفگرایی»، «انباشت اسلحه»، «اِمحای هویت ملی»، «سیطرهی بازار واردات» و «بدهیهای کلان» به بار نیاورده است.
نارساییهای ساختی، خطاها، بیکفایتیها، افراطهای تمرکزگرایانهی برنامهای در شوروی، و شکست تاریخ این نظام سیاسی، پرسشهای برجایمانده دربارهی نظام جهانی سرمایهداری را باطل نکرده است. پرسشهایی که هنوز هم بیپاسخ مانده است. بیعدالتیهای این نظام چه در سطح ملی و چه در سطح بینالمللی، بر کسی پوشیده نیست. دلیل تداوم و گسترش حضور چپ در طیفی وسیع نیز حضور نظام ناعادلانهی سرمایهداری جهانی است. تا وقتی رابطهی انسان-کالا به گونهای برقرار است که این نظام رایج کرده است، خواستاری آزادی و عدالت به گونهای تفکیکناپذیر، یک ارزش اساسی باقی خواهد ماند.
امید برای اخلاقی و انسانی شدن جامعه و دولت بدون کاهشِ رادیکالِ اهمیت پول و اقتصاد بازار توهمی بیش نیست. زیرا فرهنگ سرمایهداری راهی برای توسعهی همگانی بشری باقی نمیگذارد. چون چنین توسعهای مستلزم نفی خود آن است.
نگاهی مختصر به برخی از شاهکارهای اخیر این نظام، تقابل ذاتی آن را با توسعهی جامع و انسانی آشکار میکند.
هنوز از بمباران یک پارلمان به دست نوادگان لیاخوف که به شیوهی امریکایی به حفظ دموکراسی تعبیر شد (و متاسفانه کشوری چون سوئد نیز که اکنون از «راه سوم» خود عدول میکند، به تایید آن پرداخت) زمان درازی نگذشته است.
هنوز صحرای سوختهی بین عراق و کویت از خاکستر نزدیک به دویست هزار نظامی و غیر نظامی عراقی که در وزش آتش «نظم نوین سازهای سرمایهداری جهانی» و آتشبیاران جنایتکار داخلی خود سوختند، پاک نشده است.
هنوز آزادی تجارتی که «شمال» برای «جنوب» پیشکش آورده، در هر کجای دنیا با صدای چکمههای قلدرانی برقرار میشود که باد و نور و آب و خاک را به اختیار ماشینهای کشتار جمعی در آوردهاند. خواه در سومالی باشد، خواه در هائیتی؛ چه در فلسطین باشد، و چه در بوسنی هرزگوین.
هنوز رهبری ارکستر بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، گرم آهنگ خویشتن است که اقتصاد بیمارِ دهها کشور زیر توسعه و عقبمانده در حال فروریزی و نابودی است. و این رهبری بیاعتنا همچنان مشغول هنرنمایی برای قدرتهای اقتصادی وَرَمکرده از سود چند ملیتی است که بازسازی اوضاع خود را منوط و موکول به تحمل، ملتها، به ویژه در سنت شرقی و آسیایی ما میکنند.
پس پرسش ملتها، چه در یک جامعه و چه در کل جهان، همچنان برقرار است که رابطه میان آزادی و عدالت چگونه و چیست؟ تاریخ معاصر نشان داده است که «راست» هرگز دغدغهی خاطری از این بابت نداشته است. پس باکی ندارد از اینکه تمام همت خود را بر علامتدِهیِ قیمتها متمرکز کند. در بوقهای تبلیغاتی خود بدهد که دوران ارزشها به سر آمده است، و همه را به منشهای سوداگرانه و پراگماتیسم منفعتطلبانهی خود فراخواند، و از اندیشیدن به حق و شأن و حضور دیگری باز دارد. اما چپ ناگزیر است همچنان به ارزشها بیاندیشد. زیرا ناگزیر است به منشاء اجتماعی خود بیاندیشد. و این خود اکنون طیفی است که در ابعاد ملی و جهانی، به «تحمل» عواقب سودگرایی راست گرفتار شده است. بودن یا نبودنش هم در گرو بازیافت روشهای متناسب با دوران، برای تحقق ارزش خود است. چپ البته صرفاً تفکر جنوب نیست اما جامعههای جنوب یا پیرامونی، با راهی که جوامع مرکزی در پیش گرفتهاند یا سرانجام انحلال مییابند، یا که به ناگزیر باید به رشد تفکر چپ بگرایند.
از این رو بازنگری ارزشها در این بحران به معنی نفی ارزشها نیست. همچنان که نفی روشهای گذشته به معنی انحلالطلبی نیست.
در جامعهای که به سمت سیاستزدایی رانده میشود، تفکر راست آسیبی نمیبیند. بلکه تنها تفکر چپ است که به انزوا رانده میشود. یا مورد پرسش قرار میگیرد. راست همچنان به شیوهی خود میبرد، میدوزد، میگیرد، میبندد. میخورد، میچاپد. به ریش همه میخندد. پشت چشم نازک میکند، افاده میفروشد، و بعد هم فریاد بر میآورد که چپ چوب لای چرخش میگذارد یا میگذاشته است.
هماکنون در جامعهی خود ما جالب توجهترین هماهنگی در طیف مخالف چپ، میان گروههایی است که در پی تاثیرگذاری بر روند اصلاحات و بازسازی و سیاستگزاریها و برنامهریزیهایند. و نسخهی که برای شفای جامعه میپیچند، در بهترین حالت خود، چشماندازی از لیبرالیزه شدن جامعه در آیندهی دور است، و نه دموکراتیزه شدن آن.
-------------
برگ پیشین (77)
برگ 79
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
از این رو بازنگری ارزشها در این بحران به معنی نفی ارزشها نیست. همچنان که نفی روشهای گذشته به معنی انحلالطلبی نیست.
در جامعهای که به سمت سیاستزدایی رانده میشود، تفکر راست آسیبی نمیبیند. بلکه تنها تفکر چپ است که به انزوا رانده میشود. یا مورد پرسش قرار میگیرد. راست همچنان به شیوهی خود میبرد، میدوزد، میگیرد، میبندد. میخورد، میچاپد. به ریش همه میخندد. پشت چشم نازک میکند، افاده میفروشد، و بعد هم فریاد بر میآورد که چپ چوب لای چرخش میگذارد یا میگذاشته است.
هماکنون در جامعهی خود ما جالب توجهترین هماهنگی در طیف مخالف چپ، میان گروههایی است که در پی تاثیرگذاری بر روند اصلاحات و بازسازی و سیاستگزاریها و برنامهریزیهایند. و نسخهی که برای شفای جامعه میپیچند، در بهترین حالت خود، چشماندازی از لیبرالیزه شدن جامعه در آیندهی دور است، و نه دموکراتیزه شدن آن.
-------------
برگ پیشین (77)
برگ 79
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
#تمرین_مدارا
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 79 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (2)
این گروهها که از هر در و دیوار سنگی نثار کلهی چپ میکنند، جامعه را از لحاظ فرهنگی به ثبات قدیم فرا میخوانند. و از لحاظ اقتصادی میکوشند آن را به زائدهای از بازار جهانی تبدیل کنند:
۱- گروهی که با سیاست «نگاه به جهان» در توسعهی اقتصادی مشخص میشود. به ویژه از طریق فعالیت کارشناسان اقتصادی و جامعهشناسی خود، مُبلّغ و مُروّج چپزدایی است. با هر طرح و برنامهای در پی طرد عوامل و عناصر فکری و آرمانی چپ است.
این گونه کارشناسان که همیشه مبلّغ «غیر سیاسی بودن خود»، و مُروّج «غیر سیاسی شدن جامعه» بودهاند، همواره از مواهبی که قدرتها برایشان فراهم میکردهاند، بهرهمند میشدهاند. به زبان سادهتر نیروی تخصصی خود را به هر نوع دولتی میفروختهاند. این بار هم با توجه به تحولات جهانی، و به ویژه با اتکا به «نظم تجارت آزاد»، با خیال آسوده، مردم و نیازها و حقوق و ارزشهایشان را از دایرهی معادلات نظری و عملی خویش بیرون میرانند. و جامعه را یکسره از طریق نیروی تکنوکراتیک خود، به تنها راه توسعهای فرا میخوانند که با منافع صاحبان ارادهشان هماهنگ است.
کارشناس خنثی پدیدهی عصر اقتصاد بازار است، که به جوامع پیرامونی صادر میشود. همگان را فرا میخواند که به سود حاصل از بازار بینالمللی یاری کنند. اما هرگز دربند این نیست که بر فرض پس از بیست سال بهشت موعود، یعنی «تعادل عرضه و تقاضا» فرا رسد، مسئول مرگ و بدبختی و اضطراب و افسردگی و دربهدری چندین میلیون تن که در همان مدت گرفتار فقر شدید، سوءتغذیه، گرسنگی، بیماری، فقدان امنیت اجتماعی، بیکاری، فشار روحی و غیره بودهاند کیست.
۲- گروه دوم را میتوان در عرصههای فرهنگی-فلسفی باز جست. اینان که به ویژه در بازگشت از فرنگ مبشّر فروپاشی ذهنی و بحران اندیشههای انسانمَدارانهاند، هر بحرانی را به بحران اندیشه در بخشی از فرنگ ترجمه میکنند، که متاثر از سرخوردگیهای سیاسی-اجتماعی است. از این رو بحران پیشمُدرن جامعهی ناموزون ما را که صد سال است میان سنت و نو گرفتار است، با بحران پُستمُدرن آن بخش از جهان یکی مینمایانند. در پیِ پیوند با مدارات ذهنی قدرت، به خنثیسازی تفکر و فرهنگ میکوشند. آزادی را تنها در حوزهی امکانات رفاهی خود تعبیر و تلقین میکنند. هرگونه تعبیر از دموکراسی را هم که از توزیع قدرت و ثروت مایه داشته باشد، القای عناصر و عوامل خشکاَندیش و عقبافتاده و متعصب چپ، و به ویژه «کمونیستهای دو آتشه» معرفی میکنند.
غرض این نیست که اندیشههای بحران در آن سوی جهان را از خود نکنیم، یا موقعیت و معرفت نو را در هر کجای جهان درنیابیم. بلکه مسأله این است که اصل، اندیشیدن خود ماست. یعنی واقعیت ذهنی و بحران فرهنگی خود ماست که مبنای هر چارهجویی است.
عرصهی ادبیات عرصهی جولان گروه خاصی از اینان است که بیشتر به ژیگولتاریای فرهنگی میماند تا اهل تفکر و خلاقیت. این دسته معتقد است که تنها نشان اوجگیری هنری و تعالی زیباییشناختی، فاصلهگیری از ذات سیاسی فرهنگ و هنر و شعر و... است. پس همگان را به آن حقیقت هنری-فرهنگی فرا میخواند که چندان عاری و مبرّا از هستی انسانی معاصر و دغدغهها و حقیقت زندگی اجتماعی-سیاسی است که در خاصیت «ناب» خود چیزی جز رسوب «راستِ ناب» باقی نمیگذارد.
بخش دیگری از همین گروه که نظرش معطوف به ثبات فرهنگی دیرینه است، با دیدی غالبا توریستی، عارضههای فرهنگی قدیم ما را به جای مشخصههای ذاتی ما مینمایاند، و حفظ آنها را توصیه میکند. پس هویت تاریخی-فرهنگیمان را از هرگونه شائبهی علممَدارانه به معنای امروز برکنار میشناساند. خاصیت شهودی و منطقستیزی و تمکین پدرسالارانه و رابطهی سلسلهمراتبی را که همساز با «مدیریت پدرانه» و در حقیقت استبدادی است عوامل اصلی در توسعهی اجتماعی و فرهنگی و فلسفی ما قلمداد میکند. بر «تحمل دیرینهی شرقی» و «روحیهی جمعگرا»ی ما که به اصطلاح فارغ از فَردیّتیابی اروپایی است تأکید میورزد. از این طریق با طرد ضمنی «مشارکت»، جایی برای «آمریت» فرا جمعی باقی میگذارد که عارضهی تاریخ دوهزار و پانصد ساله است. و چیزی نیست جز تمکین به گرایش «شبان-رمگی» دیرین.
این گرایش ظاهرُالصّلاح در حقیقت نقطهی مقابل آن تجهیز فرهنگی است که میتواند انسانها را در محافظت همبستگی ملی قرار دهد. یعنی در برابر قدرت دولت و قدرت پول، فضای تازهای مبتنی بر حق تعیین سرنوشت ایجاد کند، و فعالیتهایی بر اساس تصمیم آزادانه و انتخاب آگاهانه به وجود آورد.
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 79 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (2)
این گروهها که از هر در و دیوار سنگی نثار کلهی چپ میکنند، جامعه را از لحاظ فرهنگی به ثبات قدیم فرا میخوانند. و از لحاظ اقتصادی میکوشند آن را به زائدهای از بازار جهانی تبدیل کنند:
۱- گروهی که با سیاست «نگاه به جهان» در توسعهی اقتصادی مشخص میشود. به ویژه از طریق فعالیت کارشناسان اقتصادی و جامعهشناسی خود، مُبلّغ و مُروّج چپزدایی است. با هر طرح و برنامهای در پی طرد عوامل و عناصر فکری و آرمانی چپ است.
این گونه کارشناسان که همیشه مبلّغ «غیر سیاسی بودن خود»، و مُروّج «غیر سیاسی شدن جامعه» بودهاند، همواره از مواهبی که قدرتها برایشان فراهم میکردهاند، بهرهمند میشدهاند. به زبان سادهتر نیروی تخصصی خود را به هر نوع دولتی میفروختهاند. این بار هم با توجه به تحولات جهانی، و به ویژه با اتکا به «نظم تجارت آزاد»، با خیال آسوده، مردم و نیازها و حقوق و ارزشهایشان را از دایرهی معادلات نظری و عملی خویش بیرون میرانند. و جامعه را یکسره از طریق نیروی تکنوکراتیک خود، به تنها راه توسعهای فرا میخوانند که با منافع صاحبان ارادهشان هماهنگ است.
کارشناس خنثی پدیدهی عصر اقتصاد بازار است، که به جوامع پیرامونی صادر میشود. همگان را فرا میخواند که به سود حاصل از بازار بینالمللی یاری کنند. اما هرگز دربند این نیست که بر فرض پس از بیست سال بهشت موعود، یعنی «تعادل عرضه و تقاضا» فرا رسد، مسئول مرگ و بدبختی و اضطراب و افسردگی و دربهدری چندین میلیون تن که در همان مدت گرفتار فقر شدید، سوءتغذیه، گرسنگی، بیماری، فقدان امنیت اجتماعی، بیکاری، فشار روحی و غیره بودهاند کیست.
۲- گروه دوم را میتوان در عرصههای فرهنگی-فلسفی باز جست. اینان که به ویژه در بازگشت از فرنگ مبشّر فروپاشی ذهنی و بحران اندیشههای انسانمَدارانهاند، هر بحرانی را به بحران اندیشه در بخشی از فرنگ ترجمه میکنند، که متاثر از سرخوردگیهای سیاسی-اجتماعی است. از این رو بحران پیشمُدرن جامعهی ناموزون ما را که صد سال است میان سنت و نو گرفتار است، با بحران پُستمُدرن آن بخش از جهان یکی مینمایانند. در پیِ پیوند با مدارات ذهنی قدرت، به خنثیسازی تفکر و فرهنگ میکوشند. آزادی را تنها در حوزهی امکانات رفاهی خود تعبیر و تلقین میکنند. هرگونه تعبیر از دموکراسی را هم که از توزیع قدرت و ثروت مایه داشته باشد، القای عناصر و عوامل خشکاَندیش و عقبافتاده و متعصب چپ، و به ویژه «کمونیستهای دو آتشه» معرفی میکنند.
غرض این نیست که اندیشههای بحران در آن سوی جهان را از خود نکنیم، یا موقعیت و معرفت نو را در هر کجای جهان درنیابیم. بلکه مسأله این است که اصل، اندیشیدن خود ماست. یعنی واقعیت ذهنی و بحران فرهنگی خود ماست که مبنای هر چارهجویی است.
عرصهی ادبیات عرصهی جولان گروه خاصی از اینان است که بیشتر به ژیگولتاریای فرهنگی میماند تا اهل تفکر و خلاقیت. این دسته معتقد است که تنها نشان اوجگیری هنری و تعالی زیباییشناختی، فاصلهگیری از ذات سیاسی فرهنگ و هنر و شعر و... است. پس همگان را به آن حقیقت هنری-فرهنگی فرا میخواند که چندان عاری و مبرّا از هستی انسانی معاصر و دغدغهها و حقیقت زندگی اجتماعی-سیاسی است که در خاصیت «ناب» خود چیزی جز رسوب «راستِ ناب» باقی نمیگذارد.
بخش دیگری از همین گروه که نظرش معطوف به ثبات فرهنگی دیرینه است، با دیدی غالبا توریستی، عارضههای فرهنگی قدیم ما را به جای مشخصههای ذاتی ما مینمایاند، و حفظ آنها را توصیه میکند. پس هویت تاریخی-فرهنگیمان را از هرگونه شائبهی علممَدارانه به معنای امروز برکنار میشناساند. خاصیت شهودی و منطقستیزی و تمکین پدرسالارانه و رابطهی سلسلهمراتبی را که همساز با «مدیریت پدرانه» و در حقیقت استبدادی است عوامل اصلی در توسعهی اجتماعی و فرهنگی و فلسفی ما قلمداد میکند. بر «تحمل دیرینهی شرقی» و «روحیهی جمعگرا»ی ما که به اصطلاح فارغ از فَردیّتیابی اروپایی است تأکید میورزد. از این طریق با طرد ضمنی «مشارکت»، جایی برای «آمریت» فرا جمعی باقی میگذارد که عارضهی تاریخ دوهزار و پانصد ساله است. و چیزی نیست جز تمکین به گرایش «شبان-رمگی» دیرین.
این گرایش ظاهرُالصّلاح در حقیقت نقطهی مقابل آن تجهیز فرهنگی است که میتواند انسانها را در محافظت همبستگی ملی قرار دهد. یعنی در برابر قدرت دولت و قدرت پول، فضای تازهای مبتنی بر حق تعیین سرنوشت ایجاد کند، و فعالیتهایی بر اساس تصمیم آزادانه و انتخاب آگاهانه به وجود آورد.
۳- دستهی سوم که دو گروه نظریهپرداز و برنامهساز نخست را تکمیل و تقویت میکند، چهرههای مشخصتری از راست بومی معاصر را در بر میگیرد که از هویتی قدیمتر بهرهمندند. اینان نمودهای واقعی و عملی گرایشهای نظری یادشُدهاند. طیفی از وردستان و مدیران اقتصادی و اجتماعی رژیم گذشتهاند که حرف و عمل اخیرشان پیش از آنکه نشان تحولی در کارکردها و رویکردهاشان باشد، مبتنی بر امکانات و امتیازهای ویژه اقتصادی، ارتباطی، سیاسیشان است. که بنا به موقعیت کنونی در پی جای پای محکمتری هستند. به ویژه که حلقههای رابط و مؤثری در سیاست و اقتصاد بازار جهانی هم به حساب میآیند.
اما نمیتوان از بحران سخن گفت بیآنکه ابعاد خاموشی و انفعال بخش بزرگی از چپ نیز ترسیم شود. زیرا واقعیتهای تفکر چپ و رشد آن نیز، از درک همین انفعال سر بر میآورد. یعنی درست وقتی بخش قابل توجهی از مردم، ظرفیت جذب تدابیر انقلابی، یا رویکردهای آرمانی را از دست میدهند، نیروهایی سر بر میآورند که خود را به «تأمل» و دقت نظر بنیادیتر در اهداف، ارزشها، روشها و زمینههای مشترک ناگزیر مییابند، و در حقیقت به بازخوانی فرهنگ چپ میپردازند. در جامعهی خود ما این نیز بخشی از بازخوانی فرهنگ در عرصهی مبارزات ایدئولوژیک دوران ماست.
اما خاموشی و انفعال در برابر حوادث پرشتاب این سالها، واقعیتی بدیهی است. به راستی چپ سنتی در برابر واقعیتهای عریانشده برای عموم به حیرت افتاده است. بخشی از این واقعیتها البته تنها امروز بر ملا نشده است. اما امروز علتها و شکلهای پنهان تداوم خود را آشکار کرده است. با این همه کم نیستند کسانی که امکان بازشناخت این گرایش و منش و روش را از دست دادهاند. اینان سالهای سال با الگوها و مفاهیم و طرز تفکر سنتی سر کردهاند. در جامعهی خود ما بر زمینهی مساعد فرهنگ «شبان-رمگی»، متأسفانه چندان گرفتاری برای خود و دیگران درست کردهاند، که امروز رهایی خودشان از آن هم دشوار مینماید. پس دور نیست که این دسته اکنون در برابر واقعیت بحران، برخوردی صرفاً منفعلانه داشته باشد. در بند آن نباشد که در بازنگری و بازخوانی ارزشها و روشها و بازیافت طیف وسیع حضور دیگران، فعالانه بکوشد.
برخی از اینان مرعوب شدهاند. برخی هنوز در برج عاج سنتی خود غُنودهاند و دونِ شأن خود میدانند که پاسخ سازندهای به بحران یا تهاجم راست بدهند. عدهای، توطئهنِگرانه، همه چیز را زیر سر جاسوسان سیا و ستون پنجم دشمن میدانند، عدهای خوشباورانه در بیعملی خویش منتظرند که آب رفته به جوی باز گردد.
در این میان کسانی که تاکنون بدترین نوع دفاع از آرمانهای طیف چپ را پیشه کرده بودهاند، خود از آسیبرسانندگان بدان بودهاند. کم نیستند کسانی که هنوز هم هزار دشنام به استالین میدهند، اما در هر برخورد و رفتار و سیاست و طرح و تحلیلی، گرفتار منشها و روشهای استالینیاند. خود را تنها حامل حقیقت مطلق میدانند، و هر اختلاف نظری را به باطل تعبیر میکنند. از آزادی با مستبدانهترین روش دفاع میکنند، و عدالت را با اعمالی ستمگرانه میطلبند.
-------------
برگ پیشین (78)
برگ 80
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
اما نمیتوان از بحران سخن گفت بیآنکه ابعاد خاموشی و انفعال بخش بزرگی از چپ نیز ترسیم شود. زیرا واقعیتهای تفکر چپ و رشد آن نیز، از درک همین انفعال سر بر میآورد. یعنی درست وقتی بخش قابل توجهی از مردم، ظرفیت جذب تدابیر انقلابی، یا رویکردهای آرمانی را از دست میدهند، نیروهایی سر بر میآورند که خود را به «تأمل» و دقت نظر بنیادیتر در اهداف، ارزشها، روشها و زمینههای مشترک ناگزیر مییابند، و در حقیقت به بازخوانی فرهنگ چپ میپردازند. در جامعهی خود ما این نیز بخشی از بازخوانی فرهنگ در عرصهی مبارزات ایدئولوژیک دوران ماست.
اما خاموشی و انفعال در برابر حوادث پرشتاب این سالها، واقعیتی بدیهی است. به راستی چپ سنتی در برابر واقعیتهای عریانشده برای عموم به حیرت افتاده است. بخشی از این واقعیتها البته تنها امروز بر ملا نشده است. اما امروز علتها و شکلهای پنهان تداوم خود را آشکار کرده است. با این همه کم نیستند کسانی که امکان بازشناخت این گرایش و منش و روش را از دست دادهاند. اینان سالهای سال با الگوها و مفاهیم و طرز تفکر سنتی سر کردهاند. در جامعهی خود ما بر زمینهی مساعد فرهنگ «شبان-رمگی»، متأسفانه چندان گرفتاری برای خود و دیگران درست کردهاند، که امروز رهایی خودشان از آن هم دشوار مینماید. پس دور نیست که این دسته اکنون در برابر واقعیت بحران، برخوردی صرفاً منفعلانه داشته باشد. در بند آن نباشد که در بازنگری و بازخوانی ارزشها و روشها و بازیافت طیف وسیع حضور دیگران، فعالانه بکوشد.
برخی از اینان مرعوب شدهاند. برخی هنوز در برج عاج سنتی خود غُنودهاند و دونِ شأن خود میدانند که پاسخ سازندهای به بحران یا تهاجم راست بدهند. عدهای، توطئهنِگرانه، همه چیز را زیر سر جاسوسان سیا و ستون پنجم دشمن میدانند، عدهای خوشباورانه در بیعملی خویش منتظرند که آب رفته به جوی باز گردد.
در این میان کسانی که تاکنون بدترین نوع دفاع از آرمانهای طیف چپ را پیشه کرده بودهاند، خود از آسیبرسانندگان بدان بودهاند. کم نیستند کسانی که هنوز هم هزار دشنام به استالین میدهند، اما در هر برخورد و رفتار و سیاست و طرح و تحلیلی، گرفتار منشها و روشهای استالینیاند. خود را تنها حامل حقیقت مطلق میدانند، و هر اختلاف نظری را به باطل تعبیر میکنند. از آزادی با مستبدانهترین روش دفاع میکنند، و عدالت را با اعمالی ستمگرانه میطلبند.
-------------
برگ پیشین (78)
برگ 80
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
.
ــ🥀ـ 🌸 🎉 شب 864 🎊 🌸ـ🥀ـ
تمرین مدارا
محمد مختاری
برگ 78
ا—------------
برگ 79
ا—------------
پنجشنبه
06 تیر 98
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
ــ🥀ـ 🌸 🎉 شب 864 🎊 🌸ـ🥀ـ
تمرین مدارا
محمد مختاری
برگ 78
ا—------------
برگ 79
ا—------------
پنجشنبه
06 تیر 98
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
درود
امشب کتاب تمرین مدارا به پایان میرسد
بارگذاری برگهای امشب
شب 865
آدینه
07 تیر 98
تا چند دقیقه دیگر
امشب کتاب تمرین مدارا به پایان میرسد
بارگذاری برگهای امشب
شب 865
آدینه
07 تیر 98
تا چند دقیقه دیگر
#تمرین_مدارا
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 80 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (3)
روی دیگر سکهی بحران، «تأمل» است. تأمل افرادی که همچنان با واقعیتها درگیرند. اینان دریافتهاند که مشکلات موجود معلول نارساییهای ساختی و معرفتی و خصلتی در تفکر و گرایش چپ نیز بوده است. اینان هم نارساییها را معاینه دیدهاند. هم روشها و منشهای غیر دموکراتیک منسوب به خود را باز یافتهاند. فهمیدهاند که عدم رعایت دموکراسی چه صدماتی به جامعه زده است. دانستهاند که اساساً دیکتاتوری «صالح» و «پدر خواندگی» ملت و قیمومت طبقه و فاصله گرفتن از حق مشارکت همگانی، تبدیل حق تعیین سرنوشت فردی به تشریفات یا شکلگرایی بیمحتوا یا ارادهی جمعیِ صِرف، بهترین آرزوها و آرمانهای انسانی را نیز با بن بست مواجه کرده است. دانستهاند که دوران به زور بردن بشر به بهشت سپری شده است. دریافتهاند که حضور انسان مترادف است با تنوع و کثرت. و این تنوع و کثرت پایه و مایهی «فردیت» انسانی است که در کل فرهنگ ملی پرورده میشود. فهمیدهاند که ایدئولوژی به خاطر انسان است، نه انسان به خاطر ایدئولوژی.
دریافتهاند که از پیش معین شدنِ شکل مبارزه برای قدرت، به ویژه از راه الگو برداری از جوامع دیگر، نقطهی آسیبپذیریِ تفکر چپ بوده است. دانستهاند که هیچ عمل سرکوبگرانه و از خود بیگانهکنندهای قابل توجیه نیست، و خیرخواهی هرگز حضور زور را برنمیتابد. رویکردهای از بالا به پایین، و روشهای مصلحتگرایانهی حزبمَدارانه، مانع رشد اندیشه و شکوفایی ارادهی انسانی است.
روانشناسی «تأمل» موقعیت این گونه کسان را در طیف چپ باز مینماید. از همین بابت هم در نقطهی مقابل روانشناسی «انفعال» قرار میگیرد. در همین تأمل است که وفاداری به ماهیت انسان، و طرد هر عامل و اندیشه و برنامهی ناساز با وجود انسان آزموده و تاکید میشود. و هرچه باید بنا به موقعیت انسانی امروز باز یافته شود، بازیافته میشود.
اندیشیدن مستقل به ویژه به صورت فردی، یکی از نمودهای بارز این تأمل است. در گذشته هراس از خطا و انحراف مانع بزرگی در راه اندیشیدن بود، بسیاری از کسان که به گروههایی منسوب بودند غالبا اندیشیدن را به بالا دستیهای گروه واگذار میکردند. خود به پذیرش انفعالی نتایج اندیشهی آنان میپرداختند. هم اکنون در جامعهی ما، توفیق اجباریِ(!) اندیشیدن به صورت انفرادی سبب شده است که ترس از اندیشهی خطا فرو ریزد. نمیخواهم بر نارساییها و نادرستیهای عدم حضور احزاب و سازمانها و... صحه گذارم. بلکه میخواهم بر آن وجه از تجربه تاکید کنم که کاربرد خِرد جمعی را با مشکل روبهرو میکرده است. بیم اتهام و ارتداد و تجدیدِنظرطلبی و انگهای دیگر، روند اندیشیدن را گرفتار نوعی انفعال و محافظهکاری میکرده است. پیروان را به اعتماد ناآگاهانه میگروانده، و رهبران را به درد رهبری گرفتار میکرده است. در نتیجه مجموعهای از روابطِ اندیشگی پدید میآورده که کمتر حاوی تحول و ابداع میبوده است.
اما بازنگری ارزشها و روشها پیش از هر چیز چپ را به زمینهی مشترکی هدایت میکند که حضور گوناگون و طیف انسانی وسیع خود را باز یابد؛ هر گوشه از زندگی اجتماعی را که از فقدان «عدالت-آزادی» در برنج است، یا هر نمود سیاسی معطوف به آن را از خود کند.
یعنی مفهوم چپ و موقعیتِ اندیشگی-اجتماعی-سیاسی آن، به نظر من یک مفهوم و موقعیت نسبی است. به همین سبب باید توجه داشت که هرگونه محدود کردن آن به یک گروه یا تلقی یا سیاست، سهلانگاریِ زیانبار است.
طیف چپ با هواداری از یک آرمان اجتماعی رادیکال، بازشناخته میشود که تبیینِ روشِ رسیدنِ به آن، به اندازهی تبیین خود آرمان متنوع است.
من در این تقسیمبندی تمام کسانی را که در طیف چپ میگنجند، با رویکردشان به تفکیکناپذیری عدالت و آزادی ارزیابی میکنم که در جوامع پیرامونی با حفظ استقلال تکمیل میشود. در برابر این طیف هم طیفی را میگذارم که هرگز چنین دغدغههایی نداشته است. و در عملکردش نشان داده است که هم میتواند کشورش را، چه از راه سیاست و چه از راه اقتصاد، به خارجی بسپارد، و حتا بفروشد. هم میتواند حقوق و آزادیهای همنوعانش را از هر بابت سلب کند، یا آنان را به دست پولمَداران و چپاولگران اموال ملی بدوشد، و از هستی ساقط کند.
از زمان انقلاب فرانسه که نمایندگان انقلابی تندرو در مجمع ملی طرف چپ، و محافظهکاران طرف راست نشستند، دقیقترین تفاوتها میان چپ و راست، با مفهوم «تغییر» و مطالبهی آن توسط چپها، و رد آن توسط راستها بروز کرد. از آن هنگام چپ بودن به درجات مختلف به معنی هواداری از نوعی تغییر بوده است. تغییر به درجات مختلف، به راههای گوناگون. حال آنکه راست بودن به معنای مخالفت با تغییر و حفظ ثبات بوده است.
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 80 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (3)
روی دیگر سکهی بحران، «تأمل» است. تأمل افرادی که همچنان با واقعیتها درگیرند. اینان دریافتهاند که مشکلات موجود معلول نارساییهای ساختی و معرفتی و خصلتی در تفکر و گرایش چپ نیز بوده است. اینان هم نارساییها را معاینه دیدهاند. هم روشها و منشهای غیر دموکراتیک منسوب به خود را باز یافتهاند. فهمیدهاند که عدم رعایت دموکراسی چه صدماتی به جامعه زده است. دانستهاند که اساساً دیکتاتوری «صالح» و «پدر خواندگی» ملت و قیمومت طبقه و فاصله گرفتن از حق مشارکت همگانی، تبدیل حق تعیین سرنوشت فردی به تشریفات یا شکلگرایی بیمحتوا یا ارادهی جمعیِ صِرف، بهترین آرزوها و آرمانهای انسانی را نیز با بن بست مواجه کرده است. دانستهاند که دوران به زور بردن بشر به بهشت سپری شده است. دریافتهاند که حضور انسان مترادف است با تنوع و کثرت. و این تنوع و کثرت پایه و مایهی «فردیت» انسانی است که در کل فرهنگ ملی پرورده میشود. فهمیدهاند که ایدئولوژی به خاطر انسان است، نه انسان به خاطر ایدئولوژی.
دریافتهاند که از پیش معین شدنِ شکل مبارزه برای قدرت، به ویژه از راه الگو برداری از جوامع دیگر، نقطهی آسیبپذیریِ تفکر چپ بوده است. دانستهاند که هیچ عمل سرکوبگرانه و از خود بیگانهکنندهای قابل توجیه نیست، و خیرخواهی هرگز حضور زور را برنمیتابد. رویکردهای از بالا به پایین، و روشهای مصلحتگرایانهی حزبمَدارانه، مانع رشد اندیشه و شکوفایی ارادهی انسانی است.
روانشناسی «تأمل» موقعیت این گونه کسان را در طیف چپ باز مینماید. از همین بابت هم در نقطهی مقابل روانشناسی «انفعال» قرار میگیرد. در همین تأمل است که وفاداری به ماهیت انسان، و طرد هر عامل و اندیشه و برنامهی ناساز با وجود انسان آزموده و تاکید میشود. و هرچه باید بنا به موقعیت انسانی امروز باز یافته شود، بازیافته میشود.
اندیشیدن مستقل به ویژه به صورت فردی، یکی از نمودهای بارز این تأمل است. در گذشته هراس از خطا و انحراف مانع بزرگی در راه اندیشیدن بود، بسیاری از کسان که به گروههایی منسوب بودند غالبا اندیشیدن را به بالا دستیهای گروه واگذار میکردند. خود به پذیرش انفعالی نتایج اندیشهی آنان میپرداختند. هم اکنون در جامعهی ما، توفیق اجباریِ(!) اندیشیدن به صورت انفرادی سبب شده است که ترس از اندیشهی خطا فرو ریزد. نمیخواهم بر نارساییها و نادرستیهای عدم حضور احزاب و سازمانها و... صحه گذارم. بلکه میخواهم بر آن وجه از تجربه تاکید کنم که کاربرد خِرد جمعی را با مشکل روبهرو میکرده است. بیم اتهام و ارتداد و تجدیدِنظرطلبی و انگهای دیگر، روند اندیشیدن را گرفتار نوعی انفعال و محافظهکاری میکرده است. پیروان را به اعتماد ناآگاهانه میگروانده، و رهبران را به درد رهبری گرفتار میکرده است. در نتیجه مجموعهای از روابطِ اندیشگی پدید میآورده که کمتر حاوی تحول و ابداع میبوده است.
اما بازنگری ارزشها و روشها پیش از هر چیز چپ را به زمینهی مشترکی هدایت میکند که حضور گوناگون و طیف انسانی وسیع خود را باز یابد؛ هر گوشه از زندگی اجتماعی را که از فقدان «عدالت-آزادی» در برنج است، یا هر نمود سیاسی معطوف به آن را از خود کند.
یعنی مفهوم چپ و موقعیتِ اندیشگی-اجتماعی-سیاسی آن، به نظر من یک مفهوم و موقعیت نسبی است. به همین سبب باید توجه داشت که هرگونه محدود کردن آن به یک گروه یا تلقی یا سیاست، سهلانگاریِ زیانبار است.
طیف چپ با هواداری از یک آرمان اجتماعی رادیکال، بازشناخته میشود که تبیینِ روشِ رسیدنِ به آن، به اندازهی تبیین خود آرمان متنوع است.
من در این تقسیمبندی تمام کسانی را که در طیف چپ میگنجند، با رویکردشان به تفکیکناپذیری عدالت و آزادی ارزیابی میکنم که در جوامع پیرامونی با حفظ استقلال تکمیل میشود. در برابر این طیف هم طیفی را میگذارم که هرگز چنین دغدغههایی نداشته است. و در عملکردش نشان داده است که هم میتواند کشورش را، چه از راه سیاست و چه از راه اقتصاد، به خارجی بسپارد، و حتا بفروشد. هم میتواند حقوق و آزادیهای همنوعانش را از هر بابت سلب کند، یا آنان را به دست پولمَداران و چپاولگران اموال ملی بدوشد، و از هستی ساقط کند.
از زمان انقلاب فرانسه که نمایندگان انقلابی تندرو در مجمع ملی طرف چپ، و محافظهکاران طرف راست نشستند، دقیقترین تفاوتها میان چپ و راست، با مفهوم «تغییر» و مطالبهی آن توسط چپها، و رد آن توسط راستها بروز کرد. از آن هنگام چپ بودن به درجات مختلف به معنی هواداری از نوعی تغییر بوده است. تغییر به درجات مختلف، به راههای گوناگون. حال آنکه راست بودن به معنای مخالفت با تغییر و حفظ ثبات بوده است.
پیدایش جنبشهای سوسیالیستی عنصر تازهای را به گرایش «چپ» افزود. و آن اعتقاد به دخالت دولت در اقتصاد بود. اگرچه این نیز دارای درجهها و تفاوتهایی بوده است.
اینکه بعضی چپ و راست را برای دستهبندیهای درون حکومتها و احزاب و... نیز به کار میبرند امری است متأثر از همین سابقهی تاریخی که فعلا مورد بحث من نیست. تعدیلی که از جنگ جهانی دوم در مفهوم چپ و راست، به ویژه در قبال شرکت در مسائل ملی و دفاع در برابر بیگانه، و مبارزات آزادیبخش ملی پدید آمد، کاربرد دو اصطلاح چپ و راست را متفاوتتر کرد، چپ طیفی شد از استالینیسم روسی و مائوئیسم چینی، تا آوانگاردیسم چهگوارا و سوسیالیسم کاسترو؛ از سوسیال دموکراسی فرانسه و راه سوم سوئد تا تعهد سارتری و گرایش آلتوسری، تا آنجا که وجدان هاولی را نیز بعضیها چپ قلمداد کردهاند. چپ در بیشتر جاها آن بخشی است که هم به سرنوشت غمانگیر و دردبار «جنوب» میاندیشد، و هم با مشکلات زنان درگیر است. هم نقطهی عزیمتش مسائل ملی خود است، و هم از موقعیت جهانی در رنج است. حتا جنبش سبزها، هم که با شعار «نه چپ نه راست، به پیش» شناخته میشود، به اعتباری پتانسیلی از همین طیف وسیع است.
به هرحال آنچه طیف چپ را از طیف راست جدا میکند، پیش از هر چیز برخورد با هستی اجتماعی-اقتصادی-سیاسی-فرهنگی جامعه، به منظور دگرگون شدن آن است. حال اگر بخشی از این دگرگونی را از راه اصلاحات میطلبیده است، و بخشی از راه انقلاب، بحثی دیگر است که خود در خور تحلیل و بررسی مستقل و جداگانهای است.
اما راست همواره طالب ثبات بوده است. حفظ وضع موجود را میخواسته است. وضعی که مطابق منافع و مصالح تاریخی-اقتصادی-سیاسی-اجتماعیاش بوده است. البته گاه از سر استیصال [=واماندگی] به اندک دگرگونی تن میداده است تا بقیهی اوضاع بر وفق مراد بماند.
اما چپ این دگرگونی را به چه منظور و از چه طریق میخواسته است؟
اساساً اعتقاد به دگرگونی، اعتقاد به «نو» و «نوآوری» است. و نوآوری یک امر عمومی تاریخی و جهانی است. در مقابل، اعتقاد به ثبات، اعتقاد به کهنه و سنت است. از این رو چپ ناگزیر است همیشه رفتار و کردار و اهداف خود را با نوآوری بسنجد. و چرخیدن به جانب تثبیت اوضاع و احوال را یک انحراف به شمار آورد. یکی از مواضع مهم چپ معاصر در بازنگری ارزشها و روشها نیز درک همین مسأله است. چپ اکنون در تامل خود، تاریخچهی عملکرد خود را متاسفانه در بسیاری از موارد، در راستای «تمکین به ثبات و تمرکز» بازیافته است. این خود یکی از مبناهای قابل تأمل در ناکامی استراتژیک است. بررسی این مسأله که چقدر به اصل تغییر وفادار مانده است، یا چگونه باید از افتادن به دام «حفظ ثبات» بپرهیزد، نقطهی عزیمت تفکر امروز است، «حفظ ثبات» بارها سبب شده است که حفظ قدرت یا هژمونی به هر شکل و به هر وسیله دنبال شود. چه هنگامی که چپ در قدرت بوده است، و چه هنگامی که در اپوزیسیون قرار داشته است، از نوعی «ثبات» در روش و گرایش پیروی کرده است. پیداست که در این عدول از کارکرد اصلی، پیش از هر چیز آزادی و عدالت و حتا استقلال قربانی شده است. رابطهی فرد و جامعه مخدوش مانده است. جامعهی مدنی و حقوق و آزادیهای دموکراتیک آسیب دیده است.
از سویی در گذشته، «چپ» بر ناکامیهای سیاسی و اقتصادی ملتها تاکید میورزید که به سبب حکومتهای راست پدید آمده بود. در حقیقت به نقش مخالفخوان بسنده میکرد، اما اکنون خود چپ نیز از ناکامی در رنج است. و با موقعیت جدید اقتصاد آزاد و کار و ساز بازار خود به خود برنامهریزیهایش باید مورد تجدید نظر قرار گیرد و نو شود.
-------------
برگ پیشین (79)
برگ 81
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
اینکه بعضی چپ و راست را برای دستهبندیهای درون حکومتها و احزاب و... نیز به کار میبرند امری است متأثر از همین سابقهی تاریخی که فعلا مورد بحث من نیست. تعدیلی که از جنگ جهانی دوم در مفهوم چپ و راست، به ویژه در قبال شرکت در مسائل ملی و دفاع در برابر بیگانه، و مبارزات آزادیبخش ملی پدید آمد، کاربرد دو اصطلاح چپ و راست را متفاوتتر کرد، چپ طیفی شد از استالینیسم روسی و مائوئیسم چینی، تا آوانگاردیسم چهگوارا و سوسیالیسم کاسترو؛ از سوسیال دموکراسی فرانسه و راه سوم سوئد تا تعهد سارتری و گرایش آلتوسری، تا آنجا که وجدان هاولی را نیز بعضیها چپ قلمداد کردهاند. چپ در بیشتر جاها آن بخشی است که هم به سرنوشت غمانگیر و دردبار «جنوب» میاندیشد، و هم با مشکلات زنان درگیر است. هم نقطهی عزیمتش مسائل ملی خود است، و هم از موقعیت جهانی در رنج است. حتا جنبش سبزها، هم که با شعار «نه چپ نه راست، به پیش» شناخته میشود، به اعتباری پتانسیلی از همین طیف وسیع است.
به هرحال آنچه طیف چپ را از طیف راست جدا میکند، پیش از هر چیز برخورد با هستی اجتماعی-اقتصادی-سیاسی-فرهنگی جامعه، به منظور دگرگون شدن آن است. حال اگر بخشی از این دگرگونی را از راه اصلاحات میطلبیده است، و بخشی از راه انقلاب، بحثی دیگر است که خود در خور تحلیل و بررسی مستقل و جداگانهای است.
اما راست همواره طالب ثبات بوده است. حفظ وضع موجود را میخواسته است. وضعی که مطابق منافع و مصالح تاریخی-اقتصادی-سیاسی-اجتماعیاش بوده است. البته گاه از سر استیصال [=واماندگی] به اندک دگرگونی تن میداده است تا بقیهی اوضاع بر وفق مراد بماند.
اما چپ این دگرگونی را به چه منظور و از چه طریق میخواسته است؟
اساساً اعتقاد به دگرگونی، اعتقاد به «نو» و «نوآوری» است. و نوآوری یک امر عمومی تاریخی و جهانی است. در مقابل، اعتقاد به ثبات، اعتقاد به کهنه و سنت است. از این رو چپ ناگزیر است همیشه رفتار و کردار و اهداف خود را با نوآوری بسنجد. و چرخیدن به جانب تثبیت اوضاع و احوال را یک انحراف به شمار آورد. یکی از مواضع مهم چپ معاصر در بازنگری ارزشها و روشها نیز درک همین مسأله است. چپ اکنون در تامل خود، تاریخچهی عملکرد خود را متاسفانه در بسیاری از موارد، در راستای «تمکین به ثبات و تمرکز» بازیافته است. این خود یکی از مبناهای قابل تأمل در ناکامی استراتژیک است. بررسی این مسأله که چقدر به اصل تغییر وفادار مانده است، یا چگونه باید از افتادن به دام «حفظ ثبات» بپرهیزد، نقطهی عزیمت تفکر امروز است، «حفظ ثبات» بارها سبب شده است که حفظ قدرت یا هژمونی به هر شکل و به هر وسیله دنبال شود. چه هنگامی که چپ در قدرت بوده است، و چه هنگامی که در اپوزیسیون قرار داشته است، از نوعی «ثبات» در روش و گرایش پیروی کرده است. پیداست که در این عدول از کارکرد اصلی، پیش از هر چیز آزادی و عدالت و حتا استقلال قربانی شده است. رابطهی فرد و جامعه مخدوش مانده است. جامعهی مدنی و حقوق و آزادیهای دموکراتیک آسیب دیده است.
از سویی در گذشته، «چپ» بر ناکامیهای سیاسی و اقتصادی ملتها تاکید میورزید که به سبب حکومتهای راست پدید آمده بود. در حقیقت به نقش مخالفخوان بسنده میکرد، اما اکنون خود چپ نیز از ناکامی در رنج است. و با موقعیت جدید اقتصاد آزاد و کار و ساز بازار خود به خود برنامهریزیهایش باید مورد تجدید نظر قرار گیرد و نو شود.
-------------
برگ پیشین (79)
برگ 81
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
👍1
#تمرین_مدارا
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 81 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (4)
امروز مشارکت در طرح و گسترش نهادهای دموکراتیک یکی از راههای تداوم دگرگونی و نوخواهی است. دموکراسی دقیقا از راه انتخاب آزاد رهبران تعریف میشود، و نه از طریق کیفیت «خلقی» سیاستی که در پیش گرفته میشود. هدف جامعهی دموکراتیک این است که حداکثر تنوع را با مشارکت حداکثر ممکن افراد در ابزارها و فرآوردههای تولید همگانی ترکیب کند. از این رو اندیشیدن به اینکه چگونه میتوان در استحکام بنیانها و نهادهای دموکراتیک جامعهی خود یاری کرد، یکی از اصول بازنگری است.
نخستین مسالهای که در این بازنگری باید در نظر گرفته داشت این است که استحکام بنیانهای دموکراتیک در وابستگی آنها به احزاب و گروههای سیاسی نیست. بلکه در کارآیی و گسترش مستقل آنها در جامعه است. کسانی که هنوز فکر میکنند یک نهاد دموکراتیک باید به طریقی زیرمجموعهی یک سازمان سیاسی باشد، از اندیشههای قدیمی و غیر دموکراتیک فارغ نشدهاند.
گسترش مستقل این نهادها خود به معنی گسترش حضور مردم است. به معنی درکی است که مردم از درخواستها، نیازها، موقعیت اجتماعی خود پیدا کردهاند. به معنی درک حق مشارکت در تعیین سرنوشت خودشان است. و این معنا یک معنای سیاسی قابل توجه است. یعنی اگر این بنیانها محکم شود خواه ناخواه به رشد سیاسی جامعه میانجامد. وقتی جامعه به رفتار دموکراتیک عادت کند، درک حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی بهتر و بیشتر میسّر میشود. یک بنیان دموکراتیک ضرورت تکمیلی یک جامعهی مدنی است. نه وسیلهی توفیق یک گرایش یا سازمان سیاسی. اگرچه توفیق گرایشهای مترقی قطعا از گسترش و استحکام آنها بهتر حاصل میشود.
درست از همین نگاه است که امروز باید دید سیاستهایی که در چین، ویتنام یا کوبا دنبال میشود به کجا خواهد انجامید. سرنوشت «دو نظام در یک کشور» و رابطهی قانونمند سه انقلاب، یعنی انقلاب در روابط تولید، انقلاب علمی و فنی، و انقلاب ایدئولوژیکی و فرهنگی چه خواهد شد. بهویژه که امروز کم نیستند کسانی که هم نگران موقعیت تراژیک کوبایند و هم خواستار تعدیل در روشها و سیاستها و ارزشهایی که هنوز هم به شیوهی قدیم برقرار است. هم درد کاسترو و تنهایی جهانیاش را در برابر فشار آمریکا و اقتصاد بازار در مییابند، و هم از نارساییهای ساختی و روشهای متمرکز بیمناکاند.
از سوی دیگر در موقعیت جدید سرمایهداری جهانی و جوامع فراصنعتی، و تاثیر تعیینکنندهشان در جوامع بهاصطلاح «پیرامونی»، مفهوم کار، ارزش، ذهنیت و شکل مبارزه نیز در حال تحول و طبعاً بازنگری است.
نظریهپردازان سرمایهداری تاکید میکنند که اکنون به جای رهایی کار از سرمایه، که مدعا و مطلوب چپ بوده است، این سرمایه است که خود را از کار رهانیده است. در مقابل نظریهپردازان چپ در این معنا دقیق میشوند که اکنون کار حتا حوزهی «غیر کار» را نیز در بر گرفته است. زیرا هم حوزهی کار به «کارخانه-جامعه» تسرّی یافته است، و هم ماشین جزئی از ذهنیت انسانی شده است. پس طبعا ارزش کار نیز مفهوم فراگیرتری خواهد بود.
در حقیقت اکنون تعریف کار به گونهای تاریخی و اجتماعی تعیین میشود. در نتیجه کار امری نامادی نیز هست. به ویژه علمی و عاطفی نیز تلقی میشود. همچنان که ارزش نیز در همین وجه معنا پیدا میکند. از این رو به نظر عدهای «نظریهی کارگری ارزش، در عین حال نظریهی ارزشیِ کار نیز هست». پیداست که از چنین نگاهها و در چنین موقعیتی، خواه ناخواه گرایش چپ با تولید ذهنیتهای جدید، و شکلهای نو مبارزه با استثمار، در روندهای کارگری و سازماندهی اجتماعی روبهرو خواهد بود. اما در بازنگری طرحهای سیاسی، اقتصادی، چپ در پی آن چیزی است که بتواند به اقتصاد از طریق روشن کردن اهدافی که فراتر از اقتصادیات است معنایی ببخشد، حال آنکه راست قدرت را در تعیین اولویتهای اقتصادی خود، به هر طریق ممکن جستجو میکند. چپ عقلانیت اقتصادی را در محدودهی قواعد و اهداف دموکراتیک قرار میدهد. حال آنکه راست کل نظام خود را در «عقلانیت اقتصادی» تبیین میکند.
از این رو چپ اکنون در اقتصاد به تفکیکِ صِرف «اقتصاد بازار» و «اقتصاد مبتنی بر برنامه» نمیاندیشد. زیرا میداند که چنین تفکیکی بیفایده است. اشتباه گذشته از بابت انتخاب یک مکانیسم سلب حقوق در برابر مکانیسم دیگری از سلب حقوق نیز بوده است. پس مسأله بازگشت از نقش دولت به نقش بازار یا بر عکس، در حقیقت ادامهی اشتباه در جهت معکوس است. همه چیز باید بر پایهی بافت جامعهای با حقوق و آزادیهای دموکراتیک تعیین و تعقیب شود. و بدیهی است که چنین ترکیبی آسان نیست. از این رو تحکیم بنیانهای دموکراتیک در اقتصاد از راه سهیم کردن همگان میسر است. به ویژه که چپ دریافته است که تا وقتی تولیدگرا و دولتمَدار باقی بماند رشدی نخواهد داشت.
محمد مختاری
تهران 1377
انتشارات ویستار
--- برگ 81 ---
چپ و راست و سرنوشت ملی (4)
امروز مشارکت در طرح و گسترش نهادهای دموکراتیک یکی از راههای تداوم دگرگونی و نوخواهی است. دموکراسی دقیقا از راه انتخاب آزاد رهبران تعریف میشود، و نه از طریق کیفیت «خلقی» سیاستی که در پیش گرفته میشود. هدف جامعهی دموکراتیک این است که حداکثر تنوع را با مشارکت حداکثر ممکن افراد در ابزارها و فرآوردههای تولید همگانی ترکیب کند. از این رو اندیشیدن به اینکه چگونه میتوان در استحکام بنیانها و نهادهای دموکراتیک جامعهی خود یاری کرد، یکی از اصول بازنگری است.
نخستین مسالهای که در این بازنگری باید در نظر گرفته داشت این است که استحکام بنیانهای دموکراتیک در وابستگی آنها به احزاب و گروههای سیاسی نیست. بلکه در کارآیی و گسترش مستقل آنها در جامعه است. کسانی که هنوز فکر میکنند یک نهاد دموکراتیک باید به طریقی زیرمجموعهی یک سازمان سیاسی باشد، از اندیشههای قدیمی و غیر دموکراتیک فارغ نشدهاند.
گسترش مستقل این نهادها خود به معنی گسترش حضور مردم است. به معنی درکی است که مردم از درخواستها، نیازها، موقعیت اجتماعی خود پیدا کردهاند. به معنی درک حق مشارکت در تعیین سرنوشت خودشان است. و این معنا یک معنای سیاسی قابل توجه است. یعنی اگر این بنیانها محکم شود خواه ناخواه به رشد سیاسی جامعه میانجامد. وقتی جامعه به رفتار دموکراتیک عادت کند، درک حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی بهتر و بیشتر میسّر میشود. یک بنیان دموکراتیک ضرورت تکمیلی یک جامعهی مدنی است. نه وسیلهی توفیق یک گرایش یا سازمان سیاسی. اگرچه توفیق گرایشهای مترقی قطعا از گسترش و استحکام آنها بهتر حاصل میشود.
درست از همین نگاه است که امروز باید دید سیاستهایی که در چین، ویتنام یا کوبا دنبال میشود به کجا خواهد انجامید. سرنوشت «دو نظام در یک کشور» و رابطهی قانونمند سه انقلاب، یعنی انقلاب در روابط تولید، انقلاب علمی و فنی، و انقلاب ایدئولوژیکی و فرهنگی چه خواهد شد. بهویژه که امروز کم نیستند کسانی که هم نگران موقعیت تراژیک کوبایند و هم خواستار تعدیل در روشها و سیاستها و ارزشهایی که هنوز هم به شیوهی قدیم برقرار است. هم درد کاسترو و تنهایی جهانیاش را در برابر فشار آمریکا و اقتصاد بازار در مییابند، و هم از نارساییهای ساختی و روشهای متمرکز بیمناکاند.
از سوی دیگر در موقعیت جدید سرمایهداری جهانی و جوامع فراصنعتی، و تاثیر تعیینکنندهشان در جوامع بهاصطلاح «پیرامونی»، مفهوم کار، ارزش، ذهنیت و شکل مبارزه نیز در حال تحول و طبعاً بازنگری است.
نظریهپردازان سرمایهداری تاکید میکنند که اکنون به جای رهایی کار از سرمایه، که مدعا و مطلوب چپ بوده است، این سرمایه است که خود را از کار رهانیده است. در مقابل نظریهپردازان چپ در این معنا دقیق میشوند که اکنون کار حتا حوزهی «غیر کار» را نیز در بر گرفته است. زیرا هم حوزهی کار به «کارخانه-جامعه» تسرّی یافته است، و هم ماشین جزئی از ذهنیت انسانی شده است. پس طبعا ارزش کار نیز مفهوم فراگیرتری خواهد بود.
در حقیقت اکنون تعریف کار به گونهای تاریخی و اجتماعی تعیین میشود. در نتیجه کار امری نامادی نیز هست. به ویژه علمی و عاطفی نیز تلقی میشود. همچنان که ارزش نیز در همین وجه معنا پیدا میکند. از این رو به نظر عدهای «نظریهی کارگری ارزش، در عین حال نظریهی ارزشیِ کار نیز هست». پیداست که از چنین نگاهها و در چنین موقعیتی، خواه ناخواه گرایش چپ با تولید ذهنیتهای جدید، و شکلهای نو مبارزه با استثمار، در روندهای کارگری و سازماندهی اجتماعی روبهرو خواهد بود. اما در بازنگری طرحهای سیاسی، اقتصادی، چپ در پی آن چیزی است که بتواند به اقتصاد از طریق روشن کردن اهدافی که فراتر از اقتصادیات است معنایی ببخشد، حال آنکه راست قدرت را در تعیین اولویتهای اقتصادی خود، به هر طریق ممکن جستجو میکند. چپ عقلانیت اقتصادی را در محدودهی قواعد و اهداف دموکراتیک قرار میدهد. حال آنکه راست کل نظام خود را در «عقلانیت اقتصادی» تبیین میکند.
از این رو چپ اکنون در اقتصاد به تفکیکِ صِرف «اقتصاد بازار» و «اقتصاد مبتنی بر برنامه» نمیاندیشد. زیرا میداند که چنین تفکیکی بیفایده است. اشتباه گذشته از بابت انتخاب یک مکانیسم سلب حقوق در برابر مکانیسم دیگری از سلب حقوق نیز بوده است. پس مسأله بازگشت از نقش دولت به نقش بازار یا بر عکس، در حقیقت ادامهی اشتباه در جهت معکوس است. همه چیز باید بر پایهی بافت جامعهای با حقوق و آزادیهای دموکراتیک تعیین و تعقیب شود. و بدیهی است که چنین ترکیبی آسان نیست. از این رو تحکیم بنیانهای دموکراتیک در اقتصاد از راه سهیم کردن همگان میسر است. به ویژه که چپ دریافته است که تا وقتی تولیدگرا و دولتمَدار باقی بماند رشدی نخواهد داشت.
سرمایهداری تجاری به یُمن حذف دولت در گرایش نئوکلاسیک اقتصاد، خواهان دولتی ضعیف است که فقط آنقدر قوی باشد که بتواند معترضان و مخالفان سیاسی یا اقتصادی، سیاسی را سرکوب یا کنترل کند. اما بدان معنی قوی نباشد، یا چندان قوی نباشد که مقررات و ضوابط و قوانین و سیاستهای ملی و اجتماعی را به اجرا گذارد. یا مقررات صادرات و واردات وضع کند. یا مالیات بر عملکرد بخشهای خدماتی یا دلالی وضع و اخذ کند. درخواست دولت کوچک توسط جناحهای راست از همین بینش مایه میگیرد.
اما چپ به نقش دولت در «توسعهی دروننگر» و قرار دادن امکانات و منابع ملی در خدمت ملت، تاکید میکند و بهبود و اصلاح در روابط اجتماعی را میطلبد. از این رو حضور عقلانیت اقتصادی و هماهنگی نسبی ارزشها را یکی از شرایط اصلی بهبود روابط میداند.
از همین راه یکی از مسایل مهم که چپ و راست را در کشورهای در حال توسعه، از هم جدا میکند، مسألهی استقلال و سرنوشت ملی است. چپ اهداف خود را با توجه به «درون» تعیین میکند. یعنی تحول درون را صرفا به صورت تابعی از بیرون نمینگرد. بلکه با توجه به مضمون و محتوای اقتصاد آزاد بینالمللی و جهتگیریها و یکپارچگی آن، میکوشد نقطهی عزیمت خود را مسایل درونی تعیین کند.
این نگاه به معنی نادیده گرفتن موقعیت اقتصادی-سیاسی و ارتباط و تکنولوژی بینالمللی نیست. بلکه گشودن معماها و حل دشواریهای درون، به یاری مشارکت درونی و ملی است. جهان پیشرفتهی صنعتی و مابَعدِ صنعتی، بسیاری از مشکلات ابتدایی را که کشورهای در حال توسعه مبتلای آنند، برای خود حل کرده است. بر اساس موزونیّت و تعالی اجتماعی فرهنگی حرکت میکند که طی دههها برایش فراهم شده است. حال آنکه کشورهای در حال توسعه از چنین موزونیّت متناسب به ویژه از نظر فرهنگی بینصیبند.
به همین سبب رفع مداوم نابرابریهایی که در گره خوردن سرنوشت ملی به روال جهانی اقتصاد، روز به روز افزایش مییابد، ضرورت نخستین است.
یکی از جهتهای موثر در تحکیم این امر، بازشناسی هویت فرهنگی-ملی است. بازنگری در فرهنگ ملی، به معنی پرداختن به فرهنگ بنا به ایجابهای خود فرهنگ است. نه چنان که برخی از گروههای چپ، که از امکان فعالیت سیاسی محروم ماندهاند، تنها به طور تاکتیکی به مشغولیات فرهنگی روی آوردهاند. شناخت و کار فرهنگی بنا به ایجابهای فرهنگ ملی، نقطهی مقابل مشغولیات تاکتیکی است.
این مشکل را کسانی که به راستی ضرورت بازنگری ارزشها و روشها را درنیافتهاند، درک نمیکنند. نخستین فرق این دو در این است که رویکرد دوم یا مشغولیات تاکتیکی به اقتضای سیاستهای تعیینشده است، حال آنکه رویکرد نخست یا شناخت و کار فرهنگی برای آن است که اندیشهی سیاسی ضرور از ادراک کیفیت فرهنگ ملی اتخاذ شود.
جامعه وقتی میتواند دموکراتیک شود، که هم وحدت خود را بشناسد، و هم بحرانهای درونی خود را. پس هیچ استراتژی و سیاستی نمیتواند جز از طریق ادراک این وحدت و بحران فرهنگی به نتیجهای منجر شود.
پایان
-------------
برگ پیشین (80)
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
اما چپ به نقش دولت در «توسعهی دروننگر» و قرار دادن امکانات و منابع ملی در خدمت ملت، تاکید میکند و بهبود و اصلاح در روابط اجتماعی را میطلبد. از این رو حضور عقلانیت اقتصادی و هماهنگی نسبی ارزشها را یکی از شرایط اصلی بهبود روابط میداند.
از همین راه یکی از مسایل مهم که چپ و راست را در کشورهای در حال توسعه، از هم جدا میکند، مسألهی استقلال و سرنوشت ملی است. چپ اهداف خود را با توجه به «درون» تعیین میکند. یعنی تحول درون را صرفا به صورت تابعی از بیرون نمینگرد. بلکه با توجه به مضمون و محتوای اقتصاد آزاد بینالمللی و جهتگیریها و یکپارچگی آن، میکوشد نقطهی عزیمت خود را مسایل درونی تعیین کند.
این نگاه به معنی نادیده گرفتن موقعیت اقتصادی-سیاسی و ارتباط و تکنولوژی بینالمللی نیست. بلکه گشودن معماها و حل دشواریهای درون، به یاری مشارکت درونی و ملی است. جهان پیشرفتهی صنعتی و مابَعدِ صنعتی، بسیاری از مشکلات ابتدایی را که کشورهای در حال توسعه مبتلای آنند، برای خود حل کرده است. بر اساس موزونیّت و تعالی اجتماعی فرهنگی حرکت میکند که طی دههها برایش فراهم شده است. حال آنکه کشورهای در حال توسعه از چنین موزونیّت متناسب به ویژه از نظر فرهنگی بینصیبند.
به همین سبب رفع مداوم نابرابریهایی که در گره خوردن سرنوشت ملی به روال جهانی اقتصاد، روز به روز افزایش مییابد، ضرورت نخستین است.
یکی از جهتهای موثر در تحکیم این امر، بازشناسی هویت فرهنگی-ملی است. بازنگری در فرهنگ ملی، به معنی پرداختن به فرهنگ بنا به ایجابهای خود فرهنگ است. نه چنان که برخی از گروههای چپ، که از امکان فعالیت سیاسی محروم ماندهاند، تنها به طور تاکتیکی به مشغولیات فرهنگی روی آوردهاند. شناخت و کار فرهنگی بنا به ایجابهای فرهنگ ملی، نقطهی مقابل مشغولیات تاکتیکی است.
این مشکل را کسانی که به راستی ضرورت بازنگری ارزشها و روشها را درنیافتهاند، درک نمیکنند. نخستین فرق این دو در این است که رویکرد دوم یا مشغولیات تاکتیکی به اقتضای سیاستهای تعیینشده است، حال آنکه رویکرد نخست یا شناخت و کار فرهنگی برای آن است که اندیشهی سیاسی ضرور از ادراک کیفیت فرهنگ ملی اتخاذ شود.
جامعه وقتی میتواند دموکراتیک شود، که هم وحدت خود را بشناسد، و هم بحرانهای درونی خود را. پس هیچ استراتژی و سیاستی نمیتواند جز از طریق ادراک این وحدت و بحران فرهنگی به نتیجهای منجر شود.
پایان
-------------
برگ پیشین (80)
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
🥰1
.
ــ🥀ـ 🌸 🎉 شب 865 🎊 🌸ـ🥀ـ
تمرین مدارا
محمد مختاری
برگ 80
ا—------------
برگ 81
ا—------------
آدینه
07 تیر 98
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
ــ🥀ـ 🌸 🎉 شب 865 🎊 🌸ـ🥀ـ
تمرین مدارا
محمد مختاری
برگ 80
ا—------------
برگ 81
ا—------------
آدینه
07 تیر 98
—-------------------------
فهرست برگبرگ همه کتابها
👇👇👇
🅱️ @ketaabeshab_page_lists
❤2👍1🥰1
درود.❤
دلم براتون تنگ شده😔
اما چه کنم! به اندازهای گرفتار دشواریهای جورواجور شدهام که دیگه شب و روز برام یکی شده.
به هر حال امیدوارم روزی مشکلات همه کنار بره و من هم بتونم دوباره این کانال را دنبال کنم.
سپاس از بودن تک تک شما گرامیان❤❤❤❤
14 شهریور 98
دلم براتون تنگ شده😔
اما چه کنم! به اندازهای گرفتار دشواریهای جورواجور شدهام که دیگه شب و روز برام یکی شده.
به هر حال امیدوارم روزی مشکلات همه کنار بره و من هم بتونم دوباره این کانال را دنبال کنم.
سپاس از بودن تک تک شما گرامیان❤❤❤❤
14 شهریور 98
❤3
۱. معافیت از پرداخت مالیات امسال
۲. برخورداری از اولویت دریافت وام یکصد هزار میلیاردی
۳. معافیت از پرداخت تعرفه گمرکی واردات کالای اساسی مورد نیاز برای تولید
۴. معرفی به جشنواره برترین شرکتها و تولیدکنندگان و کارآفرینان خاورمیانه
اینها از جمله پاداشهای ویژهای است که از سوی سازمان نظارت بر صنایع برای شرکتها، کارخانهها و صنایع در نظر گرفته شده تا بتوانند جدای از رعایت موازین کارآمد در بالا بردن کیفیت محصول، بالاترین میزان رضایت کارمندان و کارگران خود را نیز به دست آورند. بنابراین بهترین ابزار سنجش میزان رضایت کارمندان و کارگران، برگزاری انتخابات برای گزینش یک نمایندهی کارگری برای ارتباط با سازمان نظارت بر صنایع است.
وظیفهی این نماینده رساندن دیدگاهها، شکایات و میزان خرسندی کارگران و کارمندان کارخانه به سازمان میباشد.
کارخانهی بزرگ ......... یکی از هزاران کارخانهای است که زمامداران آن اشتیاق فراوانی برای به دست آوردن پاداشهای سازمان نظارت دارند. این پاداشها میتواند اعتبار کارخانه را نه تنها در کشور که در خاورمیانه و پس از آن در آسیا چنان بالا ببرد که به یکی از قطبهای بیرقیب تولید و صادرات ........ تبدیل شود. اما دو مشکل بر سر راه قرار دارد: یک، نارضایتی شدید کارگران و دو، نمایندهای که باید رابط کارگران و سازمان نظارت باشد. گرچه طبق روال سالهای گذشته هر سال نمایندهای انتخاب و به سازمان معرفی میشود اما او پیش از آنکه نمایندهی کارگران باشد بیشتر گوشبهفرمان مدیران کارخانه بوده است. بنابراین برگزاری انتخابات برای گزینش نماینده به امری بیارزش تبدیل شده و میزان مشارکت کارگران در آن بسیار پایین آمده است.
پیش از در نظر گرفتن پاداشها از سوی سازمان نظارت و رقابتی شدن فضای کارخانهداری و تولید، مشارکت نداشتن کارگران برای مدیران کارخانه اهمیتی نداشت زیرا هر چه بود در پایان، یک نماینده آنگونه که کارخانهدار میپسندید برگزیده میشد. کارگران نیز امیدی به رساندن صدای خود به مسئولین بالادست نداشتند و این بسی مایهی خرسندی میگردید.
اما این بار موضوع فرق میکند؛ نه برای کارگران، چرا که قرار نیست نمایندهای واقعی داشته باشند که اگر اینگونه باشد صدایشان به گوش سازمان میرسد و همهی نقشهها نقش بر آب میشود. این بار برای خود کارخانهدار موضوع فرق میکند چون شمار زیاد شرکتکنندگان در انتخابات یکی از موارد مهمیست که زیر ذرهبین سازمان نظارت قرار دارد. بنابراین به هر حیله و ترفندی باید طرحی ریخته شود تا کارگران به پای صندوق رای آیند.
اگر کارگران از پاداشهایی که قرار است نصیب کارخانهدار شود و طبق معمول بهرهای به آنها نرسد آگاه شوند میزان مشارکت حتی میتواند نزدیک به صفر شود.
حال، پرسش اساسی که میتواند ذهن برخی کارگران ساده و ناآگاه را روشن کند این است:
رای دادن یا ندادن ما که هیچ تغییری ایجاد نمیکند و کارخانهدار نمایندهی مورد پسند خود را حتی اگر انتخاباتی برگزار نشود به سازمان معرفی میکند؛ چرا این بار این همه پافشاری برای مشارکت همهجانبهی ما دارد؟ چاهی که ما به دست خود میکَنیم اگر برای ما آب ندارد حتماً برای کارخانهدار نان چرب و پر برکتی دارد.
و بهراستی این همان نکتهی کلیدیست که اندک کارگران تیزبین و نکتهسنج نباید از آن آگاه شوند تا در پی آن دیگر کارگران نیز آگاه نشوند.
۲. برخورداری از اولویت دریافت وام یکصد هزار میلیاردی
۳. معافیت از پرداخت تعرفه گمرکی واردات کالای اساسی مورد نیاز برای تولید
۴. معرفی به جشنواره برترین شرکتها و تولیدکنندگان و کارآفرینان خاورمیانه
اینها از جمله پاداشهای ویژهای است که از سوی سازمان نظارت بر صنایع برای شرکتها، کارخانهها و صنایع در نظر گرفته شده تا بتوانند جدای از رعایت موازین کارآمد در بالا بردن کیفیت محصول، بالاترین میزان رضایت کارمندان و کارگران خود را نیز به دست آورند. بنابراین بهترین ابزار سنجش میزان رضایت کارمندان و کارگران، برگزاری انتخابات برای گزینش یک نمایندهی کارگری برای ارتباط با سازمان نظارت بر صنایع است.
وظیفهی این نماینده رساندن دیدگاهها، شکایات و میزان خرسندی کارگران و کارمندان کارخانه به سازمان میباشد.
کارخانهی بزرگ ......... یکی از هزاران کارخانهای است که زمامداران آن اشتیاق فراوانی برای به دست آوردن پاداشهای سازمان نظارت دارند. این پاداشها میتواند اعتبار کارخانه را نه تنها در کشور که در خاورمیانه و پس از آن در آسیا چنان بالا ببرد که به یکی از قطبهای بیرقیب تولید و صادرات ........ تبدیل شود. اما دو مشکل بر سر راه قرار دارد: یک، نارضایتی شدید کارگران و دو، نمایندهای که باید رابط کارگران و سازمان نظارت باشد. گرچه طبق روال سالهای گذشته هر سال نمایندهای انتخاب و به سازمان معرفی میشود اما او پیش از آنکه نمایندهی کارگران باشد بیشتر گوشبهفرمان مدیران کارخانه بوده است. بنابراین برگزاری انتخابات برای گزینش نماینده به امری بیارزش تبدیل شده و میزان مشارکت کارگران در آن بسیار پایین آمده است.
پیش از در نظر گرفتن پاداشها از سوی سازمان نظارت و رقابتی شدن فضای کارخانهداری و تولید، مشارکت نداشتن کارگران برای مدیران کارخانه اهمیتی نداشت زیرا هر چه بود در پایان، یک نماینده آنگونه که کارخانهدار میپسندید برگزیده میشد. کارگران نیز امیدی به رساندن صدای خود به مسئولین بالادست نداشتند و این بسی مایهی خرسندی میگردید.
اما این بار موضوع فرق میکند؛ نه برای کارگران، چرا که قرار نیست نمایندهای واقعی داشته باشند که اگر اینگونه باشد صدایشان به گوش سازمان میرسد و همهی نقشهها نقش بر آب میشود. این بار برای خود کارخانهدار موضوع فرق میکند چون شمار زیاد شرکتکنندگان در انتخابات یکی از موارد مهمیست که زیر ذرهبین سازمان نظارت قرار دارد. بنابراین به هر حیله و ترفندی باید طرحی ریخته شود تا کارگران به پای صندوق رای آیند.
اگر کارگران از پاداشهایی که قرار است نصیب کارخانهدار شود و طبق معمول بهرهای به آنها نرسد آگاه شوند میزان مشارکت حتی میتواند نزدیک به صفر شود.
حال، پرسش اساسی که میتواند ذهن برخی کارگران ساده و ناآگاه را روشن کند این است:
رای دادن یا ندادن ما که هیچ تغییری ایجاد نمیکند و کارخانهدار نمایندهی مورد پسند خود را حتی اگر انتخاباتی برگزار نشود به سازمان معرفی میکند؛ چرا این بار این همه پافشاری برای مشارکت همهجانبهی ما دارد؟ چاهی که ما به دست خود میکَنیم اگر برای ما آب ندارد حتماً برای کارخانهدار نان چرب و پر برکتی دارد.
و بهراستی این همان نکتهی کلیدیست که اندک کارگران تیزبین و نکتهسنج نباید از آن آگاه شوند تا در پی آن دیگر کارگران نیز آگاه نشوند.
1👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که جمهوری لجن اسلامی بدان دست یافت قله نبود بلکه گودال حقارت بود.
اینها برگ جدیدی از جنایت را در تاریخ به نام خود ثبت کردند که تاکنون هیچ جنایتکاری مانند آن را انجام نداده بود.
و در مقابل، مردم دلیر ایرانزمین برگ جدیدی از ایستادگی و مبارزه را در تاریخ نوشتند که تاکنون مانند نداشته است.
دستمریزاد که با جان سپید خود درخت سبز تناور این سرزمین را از فرو افتادن نجات دادید و با خون سرخ خود جریان زندگی را برای نسل آینده در رگهای میهن زنده نگه داشتید.
زنده باد ایران
جاوید شاه
@ketaabeshab
اینها برگ جدیدی از جنایت را در تاریخ به نام خود ثبت کردند که تاکنون هیچ جنایتکاری مانند آن را انجام نداده بود.
و در مقابل، مردم دلیر ایرانزمین برگ جدیدی از ایستادگی و مبارزه را در تاریخ نوشتند که تاکنون مانند نداشته است.
دستمریزاد که با جان سپید خود درخت سبز تناور این سرزمین را از فرو افتادن نجات دادید و با خون سرخ خود جریان زندگی را برای نسل آینده در رگهای میهن زنده نگه داشتید.
زنده باد ایران
جاوید شاه
@ketaabeshab
❤8👎1
Forwarded from Bookzic
شما نوشتهاید:
جمهوری اسلامی را همه دنیا میخواهد که بماند
به جز مردم ایران
جمهوری اسلامی پررو شد
طلب بمب اتم کرد
گوشمالیلازم شد
که این هم انجام شد
چرا دنیا بخواهد که چنین رژیم پرسودی برود؟
جمهوری اسلامی را همه دنیا میخواهد که بماند
به جز مردم ایران
جمهوری اسلامی پررو شد
طلب بمب اتم کرد
گوشمالیلازم شد
که این هم انجام شد
چرا دنیا بخواهد که چنین رژیم پرسودی برود؟
🌃شبی یک برگ کتاب📖
https://t.me/RememberTheirNames
.
در این کانال تاکنون نام ۳۲۹۶ جاویدنام ثبت شده است.
اگر جاویدنامی را میشناسید که نامش جایی برده نشده، میتوانید به ادمین این کانال معرفی کنید.
اما اول آن را در این کانال جستجو کنید، اگر نبود اقدام کنید.
نامها را به خاطر بسپار
در این کانال تاکنون نام ۳۲۹۶ جاویدنام ثبت شده است.
اگر جاویدنامی را میشناسید که نامش جایی برده نشده، میتوانید به ادمین این کانال معرفی کنید.
اما اول آن را در این کانال جستجو کنید، اگر نبود اقدام کنید.
نامها را به خاطر بسپار
😢4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@ketaabeshab
خیلی دوست داشتم آخرت و جهنم و بهشت وجود داشت و میرفتیم وضعیت فلاکتبار پهلوی خائن را میدیدیم.
حتما نامبرده را در دیگهای جوشان در حال جکوزی گرفتن میدیدیم.
ایشالا به حق همه امامزادگان در دست ساخت، عذابش در اون دنیا صد چندان بشه
خدایا خودت میدونی که به خاطر کارهایی که کرد نمیگم؛ بلکه به خاطر همون یک کاری که باید میکرد و نکرد.
@ketaabeshab
خیلی دوست داشتم آخرت و جهنم و بهشت وجود داشت و میرفتیم وضعیت فلاکتبار پهلوی خائن را میدیدیم.
حتما نامبرده را در دیگهای جوشان در حال جکوزی گرفتن میدیدیم.
ایشالا به حق همه امامزادگان در دست ساخت، عذابش در اون دنیا صد چندان بشه
خدایا خودت میدونی که به خاطر کارهایی که کرد نمیگم؛ بلکه به خاطر همون یک کاری که باید میکرد و نکرد.
@ketaabeshab