کرشمه
827 subscribers
279 photos
100 videos
11 files
318 links
نچیده مانده و پوسیده بود میوه‌ی عشق - نمی‌گرفت به هنگام اگر کمین مرا #حسین_منزوی
Download Telegram
Forwarded from پارناس (Yegane➖)
و گفت: اگر کسی غیرِ من، گم‌شده‌ی توست پس وای بر تو!
و اگر کسی غیرِ من گم‌شده‌ی توست پس من از کفِ تو برفتم و پریشان گشتی.
تو گم‌شده‌ی منی و من گم‌شده‌ی توام و کسی که غایب شود از ما نیست.


محمدبن عبدالجبار نِفَّری/
مواقف و مخاطبات
❤1👎1💔1
Forwarded from کرشمه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جای این داغ خوب شدنی نیست...

#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم

‌
💔14👎1
‌
در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود

#حافظ

‌
💔5👎1
‌‌
عشق او ما را گرفت از چنگ دیگر دلبران
تن برون بردیم ازین میدان ولی جان باختیم


#محتشم_کاشانی

‌‌
💔2❤1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
2:05
مادر پرنیان دبیری، از جانباختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ویدئویی از سیاست دوگانه مقام‌های جمهوری اسلامی در قبال دانش‌آموزان کشته شده در اعتراضات دی‌ماه در مقایسه با کودکان کشته‌شده میناب انتقاد کرد و پرسید: کشتن دانش‌آموزان در اعتراضات دی‌ماه جرم نبود؟

او در این ویدئو که روز چهارشنبه ۲۹ مهر منتشر شد، می‌گوید در مسیر رفتن به مزار دخترش، بیلبورد تصاویر کودکان کشته‌شده میناب را با شعار «ندیدن این صحنه جرم است» دیده است. او با اعتراض به برخورد دوگانه حکومت می‌پرسد کشتن دانش‌آموزان در اعتراضات دی‌ماه جرم نبود؟ چرا یک‌بار برای محکوم کردن کشتن دانش‌آموزان در اعتراضات، پلاکاردی نصب نکردید؟

مادر پرنیان دبیری همچنین با اشاره به تماس‌ با خانواده‌ها برای شهید اعلام کردن فرزندانشان گفت: وقتی خودمان دیده‌ایم چه کسی فرزندمان را کشته است، چطور می‌توانیم این کار را انجام دهیم.

این مادر دادخواه در ادامه به فشارهای امنیتی و دلایل سکوت خانواده‌ها در قبال جان‌باختن فرزندانشان اشاره کرد و تاکید کرد: کینه‌ای که در دلمان است هر روز در حال بدتر شدن است.
@VahidHeadline
03:29
📡 @VahidOnline
💔5👎1
‌
شرمسارِ طبعِ مجبورم که با آن ساز عجز
انتقام از اختیارِ هرزه‌کوشم می‌کشد

#بیدل

‌‌
💔3👎1
‌
شبِ شکفتنت ای باغِ آرزو نرسید؟

#حسین_منزوی
#بس_نیست؟

‌
💔3👍2
‌‌‌

آن‌گونه مست بودم
که از تمامِ دنیا
تنها
دلم هوایِ تو را کرده بود

می‌گفتم؛ این عجیب است
این‌قدر ناگهانی دل بستن
از من
که بی‌تعارف دیری است
زین خیلِ ورشکسته
کسی را در خوردِ دل نهادن پیدا نکرده‌ام

تب کرده بود ساعتِ پاییزی‌ام
وقتی نسیم وسوسه‌ام می‌کرد
عطری زنانه در نفسش داشت

می‌گفتم؛ این نسیم، بی‌تردید
آغشته با هوایِ تنِ توست
وین جذبه‌ای که راهِ مرا می‌زند
حسی به رنگِ پیرهنِ توست

آن‌گونه مست بودم
که می‌توانستم بی‌پروا
از خوابِ نیم‌شب
بیدارت کنم
تا رازِ ناگهانِ مرا
باران و مه بدانند

و می‌توانستم
در جوی‌هایِ گل‌آلود
وضو کنم
و زیرِ چترِ بسته‌ی باران
ساعت‌ها، ساعت‌ها
رو سویِ هرچه هست
نماز بُگزارم

آن‌گونه مست بودم که می‌توانستم
حتی به گزمگان نامِ تو را بگویم
– آرام و مهربان و صبور
از برگ‌هایِ نیلوفر
شولایِ بی‌نیازی بر تن
با پِلک‌هایِ افتاده
پیشانیِ درخشان
و گونه‌هایِ رنگ‌ پریده
چونان به نیروانا
تأنیثی از دوباره‌ی بودا

باری
تصویرِ تو، همیشه‌ترین بود
بانویِ شعرهایِ مه‌آلود

#حسین_منزوی


‌
❤1
بانوی مه‌آلودِ همه چی جز شعر...
🤔1💔1
هوش مصنوعی موتور جستجوی شعر نیست. اگه ازش بخواید در مورد چیزی شعر بنویسه براتون شعر می‌سازه. حتی اگه قبلا بارها بهش گفته باشید که شعر نسازه، ولی همچنان شعر از خودش می‌سازه!

هیچوقت برای پیدا کردن شعر، از هوش مصنوعی استفاده نکنید.
👍2❤1💯1
‌
شعر بلند قمار است، محمد
شعر بلند قمار است...

‌
❤2
‌
اگه بدونید چه حالی دارم!
صدالبته که نخواهم گفت!
ولی همیتقدر بدونی که یه حالی دارم

‌
❤1💔1
Forwarded from محمد مختاری
«جهانْ»
سروش منصوری
شعر: «جهان»

درود و عرض ادب و احترام
خدمت شما که همواره یاد و خاطره‌ی زنده‌یاد مختاری را زنده نگه می‌دارید ❤️🫂
این شعر بلند رو اوایل دی‌ماه پارسال و چند روز پیش از وقایع هولناک این ماه نوشتم، که درد و دل و گفت‌وگویی صمیمانه با زنده‌یاد مختاری هستش.
دوست داشتم شما هم بخوانید و بشنوید

پیشاپیش از وقتی که می‌ذارید سپاس‌گزارم.
راه‌تان بردوام
دوست‌تان دارم

🪩 متن قطعه‌ی نخست: 👇🏻
https://t.me/BePahnayeNoghteh/98

🪩 متن قطعه‌ی دوم: 👇🏻
https://t.me/BePahnayeNoghteh/100

🪩 متن قطعه‌ی سوم: 👇🏻
https://t.me/BePahnayeNoghteh/102

🪩 متن قطعه‌ی آخر:👇🏻
https://t.me/BePahnayeNoghteh/104


#از_شما

#سروش_منصوری

دی ماه ۱۴۰۴


⬛️ خانه شعر و آثار #محمد_مختاری

@MohammadMokhtary77
💔3❤1
‌
‌چيزي از خود هر قدم زير قدم گم ميکنم

#بیدل

‌
💔5
‌

پرسیدم از او واسطهٔ هجران را
گفتا سببی هست بگویم آن را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را

منسوب به #ابوسعید_ابوالخیر

‌
❤4👎1
‌

پس کی ناامید بشیم؟

‌
👎1🤔1
‌‌
سری چون نقشِ پایِ دوست با افتادگان دارم
از آن بر آسمانی برگزیدم آستانی را

#طالب_آملی

‌‌
👎1
Forwarded from چهره ی آبی ات پیدا نیست
‌‌

کلمه، شکار زن‌های غارنشین است. روزهایی که مردها گراز و ماموت شکار می‌کردند، زن‌ها آن‌قدر نگاه کردند، نگاه کردند، نگاه کردند تا کلمه‌ها به پرواز درآمدند و روی همه چیز نشستند. آن‌قدر گوش دادند تا کلمه‌ها به صدا درآمدند. باران شدند، روییدند و درخت شدند، خرمالو دادند، جنگل شدند، انگور شدند و حبه‌حبه مستمان کردند.

زن غارنشینی شده‌ام که کلمه‌ها پیچ می‌خورند در پتوی به‌هم‌ریخته‌اش. در استکان چایی‌اش از دهن می‌افتند. در شیشه‌ی خالی عطرهایش مرداب می‌شوند و می‌گندند. با صدای گوش‌خراش لولای روغن‌نخورده‌ی در، قهقهه می‌زنند.

کلمه‌ها در تمام این خانه روان‌اند. با صدای لوله‌های آب درون دیوار لالایی می‌خوانند. از گلدان پشت پنجره سرک می‌کشند. از رادیو و تلویزیون هجوم می‌آورند و از لوله‌ی بخاری فرار می‌کنند. کلمه‌ها پشت تلفن فریاد می‌زنند، نجوا می‌کنند. لابه‌لای کتابخانه‌ام جشن می‌گیرند، عاشق می‌شوند، اشک می‌ریزند و همدیگر را از دست می‌دهند. در روزنامه‌ها غم می‌خورند، حرص می‌خورند، دق می‌کنند.

زن غارنشینی شده‌ام که کلمه‌ها پیچ می‌خورند در گذشته‌ام. در آشپزخانه‌ی مادرم رنده می‌شوند، کوبیده می‌شوند، درون زودپز جان می‌دهند و پخته می‌شوند. در هیاهوی تسبیح پدرم آرام می‌گیرند، با عینکش پیر می‌شوند. روی برگ‌برگ این آلبوم غبار می‌شوند و خاطره می‌زایند.

صدای پدرم است که می‌گوید: «جهنم و لعنت، عزیز من، جهنم و لعنت. بله کلمه‌اش همین است.» و کتابش را می‌بندد.

کلمه‌ها آفتاب‌پرست‌های گرسنه‌ای هستند که جاروبرقی دست گرفتند برای بلعیدن من.

نگاهی آبی به خودم می‌اندازم، در همان آیینه‌ای که روزی مادرم هم مثل من به خودش زل می‌زد و می‌شمرد که چند تار موی سفید به روزهایش اضافه شده. مثل همیشه دارم بلندبلند فکر می‌کنم و بی‌اختیار کلمه‌ها از دهانم بیرون می‌پرند:

زن غارنشینی شده‌ام که از شکار برنمی‌گردد.

‌
سال ۱۳۹۵

‌
👎1