کلید 🔑
78 subscribers
6.18K photos
1.77K videos
7 files
1.99K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند

دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکرکن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا بشب نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم
پرزدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان
بخدا آخر دنیا ست بخند

#سکندر‌محمدی

https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نهاده است به غبغب ترنج قالی کرمان
نشانده بر عسل لب انارهای بدخشان

نشسته است به تختی به تختی از گل و کاشی
سی و سه بافه رها کرده در شکوه سپاهان

سپرده روسری اش را به بادهای مخالف
به بادهای رها در شب کویر خراسان

دو دست داغ و نحیفم میان زلف پریشش
لوار شرجی قشم است در شمال شمیران

برآن شدم که ببوسم عروس شعر خودم را
ببوسمش به خیال گلابگیری کاشان

غزل رسید به آخر هنوز اول وصفم
همینقدر بنویسم فرشته ایست به قرآن


#حامدعسکری


https://t.me/kellidd
1👌1🕊1
جان من و جان تو بستست به همدیگر
همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر

ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من
ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر

ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم
من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر

همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی
تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور

یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه
تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر

چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم
زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر

از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم
چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر

مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد
تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر

#مولانا
😍1
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی

گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی
که بود دست فشان سرو سهی بالایی

مردمک مهر خموشی است نظربازان را
در حریمی که نباشد نظر گویایی

یوسف از قحط خریدار دل خود می خورد
حسن مغرور تو می داشت اگر پروایی

چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟
در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟

در تماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ
خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی

سر خورشید درین راه به خاک افتاده است
که به افتادگی سایه کند پروایی؟

کوه را ناله من سر به بیابان داده است
نیست در دامن این دشت چو من شیدایی

جلوه بیهده ضایع مکن ای باغ بهشت
که من از گوشه دل یافته ام مائوایی

تنگی خاک مرا بر سر آن می آرد
کز غبار دل خود طرح کنم صحرایی

عشرت روی زمین خانه به دوشان دارند
جای رشک است بر آن کس که ندارد جایی

هر کف خاک ز اسرار حقیقت لوحی است
#صائب از سرمه توفیق اگر بینایی

https://t.me/kellidd
يکي طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش

چو بيچاره گفت اين سخن، پيش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:

مخور هول ابليس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد

تواناست آخر خداوند روز
که روزي رساند، تو چندين مسوز

نگارنده کودک اندر شکم
نويسنده عمر و روزي است هم

خداوندگاري که عبدي خريد
بدارد، فکيف آن که عبد آفريد

تو را نيست اين تکيه بر کردگار
که مملوک را بر خداوندگار

شنيدي که در روزگار قديم
شدي سنگ در دست ابدال سيم

نپنداري اين قول معقول نيست
چو راضي شدي سيم و سنگت يکي است

چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتي زرش پيش همت چه خاک

خبر ده به درويش سلطان پرست
که سلطان ز درويش مسکين ترست

گدا را کند يک درم سيم سير
فريدون به ملک عجم نيم سير

نگهباني ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست

گدايي که بر خاطرش بند نيست
به از پادشاهي که خرسند نيست

بخسبند خوش روستایی و جفت
به ذوقي که سلطان در ايوان نخفت

اگر پادشاه است و گر پينه دوز
چو خفتند گردد شب هر دو روز

چو سيلاب خواب آمد و مرد برد
چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد

چو بيني توانگر سر از کبر مست
برو شکر يزدان کن اي تنگدست

نداري بحمدالله آن دسترس
که برخيزد از دستت آزار کس


#بوستان
#سعدی

https://t.me/kellidd
اگر بدانم،اين آخرين بار است كه مي بينمت.
دستت را مي گيرم، وَ به چشمانت زُل ميزنم
وَ يك بار، تنها يك بار مي گويم :
" دوستت دارم! "
اما طوري بيانش ميكنم، كه لبخند ِ محكمي بزني.
يك بار، تنها يك بار به دور از قانون و عرف، در آغوش مي گيرمَت.
تا تمامِ دلت از عشق آرام بگيرد .
اگر بدانم، اين آخرين بار است كه مي بينمت.
تمامِ دنيا را برايت به عشق مي كِشانم
تمامِ شعرها، باران ها را برايت نذر مي كنم.
مَن اگر بدانم اين بارِ آخرِ زندگاني ست
تو را، طورِ ديگري دوست خواهم داشت ..
اما؛ افسوس
كه هيچ كس، نمي داند
هر روز بارِ آخريست كه مي بينمت ..

#علی_نوری

https://t.me/kellidd
این چیست در دلم که من آزار میکشم؟
من را چه شد که این‌همه سیگار میکشم؟

بیهوده نیست گوشه‌ی دنجی نشسته‌ام
با گریه پنجه بر رُخ دیوار میکشم

این نام کیست روی ورق مینویسم و_
چشم سیاه کیست که، خودکار میکشم؟

گاهی که‌روی عکس کسی خیره میشوم
دیوانه‌ وار نامِ که را جار میکشم؟

دیریست قلب من شده محتاج بر طبیب
دیریست نازِ یک دل بیمار میکشم

گاهی برای مرگ، دلم تنگ میشود
این روزها که طعنه‌یِ بسیار میکشم

ای عقل بی‌حواس، تو چیزی بگو به من
یا با شکنجه از دلم اقرار میکشم

من را چه شد که قافیه تکرار میکنم؟
من را چه شد که این‌همه سیگار میکشم؟


#محمد_رفیع_قاضی_زاده

https://t.me/kellidd
👌1
زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

یارب که از دریادلی خود گوهر یکتا شوی
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده‌اند
در رشتهٔ پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگی‌ست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

در کار ما پروایی از طعن بداندیشان مکن
پروانه گو در محفل این شمع بی‌پروا بیا

دنیا و مافیها اگر نااهلت ارزانی کند
با سرگرانی بگذر از دنیا و مافیها بیا

کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

راه خرابات است این بی‌پا شدی با سر برو
یعنی گرفته شعلهٔ شوقت به سر تا پا بیا

گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا


#شهریار

https://t.me/kellidd
👌1
با سرِ زلف تو گفتم، که مرا دل، اینجاست
گفت شب‌گمشدگان را، همه منزل اینجاست

گفتم از زلف سیاه تو بجویم دل خویش
گفت پیدا نتوان کرد، ز بس دل اینجاست

هر چه زآن زلف، صبا عقده گشایی‌ها کرد
حل نشد مشکل این سلسله، مشکل اینجاست

ای دل! ایمن مشو، از فتنه‌ی چشمش در زلف
دزد آنجا که زند قافله غافل اینجاست

تا بگفتم که مرا خون دل زار که ریخت؟
چشمش از نیم نگه، گفت: که قاتل اینجاست

چه غم از کشتن عاشق، که لبش می‌گوید
خونبهای همه عالم، دو مقابل اینجاست

عاشقی، دین، بِرِ (مفتون) و بَرِ زاهد، کفر
فرق مابین صراط حق و باطل اینجاست.


"مفتون همدانی"



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دوری از تو ساخته‌ام با خیال تو
هستی همیشه پیش خودت، خوش‌بحال تو

با دیدن تو قطب‌‌نما می‌شوم ولی
مبهوت شرق و غرب و جنوب و شمال تو

دل را همان نخست به دریا نمی‌زدم
ای عشق، داده بودم اگر احتمال تو

آه ای دل یتیم، سراغ از پدر مگیر
بگذار سر به مهر بماند سوال تو

با زندگی چقدر بسازم که سال‌هاست
فنجان قهوه‌ای‌ست که گم کرده فال تو

یا سرنوشت، نیمه‌ی من را به من بده
یا نیمِ کرم‌خورده‌ی من نیز مال تو!

#احسان_اكابری

https://t.me/kellidd
نیشکر باید که بندد پیش آن لب‌ها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر

بلک دریایی ست عشق و موج رحمت می‌زند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر

صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر

پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر

پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر

زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ
که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر

می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش
محو کن اندیشه‌ها را زان شراب چون شرر

دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد
بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر

بس کن و پرده ی دگر زن تا نگردد کس ملول
می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر

#مولانا

https://t.me/kellidd
😍1
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

#وحشی_بافقی

https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

عشق سفر است. مسافرِ این سفر، چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض می‌شود. کسی نیست که رهروِ این راه شود و تغییر نکند.

✹ملت عشق

#الیف‌شافاک



https://t.me/kellidd
1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماه بالاي سر آبادي است
اهل ابادي در خواب است
باغ همسايه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب بايد باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبي نيست , روز ابي بود.
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سَلخ , طرحي از بز ها بردارم,
طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب .
ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب
درآورم             
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.

#سهراب‌سپهري

https://t.me/kellidd
👏1🤩1👌1
🌞

ای شب آشفته برو
وی غم نا گفته برو
ای خرد خفته برو
دولت بیدار بیاا ...‌

#مولانا

درود ، صبحتان بخیر🙋🏻‍♂🙋‍♀

دلتون امیدوار
چشمانتون پر فروغ
صبحتون پر طراوت
قلبتون سرشار از شوق
زندگی تون سرشار از آرامش
امروز را با نوری از مهربانی آغاز کن ...


https://t.me/kellidd
در مسیری شمالی و سرسبز
کاشکی با تو هم‌رکاب شوم
غالبا روسری به سر دارم
در کنار تو بی‌حجاب شوم

آسمان باشی و پر از آغوش
سینه‌ات جان‌پناه صدها قو
از دل گرمگاه خورشیدم
من هم از مشرق آفتاب شوم

تاجی از میخک و همیشه‌بهار
روی موهای من بچسبانی
مریمانه مرا بغل کن تا
از عرق‌های خود  گلاب شوم

مرغ آمین در این حوالی بود
ناگهان از دعای من پر زد
رفت در بیکران آبی‌ها
تا بخوانی‌م و مستجاب شوم

مثل مونالیزا  کمی لبخند
گوشه‌ی لب همیشه مهمان است
می‌روم در خزانه‌ی قلبت
با همین سادگی‌م قاب شوم

دست روی سرم بکش لطفا
هرچه غصه‌ست کم‌کمک برود
در نگاهت کمی بخوابانم
رفته رفته مگر شراب شوم

خوشه خوشه ستاره‌ی پروین
در مسیر تو نوربارانند
آسمان شبت اگر خالی‌ست
نقش خوشرنگ یک شهاب شوم

هرچه در دل گلایه‌مندی از
عالم و آدم و هرآنچه که هست
پیش من یک به یک بگو شاید
گُر بگیرم  کمی کباب شوم

شهرزادِ هزارویک‌شب را
مالکِ قصه‌ها ! حکایت کن
تا که بر شانه‌های مردانه‌ت
نرم نرمک  اسیر خواب شوم

مهناز محمودی



https://t.me/kellidd
1
پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
سربرآور ز گریبان که دمیدن داری

منت خشک چرا می کشی از آب حیات؟
تو که قدرت به لب خویش مکیدن داری

چشم بد دور ز مژگان شکار اندازت
که بر آهوی حرم حق تپیدن داری

می چکد گرچه طراوت ز تو چون سرو بهشت
قامتی تشنه آغوش کشیدن داری

فکر تسخیر تو چون در دل عاشق گذرد؟
که در آیینه ز خود فکر رمیدن داری

می کنم رحم به دلسوختگان ای لب یار
گر بدانی که چه مقدار مکیدن داری

صائب این پنبه آسودگی از گوش برآر
اگر از ما هوس ناله شنیدن داری


#صائب‌تبریزی

https://t.me/kellidd
1
فقط به من که می‌رسی شکسته‌ای و خسته‌ای
برای دیگران ببین چه شادی و خجسته‌ای!

نسیم پر طراوتی، رها ز عرف و عادتی
ولی به من که می رسی هزارتوی بسته ای

عقاب سایه گستری،چکاوکی ،کبوتری!
در آسمان من ولی کلاغ پر شکسته ای

شبیه جان تنیده‌ام که بودنی‌ترت کنم
شبیه مرگ ،جان خود ز پیکرم  گسسته‌ای

کنار من نشسته‌ای، دلت کجاست؟در سفر
ولی کجا سفر کنم ؟ تو در دلم نشسته‌ای...

نازنین مرادی


https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می می نخورم گفت برای دل من

داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من

از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من

گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما
شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من

گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود
چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من

عشق چو خون خواره شود رستم بیچاره شود
کوه احد پاره شود آه چه جای دل من

شاد دمی کان شه من آید در خرگه من
باز گشاید به کرم بند قبای دل من

گوید که افسرده شدی بی‌من و پژمرده شدی
پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من

گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو
کیست که داند جز تو بند و گشای دل من

گوید نی تازه شوی بی‌حد و اندازه شوی
تازه‌تر از نرگس و گل پیش صبای دل من

گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من

میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او
روی چو زر اشک چو دُر هست گوای دل من


#مولانا

https://t.me/kellidd
1
ماییم و غم زلف سیاهیّ و دگر هیچ
در سایۀ خورشیدپناهیّ و دگر هیچ

در جزو عیان است کزین درسِ ریایی
در آرزوی مجلسِ شاهیّ و دگر هیچ
 
ظاهر شده اندک اثرِ ناله‌ام ای ضعف!
یک‌ بارِ دگر قوّتِ آهیّ و دگر هیچ
 
سوگند به ابروت که در کوی تو دیشب
بودم هوسِ دیدن ماهیّ و دگر هیچ
 
کافی‌ست ز دیوار سر کوی تو یک‌بار
در جستن چشمم پرِ کاهیّ و دگر هیچ

ما‌ در طلبِ یوسف گمگشتۀ وصلیم
زاهد تو به چاهِ غمِ جاهیّ و دگر هیچ

از خرمنِ دل راست گذشتن ز کرم نیست
ای برقِ جهانسوز، نگاهیّ و دگر هیچ

بر طاعت خود تکیۀ ما نیست چو زاهد
داریم به لطفِ تو پناهیّ و دگر هیچ
 
آگاه نگشتيم که دل را که ز ما بُرد
دیدیم همین طرفِ کلاهیّ و دگر هیچ
 
هر چند نجیب از نظر افتادۀ یاریم 
داریم همان چشمِ نگاهیّ و دگر هیچ.

#نجیب_کاشانی

https://t.me/kellidd
یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی
لیلا  ، چرا پیراهن زیبا تنت کردی ؟!
 
فرعون شهرم ، دل به دریا زد همان شب که
جادوگری با چشم های روشنت کردی
 
تو دخت چنگیزی که ما را مثل نیشابور
آواره ی دیوار چین دامنت کردی
 
من بچه بودم ، خوب و بد قاطی شد از وقتی
شوری به پا آن شب تو با رقصیدنت کردی
 
ما دست کم ، یک کوچه با هم رد پا داریم
یادی اگر از پرسه های با مَنَت کردی
 
دریا بیا ، آغوش شهر ساحلی باز است
ساحل نمیداند چه با پاروزنت کردی
 
بانو ! نمیگویی خدا را خوش نمی آید !؟
یک شهر را دیوانه با پیراهنت کردی

#محمدسعید_مهدوی

https://t.me/kellidd
1