This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞
ساقی
دَمید صُبح
عَلاج خُمار کُن
خورشید را
زِ پرده ى شب آشکار کُن
#صائب_تبريزی
درود ، صبحتان بخیر⭐️
امروزتون پر از موفقیت
لحظاتتون سرشار از آرامش
دلتـون از محـبت لبـریـز
تنتون از سلامتی سرشـار
زندگی تون از بـرکت جـاری
روزگارتون سبز و زیبا باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
ساقی
دَمید صُبح
عَلاج خُمار کُن
خورشید را
زِ پرده ى شب آشکار کُن
#صائب_تبريزی
درود ، صبحتان بخیر⭐️
امروزتون پر از موفقیت
لحظاتتون سرشار از آرامش
دلتـون از محـبت لبـریـز
تنتون از سلامتی سرشـار
زندگی تون از بـرکت جـاری
روزگارتون سبز و زیبا باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
🥰1🤩1
کجائی در شب هجران که زاریهای من بینی؟
چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
کجائی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی
که امشب گریه های زار و زاریهای من بینی؟
کجائی ای قدحها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی؟
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحر گاهان
نشینی با من و شب زنده داریهای من بینی
شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهم
که یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی
برای امتحان تا می توانی بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی
برای یادگار خویش شعری چند چون #هاتف
نوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی
https://t.me/kellidd
چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
کجائی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی
که امشب گریه های زار و زاریهای من بینی؟
کجائی ای قدحها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی؟
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحر گاهان
نشینی با من و شب زنده داریهای من بینی
شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهم
که یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی
برای امتحان تا می توانی بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی
برای یادگار خویش شعری چند چون #هاتف
نوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی
https://t.me/kellidd
👌1
در شعر من چرخی بزن
ای هد هد دیوانه ام
یاری کن اینک قلب را
ای مستی بی باد ه ام
ما را به دریای جنون
گه می کشی گه میروی
با من نکن ای جان من !
تو شمع ومن پروانه ام
در وادی بی صبر خویش
هم تاز من زین مرگ باش
افسرده تر از من نگو ،
دیدی ولی زندانی ام!
آخر شبی از درد خویش
فکری کنم بر مرگ خویش!
خود را می آویزم به دار
درمانده و شیدایی ام!
رفتی فلک بر کار خویش
از یاد بردی یار خویش
دستی به دل داری و من
ابری به دل بارانی ام
همصحبت دیوان شدی
ای وای بر دنیای خویش
مردی کن و ما را ببخش
همصحبتی پنهانی ام!
با ما نکردی تو جفا
کشتی مرا تو در خفا
زین رسم را با خود ببر
من زاده ی تنهایی ام!
#خلیلزادهاقدم
https://t.me/kellidd
ای هد هد دیوانه ام
یاری کن اینک قلب را
ای مستی بی باد ه ام
ما را به دریای جنون
گه می کشی گه میروی
با من نکن ای جان من !
تو شمع ومن پروانه ام
در وادی بی صبر خویش
هم تاز من زین مرگ باش
افسرده تر از من نگو ،
دیدی ولی زندانی ام!
آخر شبی از درد خویش
فکری کنم بر مرگ خویش!
خود را می آویزم به دار
درمانده و شیدایی ام!
رفتی فلک بر کار خویش
از یاد بردی یار خویش
دستی به دل داری و من
ابری به دل بارانی ام
همصحبت دیوان شدی
ای وای بر دنیای خویش
مردی کن و ما را ببخش
همصحبتی پنهانی ام!
با ما نکردی تو جفا
کشتی مرا تو در خفا
زین رسم را با خود ببر
من زاده ی تنهایی ام!
#خلیلزادهاقدم
https://t.me/kellidd
👌1
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح
تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست
نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
#سعدی
https://t.me/kellidd
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح
تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست
نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
#سعدی
https://t.me/kellidd
👌1
امروز به خشک جان تو مهمان منی
جان پیش کشم چرا که جانان منی
پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی
#رباعی
#خاقانی
https://t.me/kellidd
جان پیش کشم چرا که جانان منی
پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی
#رباعی
#خاقانی
https://t.me/kellidd
👌1
آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم
خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !
با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !
بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !
بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …
من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!
جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم
با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …
#علیرضا_بدیع
https://t.me/kellidd
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم
خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !
با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !
بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !
بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …
من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!
جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم
با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …
#علیرضا_بدیع
https://t.me/kellidd
👌1
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکرکن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا بشب نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پرزدن نیست که درجاست بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
بخدا آخر دنیا ست بخند
#سکندرمحمدی
https://t.me/kellidd
آدمک مرگ همین جاست بخند
دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکرکن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا بشب نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پرزدن نیست که درجاست بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
بخدا آخر دنیا ست بخند
#سکندرمحمدی
https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نهاده است به غبغب ترنج قالی کرمان
نشانده بر عسل لب انارهای بدخشان
نشسته است به تختی به تختی از گل و کاشی
سی و سه بافه رها کرده در شکوه سپاهان
سپرده روسری اش را به بادهای مخالف
به بادهای رها در شب کویر خراسان
دو دست داغ و نحیفم میان زلف پریشش
لوار شرجی قشم است در شمال شمیران
برآن شدم که ببوسم عروس شعر خودم را
ببوسمش به خیال گلابگیری کاشان
غزل رسید به آخر هنوز اول وصفم
همینقدر بنویسم فرشته ایست به قرآن
#حامدعسکری
https://t.me/kellidd
نشانده بر عسل لب انارهای بدخشان
نشسته است به تختی به تختی از گل و کاشی
سی و سه بافه رها کرده در شکوه سپاهان
سپرده روسری اش را به بادهای مخالف
به بادهای رها در شب کویر خراسان
دو دست داغ و نحیفم میان زلف پریشش
لوار شرجی قشم است در شمال شمیران
برآن شدم که ببوسم عروس شعر خودم را
ببوسمش به خیال گلابگیری کاشان
غزل رسید به آخر هنوز اول وصفم
همینقدر بنویسم فرشته ایست به قرآن
#حامدعسکری
https://t.me/kellidd
❤1👌1🕊1
Forwarded from 🎻🎧milano,best muzik 🪗🥁
جان من و جان تو بستست به همدیگر
همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر
ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من
ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر
ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم
من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر
همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی
تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور
یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه
تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر
چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم
زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر
از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم
چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر
مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد
تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر
#مولانا
همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر
ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من
ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر
ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم
من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر
همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی
تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور
یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه
تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر
چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم
زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر
از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم
چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر
مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد
تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر
#مولانا
😍1
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی
گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی
که بود دست فشان سرو سهی بالایی
مردمک مهر خموشی است نظربازان را
در حریمی که نباشد نظر گویایی
یوسف از قحط خریدار دل خود می خورد
حسن مغرور تو می داشت اگر پروایی
چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟
در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟
در تماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ
خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی
سر خورشید درین راه به خاک افتاده است
که به افتادگی سایه کند پروایی؟
کوه را ناله من سر به بیابان داده است
نیست در دامن این دشت چو من شیدایی
جلوه بیهده ضایع مکن ای باغ بهشت
که من از گوشه دل یافته ام مائوایی
تنگی خاک مرا بر سر آن می آرد
کز غبار دل خود طرح کنم صحرایی
عشرت روی زمین خانه به دوشان دارند
جای رشک است بر آن کس که ندارد جایی
هر کف خاک ز اسرار حقیقت لوحی است
#صائب از سرمه توفیق اگر بینایی
https://t.me/kellidd
که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی
گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی
که بود دست فشان سرو سهی بالایی
مردمک مهر خموشی است نظربازان را
در حریمی که نباشد نظر گویایی
یوسف از قحط خریدار دل خود می خورد
حسن مغرور تو می داشت اگر پروایی
چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟
در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟
در تماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ
خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی
سر خورشید درین راه به خاک افتاده است
که به افتادگی سایه کند پروایی؟
کوه را ناله من سر به بیابان داده است
نیست در دامن این دشت چو من شیدایی
جلوه بیهده ضایع مکن ای باغ بهشت
که من از گوشه دل یافته ام مائوایی
تنگی خاک مرا بر سر آن می آرد
کز غبار دل خود طرح کنم صحرایی
عشرت روی زمین خانه به دوشان دارند
جای رشک است بر آن کس که ندارد جایی
هر کف خاک ز اسرار حقیقت لوحی است
#صائب از سرمه توفیق اگر بینایی
https://t.me/kellidd
يکي طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن، پيش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
مخور هول ابليس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز
که روزي رساند، تو چندين مسوز
نگارنده کودک اندر شکم
نويسنده عمر و روزي است هم
خداوندگاري که عبدي خريد
بدارد، فکيف آن که عبد آفريد
تو را نيست اين تکيه بر کردگار
که مملوک را بر خداوندگار
شنيدي که در روزگار قديم
شدي سنگ در دست ابدال سيم
نپنداري اين قول معقول نيست
چو راضي شدي سيم و سنگت يکي است
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتي زرش پيش همت چه خاک
خبر ده به درويش سلطان پرست
که سلطان ز درويش مسکين ترست
گدا را کند يک درم سيم سير
فريدون به ملک عجم نيم سير
نگهباني ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست
گدايي که بر خاطرش بند نيست
به از پادشاهي که خرسند نيست
بخسبند خوش روستایی و جفت
به ذوقي که سلطان در ايوان نخفت
اگر پادشاه است و گر پينه دوز
چو خفتند گردد شب هر دو روز
چو سيلاب خواب آمد و مرد برد
چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد
چو بيني توانگر سر از کبر مست
برو شکر يزدان کن اي تنگدست
نداري بحمدالله آن دسترس
که برخيزد از دستت آزار کس
#بوستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش
چو بيچاره گفت اين سخن، پيش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
مخور هول ابليس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد
تواناست آخر خداوند روز
که روزي رساند، تو چندين مسوز
نگارنده کودک اندر شکم
نويسنده عمر و روزي است هم
خداوندگاري که عبدي خريد
بدارد، فکيف آن که عبد آفريد
تو را نيست اين تکيه بر کردگار
که مملوک را بر خداوندگار
شنيدي که در روزگار قديم
شدي سنگ در دست ابدال سيم
نپنداري اين قول معقول نيست
چو راضي شدي سيم و سنگت يکي است
چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتي زرش پيش همت چه خاک
خبر ده به درويش سلطان پرست
که سلطان ز درويش مسکين ترست
گدا را کند يک درم سيم سير
فريدون به ملک عجم نيم سير
نگهباني ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست
گدايي که بر خاطرش بند نيست
به از پادشاهي که خرسند نيست
بخسبند خوش روستایی و جفت
به ذوقي که سلطان در ايوان نخفت
اگر پادشاه است و گر پينه دوز
چو خفتند گردد شب هر دو روز
چو سيلاب خواب آمد و مرد برد
چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد
چو بيني توانگر سر از کبر مست
برو شکر يزدان کن اي تنگدست
نداري بحمدالله آن دسترس
که برخيزد از دستت آزار کس
#بوستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
اگر بدانم،اين آخرين بار است كه مي بينمت.
دستت را مي گيرم، وَ به چشمانت زُل ميزنم
وَ يك بار، تنها يك بار مي گويم :
" دوستت دارم! "
اما طوري بيانش ميكنم، كه لبخند ِ محكمي بزني.
يك بار، تنها يك بار به دور از قانون و عرف، در آغوش مي گيرمَت.
تا تمامِ دلت از عشق آرام بگيرد .
اگر بدانم، اين آخرين بار است كه مي بينمت.
تمامِ دنيا را برايت به عشق مي كِشانم
تمامِ شعرها، باران ها را برايت نذر مي كنم.
مَن اگر بدانم اين بارِ آخرِ زندگاني ست
تو را، طورِ ديگري دوست خواهم داشت ..
اما؛ افسوس
كه هيچ كس، نمي داند
هر روز بارِ آخريست كه مي بينمت ..
#علی_نوری
https://t.me/kellidd
دستت را مي گيرم، وَ به چشمانت زُل ميزنم
وَ يك بار، تنها يك بار مي گويم :
" دوستت دارم! "
اما طوري بيانش ميكنم، كه لبخند ِ محكمي بزني.
يك بار، تنها يك بار به دور از قانون و عرف، در آغوش مي گيرمَت.
تا تمامِ دلت از عشق آرام بگيرد .
اگر بدانم، اين آخرين بار است كه مي بينمت.
تمامِ دنيا را برايت به عشق مي كِشانم
تمامِ شعرها، باران ها را برايت نذر مي كنم.
مَن اگر بدانم اين بارِ آخرِ زندگاني ست
تو را، طورِ ديگري دوست خواهم داشت ..
اما؛ افسوس
كه هيچ كس، نمي داند
هر روز بارِ آخريست كه مي بينمت ..
#علی_نوری
https://t.me/kellidd
این چیست در دلم که من آزار میکشم؟
من را چه شد که اینهمه سیگار میکشم؟
بیهوده نیست گوشهی دنجی نشستهام
با گریه پنجه بر رُخ دیوار میکشم
این نام کیست روی ورق مینویسم و_
چشم سیاه کیست که، خودکار میکشم؟
گاهی کهروی عکس کسی خیره میشوم
دیوانه وار نامِ که را جار میکشم؟
دیریست قلب من شده محتاج بر طبیب
دیریست نازِ یک دل بیمار میکشم
گاهی برای مرگ، دلم تنگ میشود
این روزها که طعنهیِ بسیار میکشم
ای عقل بیحواس، تو چیزی بگو به من
یا با شکنجه از دلم اقرار میکشم
من را چه شد که قافیه تکرار میکنم؟
من را چه شد که اینهمه سیگار میکشم؟
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
https://t.me/kellidd
من را چه شد که اینهمه سیگار میکشم؟
بیهوده نیست گوشهی دنجی نشستهام
با گریه پنجه بر رُخ دیوار میکشم
این نام کیست روی ورق مینویسم و_
چشم سیاه کیست که، خودکار میکشم؟
گاهی کهروی عکس کسی خیره میشوم
دیوانه وار نامِ که را جار میکشم؟
دیریست قلب من شده محتاج بر طبیب
دیریست نازِ یک دل بیمار میکشم
گاهی برای مرگ، دلم تنگ میشود
این روزها که طعنهیِ بسیار میکشم
ای عقل بیحواس، تو چیزی بگو به من
یا با شکنجه از دلم اقرار میکشم
من را چه شد که قافیه تکرار میکنم؟
من را چه شد که اینهمه سیگار میکشم؟
#محمد_رفیع_قاضی_زاده
https://t.me/kellidd
👌1
زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
یارب که از دریادلی خود گوهر یکتا شوی
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکندهاند
در رشتهٔ پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا
شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگیست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
در کار ما پروایی از طعن بداندیشان مکن
پروانه گو در محفل این شمع بیپروا بیا
دنیا و مافیها اگر نااهلت ارزانی کند
با سرگرانی بگذر از دنیا و مافیها بیا
کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا
راه خرابات است این بیپا شدی با سر برو
یعنی گرفته شعلهٔ شوقت به سر تا پا بیا
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
#شهریار
https://t.me/kellidd
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا
یارب که از دریادلی خود گوهر یکتا شوی
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکندهاند
در رشتهٔ پیوند ما چنگی زن و بالا بیا
مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا
شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگیست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
در کار ما پروایی از طعن بداندیشان مکن
پروانه گو در محفل این شمع بیپروا بیا
دنیا و مافیها اگر نااهلت ارزانی کند
با سرگرانی بگذر از دنیا و مافیها بیا
کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا
راه خرابات است این بیپا شدی با سر برو
یعنی گرفته شعلهٔ شوقت به سر تا پا بیا
گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
#شهریار
https://t.me/kellidd
👌1
با سرِ زلف تو گفتم، که مرا دل، اینجاست
گفت شبگمشدگان را، همه منزل اینجاست
گفتم از زلف سیاه تو بجویم دل خویش
گفت پیدا نتوان کرد، ز بس دل اینجاست
هر چه زآن زلف، صبا عقده گشاییها کرد
حل نشد مشکل این سلسله، مشکل اینجاست
ای دل! ایمن مشو، از فتنهی چشمش در زلف
دزد آنجا که زند قافله غافل اینجاست
تا بگفتم که مرا خون دل زار که ریخت؟
چشمش از نیم نگه، گفت: که قاتل اینجاست
چه غم از کشتن عاشق، که لبش میگوید
خونبهای همه عالم، دو مقابل اینجاست
عاشقی، دین، بِرِ (مفتون) و بَرِ زاهد، کفر
فرق مابین صراط حق و باطل اینجاست.
https://t.me/kellidd
گفت شبگمشدگان را، همه منزل اینجاست
گفتم از زلف سیاه تو بجویم دل خویش
گفت پیدا نتوان کرد، ز بس دل اینجاست
هر چه زآن زلف، صبا عقده گشاییها کرد
حل نشد مشکل این سلسله، مشکل اینجاست
ای دل! ایمن مشو، از فتنهی چشمش در زلف
دزد آنجا که زند قافله غافل اینجاست
تا بگفتم که مرا خون دل زار که ریخت؟
چشمش از نیم نگه، گفت: که قاتل اینجاست
چه غم از کشتن عاشق، که لبش میگوید
خونبهای همه عالم، دو مقابل اینجاست
عاشقی، دین، بِرِ (مفتون) و بَرِ زاهد، کفر
فرق مابین صراط حق و باطل اینجاست.
"مفتون همدانی"
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دوری از تو ساختهام با خیال تو
هستی همیشه پیش خودت، خوشبحال تو
با دیدن تو قطبنما میشوم ولی
مبهوت شرق و غرب و جنوب و شمال تو
دل را همان نخست به دریا نمیزدم
ای عشق، داده بودم اگر احتمال تو
آه ای دل یتیم، سراغ از پدر مگیر
بگذار سر به مهر بماند سوال تو
با زندگی چقدر بسازم که سالهاست
فنجان قهوهایست که گم کرده فال تو
یا سرنوشت، نیمهی من را به من بده
یا نیمِ کرمخوردهی من نیز مال تو!
#احسان_اكابری
https://t.me/kellidd
هستی همیشه پیش خودت، خوشبحال تو
با دیدن تو قطبنما میشوم ولی
مبهوت شرق و غرب و جنوب و شمال تو
دل را همان نخست به دریا نمیزدم
ای عشق، داده بودم اگر احتمال تو
آه ای دل یتیم، سراغ از پدر مگیر
بگذار سر به مهر بماند سوال تو
با زندگی چقدر بسازم که سالهاست
فنجان قهوهایست که گم کرده فال تو
یا سرنوشت، نیمهی من را به من بده
یا نیمِ کرمخوردهی من نیز مال تو!
#احسان_اكابری
https://t.me/kellidd
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریایی ست عشق و موج رحمت میزند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ
که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش
محو کن اندیشهها را زان شراب چون شرر
دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد
بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر
بس کن و پرده ی دگر زن تا نگردد کس ملول
می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر
#مولانا
https://t.me/kellidd
خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر
بلک دریایی ست عشق و موج رحمت میزند
ابر بفرستد به دوران و به نزدیکان گهر
صد سلام و بندگی ای جان از این مستان بخوان
جام زرین پیش آر و سیم بر ای سیمبر
پشت آنی تو که پشتش از غم و محنت شکست
آب آنی که ندارد هیچ آبی بر جگر
پخته شد نان دلی کز تف عشق تو بسوخت
شد زبردست ابد آن کز تو شد زیر و زبر
زان سر مستانش رست از خنجر قصاب مرگ
که نبودند اندر این سودا چو ساطوری دوسر
می بیار ای عشق بهر جان فرزندان خویش
محو کن اندیشهها را زان شراب چون شرر
دی بدادی آنچ دادی جمع را ای میرداد
بخش امروزینه کو ای هر دمی بخشنده تر
بس کن و پرده ی دگر زن تا نگردد کس ملول
می پر از باغی به باغی این چنین کن پرشکر
#مولانا
https://t.me/kellidd
😍1
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمیآیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
#وحشی_بافقی
https://t.me/kellidd
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمیآیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
#وحشی_بافقی
https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق سفر است. مسافرِ این سفر، چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض میشود. کسی نیست که رهروِ این راه شود و تغییر نکند.
✹ملت عشق
#الیفشافاک
https://t.me/kellidd
عشق سفر است. مسافرِ این سفر، چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض میشود. کسی نیست که رهروِ این راه شود و تغییر نکند.
✹ملت عشق
#الیفشافاک
https://t.me/kellidd
❤1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماه بالاي سر آبادي است
اهل ابادي در خواب است
باغ همسايه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب بايد باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبي نيست , روز ابي بود.
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سَلخ , طرحي از بز ها بردارم,
طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب .
ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب
درآورم
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.
#سهرابسپهري
https://t.me/kellidd
اهل ابادي در خواب است
باغ همسايه چراغش روشن,
من چراغم خاموش.
ماه تابيده به بشقاب خيار.به لبه كوزه آب.
غوك ها مي خوانند.
مرغ حق هم گاهي.
كوه نزديك است،پشت افراها, سنجد ها.
و بيابان پيداست.
سنگ ها پيدا نيست, گلچهه ها پيدا نيست.
سايه ها يي از دور , مثل تنهايي آب , مثل آواز خدا پيداست.
نيمه شب بايد باشد.
دب اكبر آن است ,دو وجب بالاتراز بام.
آسمان آبي نيست , روز ابي بود.
ياد من باشد فردا , بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم.
ياد من باشد فردا لب سَلخ , طرحي از بز ها بردارم,
طرحي از جارو ها , سايه ها شان در آب .
ياد من باشد , هر چه پروانه كه مي افتد در آب , زود از آب
درآورم
ياد من باشد فردا لب جوي, حوله ام را هم با چوبه بشويم.
ياد من باشد تنها هستم.
ماه بالاي سر تنهايي است.
#سهرابسپهري
https://t.me/kellidd
🤩1👌1