کلید 🔑
78 subscribers
6.17K photos
1.77K videos
7 files
1.98K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
 آمد بهار و رمزی می‌گویمت نهانی
بر نُه‌ فلک مبارک، الّا بر او که دانی

الّا بر او که بویی نشنیده‌ است هرگز
از گلشن مروّت، وَز باغ مهربانی

الّا به پیرْاَخمی کَز تُرشیِ مزاجش
ما را نمانده در یاد، یک‌ خنده از جوانی

الّا بر آن‌که هرگز، ناورده از نبردی
جز زخمْ مژدگانی، جز مرگ‌ْ ارمغانی

الّا به باغبانی کَز کِشته‌اش نروید
جز خارِ خسته‌جانی، جز شاخه‌ی خزانی...

الّا کسی که در مرگ دارد هزار فتویٰ
یک‌ مصلحت نداند در کار زندگانی

نوروز، خنده ریزد در جام ما فقیران
باشد که زهر ریزد در کاسه‌ی فلانی

ای نورِ حال‌گَردان! وِی یارِ رویْ‌زردان
این پرده را بگردان، یک‌بار امتحانی!


- حسین جنتی -



https://t.me/kellidd
آنچه کردی با دلم چنگیز با ایران نکرد
مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد

با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند
سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد

صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس
هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد

گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی
دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد

مثل آتش ریختی هرلحظه در تابوت من
شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد

#مرتضی‌جهانگیری

https://t.me/kellidd
هر جور می تونی بمون من با تو سازش می کنم
هر بار می گفتم نــرو این بـــار خواهـــش می کنم

بــا زخـــم تنهاتـــر شـــدن محتــــاجِ تسکینــم نکن
تنهـــاتـــر از مـــن نیـــستــی تنـــهاتر از ایـــنـم نکن
 
با گریه هــــای هــر شبـــم دنبــال مـــرهم نیـــستم
ایــــن بـــار بشـــکن بغضـــــمو فــــکرِ غرورم نـــیستم
 
کـی گفتـه ایـن خواهـش منو تـو چشمِ تو کم می کنه
ایـــن الـــتماس آخــــرم خیـــلی بـــزرگـــم مــــی کنه
 
بــاور نــــــکن راضــی بشم چــون "دوستت دارم " بری
اِنــقــد درا رو وا نـــــکن مـــن کــه نمـــی ذارم بـــــــری
 
یـــک عـمــر مـــن پرپر زدم چـــون درد دوری کــم نبود
اینا که می گم یک شب از چیزی که حس کردم نبود


#علی‌نوری

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب به دیدارم بیا، امروز و فردایم مکن
ازخواب من پا پَس نکش، در خویش تنهایم مکن

امشب بیا بالین من، بر خواب من بوسه بزن
جانم به چشمانت بگیر، جان را به لب هایم مکن

در کوچه ی تنگِ دلم، هر لحظه پَرسه می زنی
ای عابر شب های من، شبگردِ غم هایم مکن

امشب بیا در خواب من، من بی قرارت گشته ام
مجنون افکارت شدم، دیوانه معنایم مکن

من راضی ام در خوابِ تو، مجنون شب هایت شوم
لیلای خواب من بمان، شیدای شب هایم مکن

گم گشته ام در یاد تو، حیران چشمانت شدم
در خواب من گر آمدی، بیدار و رسوایم مکن

#هادی_نجاری


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید

یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟

با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید


#مولانا

https://t.me/kellidd
😍1
کلید 🔑
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟ گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر…
خانه‌ای نو ساخت روزی نو مرید
پیر آمد خانهٔ او را بدید

گفت شیخ آن نو مرید خویش را
امتحان کرد آن نکو اندیش را

روزن از بهر چه کردی ای رفیق
گفت تا نور اندر آید زین طریق

گفت آن فرعست این باید نیاز
تا ازین ره بشنوی بانگ نماز

بایزید اندر سفر جستی بسی
تا بیابد خضر وقت خود کسی

دید پیری با قدی همچون هلال
دید در وی فر و گفتار رجال

دیده نابینا و دل چون آفتاب
همچو پیلی دیده هندستان به خواب

چشم بسته خفته بیند صد طرب
چون گشاید آن نبیند ای عجب

بس عجب در خواب روشن می‌شود
دل درون خواب روزن می‌شود

آنک بیدارست و بیند خواب خَوش
عارفست او خاک او در دیده‌کش

پیش او بنشست و می‌پرسید حال
یافتش درویش و هم صاحب‌عیال

گفت عزم تو کجا ای بایزید
رخت غربت را کجا خواهی کشید

گفت قصد کعبه دارم از پگه
گفت هین با خود چه داری زاد ره

گفت دارم از درم نقره دویست
نک ببسته سخت بر گوشهٔ ردیست

گفت طوفی کن بگردم هفت بار
وین نکوتر از طواف حج شمار

و آن درمها پیش من نه ای جواد
دان که حج کردی و حاصل شد مراد

عمره کردی عمر باقی یافتی
صاف گشتی بر صفا بشتافتی

حق آن حقی که جانت دیده است
که مرا بر بیت خود بگزیده است

کعبه هرچندی که خانهٔ بر اوست
خلقت من نیز خانهٔ سر اوست

تا بکرد آن خانه را در وی نرفت
واندرین خانه به جز آن حی نرفت

چون مرا دیدی خدا را دیده‌ای
گرد کعبهٔ صدق بر گردیده‌ای

خدمت من طاعت و حمد خداست
تا نپنداری که حق از من جداست

چشم نیکو باز کن در من نگر
تا ببینی نور حق اندر بشر

بایزید آن نکته‌ها را هوش داشت
همچو زرین حلقه‌اش در گوش داشت

آمد از وی بایزید اندر مزید
منتهی در منتها آخر رسید
 

#مثنوی‌معنوی
#مولانا

https://t.me/kellidd
😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞

ساقی
دَمید صُبح
عَلاج خُمار کُن

خورشید را
زِ پرده ى شب آشکار کُن

 
#صائب_تبريزی

درود ، صبحتان بخیر⭐️

امروزتون  پر از موفقیت
لحظاتتون سرشار از آرامش

دلتـون از محـبت لبـریـز
تنتون از سلامتی سرشـار

زندگی تون از بـرکت جـاری
روزگارتون سبز و زیبا باد 🙏☺️


https://t.me/kellidd
🥰1🤩1
کجائی در شب هجران که زاریهای من بینی؟
چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی

کجائی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی
که امشب گریه های زار و زاریهای من بینی؟

کجائی ای قدحها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی؟

شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحر گاهان
نشینی با من و شب زنده داریهای من بینی

شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهم
که یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی

برای امتحان تا می توانی بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی

برای یادگار خویش شعری چند چون #هاتف
نوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی

https://t.me/kellidd
👌1
در شعر من چرخی بزن
ای هد هد دیوانه ام
یاری کن اینک قلب را
ای مستی بی باد ه ام

ما را به دریای جنون
گه می کشی گه میروی
با من نکن ای جان من !
تو شمع ومن پروانه ام

در وادی بی صبر خویش
هم تاز من زین مرگ باش
افسرده تر از من نگو ،
دیدی ولی زندانی ام!

آخر شبی از درد خویش
فکری کنم بر مرگ خویش!
خود را می آویزم به دار
درمانده و شیدایی ام!

رفتی فلک بر کار خویش
از یاد بردی یار خویش
دستی به دل داری و من
ابری به دل  بارانی ام

همصحبت دیوان شدی
ای وای بر دنیای خویش
مردی کن و ما را ببخش
همصحبتی پنهانی ام!

با ما نکردی تو جفا
کشتی مرا تو در خفا
زین رسم را با خود ببر
 من زاده ی تنهایی ام!


#خلیل‌زاده‌اقدم

https://t.me/kellidd
👌1
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح
تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست

نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنی‌آدم از اوست

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست

زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست

غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

#سعدی

https://t.me/kellidd
👌1
امروز به خشک جان تو مهمان منی
جان پیش کشم چرا که جانان منی

پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی

#رباعی
#خاقانی

https://t.me/kellidd
👌1
آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم

می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم

خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !

با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !

بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !

بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …

من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!

جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم

با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …

#علیرضا_بدیع


https://t.me/kellidd
👌1
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند

دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکرکن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا بشب نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم
پرزدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان
بخدا آخر دنیا ست بخند

#سکندر‌محمدی

https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نهاده است به غبغب ترنج قالی کرمان
نشانده بر عسل لب انارهای بدخشان

نشسته است به تختی به تختی از گل و کاشی
سی و سه بافه رها کرده در شکوه سپاهان

سپرده روسری اش را به بادهای مخالف
به بادهای رها در شب کویر خراسان

دو دست داغ و نحیفم میان زلف پریشش
لوار شرجی قشم است در شمال شمیران

برآن شدم که ببوسم عروس شعر خودم را
ببوسمش به خیال گلابگیری کاشان

غزل رسید به آخر هنوز اول وصفم
همینقدر بنویسم فرشته ایست به قرآن


#حامدعسکری


https://t.me/kellidd
1👌1🕊1
جان من و جان تو بستست به همدیگر
همرنگ شوم از تو گر خیر بود گر شر

ای دلبر شنگ من ای مایه رنگ من
ای شکر تنگ من از تنگ شکر خوشتر

ای ضربت تو محکم ای نکته تو مرهم
من گشته تمامی کم تا من تو شدم یک سر

همسایه ما بودی چون چهره تو بنمودی
تا خانه یکی کردی ای خوش قمر انور

یک حمله تو شاهانه بردار تو این خانه
تا جز تو فنا گردد کالله هو الاکبر

چون محو کند راهم نی جویم و نی خواهم
زیرا همه کس داند که اکسیر نخواهد زر

از تابش آن کوره مس گفت که زر گشتم
چون گشت دلش تابان زان آتش نیکوفر

مس باز به خویش آمد نوشش همه نیش آمد
تا باز به پیش آمد اکسیرگر اشهر

#مولانا
😍1
عیش فرش است در آن محفل روح افزایی
که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی

گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی
که بود دست فشان سرو سهی بالایی

مردمک مهر خموشی است نظربازان را
در حریمی که نباشد نظر گویایی

یوسف از قحط خریدار دل خود می خورد
حسن مغرور تو می داشت اگر پروایی

چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟
در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟

در تماشای تو افتاد کلاه از سر چرخ
خبر از خویش نداری چه قدر رعنایی

سر خورشید درین راه به خاک افتاده است
که به افتادگی سایه کند پروایی؟

کوه را ناله من سر به بیابان داده است
نیست در دامن این دشت چو من شیدایی

جلوه بیهده ضایع مکن ای باغ بهشت
که من از گوشه دل یافته ام مائوایی

تنگی خاک مرا بر سر آن می آرد
کز غبار دل خود طرح کنم صحرایی

عشرت روی زمین خانه به دوشان دارند
جای رشک است بر آن کس که ندارد جایی

هر کف خاک ز اسرار حقیقت لوحی است
#صائب از سرمه توفیق اگر بینایی

https://t.me/kellidd
يکي طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود

که من نان و برگ از کجا آرمش؟
مروت نباشد که بگذارمش

چو بيچاره گفت اين سخن، پيش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:

مخور هول ابليس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد

تواناست آخر خداوند روز
که روزي رساند، تو چندين مسوز

نگارنده کودک اندر شکم
نويسنده عمر و روزي است هم

خداوندگاري که عبدي خريد
بدارد، فکيف آن که عبد آفريد

تو را نيست اين تکيه بر کردگار
که مملوک را بر خداوندگار

شنيدي که در روزگار قديم
شدي سنگ در دست ابدال سيم

نپنداري اين قول معقول نيست
چو راضي شدي سيم و سنگت يکي است

چو طفل اندرون دارد از حرص پاک
چه مشتي زرش پيش همت چه خاک

خبر ده به درويش سلطان پرست
که سلطان ز درويش مسکين ترست

گدا را کند يک درم سيم سير
فريدون به ملک عجم نيم سير

نگهباني ملک و دولت بلاست
گدا پادشاه است و نامش گداست

گدايي که بر خاطرش بند نيست
به از پادشاهي که خرسند نيست

بخسبند خوش روستایی و جفت
به ذوقي که سلطان در ايوان نخفت

اگر پادشاه است و گر پينه دوز
چو خفتند گردد شب هر دو روز

چو سيلاب خواب آمد و مرد برد
چه بر تخت سلطان، چه بر دشت کرد

چو بيني توانگر سر از کبر مست
برو شکر يزدان کن اي تنگدست

نداري بحمدالله آن دسترس
که برخيزد از دستت آزار کس


#بوستان
#سعدی

https://t.me/kellidd
اگر بدانم،اين آخرين بار است كه مي بينمت.
دستت را مي گيرم، وَ به چشمانت زُل ميزنم
وَ يك بار، تنها يك بار مي گويم :
" دوستت دارم! "
اما طوري بيانش ميكنم، كه لبخند ِ محكمي بزني.
يك بار، تنها يك بار به دور از قانون و عرف، در آغوش مي گيرمَت.
تا تمامِ دلت از عشق آرام بگيرد .
اگر بدانم، اين آخرين بار است كه مي بينمت.
تمامِ دنيا را برايت به عشق مي كِشانم
تمامِ شعرها، باران ها را برايت نذر مي كنم.
مَن اگر بدانم اين بارِ آخرِ زندگاني ست
تو را، طورِ ديگري دوست خواهم داشت ..
اما؛ افسوس
كه هيچ كس، نمي داند
هر روز بارِ آخريست كه مي بينمت ..

#علی_نوری

https://t.me/kellidd
این چیست در دلم که من آزار میکشم؟
من را چه شد که این‌همه سیگار میکشم؟

بیهوده نیست گوشه‌ی دنجی نشسته‌ام
با گریه پنجه بر رُخ دیوار میکشم

این نام کیست روی ورق مینویسم و_
چشم سیاه کیست که، خودکار میکشم؟

گاهی که‌روی عکس کسی خیره میشوم
دیوانه‌ وار نامِ که را جار میکشم؟

دیریست قلب من شده محتاج بر طبیب
دیریست نازِ یک دل بیمار میکشم

گاهی برای مرگ، دلم تنگ میشود
این روزها که طعنه‌یِ بسیار میکشم

ای عقل بی‌حواس، تو چیزی بگو به من
یا با شکنجه از دلم اقرار میکشم

من را چه شد که قافیه تکرار میکنم؟
من را چه شد که این‌همه سیگار میکشم؟


#محمد_رفیع_قاضی_زاده

https://t.me/kellidd
👌1
زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا
باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

یارب که از دریادلی خود گوهر یکتا شوی
ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده‌اند
در رشتهٔ پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

شرط هواداری ما شیدایی و شوریدگی‌ست
گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

در کار ما پروایی از طعن بداندیشان مکن
پروانه گو در محفل این شمع بی‌پروا بیا

دنیا و مافیها اگر نااهلت ارزانی کند
با سرگرانی بگذر از دنیا و مافیها بیا

کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

راه خرابات است این بی‌پا شدی با سر برو
یعنی گرفته شعلهٔ شوقت به سر تا پا بیا

گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا


#شهریار

https://t.me/kellidd
👌1
با سرِ زلف تو گفتم، که مرا دل، اینجاست
گفت شب‌گمشدگان را، همه منزل اینجاست

گفتم از زلف سیاه تو بجویم دل خویش
گفت پیدا نتوان کرد، ز بس دل اینجاست

هر چه زآن زلف، صبا عقده گشایی‌ها کرد
حل نشد مشکل این سلسله، مشکل اینجاست

ای دل! ایمن مشو، از فتنه‌ی چشمش در زلف
دزد آنجا که زند قافله غافل اینجاست

تا بگفتم که مرا خون دل زار که ریخت؟
چشمش از نیم نگه، گفت: که قاتل اینجاست

چه غم از کشتن عاشق، که لبش می‌گوید
خونبهای همه عالم، دو مقابل اینجاست

عاشقی، دین، بِرِ (مفتون) و بَرِ زاهد، کفر
فرق مابین صراط حق و باطل اینجاست.


"مفتون همدانی"



https://t.me/kellidd