من به درماندگی صخره و سنگ
من بهاوارگی ابر و نسیم
من به سر گشتگی آهوی دشت
من به تنهاییخود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو، چشمه ی شوق
چشم تو ژرف ترین راز وجود
نه بهاری و نه یاری دیگر
حیف!!!
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمماز وحشت پوسیدن نیست
غمماز زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو
این غم شیرین را
با خودم خواهم برد
#حمیدمصدق
https://t.me/kellidd
من بهاوارگی ابر و نسیم
من به سر گشتگی آهوی دشت
من به تنهاییخود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو، چشمه ی شوق
چشم تو ژرف ترین راز وجود
نه بهاری و نه یاری دیگر
حیف!!!
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمماز وحشت پوسیدن نیست
غمماز زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو
این غم شیرین را
با خودم خواهم برد
#حمیدمصدق
https://t.me/kellidd
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانیم
ای لاله بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که #شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
https://t.me/kellidd
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانیم
ای لاله بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که #شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم
https://t.me/kellidd
💔1
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی؛
اگر کتاب نخوانی؛
اگر به اصوات زندگی گوش نکنی؛
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی..
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی؛
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!
به آرامی آغاز به مردن میکنی؛
اگر بردهی عادتهای خود شوی.
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی؛
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی؛
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی؛
اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند، دوری کنی!
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نکنی!
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رؤیاهایت نروی؛ اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن؛
امروز مخاطره کن؛ امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری؛ شادی را فراموش نکن..
#پابلو نرودا - ترجمۀ #احمد_شاملو
https://t.me/kellidd
اگر کتاب نخوانی؛
اگر به اصوات زندگی گوش نکنی؛
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی..
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی؛
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!
به آرامی آغاز به مردن میکنی؛
اگر بردهی عادتهای خود شوی.
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی؛
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی؛
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی؛
اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند، دوری کنی!
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نکنی!
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رؤیاهایت نروی؛ اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحتاندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن؛
امروز مخاطره کن؛ امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری؛ شادی را فراموش نکن..
#پابلو نرودا - ترجمۀ #احمد_شاملو
https://t.me/kellidd
👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مبادا وقت وارد کردن جنس
ز کشورهای دیگر کم بیارید
شما هی نفت را صادر کنید و
به جایش هر چه شد از دم بیارید
زمستان چون رسد از راه از هند
چغندر پخته و شلغم بیارید
پفک از روسیه از چین تایپه
شما نوشابه ی زمزم بیارید
اگر که میوه از سودان اووردید
درشتاشو که نه درهم بیارید
ز سوئد زیره سوی شهر کرمان
و یا خرما برای بم بیارید
اگر،به قدر کافی کرم دارید
از آلمان کرم ابریشم بیارید
برای زخم های کهنه ی ما
کمی از مالزی مرهم بیارید
برای شاهنامه آرش از چین
ویا که از کره رستم بیارید
به جای صادرات غیرت خویش
از اسکاتلند نامحرم بیارید
برای گوش استکبار از اوکراین
دو سه تا سیلی محکم بیارید
در ایران از خوشی مردیم، والا
ز لبنان بهر ما ماتم بیارید
مُعمم هست اما ما که غرقیم
اگر که جور شد بازم بیارید
برای راهپیمایی بعدی
از آمریکا کمی پرچم بیارید
(اگر که از قلم افتاد چیزی
شماها لااقل یادم بیارید)
نگفتم ،هان، به جای خود اگر شد
ز یک کشور کمی آدم بیارید
سر این قصه را من باز کردم
تَهَش را هم شماها هم بیارید
#عباسعلیذوالفقاری "زورو"
#طنز
https://t.me/kellidd
ز کشورهای دیگر کم بیارید
شما هی نفت را صادر کنید و
به جایش هر چه شد از دم بیارید
زمستان چون رسد از راه از هند
چغندر پخته و شلغم بیارید
پفک از روسیه از چین تایپه
شما نوشابه ی زمزم بیارید
اگر که میوه از سودان اووردید
درشتاشو که نه درهم بیارید
ز سوئد زیره سوی شهر کرمان
و یا خرما برای بم بیارید
اگر،به قدر کافی کرم دارید
از آلمان کرم ابریشم بیارید
برای زخم های کهنه ی ما
کمی از مالزی مرهم بیارید
برای شاهنامه آرش از چین
ویا که از کره رستم بیارید
به جای صادرات غیرت خویش
از اسکاتلند نامحرم بیارید
برای گوش استکبار از اوکراین
دو سه تا سیلی محکم بیارید
در ایران از خوشی مردیم، والا
ز لبنان بهر ما ماتم بیارید
مُعمم هست اما ما که غرقیم
اگر که جور شد بازم بیارید
برای راهپیمایی بعدی
از آمریکا کمی پرچم بیارید
(اگر که از قلم افتاد چیزی
شماها لااقل یادم بیارید)
نگفتم ،هان، به جای خود اگر شد
ز یک کشور کمی آدم بیارید
سر این قصه را من باز کردم
تَهَش را هم شماها هم بیارید
#عباسعلیذوالفقاری "زورو"
#طنز
https://t.me/kellidd
👏1
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شب های تارم را
برای جان سپردن کوی جانان آرزو دارم
که شاید باد و سیل او برد خاک مزارم را
ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را
به گرد عارضش چون سبز شد خط من به دل گفتم:
سیه بین روزگارم را ، خزان بنگر بهارم را
تمنا داشتم عین وصالش در شب هجران
صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را
بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان
که از شفقت بدست آرد دل امیدوارم را
مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن
مگر وصل تو چاره سازد چاره درد انتظارم را
چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت
بگوید ای برادر آن بت ناسازگارم را
صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر
میان عاشقان افزود قدر و اعتبارم را !
https://t.me/kellidd
شمارم مو به مو شرح غم شب های تارم را
برای جان سپردن کوی جانان آرزو دارم
که شاید باد و سیل او برد خاک مزارم را
ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را
به گرد عارضش چون سبز شد خط من به دل گفتم:
سیه بین روزگارم را ، خزان بنگر بهارم را
تمنا داشتم عین وصالش در شب هجران
صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را
بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان
که از شفقت بدست آرد دل امیدوارم را
مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن
مگر وصل تو چاره سازد چاره درد انتظارم را
چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت
بگوید ای برادر آن بت ناسازگارم را
صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر
میان عاشقان افزود قدر و اعتبارم را !
شاطر عباس صبوحی
https://t.me/kellidd
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو، ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت
هر چه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاری است
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت
#فاضلنظری
https://t.me/kellidd
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو، ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت
هر چه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاری است
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت
#فاضلنظری
https://t.me/kellidd
🕊1
گاهی آدمها از بیرون فقط یک سؤال میپرسند:
«اگر این رابطه اینقدر بده ، چرا از اون بیرون نمیآیی؟»
اما حقیقت اینه که…
همهی زندانها دیوار ندارند.
بعضی زندانها
از امید،
ترس،
وابستگی
و خاطره ساخته شدهاند.
و شکستن این زندان،
خیلی سختتر از چیزیه که از بیرون دیده میشه... 😔
https://t.me/kellidd
«اگر این رابطه اینقدر بده ، چرا از اون بیرون نمیآیی؟»
اما حقیقت اینه که…
همهی زندانها دیوار ندارند.
بعضی زندانها
از امید،
ترس،
وابستگی
و خاطره ساخته شدهاند.
و شکستن این زندان،
خیلی سختتر از چیزیه که از بیرون دیده میشه... 😔
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
👍1
جانا، ضمیرت حال ما نیکو نمیداند مگر؟
یا آن ضرورت نامها خود بر نمیخواند مگر؟
رفتی و شهری، مرد و زن بر خاک راهت منتظر
قلاب چندین دل تو را هم باز گرداند مگر
روز وداع، آن اشک خون کز دیدها پالوده شد
گفتم که: در وی کاروان رفتار نتواند مگر
چشمت ز بهر دیگران چون کرد یاری، سعی کن
کز بهر ما هم گوشهٔ ابرو بجنباند مگر
دشمن که دورت میکند، تا من فرومانم به غم
روزی به درد بیدلی او هم فرو ماند مگر
روزی که بیرون آوریم از قید مهرت پای دل
دلهای ما را محنتی دیگر نترساند مگر
دل را خبر کن ز آمدن، روزی که آیی، تا مَنت
چون زر بریزم در قدم، او جان برافشاند مگر
لعلت چو در باز آمدن بر درد ما واقف شود
دیگر به داغ هجر خود ما را نرنجاند مگر
ای اوحدی، گر خاک شد زین غم تنت، صبری، که او
از گرد ره چون در رسید این گرد بنشاند مگر
از چشم او شد فتنهها بیدار و در ایّام ما
هم چشم او این فتنه را دیگر بخواباند مگر
#اوحدی_مراغهای
https://t.me/kellidd
یا آن ضرورت نامها خود بر نمیخواند مگر؟
رفتی و شهری، مرد و زن بر خاک راهت منتظر
قلاب چندین دل تو را هم باز گرداند مگر
روز وداع، آن اشک خون کز دیدها پالوده شد
گفتم که: در وی کاروان رفتار نتواند مگر
چشمت ز بهر دیگران چون کرد یاری، سعی کن
کز بهر ما هم گوشهٔ ابرو بجنباند مگر
دشمن که دورت میکند، تا من فرومانم به غم
روزی به درد بیدلی او هم فرو ماند مگر
روزی که بیرون آوریم از قید مهرت پای دل
دلهای ما را محنتی دیگر نترساند مگر
دل را خبر کن ز آمدن، روزی که آیی، تا مَنت
چون زر بریزم در قدم، او جان برافشاند مگر
لعلت چو در باز آمدن بر درد ما واقف شود
دیگر به داغ هجر خود ما را نرنجاند مگر
ای اوحدی، گر خاک شد زین غم تنت، صبری، که او
از گرد ره چون در رسید این گرد بنشاند مگر
از چشم او شد فتنهها بیدار و در ایّام ما
هم چشم او این فتنه را دیگر بخواباند مگر
#اوحدی_مراغهای
https://t.me/kellidd
آمد بهار و رمزی میگویمت نهانی
بر نُه فلک مبارک، الّا بر او که دانی
الّا بر او که بویی نشنیده است هرگز
از گلشن مروّت، وَز باغ مهربانی
الّا به پیرْاَخمی کَز تُرشیِ مزاجش
ما را نمانده در یاد، یک خنده از جوانی
الّا بر آنکه هرگز، ناورده از نبردی
جز زخمْ مژدگانی، جز مرگْ ارمغانی
الّا به باغبانی کَز کِشتهاش نروید
جز خارِ خستهجانی، جز شاخهی خزانی...
الّا کسی که در مرگ دارد هزار فتویٰ
یک مصلحت نداند در کار زندگانی
نوروز، خنده ریزد در جام ما فقیران
باشد که زهر ریزد در کاسهی فلانی
ای نورِ حالگَردان! وِی یارِ رویْزردان
این پرده را بگردان، یکبار امتحانی!
https://t.me/kellidd
بر نُه فلک مبارک، الّا بر او که دانی
الّا بر او که بویی نشنیده است هرگز
از گلشن مروّت، وَز باغ مهربانی
الّا به پیرْاَخمی کَز تُرشیِ مزاجش
ما را نمانده در یاد، یک خنده از جوانی
الّا بر آنکه هرگز، ناورده از نبردی
جز زخمْ مژدگانی، جز مرگْ ارمغانی
الّا به باغبانی کَز کِشتهاش نروید
جز خارِ خستهجانی، جز شاخهی خزانی...
الّا کسی که در مرگ دارد هزار فتویٰ
یک مصلحت نداند در کار زندگانی
نوروز، خنده ریزد در جام ما فقیران
باشد که زهر ریزد در کاسهی فلانی
ای نورِ حالگَردان! وِی یارِ رویْزردان
این پرده را بگردان، یکبار امتحانی!
- حسین جنتی -
https://t.me/kellidd
آنچه کردی با دلم چنگیز با ایران نکرد
مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد
با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند
سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد
صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس
هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد
گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی
دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد
مثل آتش ریختی هرلحظه در تابوت من
شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد
#مرتضیجهانگیری
https://t.me/kellidd
مثل چشمت کشورم را لشکری ویران نکرد
با خودم گفتم زمان این درد را کم می کند
سال ها گفتم ولی این درد را درمان نکرد
صورتم را سرخ کردم تا نفهمد هیچ کس
هر چه کردم چشم ها این راز را پنهان نکرد
گرچه بر شیراز دل آتش زدی ظلمت ولی
دل بریدن را برایم لحظه ای آسان نکرد
مثل آتش ریختی هرلحظه در تابوت من
شعله هایت را که پنهان خاک گورستان نکرد
#مرتضیجهانگیری
https://t.me/kellidd
هر جور می تونی بمون من با تو سازش می کنم
هر بار می گفتم نــرو این بـــار خواهـــش می کنم
بــا زخـــم تنهاتـــر شـــدن محتــــاجِ تسکینــم نکن
تنهـــاتـــر از مـــن نیـــستــی تنـــهاتر از ایـــنـم نکن
با گریه هــــای هــر شبـــم دنبــال مـــرهم نیـــستم
ایــــن بـــار بشـــکن بغضـــــمو فــــکرِ غرورم نـــیستم
کـی گفتـه ایـن خواهـش منو تـو چشمِ تو کم می کنه
ایـــن الـــتماس آخــــرم خیـــلی بـــزرگـــم مــــی کنه
بــاور نــــــکن راضــی بشم چــون "دوستت دارم " بری
اِنــقــد درا رو وا نـــــکن مـــن کــه نمـــی ذارم بـــــــری
یـــک عـمــر مـــن پرپر زدم چـــون درد دوری کــم نبود
اینا که می گم یک شب از چیزی که حس کردم نبود
#علینوری
https://t.me/kellidd
هر بار می گفتم نــرو این بـــار خواهـــش می کنم
بــا زخـــم تنهاتـــر شـــدن محتــــاجِ تسکینــم نکن
تنهـــاتـــر از مـــن نیـــستــی تنـــهاتر از ایـــنـم نکن
با گریه هــــای هــر شبـــم دنبــال مـــرهم نیـــستم
ایــــن بـــار بشـــکن بغضـــــمو فــــکرِ غرورم نـــیستم
کـی گفتـه ایـن خواهـش منو تـو چشمِ تو کم می کنه
ایـــن الـــتماس آخــــرم خیـــلی بـــزرگـــم مــــی کنه
بــاور نــــــکن راضــی بشم چــون "دوستت دارم " بری
اِنــقــد درا رو وا نـــــکن مـــن کــه نمـــی ذارم بـــــــری
یـــک عـمــر مـــن پرپر زدم چـــون درد دوری کــم نبود
اینا که می گم یک شب از چیزی که حس کردم نبود
#علینوری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب به دیدارم بیا، امروز و فردایم مکن
ازخواب من پا پَس نکش، در خویش تنهایم مکن
امشب بیا بالین من، بر خواب من بوسه بزن
جانم به چشمانت بگیر، جان را به لب هایم مکن
در کوچه ی تنگِ دلم، هر لحظه پَرسه می زنی
ای عابر شب های من، شبگردِ غم هایم مکن
امشب بیا در خواب من، من بی قرارت گشته ام
مجنون افکارت شدم، دیوانه معنایم مکن
من راضی ام در خوابِ تو، مجنون شب هایت شوم
لیلای خواب من بمان، شیدای شب هایم مکن
گم گشته ام در یاد تو، حیران چشمانت شدم
در خواب من گر آمدی، بیدار و رسوایم مکن
#هادی_نجاری
https://t.me/kellidd
ازخواب من پا پَس نکش، در خویش تنهایم مکن
امشب بیا بالین من، بر خواب من بوسه بزن
جانم به چشمانت بگیر، جان را به لب هایم مکن
در کوچه ی تنگِ دلم، هر لحظه پَرسه می زنی
ای عابر شب های من، شبگردِ غم هایم مکن
امشب بیا در خواب من، من بی قرارت گشته ام
مجنون افکارت شدم، دیوانه معنایم مکن
من راضی ام در خوابِ تو، مجنون شب هایت شوم
لیلای خواب من بمان، شیدای شب هایم مکن
گم گشته ام در یاد تو، حیران چشمانت شدم
در خواب من گر آمدی، بیدار و رسوایم مکن
#هادی_نجاری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید
#مولانا
https://t.me/kellidd
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید
#مولانا
https://t.me/kellidd
😍1
کلید 🔑
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟ معشوق همین جاست، بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟ گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر…
خانهای نو ساخت روزی نو مرید
پیر آمد خانهٔ او را بدید
گفت شیخ آن نو مرید خویش را
امتحان کرد آن نکو اندیش را
روزن از بهر چه کردی ای رفیق
گفت تا نور اندر آید زین طریق
گفت آن فرعست این باید نیاز
تا ازین ره بشنوی بانگ نماز
بایزید اندر سفر جستی بسی
تا بیابد خضر وقت خود کسی
دید پیری با قدی همچون هلال
دید در وی فر و گفتار رجال
دیده نابینا و دل چون آفتاب
همچو پیلی دیده هندستان به خواب
چشم بسته خفته بیند صد طرب
چون گشاید آن نبیند ای عجب
بس عجب در خواب روشن میشود
دل درون خواب روزن میشود
آنک بیدارست و بیند خواب خَوش
عارفست او خاک او در دیدهکش
پیش او بنشست و میپرسید حال
یافتش درویش و هم صاحبعیال
گفت عزم تو کجا ای بایزید
رخت غربت را کجا خواهی کشید
گفت قصد کعبه دارم از پگه
گفت هین با خود چه داری زاد ره
گفت دارم از درم نقره دویست
نک ببسته سخت بر گوشهٔ ردیست
گفت طوفی کن بگردم هفت بار
وین نکوتر از طواف حج شمار
و آن درمها پیش من نه ای جواد
دان که حج کردی و حاصل شد مراد
عمره کردی عمر باقی یافتی
صاف گشتی بر صفا بشتافتی
حق آن حقی که جانت دیده است
که مرا بر بیت خود بگزیده است
کعبه هرچندی که خانهٔ بر اوست
خلقت من نیز خانهٔ سر اوست
تا بکرد آن خانه را در وی نرفت
واندرین خانه به جز آن حی نرفت
چون مرا دیدی خدا را دیدهای
گرد کعبهٔ صدق بر گردیدهای
خدمت من طاعت و حمد خداست
تا نپنداری که حق از من جداست
چشم نیکو باز کن در من نگر
تا ببینی نور حق اندر بشر
بایزید آن نکتهها را هوش داشت
همچو زرین حلقهاش در گوش داشت
آمد از وی بایزید اندر مزید
منتهی در منتها آخر رسید
#مثنویمعنوی
#مولانا
https://t.me/kellidd
پیر آمد خانهٔ او را بدید
گفت شیخ آن نو مرید خویش را
امتحان کرد آن نکو اندیش را
روزن از بهر چه کردی ای رفیق
گفت تا نور اندر آید زین طریق
گفت آن فرعست این باید نیاز
تا ازین ره بشنوی بانگ نماز
بایزید اندر سفر جستی بسی
تا بیابد خضر وقت خود کسی
دید پیری با قدی همچون هلال
دید در وی فر و گفتار رجال
دیده نابینا و دل چون آفتاب
همچو پیلی دیده هندستان به خواب
چشم بسته خفته بیند صد طرب
چون گشاید آن نبیند ای عجب
بس عجب در خواب روشن میشود
دل درون خواب روزن میشود
آنک بیدارست و بیند خواب خَوش
عارفست او خاک او در دیدهکش
پیش او بنشست و میپرسید حال
یافتش درویش و هم صاحبعیال
گفت عزم تو کجا ای بایزید
رخت غربت را کجا خواهی کشید
گفت قصد کعبه دارم از پگه
گفت هین با خود چه داری زاد ره
گفت دارم از درم نقره دویست
نک ببسته سخت بر گوشهٔ ردیست
گفت طوفی کن بگردم هفت بار
وین نکوتر از طواف حج شمار
و آن درمها پیش من نه ای جواد
دان که حج کردی و حاصل شد مراد
عمره کردی عمر باقی یافتی
صاف گشتی بر صفا بشتافتی
حق آن حقی که جانت دیده است
که مرا بر بیت خود بگزیده است
کعبه هرچندی که خانهٔ بر اوست
خلقت من نیز خانهٔ سر اوست
تا بکرد آن خانه را در وی نرفت
واندرین خانه به جز آن حی نرفت
چون مرا دیدی خدا را دیدهای
گرد کعبهٔ صدق بر گردیدهای
خدمت من طاعت و حمد خداست
تا نپنداری که حق از من جداست
چشم نیکو باز کن در من نگر
تا ببینی نور حق اندر بشر
بایزید آن نکتهها را هوش داشت
همچو زرین حلقهاش در گوش داشت
آمد از وی بایزید اندر مزید
منتهی در منتها آخر رسید
#مثنویمعنوی
#مولانا
https://t.me/kellidd
😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞
ساقی
دَمید صُبح
عَلاج خُمار کُن
خورشید را
زِ پرده ى شب آشکار کُن
#صائب_تبريزی
درود ، صبحتان بخیر⭐️
امروزتون پر از موفقیت
لحظاتتون سرشار از آرامش
دلتـون از محـبت لبـریـز
تنتون از سلامتی سرشـار
زندگی تون از بـرکت جـاری
روزگارتون سبز و زیبا باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
ساقی
دَمید صُبح
عَلاج خُمار کُن
خورشید را
زِ پرده ى شب آشکار کُن
#صائب_تبريزی
درود ، صبحتان بخیر⭐️
امروزتون پر از موفقیت
لحظاتتون سرشار از آرامش
دلتـون از محـبت لبـریـز
تنتون از سلامتی سرشـار
زندگی تون از بـرکت جـاری
روزگارتون سبز و زیبا باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
🥰1🤩1
کجائی در شب هجران که زاریهای من بینی؟
چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
کجائی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی
که امشب گریه های زار و زاریهای من بینی؟
کجائی ای قدحها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی؟
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحر گاهان
نشینی با من و شب زنده داریهای من بینی
شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهم
که یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی
برای امتحان تا می توانی بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی
برای یادگار خویش شعری چند چون #هاتف
نوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی
https://t.me/kellidd
چو شمع از چشم گریان اشکباریهای من بینی
کجائی ای که خندانم ز وصلت دوش میدیدی
که امشب گریه های زار و زاریهای من بینی؟
کجائی ای قدحها از کف اغیار نوشیده
که از جام غمت خونابه خواریهای من بینی؟
شبی چند از خدا خواهم به خلوت تا سحر گاهان
نشینی با من و شب زنده داریهای من بینی
شدم یار تو و از تو ندیدم یاری و خواهم
که یار من شوی ای یار و یاریهای من بینی
برای امتحان تا می توانی بار درد و غم
بنه بر دوش من تا بردباریهای من بینی
برای یادگار خویش شعری چند چون #هاتف
نوشتم تا پس از من یادگاریهای من بینی
https://t.me/kellidd
👌1
در شعر من چرخی بزن
ای هد هد دیوانه ام
یاری کن اینک قلب را
ای مستی بی باد ه ام
ما را به دریای جنون
گه می کشی گه میروی
با من نکن ای جان من !
تو شمع ومن پروانه ام
در وادی بی صبر خویش
هم تاز من زین مرگ باش
افسرده تر از من نگو ،
دیدی ولی زندانی ام!
آخر شبی از درد خویش
فکری کنم بر مرگ خویش!
خود را می آویزم به دار
درمانده و شیدایی ام!
رفتی فلک بر کار خویش
از یاد بردی یار خویش
دستی به دل داری و من
ابری به دل بارانی ام
همصحبت دیوان شدی
ای وای بر دنیای خویش
مردی کن و ما را ببخش
همصحبتی پنهانی ام!
با ما نکردی تو جفا
کشتی مرا تو در خفا
زین رسم را با خود ببر
من زاده ی تنهایی ام!
#خلیلزادهاقدم
https://t.me/kellidd
ای هد هد دیوانه ام
یاری کن اینک قلب را
ای مستی بی باد ه ام
ما را به دریای جنون
گه می کشی گه میروی
با من نکن ای جان من !
تو شمع ومن پروانه ام
در وادی بی صبر خویش
هم تاز من زین مرگ باش
افسرده تر از من نگو ،
دیدی ولی زندانی ام!
آخر شبی از درد خویش
فکری کنم بر مرگ خویش!
خود را می آویزم به دار
درمانده و شیدایی ام!
رفتی فلک بر کار خویش
از یاد بردی یار خویش
دستی به دل داری و من
ابری به دل بارانی ام
همصحبت دیوان شدی
ای وای بر دنیای خویش
مردی کن و ما را ببخش
همصحبتی پنهانی ام!
با ما نکردی تو جفا
کشتی مرا تو در خفا
زین رسم را با خود ببر
من زاده ی تنهایی ام!
#خلیلزادهاقدم
https://t.me/kellidd
👌1
به جهان خُرَّم از آنم که جهان خُرَّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح
تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست
نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
#سعدی
https://t.me/kellidd
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شِمُر ای دوست دمِ عیسیِ صبح
تا دل مُرده مگر زنده کنی کاین دَم از اوست
نَه فلک راست مُسَلَّم نَه مَلَک را حاصل
آنچه در سِرِّ سُویدایِ بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت بِبَرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خُنُک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بَرِ عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بِده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بَرِ ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بِکَند سیلِ فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
#سعدی
https://t.me/kellidd
👌1
امروز به خشک جان تو مهمان منی
جان پیش کشم چرا که جانان منی
پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی
#رباعی
#خاقانی
https://t.me/kellidd
جان پیش کشم چرا که جانان منی
پیشت به دمی ز درد تو خواهم مرد
دردت بکشم بیا که درمان منی
#رباعی
#خاقانی
https://t.me/kellidd
👌1
آغوش تو چقدر می آید به قامتم
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم
خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !
با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !
بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !
بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …
من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!
جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم
با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …
#علیرضا_بدیع
https://t.me/kellidd
در آن به قدر پیرهن خویش راحتم
می پوشمت که سخت برازنده ی منی
امشب به شب نشینی خورشید دعوتم
خوشوقتی صدای تو از دیدن من است
من هم از آشنایی تان با سعادتم !
با خود تو را به اوج، به معراج می برم
امشب اگر به خاک بریزد خجالتم !
بازار شام کن شب مان را به موی خود
بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم !
بر شانه ام گذار سرانگشت برف را
کوهم ولی تمام شده استقامتم …
من سیرتم همان که تو می خواستی شده
لب تر کنی عوض شود این بار صورتم!
جنگیدم و به گنج تو فرمانروا شدم
این است از تمامی دنیا غنیمتم
با من بمان که نوبت پیروزی من است
چیزی نمانده است به پایان فرصتم …
#علیرضا_بدیع
https://t.me/kellidd
👌1
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکرکن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا بشب نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پرزدن نیست که درجاست بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
بخدا آخر دنیا ست بخند
#سکندرمحمدی
https://t.me/kellidd
آدمک مرگ همین جاست بخند
دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکرکن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا بشب نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پرزدن نیست که درجاست بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
بخدا آخر دنیا ست بخند
#سکندرمحمدی
https://t.me/kellidd
👌1