کلید 🔑
78 subscribers
6.18K photos
1.78K videos
7 files
2K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
تبِ انگورِ لب‌هایت اگر مشروب‌تر می‌شد
دلِ دیوانه‌ام با بوسه‌ای مجذوب‌تر می‌شد

تو وقتی در هم‌آغوشیِ من آرام می‌خفتی
دلِ طوفانی‌ام در سینه‌ام آشوب‌تر می‌شد

نگاهت لشکرِ چنگیز بود و وقتِ خندیدن
خراسانِ دلم در عشقِ تو مغلوب‌تر می‌شد

درونِ سینه‌یِ دیوانه‌ام در وقتِ تنهایی
نگاهِ ابری‌ام با اشک‌ها مرطوب‌تر می‌شد

به جرمِ عاشقی رویِ صلیبِ شانه‌هایِ تو
تنِ دیوانه‌ام در دستِ تو مصلوب‌تر می‌شد

تو می‌ماندی اگر، با عطرِ آغوشِ تو این خانه
برایم از بهشتِ جاودان محبوب‌تر می‌شد

#حامد_زعفرانیه

https://t.me/kellidd
اے عشقِ افسونگر بگو از من چہ مے خواهی؟
دلشورہ ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی

خیرے ندیدم از تو بس ڪن؛راحتم بگذار
با هر غمت از عمرِ من یڪ عمر مے ڪاهی

با من نمے سازے خودم فهمیدہ ام این را
تا ڪے دلم را خوش ڪنم با وعدہ اے واهی؟

تنها تَرَڪهاے بیابان خوب مے فهمند
تشویشِ تلخے را ڪہ دارد چشم در راهی

گهگاہ هم سیلابِ ویرانگر شود باران
شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی

در سینہ ام دارے فقط زخمِ عمیقت را
چون عڪس مهتابے ڪہ افتادست در چاهی

دریاے موّاجے ڪہ آرامے نمے گیری
باید میانِ تُنگِ تَنگش سر ڪند ماهی

با اینهمہ رنج و عذاب اے عشق شیرینی
صد درد را درمان ڪند دیدار ڪوتاهے ...

#علی_دشتے


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمام راه ز خویش آبشار می‌پرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید

چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید

برای هم‌نفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمی‌ارزید

درخت سوخته‌ای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار می‌خندید

نظر به هق‌هق فواره کن که می‌گوید
نمی‌شود ز «امید محال» دست کشید

ز پیله بافتنم خسته‌ام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمی‌ست امید

#فاضل_نظری


🔻پرواز تماشایی یک فلامینگوی تنها بر فراز مهارلو؛ جایی که روزگاری آسمانش پر از بال‌های صورتی بود. 🦩


https://t.me/kellidd
👏1
مثلِ یک کاخِ بلورین که خودم ساختمش
خونِ دل خوردم و هر روز برافراختمش_

بر سرِ میز قماری که دلش با من بود
آنقدر سخت گرفتم به خودم ، باختمش

با خیالش همه جا گشتم و گشتم افسوس
دلِ ویران شده را از نفس انداختمش

آنکه در شهر به سلطانِ وفا مشهور است
بینِ پیمان شکنان دیدم و نشناختمش

عاشقم، طی شده با غم همه ی زندگی ام
قیمتِ عشق گزاف است،... که پرداختمش

راه برگشت ندارم به خداوند قَسم
هرچه پُل پشتِ سرم بود برانداختمش

#محرم_زمانی

https://t.me/kellidd
بیماری تردِ نان دهان را ترکاند
خمیازه ترین دهان جهان را ترکاند

ابلیس شدم کآتش اصل و نسبم
ابلیس شدم کآتش آمد به لبم

ابلیس منم که آتشم زد کفنم
باید به تمام شعله دامن بزنم

ابلیس منم ایل و تبارم سیب است
تا باغ تویی هرچه بکارم سیب است

ابلیس منم دور دهانم خونیست
شریان به دهان گرفتنم قانونیست

پا از برهوت بیت خائن بکشید
یک قطره هم از خدای باران بچشید

ای کاش که جادو کنم این دایره را
تا پیر کنم هم سره هم ناسره را

نفرین کنم آسمان زمین میریزد
خورشید به موی ماه می آویزد

نفرین کنم این جهان جهنم دارد
نفرین مرا جهانتان کم دارد

پای خودتان تبر اگر تیز شود
اغاز بهار اول پاییز شود.

#علیرضاآذر

https://t.me/kellidd
دل نبستی بر من اما دل شکستی لااقل
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل

بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل

گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل

خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل

مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل

#حسین_زحمتکش

https://t.me/kellidd
شهریور عاشق انار بود ،
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخه انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است ،
اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند ؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است ،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !🥹🥹🥹

#مهتاب_قاسم‌_زاده


https://t.me/kellidd
🍾1
تو آن ماهی که رشک‌انگیز ناهید و زحل هستی
که در زیبا شدن بی‌مثلی و ضرب‌المثل هستی

بگو شاخه نبات حافظی این‌گونه شیرین‌کار
و یا سیمین‌بر مه‌پیکر شیخ اجل هستی؟

تو زیبا دختر شهری، که حتا با خودت قهری
و با این‌که چنان زهری، برای من عسل هستی

دلم چون ارگ بم می‌ریزد از هر گام آشوبت
به تن لرزه، به قد غوغا، به لب همچون گسل هستی

خدا با دقت خاصی تراشت داده چون الماس
تو که گنجینه‌ی دریای نور و بی‌بدل هستی

هرآن‌کس که تو را دارد شود "شاه جهان" عشق
تو "بانو ارجمند" قصه ی "تاج محل" هستی

مرا غرق تماشا می‌بری تا هفت سین عید
تو که "تنگ بلورین دو ماهی در بغل" هستی

رها تا اوج رویایم، چگونه بال بگشایم
پی حل معمایم تو تنها راه حل هستی

نشسته مهر دیرینت میان سینه، باور کن
"عزیز" من نه از اکنون، که از روز ازل هستی

منم مست تو و شعرم شرابی ناب، تقدیمت
تو که شهدخت بی‌همتای دنیای غزل هستی

#شهراد_میدری

https://t.me/kellidd
ای وسوسه‌ی داغ! بسوزان بدنم را
بیرون بکش از پاکیِ من خویشتنم را

آماده‌ی غسل بغل و بوسه ام امشب
طاهر نشوم تا نکَنی پیرهنم را

با ناز و نوازش نرسد کار به جایی
با پنجه‌ی خود شخم بزن خاک تنم را

دیوانه‌ی اینم که نبات لب لعلت
تغییر دهد مزه‌ی تلخ دهنم را

گفتند که این عشق تو را می‌کشد آخر
من منتظرم تا تو بدوزی کفنم را

بگذار پناهنده‌ی این وسوسه باشم
بگذار به آغوش بگیرم وطنم را

تا زور زمستان نرسیده به همین تخت
ای وسوسه‌ی داغ! بسوزان بدنم را

#محمدرضا_نظری

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست

هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست


می‌رفت خیالِ تو ز چشمِ من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست

وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست

صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟

در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست

#حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست


https://t.me/kellidd
ﭼﺮﺍ نمی‌کشد ﻣﺮﺍ ﺧﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺏ ﻭ ﺁﺗﺸﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﻏﺰﻝ، ﺩﻗﯿﻘﻪ‌ﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ
ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ می‌کند ﻫﻮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩ‌ﻫﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﻦ ﺁﺏ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ
ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ می‌زﻧﻢ، به جاﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

اگرچه چشم بسته‌ای دوباره از سر غرور
مدام می‌زند به در، گدای چشمهای تو

ﺍﺯ ﺁﻥ شبی که ﺩﯾﺪﻣﺖ، ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﭘﯿﺶ
ﻧﺸﺴﺘﻪ‌ﺍﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻝ، ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﺳﮑﻮﺕ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺗﻮ، ﻣﺮﺍ ﺷﮑﻨﺠﻪ می‌دﻫﺪ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﻡ، ﺻﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ

ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺷﺮﻡ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ، ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎی تو

#فرهاد_سالاری

https://t.me/kellidd
1
Shahrivar
Reza Yazdani
من از آینده برگشتم
به روز اولین دیدار
به طعم اولین گریه
به ترس اولین سیگار
منو اسم تو برگردوند
به عطر اولین نامه
به همسایگیمون با هم
به کوچه ای که دنیامه

دوتا تیله ی تو چشمات
منو از درس و مشق انداخت
یه کوچه کل تابستون
واسه تو بادبادک میساخت
من عکس تورو میبردم
به جشن نیمکت آخر
منو خرداد میترسوند
منو میکشت شهریور

به جای مدرسه رفتن
تورو تا مدرست بردم
نگاه تو قبولم کرد
اگه تجدید آوردم
تو عشق اولم بودی
با تو دیوونگی کردم
تو که رفتی از این کوچه
با عشقت زندگی کردم

دوتا تیله ی تو چشمات
منو از درس و مشق انداخت
یه کوچه کل تابستون
واسه تو بادبادک میساخت
من عکس تورو میبردم
به جشن نیمکت آخر
منو خرداد میترسوند
منو میکشت شهریور



https://t.me/kellidd
🕊1
زخم وامانده اوضاع جهانم دکتر
مثل یک جنگل وحشی‌ست روانم دکتر

بعد تجویز شما باز اثر بخش نبود
قرص بی‌خاصیت زیر زبانم دکتر

سیستانم که خدا حال مرا می‌داند
هیرمندم که به لب آمده جانم دکتر

زابلم، زابل تب‌دار و پر  از گرد و غبار
نفسی سوخته دارم به گمانم دکتر

خاور شوم میانه است دلم یعنی که
هرمزم ، مدرسه‌ای دل‌نگرانم دکتر

حال من حال خوشی نیست جوابم کردند
کاش در دست تو باشد ضربانم دکتر

مثل یک رود که از دست خودش می‌کوچد
رو به دریای دلم در جریانم دکتر 

عاشقی رسم غریبی‌ست در این آبادی
وقت داری غزلی تازه بخوانم دکتر؟!

قلب زخمی شده ام را عمل باز نکن
دوست دارم که در این حال بمانم دکتر

کاش تجویز کنی باز دو فنجان چایی
عاشق سبز ترین چشم جهانم دکتر

#موسی_عصمتی

#روزپزشک



https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞


عاشقم، عاشقِ ستاره‌ی صبح
عاشقِ ابرهای سرگردان،

عاشقِ روزهای بارانی،
عاشقِ هرچه نامِ‌ توست بر آن


#فروغ_فرخزاد



سلااام و نور☀️🌻
صبح زیباتون به عشق 🍃🌼
روزگارتون سرشار ازمهروارامش🌹
روزتون پر انرژی❤️




https://t.me/kellidd
شیرین لبِ من! فصلِ رطب شد، تو کجایی؟
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟

بیچاره دلم باز در این گوشه‌ی دنیا
محتاج به آن گوشه‌ی لب شد، تو کجایی؟

اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشته‌ی تب شد، تو کجایی؟

از صلح بگو، حوصله‌ی جنگ ندارم
حالا که دلم صلح‌طلب شد تو کجایی؟

ای دورترین میوه‌ی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟

یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بی‌ادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!

#ناصر_حامدی


https://t.me/kellidd
من به درماندگی صخره و سنگ
من بهاوارگی ابر و نسیم
من به سر گشتگی آهوی دشت
من به تنهاییخود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو، چشمه ی شوق
چشم تو ژرف ترین راز وجود
نه بهاری و نه یاری دیگر
حیف!!!
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمماز وحشت پوسیدن نیست
  غمماز زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو
این غم شیرین را
با خودم خواهم برد


#حمیدمصدق


https://t.me/kellidd
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم

چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم

گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم

گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانیم

ای لاله بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم

گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم

شمعم گریست زار به بالین که #شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم


https://t.me/kellidd
💔1
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی؛
اگر کتاب نخوانی؛
اگر به اصوات زندگی گوش نکنی؛
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی..
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی؛
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند!
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی؛
اگر برده‌ی عادت‌های خود شوی.
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی؛
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‌های متفاوت به تن نکنی؛
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی؛
اگر از شور و حرارت از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند، دوری کنی!
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی 
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی،
آن را عوض نکنی!
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رؤیاهایت نروی؛ اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک‌بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن؛
امروز مخاطره کن؛ امروز کاری بکن!
نگذار که به آرامی بمیری؛ شادی را فراموش نکن..

#پابلو نرودا - ترجمۀ #احمد_شاملو

https://t.me/kellidd
👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مبادا وقت وارد کردن جنس
ز کشورهای دیگر کم بیارید

شما هی نفت را صادر کنید و
به جایش هر چه شد از دم بیارید

زمستان چون رسد از راه از هند
چغندر پخته و شلغم بیارید

پفک از روسیه از چین تایپه
شما نوشابه ی زمزم بیارید

اگر که میوه از سودان اووردید
درشتاشو که نه درهم بیارید

ز سوئد زیره سوی شهر کرمان
و یا خرما برای بم بیارید

اگر،به قدر کافی کرم دارید
از آلمان کرم ابریشم بیارید

برای زخم های کهنه ی ما
کمی از مالزی مرهم بیارید

برای شاهنامه آرش از چین
ویا که از کره رستم بیارید

به جای صادرات غیرت خویش
از اسکاتلند نامحرم بیارید

برای گوش استکبار از اوکراین
دو سه تا سیلی محکم بیارید

در ایران از خوشی مردیم، والا
ز لبنان بهر ما ماتم بیارید

مُعمم هست اما ما که غرقیم
اگر که جور شد بازم بیارید

برای راهپیمایی بعدی
از آمریکا کمی پرچم بیارید

(اگر که از قلم افتاد چیزی
شماها لااقل یادم بیارید)

نگفتم ،هان، به جای خود اگر شد
ز یک کشور کمی آدم بیارید

سر این قصه را من باز کردم
تَهَش را هم شماها هم بیارید

#عباسعلی‌ذوالفقاری "زورو"
#طنز

https://t.me/kellidd
👏1
اگر روزی بدست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرح غم شب های تارم را

برای جان سپردن کوی جانان آرزو دارم
که شاید باد و سیل او برد خاک مزارم را

ندارم حاجت فصل بهاران با گل و گلشن
به باغ حسن اگر بینم نگار گلعذارم را

به گرد عارضش چون سبز شد خط من به دل گفتم:
سیه بین روزگارم را ، خزان بنگر بهارم را

تمنا داشتم عین وصالش در شب هجران
صبا بوئی از آن آورد و برد از دل قرارم را

بدان امید از احسان که در پایش فشانم جان
که از شفقت بدست آرد دل امیدوارم را

مریض عشق را نبود دوائی غیر جان دادن
مگر وصل تو چاره سازد چاره درد انتظارم را

چو یارم ساخت با اغیار و من جان دادم از حسرت
بگوید ای برادر آن بت ناسازگارم را

صبوحی را سگ دربان خود خواند آن پری از مهر
میان عاشقان افزود قدر و اعتبارم را !




شاطر عباس صبوحی


https://t.me/kellidd
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو، ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه ی عاشقی ما سر و سامان نگرفت

هر چه در تجربه ی عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاری است
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت


#فاضل‌نظری


https://t.me/kellidd
🕊1