🌞
صبح هجوم چشم های توست
وقتی ناگهان
در من شعری می شوی
به وسعت طلوع
یک زندگی...
صبح را دوست دارم
وقتی سرآغازش تویی...
#مریم_پورقلی
درود ... صبحتان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
ذهنتون آگاه
چشمانتون بینا
دستانتون توانگر
لحظه هاتون ناب و ...
امروز سرآغازی دوباره است
تازه شویم .🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
صبح هجوم چشم های توست
وقتی ناگهان
در من شعری می شوی
به وسعت طلوع
یک زندگی...
صبح را دوست دارم
وقتی سرآغازش تویی...
#مریم_پورقلی
درود ... صبحتان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
ذهنتون آگاه
چشمانتون بینا
دستانتون توانگر
لحظه هاتون ناب و ...
امروز سرآغازی دوباره است
تازه شویم .🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
از دل و دیده، گرامیتر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامیتر:
دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بیگمان دست گرانقدرتر است.
هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیدهست چنین؟!
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایهی دلبستگی من با اوست
در فروبستهترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دستهایی كه به هم پیوستهست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دستهایش بستهست!
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخنها كه بیان میکند از دوست به دوست؛
لحظهای چند كه از دست طبیب،
گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخشتر از داروی اوست!
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشتهای!
لشكرِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
دست، گنجینهی مهر و هنر است:
خواه بر پردهی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهرهی نقش،
خواه بر دندهی چرخ
خواه بر دستهی داس،
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم میزند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غمهای دگر دست به هم!
بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدهست، ولی
دستهامان، نرسیدهست به هم!
#فریدون_مشیری
https://t.me/kellidd
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامیتر:
دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بیگمان دست گرانقدرتر است.
هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیدهست چنین؟!
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایهی دلبستگی من با اوست
در فروبستهترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دستهایی كه به هم پیوستهست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دستهایش بستهست!
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخنها كه بیان میکند از دوست به دوست؛
لحظهای چند كه از دست طبیب،
گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخشتر از داروی اوست!
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشتهای!
لشكرِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
دست، گنجینهی مهر و هنر است:
خواه بر پردهی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهرهی نقش،
خواه بر دندهی چرخ
خواه بر دستهی داس،
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم میزند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غمهای دگر دست به هم!
بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدهست، ولی
دستهامان، نرسیدهست به هم!
#فریدون_مشیری
https://t.me/kellidd
خدا چو کرد رقم صورتِ نکوی تو را
برای بردنِ دل آفرید روی تو را
ز روزِ همچو شبم، بیخبر نمانده کسی
مگر کسی که ندیدهست موی و روی تو را
خیالِ قامت و رخسارِ دلکشت ای حور
کند بهدیده چو باغِ بهشت کوی تو را
خوشم که هرچه درآید بهرنگ و بوی تو گل
هنوز با رخِ او فرقهاست روی تو را
چه خاکها شود از آبروی گل سیراب
اگر بهباغ درآرند رنگ و بوی تو را
سعادتی بهجز این از خدا نخواستهایم
که سازگار کند خوی ما و خوی تو را
فریبِ هر سخنی را مخور، ز راه مرو
کسی نخواسته بیش از تو آبروی تو را
ز فتنه بر سرِ زلفت پناه بُرد دلم
چو دید چشمِ سیهمستِ فتنهجوی تو را
پیِ تو زحمتِ حالت تمام رفت بهباد
مگر بهخاک بَرَد با خود آرزوی تو را.
#ابوالقاسم_حالت
https://t.me/kellidd
برای بردنِ دل آفرید روی تو را
ز روزِ همچو شبم، بیخبر نمانده کسی
مگر کسی که ندیدهست موی و روی تو را
خیالِ قامت و رخسارِ دلکشت ای حور
کند بهدیده چو باغِ بهشت کوی تو را
خوشم که هرچه درآید بهرنگ و بوی تو گل
هنوز با رخِ او فرقهاست روی تو را
چه خاکها شود از آبروی گل سیراب
اگر بهباغ درآرند رنگ و بوی تو را
سعادتی بهجز این از خدا نخواستهایم
که سازگار کند خوی ما و خوی تو را
فریبِ هر سخنی را مخور، ز راه مرو
کسی نخواسته بیش از تو آبروی تو را
ز فتنه بر سرِ زلفت پناه بُرد دلم
چو دید چشمِ سیهمستِ فتنهجوی تو را
پیِ تو زحمتِ حالت تمام رفت بهباد
مگر بهخاک بَرَد با خود آرزوی تو را.
#ابوالقاسم_حالت
https://t.me/kellidd
شعری بخوان به لهجه ی باران برای من
با گویش قشنگ خراسان برای من
حرفی بزن دوباره دلم تنگ گفت و گوست
ای بهتر از شکوه بهاران برای من
چون قایقی که گم شده در اضطراب باد
چیزی نمانده تا خط پایان برای من
هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود
آری میان این همه انسان برای من
آغوش گرم توست شروع دوباره ای
پایان روزهای زمستان برای من
شعری بخوان که حال دلم را عوض کنی
آسوده تر شود غم زندان برای من...
#محمد_درودی
https://t.me/kellidd
با گویش قشنگ خراسان برای من
حرفی بزن دوباره دلم تنگ گفت و گوست
ای بهتر از شکوه بهاران برای من
چون قایقی که گم شده در اضطراب باد
چیزی نمانده تا خط پایان برای من
هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود
آری میان این همه انسان برای من
آغوش گرم توست شروع دوباره ای
پایان روزهای زمستان برای من
شعری بخوان که حال دلم را عوض کنی
آسوده تر شود غم زندان برای من...
#محمد_درودی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی چنان بدم كه مبادا ببینی ام
حتی اگر به دیده رویا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش كه زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی ست ولی میل میل توست
آماده ای كه بشنوی ام یا ببینی ام
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه كه تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام
یك قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود، كه ناگزیری دریا ببینی ام
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
#محمدعلیبهمنی
https://t.me/kellidd
حتی اگر به دیده رویا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش كه زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی ست ولی میل میل توست
آماده ای كه بشنوی ام یا ببینی ام
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه كه تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام
یك قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود، كه ناگزیری دریا ببینی ام
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
#محمدعلیبهمنی
https://t.me/kellidd
تبِ انگورِ لبهایت اگر مشروبتر میشد
دلِ دیوانهام با بوسهای مجذوبتر میشد
تو وقتی در همآغوشیِ من آرام میخفتی
دلِ طوفانیام در سینهام آشوبتر میشد
نگاهت لشکرِ چنگیز بود و وقتِ خندیدن
خراسانِ دلم در عشقِ تو مغلوبتر میشد
درونِ سینهیِ دیوانهام در وقتِ تنهایی
نگاهِ ابریام با اشکها مرطوبتر میشد
به جرمِ عاشقی رویِ صلیبِ شانههایِ تو
تنِ دیوانهام در دستِ تو مصلوبتر میشد
تو میماندی اگر، با عطرِ آغوشِ تو این خانه
برایم از بهشتِ جاودان محبوبتر میشد
#حامد_زعفرانیه
https://t.me/kellidd
دلِ دیوانهام با بوسهای مجذوبتر میشد
تو وقتی در همآغوشیِ من آرام میخفتی
دلِ طوفانیام در سینهام آشوبتر میشد
نگاهت لشکرِ چنگیز بود و وقتِ خندیدن
خراسانِ دلم در عشقِ تو مغلوبتر میشد
درونِ سینهیِ دیوانهام در وقتِ تنهایی
نگاهِ ابریام با اشکها مرطوبتر میشد
به جرمِ عاشقی رویِ صلیبِ شانههایِ تو
تنِ دیوانهام در دستِ تو مصلوبتر میشد
تو میماندی اگر، با عطرِ آغوشِ تو این خانه
برایم از بهشتِ جاودان محبوبتر میشد
#حامد_زعفرانیه
https://t.me/kellidd
اے عشقِ افسونگر بگو از من چہ مے خواهی؟
دلشورہ ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی
خیرے ندیدم از تو بس ڪن؛راحتم بگذار
با هر غمت از عمرِ من یڪ عمر مے ڪاهی
با من نمے سازے خودم فهمیدہ ام این را
تا ڪے دلم را خوش ڪنم با وعدہ اے واهی؟
تنها تَرَڪهاے بیابان خوب مے فهمند
تشویشِ تلخے را ڪہ دارد چشم در راهی
گهگاہ هم سیلابِ ویرانگر شود باران
شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی
در سینہ ام دارے فقط زخمِ عمیقت را
چون عڪس مهتابے ڪہ افتادست در چاهی
دریاے موّاجے ڪہ آرامے نمے گیری
باید میانِ تُنگِ تَنگش سر ڪند ماهی
با اینهمہ رنج و عذاب اے عشق شیرینی
صد درد را درمان ڪند دیدار ڪوتاهے ...
#علی_دشتے
https://t.me/kellidd
دلشورہ ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی
خیرے ندیدم از تو بس ڪن؛راحتم بگذار
با هر غمت از عمرِ من یڪ عمر مے ڪاهی
با من نمے سازے خودم فهمیدہ ام این را
تا ڪے دلم را خوش ڪنم با وعدہ اے واهی؟
تنها تَرَڪهاے بیابان خوب مے فهمند
تشویشِ تلخے را ڪہ دارد چشم در راهی
گهگاہ هم سیلابِ ویرانگر شود باران
شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی
در سینہ ام دارے فقط زخمِ عمیقت را
چون عڪس مهتابے ڪہ افتادست در چاهی
دریاے موّاجے ڪہ آرامے نمے گیری
باید میانِ تُنگِ تَنگش سر ڪند ماهی
با اینهمہ رنج و عذاب اے عشق شیرینی
صد درد را درمان ڪند دیدار ڪوتاهے ...
#علی_دشتے
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمام راه ز خویش آبشار میپرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز «امید محال» دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
#فاضل_نظری
🔻پرواز تماشایی یک فلامینگوی تنها بر فراز مهارلو؛ جایی که روزگاری آسمانش پر از بالهای صورتی بود. 🦩
https://t.me/kellidd
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز «امید محال» دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
#فاضل_نظری
🔻پرواز تماشایی یک فلامینگوی تنها بر فراز مهارلو؛ جایی که روزگاری آسمانش پر از بالهای صورتی بود. 🦩
https://t.me/kellidd
👏1
مثلِ یک کاخِ بلورین که خودم ساختمش
خونِ دل خوردم و هر روز برافراختمش_
بر سرِ میز قماری که دلش با من بود
آنقدر سخت گرفتم به خودم ، باختمش
با خیالش همه جا گشتم و گشتم افسوس
دلِ ویران شده را از نفس انداختمش
آنکه در شهر به سلطانِ وفا مشهور است
بینِ پیمان شکنان دیدم و نشناختمش
عاشقم، طی شده با غم همه ی زندگی ام
قیمتِ عشق گزاف است،... که پرداختمش
راه برگشت ندارم به خداوند قَسم
هرچه پُل پشتِ سرم بود برانداختمش
#محرم_زمانی
https://t.me/kellidd
خونِ دل خوردم و هر روز برافراختمش_
بر سرِ میز قماری که دلش با من بود
آنقدر سخت گرفتم به خودم ، باختمش
با خیالش همه جا گشتم و گشتم افسوس
دلِ ویران شده را از نفس انداختمش
آنکه در شهر به سلطانِ وفا مشهور است
بینِ پیمان شکنان دیدم و نشناختمش
عاشقم، طی شده با غم همه ی زندگی ام
قیمتِ عشق گزاف است،... که پرداختمش
راه برگشت ندارم به خداوند قَسم
هرچه پُل پشتِ سرم بود برانداختمش
#محرم_زمانی
https://t.me/kellidd
بیماری تردِ نان دهان را ترکاند
خمیازه ترین دهان جهان را ترکاند
ابلیس شدم کآتش اصل و نسبم
ابلیس شدم کآتش آمد به لبم
ابلیس منم که آتشم زد کفنم
باید به تمام شعله دامن بزنم
ابلیس منم ایل و تبارم سیب است
تا باغ تویی هرچه بکارم سیب است
ابلیس منم دور دهانم خونیست
شریان به دهان گرفتنم قانونیست
پا از برهوت بیت خائن بکشید
یک قطره هم از خدای باران بچشید
ای کاش که جادو کنم این دایره را
تا پیر کنم هم سره هم ناسره را
نفرین کنم آسمان زمین میریزد
خورشید به موی ماه می آویزد
نفرین کنم این جهان جهنم دارد
نفرین مرا جهانتان کم دارد
پای خودتان تبر اگر تیز شود
اغاز بهار اول پاییز شود.
#علیرضاآذر
https://t.me/kellidd
خمیازه ترین دهان جهان را ترکاند
ابلیس شدم کآتش اصل و نسبم
ابلیس شدم کآتش آمد به لبم
ابلیس منم که آتشم زد کفنم
باید به تمام شعله دامن بزنم
ابلیس منم ایل و تبارم سیب است
تا باغ تویی هرچه بکارم سیب است
ابلیس منم دور دهانم خونیست
شریان به دهان گرفتنم قانونیست
پا از برهوت بیت خائن بکشید
یک قطره هم از خدای باران بچشید
ای کاش که جادو کنم این دایره را
تا پیر کنم هم سره هم ناسره را
نفرین کنم آسمان زمین میریزد
خورشید به موی ماه می آویزد
نفرین کنم این جهان جهنم دارد
نفرین مرا جهانتان کم دارد
پای خودتان تبر اگر تیز شود
اغاز بهار اول پاییز شود.
#علیرضاآذر
https://t.me/kellidd
دل نبستی بر من اما دل شکستی لااقل
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل
بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل
خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل
#حسین_زحمتکش
https://t.me/kellidd
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل
بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل
خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل
#حسین_زحمتکش
https://t.me/kellidd
شهریور عاشق انار بود ،
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخه انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است ،
اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند ؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است ،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !🥹🥹🥹
#مهتاب_قاسم_زاده
https://t.me/kellidd
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخه انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است ،
اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند ؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است ،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !🥹🥹🥹
#مهتاب_قاسم_زاده
https://t.me/kellidd
🍾1
تو آن ماهی که رشکانگیز ناهید و زحل هستی
که در زیبا شدن بیمثلی و ضربالمثل هستی
بگو شاخه نبات حافظی اینگونه شیرینکار
و یا سیمینبر مهپیکر شیخ اجل هستی؟
تو زیبا دختر شهری، که حتا با خودت قهری
و با اینکه چنان زهری، برای من عسل هستی
دلم چون ارگ بم میریزد از هر گام آشوبت
به تن لرزه، به قد غوغا، به لب همچون گسل هستی
خدا با دقت خاصی تراشت داده چون الماس
تو که گنجینهی دریای نور و بیبدل هستی
هرآنکس که تو را دارد شود "شاه جهان" عشق
تو "بانو ارجمند" قصه ی "تاج محل" هستی
مرا غرق تماشا میبری تا هفت سین عید
تو که "تنگ بلورین دو ماهی در بغل" هستی
رها تا اوج رویایم، چگونه بال بگشایم
پی حل معمایم تو تنها راه حل هستی
نشسته مهر دیرینت میان سینه، باور کن
"عزیز" من نه از اکنون، که از روز ازل هستی
منم مست تو و شعرم شرابی ناب، تقدیمت
تو که شهدخت بیهمتای دنیای غزل هستی
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
که در زیبا شدن بیمثلی و ضربالمثل هستی
بگو شاخه نبات حافظی اینگونه شیرینکار
و یا سیمینبر مهپیکر شیخ اجل هستی؟
تو زیبا دختر شهری، که حتا با خودت قهری
و با اینکه چنان زهری، برای من عسل هستی
دلم چون ارگ بم میریزد از هر گام آشوبت
به تن لرزه، به قد غوغا، به لب همچون گسل هستی
خدا با دقت خاصی تراشت داده چون الماس
تو که گنجینهی دریای نور و بیبدل هستی
هرآنکس که تو را دارد شود "شاه جهان" عشق
تو "بانو ارجمند" قصه ی "تاج محل" هستی
مرا غرق تماشا میبری تا هفت سین عید
تو که "تنگ بلورین دو ماهی در بغل" هستی
رها تا اوج رویایم، چگونه بال بگشایم
پی حل معمایم تو تنها راه حل هستی
نشسته مهر دیرینت میان سینه، باور کن
"عزیز" من نه از اکنون، که از روز ازل هستی
منم مست تو و شعرم شرابی ناب، تقدیمت
تو که شهدخت بیهمتای دنیای غزل هستی
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
ای وسوسهی داغ! بسوزان بدنم را
بیرون بکش از پاکیِ من خویشتنم را
آمادهی غسل بغل و بوسه ام امشب
طاهر نشوم تا نکَنی پیرهنم را
با ناز و نوازش نرسد کار به جایی
با پنجهی خود شخم بزن خاک تنم را
دیوانهی اینم که نبات لب لعلت
تغییر دهد مزهی تلخ دهنم را
گفتند که این عشق تو را میکشد آخر
من منتظرم تا تو بدوزی کفنم را
بگذار پناهندهی این وسوسه باشم
بگذار به آغوش بگیرم وطنم را
تا زور زمستان نرسیده به همین تخت
ای وسوسهی داغ! بسوزان بدنم را
#محمدرضا_نظری
https://t.me/kellidd
بیرون بکش از پاکیِ من خویشتنم را
آمادهی غسل بغل و بوسه ام امشب
طاهر نشوم تا نکَنی پیرهنم را
با ناز و نوازش نرسد کار به جایی
با پنجهی خود شخم بزن خاک تنم را
دیوانهی اینم که نبات لب لعلت
تغییر دهد مزهی تلخ دهنم را
گفتند که این عشق تو را میکشد آخر
من منتظرم تا تو بدوزی کفنم را
بگذار پناهندهی این وسوسه باشم
بگذار به آغوش بگیرم وطنم را
تا زور زمستان نرسیده به همین تخت
ای وسوسهی داغ! بسوزان بدنم را
#محمدرضا_نظری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
#حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست
https://t.me/kellidd
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست
میرفت خیالِ تو ز چشمِ من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همیداشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
#حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست
https://t.me/kellidd
ﭼﺮﺍ نمیکشد ﻣﺮﺍ ﺧﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺏ ﻭ ﺁﺗﺸﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﻏﺰﻝ، ﺩﻗﯿﻘﻪﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ
ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ میکند ﻫﻮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﻦ ﺁﺏ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ
ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ میزﻧﻢ، به جاﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
اگرچه چشم بستهای دوباره از سر غرور
مدام میزند به در، گدای چشمهای تو
ﺍﺯ ﺁﻥ شبی که ﺩﯾﺪﻣﺖ، ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﭘﯿﺶ
ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻝ، ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﺳﮑﻮﺕ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺗﻮ، ﻣﺮﺍ ﺷﮑﻨﺠﻪ میدﻫﺪ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﻡ، ﺻﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺷﺮﻡ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ، ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎی تو
#فرهاد_سالاری
https://t.me/kellidd
ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺏ ﻭ ﺁﺗﺸﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﻏﺰﻝ، ﺩﻗﯿﻘﻪﺍﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ
ﺩﻟﻢ ﻋﺠﯿﺐ میکند ﻫﻮﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﻦ ﺁﺏ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ
ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ میزﻧﻢ، به جاﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
اگرچه چشم بستهای دوباره از سر غرور
مدام میزند به در، گدای چشمهای تو
ﺍﺯ ﺁﻥ شبی که ﺩﯾﺪﻣﺖ، ﻫﻤﺎﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﻗﺮﻥ ﭘﯿﺶ
ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﻡ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻝ، ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﺳﮑﻮﺕ ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺗﻮ، ﻣﺮﺍ ﺷﮑﻨﺠﻪ میدﻫﺪ
ﺧﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺸﻨﻮﻡ، ﺻﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺗﻮ
ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺷﺮﻡ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﺑﮕﻮﯾﻤﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ، ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎی تو
#فرهاد_سالاری
https://t.me/kellidd
❤1
Shahrivar
Reza Yazdani
من از آینده برگشتم
به روز اولین دیدار
به طعم اولین گریه
به ترس اولین سیگار
منو اسم تو برگردوند
به عطر اولین نامه
به همسایگیمون با هم
به کوچه ای که دنیامه
دوتا تیله ی تو چشمات
منو از درس و مشق انداخت
یه کوچه کل تابستون
واسه تو بادبادک میساخت
من عکس تورو میبردم
به جشن نیمکت آخر
منو خرداد میترسوند
منو میکشت شهریور
به جای مدرسه رفتن
تورو تا مدرست بردم
نگاه تو قبولم کرد
اگه تجدید آوردم
تو عشق اولم بودی
با تو دیوونگی کردم
تو که رفتی از این کوچه
با عشقت زندگی کردم
دوتا تیله ی تو چشمات
منو از درس و مشق انداخت
یه کوچه کل تابستون
واسه تو بادبادک میساخت
من عکس تورو میبردم
به جشن نیمکت آخر
منو خرداد میترسوند
منو میکشت شهریور
https://t.me/kellidd
به روز اولین دیدار
به طعم اولین گریه
به ترس اولین سیگار
منو اسم تو برگردوند
به عطر اولین نامه
به همسایگیمون با هم
به کوچه ای که دنیامه
دوتا تیله ی تو چشمات
منو از درس و مشق انداخت
یه کوچه کل تابستون
واسه تو بادبادک میساخت
من عکس تورو میبردم
به جشن نیمکت آخر
منو خرداد میترسوند
منو میکشت شهریور
به جای مدرسه رفتن
تورو تا مدرست بردم
نگاه تو قبولم کرد
اگه تجدید آوردم
تو عشق اولم بودی
با تو دیوونگی کردم
تو که رفتی از این کوچه
با عشقت زندگی کردم
دوتا تیله ی تو چشمات
منو از درس و مشق انداخت
یه کوچه کل تابستون
واسه تو بادبادک میساخت
من عکس تورو میبردم
به جشن نیمکت آخر
منو خرداد میترسوند
منو میکشت شهریور
https://t.me/kellidd
🕊1
زخم وامانده اوضاع جهانم دکتر
مثل یک جنگل وحشیست روانم دکتر
بعد تجویز شما باز اثر بخش نبود
قرص بیخاصیت زیر زبانم دکتر
سیستانم که خدا حال مرا میداند
هیرمندم که به لب آمده جانم دکتر
زابلم، زابل تبدار و پر از گرد و غبار
نفسی سوخته دارم به گمانم دکتر
خاور شوم میانه است دلم یعنی که
هرمزم ، مدرسهای دلنگرانم دکتر
حال من حال خوشی نیست جوابم کردند
کاش در دست تو باشد ضربانم دکتر
مثل یک رود که از دست خودش میکوچد
رو به دریای دلم در جریانم دکتر
عاشقی رسم غریبیست در این آبادی
وقت داری غزلی تازه بخوانم دکتر؟!
قلب زخمی شده ام را عمل باز نکن
دوست دارم که در این حال بمانم دکتر
کاش تجویز کنی باز دو فنجان چایی
عاشق سبز ترین چشم جهانم دکتر
✍ #موسی_عصمتی
#روزپزشک
https://t.me/kellidd
مثل یک جنگل وحشیست روانم دکتر
بعد تجویز شما باز اثر بخش نبود
قرص بیخاصیت زیر زبانم دکتر
سیستانم که خدا حال مرا میداند
هیرمندم که به لب آمده جانم دکتر
زابلم، زابل تبدار و پر از گرد و غبار
نفسی سوخته دارم به گمانم دکتر
خاور شوم میانه است دلم یعنی که
هرمزم ، مدرسهای دلنگرانم دکتر
حال من حال خوشی نیست جوابم کردند
کاش در دست تو باشد ضربانم دکتر
مثل یک رود که از دست خودش میکوچد
رو به دریای دلم در جریانم دکتر
عاشقی رسم غریبیست در این آبادی
وقت داری غزلی تازه بخوانم دکتر؟!
قلب زخمی شده ام را عمل باز نکن
دوست دارم که در این حال بمانم دکتر
کاش تجویز کنی باز دو فنجان چایی
عاشق سبز ترین چشم جهانم دکتر
✍ #موسی_عصمتی
#روزپزشک
https://t.me/kellidd
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞
عاشقم، عاشقِ ستارهی صبح
عاشقِ ابرهای سرگردان،
عاشقِ روزهای بارانی،
عاشقِ هرچه نامِ توست بر آن
#فروغ_فرخزاد
سلااام و نور☀️🌻
صبح زیباتون به عشق 🍃🌼
روزگارتون سرشار ازمهروارامش🌹
روزتون پر انرژی❤️
https://t.me/kellidd
عاشقم، عاشقِ ستارهی صبح
عاشقِ ابرهای سرگردان،
عاشقِ روزهای بارانی،
عاشقِ هرچه نامِ توست بر آن
#فروغ_فرخزاد
سلااام و نور☀️🌻
صبح زیباتون به عشق 🍃🌼
روزگارتون سرشار ازمهروارامش🌹
روزتون پر انرژی❤️
https://t.me/kellidd
شیرین لبِ من! فصلِ رطب شد، تو کجایی؟
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟
از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟
یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!
#ناصر_حامدی
https://t.me/kellidd
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟
از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟
یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!
#ناصر_حامدی
https://t.me/kellidd
من به درماندگی صخره و سنگ
من بهاوارگی ابر و نسیم
من به سر گشتگی آهوی دشت
من به تنهاییخود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو، چشمه ی شوق
چشم تو ژرف ترین راز وجود
نه بهاری و نه یاری دیگر
حیف!!!
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمماز وحشت پوسیدن نیست
غمماز زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو
این غم شیرین را
با خودم خواهم برد
#حمیدمصدق
https://t.me/kellidd
من بهاوارگی ابر و نسیم
من به سر گشتگی آهوی دشت
من به تنهاییخود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو، چشمه ی شوق
چشم تو ژرف ترین راز وجود
نه بهاری و نه یاری دیگر
حیف!!!
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمماز وحشت پوسیدن نیست
غمماز زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو
این غم شیرین را
با خودم خواهم برد
#حمیدمصدق
https://t.me/kellidd