This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سیگار
خاطره ها را که مرور میکنم اندوهم را در آغوش میگیرم، هنگامی که پیراهن چهارخانه ی من بوی سیگار می گیرد، پنجره که سهل است، تمام کوچه، خیابان و مادرم خواهند فهمید، من در آغوش خیالی تو جان داده ام.
#طاهره_باقری_اردکانی
🚬
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را
من او را دوست داشتم،
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ
بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم،
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم،
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
او را دوست داشتم،
و او شنیدن این جمله ی تکراری را...
#حامد_نیازی
🚬
نفست بازگرفت، این همه سیگار نکش....
#علیرضا_آذر
https://t.me/kellidd
خاطره ها را که مرور میکنم اندوهم را در آغوش میگیرم، هنگامی که پیراهن چهارخانه ی من بوی سیگار می گیرد، پنجره که سهل است، تمام کوچه، خیابان و مادرم خواهند فهمید، من در آغوش خیالی تو جان داده ام.
#طاهره_باقری_اردکانی
🚬
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را
من او را دوست داشتم،
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ
بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم،
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم،
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
او را دوست داشتم،
و او شنیدن این جمله ی تکراری را...
#حامد_نیازی
🚬
نفست بازگرفت، این همه سیگار نکش....
#علیرضا_آذر
https://t.me/kellidd
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
#بهمن_صباغ_زاده
https://t.me/kellidd
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
#بهمن_صباغ_زاده
https://t.me/kellidd
یه روز خدا دعاها و چک می کرد
ميشنيدشونو به اونا فک می کرد
یکی از آمریکا،یکی از ژاپن
یکی از آنگولا،یکی از گابن
هرکی یه چیزی میخواست از خدا
یکی شوهر میخواست،یکی هم شفا
یکی میخواست ردیف و پولدار بشه
یکی میخواست صاحب اسکار بشه
یکی مریض بود و میخواست نميره
یکی میخواست مرگو بغل بگيره
خدا دیدش این آدماي خاکی
یا که ازش طلبکارن،یا شاکی
اینا که هر کدوم تو یه فازی ان
کلهم از زندگی ناراضی ان
ولی یکی از دعاها عجیب بود
صاحب اون یه آدم غریب بود
غریب که نه،یه آدم ايروني
از اونايي که حالشو میدونی
دعا میکرد با دست و روی شسته:
خدا جونم کارت خیلی درسته!
شما دیگه به حال ما فک نکن
دعای ایرونیا رو چک نکن
وضع ماها خوبه و مشکلی نیس
سرخوشيم و غصه تو هیچ دلی نیس
ایرانو ول کن و به اروپا برس
به مردم خوب یو اس آ برس
اینجا بهشته، وضع ما عالیه
جای ملائکه فقط خالیه!
به لطفتون شاديم و غم نداريم
اوضاع رديفه،هیچی کم نداريم!
خدای مهربون که چاره می ساخت
گفت به همه: این به ما تیکه انداخت
ماهو نشون گرفتو سايشو زد
این ایرونی به ما کنايشو زد
اون روز دیگه خدا دعایی نشنفت
ایرونيو صداش زد و بهش گفت:
کشورتون که کشور خوبیه
مملکت باحال و مرغوبيه
تو خاکتون دریای نفت که دارین
انقلاب پنجاه و هفت که دارین
با کمک ما شاهو کله کردین
چراغوني توی محله کردین
درآمد نفت نجومی دارین
دانش هسته ای بومی دارین!
کشورتون کشور چارفصله
از دو طرف به سه تا دریا وصله
اندازه کل جهان گاز دارین
توی خلیج صدتا بارانداز دارین
کشورتون معدن خاوياره
صندوق ارزيتون پر از دلاره
پسته و فرشتون تو دنیا تکه
مظهر خودکفاييتون موشکه!
برای زعفرونتون که بيسته
حتی اوباما توی صف می ايسته!
کلی طلا و آهن و مس دارین
هزار تا عنوان تو گينس دارين
تنگه هرمز که تو مشتتونه
ملت در صحنه که پشتتونه
توی فضا صاحب ماهواره اید
ناقلاها معلومه اینکاره اید!
انرژی هسته ای تون براهه
اینو اگر شکر نکنین گناهه
یارانه تونم سر ماه ميريزن
اونايي که ناراضی ان،مريضن!
این دیگه ناشکريه که می نالید
باید به سرزمينتون ببالید...
ایرونیه حرف خدا رو شنید
از دو سه جا برق سه فازش پريد!
گفت به خدا یه حرفی تو گلومه
بذار اونم بگم دیگه تمومه
با این همه لطف شما جالبه
کشور ما "شعب ابي طالبه" !
#شروین_سلیمانی
#طنز
https://t.me/kellidd
ميشنيدشونو به اونا فک می کرد
یکی از آمریکا،یکی از ژاپن
یکی از آنگولا،یکی از گابن
هرکی یه چیزی میخواست از خدا
یکی شوهر میخواست،یکی هم شفا
یکی میخواست ردیف و پولدار بشه
یکی میخواست صاحب اسکار بشه
یکی مریض بود و میخواست نميره
یکی میخواست مرگو بغل بگيره
خدا دیدش این آدماي خاکی
یا که ازش طلبکارن،یا شاکی
اینا که هر کدوم تو یه فازی ان
کلهم از زندگی ناراضی ان
ولی یکی از دعاها عجیب بود
صاحب اون یه آدم غریب بود
غریب که نه،یه آدم ايروني
از اونايي که حالشو میدونی
دعا میکرد با دست و روی شسته:
خدا جونم کارت خیلی درسته!
شما دیگه به حال ما فک نکن
دعای ایرونیا رو چک نکن
وضع ماها خوبه و مشکلی نیس
سرخوشيم و غصه تو هیچ دلی نیس
ایرانو ول کن و به اروپا برس
به مردم خوب یو اس آ برس
اینجا بهشته، وضع ما عالیه
جای ملائکه فقط خالیه!
به لطفتون شاديم و غم نداريم
اوضاع رديفه،هیچی کم نداريم!
خدای مهربون که چاره می ساخت
گفت به همه: این به ما تیکه انداخت
ماهو نشون گرفتو سايشو زد
این ایرونی به ما کنايشو زد
اون روز دیگه خدا دعایی نشنفت
ایرونيو صداش زد و بهش گفت:
کشورتون که کشور خوبیه
مملکت باحال و مرغوبيه
تو خاکتون دریای نفت که دارین
انقلاب پنجاه و هفت که دارین
با کمک ما شاهو کله کردین
چراغوني توی محله کردین
درآمد نفت نجومی دارین
دانش هسته ای بومی دارین!
کشورتون کشور چارفصله
از دو طرف به سه تا دریا وصله
اندازه کل جهان گاز دارین
توی خلیج صدتا بارانداز دارین
کشورتون معدن خاوياره
صندوق ارزيتون پر از دلاره
پسته و فرشتون تو دنیا تکه
مظهر خودکفاييتون موشکه!
برای زعفرونتون که بيسته
حتی اوباما توی صف می ايسته!
کلی طلا و آهن و مس دارین
هزار تا عنوان تو گينس دارين
تنگه هرمز که تو مشتتونه
ملت در صحنه که پشتتونه
توی فضا صاحب ماهواره اید
ناقلاها معلومه اینکاره اید!
انرژی هسته ای تون براهه
اینو اگر شکر نکنین گناهه
یارانه تونم سر ماه ميريزن
اونايي که ناراضی ان،مريضن!
این دیگه ناشکريه که می نالید
باید به سرزمينتون ببالید...
ایرونیه حرف خدا رو شنید
از دو سه جا برق سه فازش پريد!
گفت به خدا یه حرفی تو گلومه
بذار اونم بگم دیگه تمومه
با این همه لطف شما جالبه
کشور ما "شعب ابي طالبه" !
#شروین_سلیمانی
#طنز
https://t.me/kellidd
چرا شبها نمیخوابی! چرا از «خواب» میترسی؟!
چرا از نسخههای دکتر اعصاب میترسی؟
پزشکان علت سرگیجههایت را چه میدانند؟!
که اینقدر از «تهوع در زمان خواب» میترسی!
«علامتهای بیرحم سوال» از تو چه میخواهند؟!
که از هرچه که شکلش هست چون «قلاب» میترسی!
تو که «ماهی سیاه کوچولو»ی قصهام بودی؛
چرا چون ماهیان دیگر از «گرداب» میترسی!
تو از چاقو و چنگک، کنده و ساطور برگشتی!
که مثل «برهها» از «خندهی قصاب» میترسی!
تو که از «مطبخ ارباب» بیرون آمدی دیگر! ؛
چرا اما هنوز از «هیبت ارباب» میترسی!
تو را لابد -که قبل از من- کسی هُل داده و رفته! ؛
که از «حس نشستن در میان تاب» میترسی!
تو را «جانا» و «جانان» و «جهانبانو» صدا کردم!
ولی حس میکنم گاهی از این القاب میترسی!
تو خیلی خستهای اما هنوز از خواب میترسی!
من اقیانوس عشقم، تو ولی از «آب» میترسی!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
چرا از نسخههای دکتر اعصاب میترسی؟
پزشکان علت سرگیجههایت را چه میدانند؟!
که اینقدر از «تهوع در زمان خواب» میترسی!
«علامتهای بیرحم سوال» از تو چه میخواهند؟!
که از هرچه که شکلش هست چون «قلاب» میترسی!
تو که «ماهی سیاه کوچولو»ی قصهام بودی؛
چرا چون ماهیان دیگر از «گرداب» میترسی!
تو از چاقو و چنگک، کنده و ساطور برگشتی!
که مثل «برهها» از «خندهی قصاب» میترسی!
تو که از «مطبخ ارباب» بیرون آمدی دیگر! ؛
چرا اما هنوز از «هیبت ارباب» میترسی!
تو را لابد -که قبل از من- کسی هُل داده و رفته! ؛
که از «حس نشستن در میان تاب» میترسی!
تو را «جانا» و «جانان» و «جهانبانو» صدا کردم!
ولی حس میکنم گاهی از این القاب میترسی!
تو خیلی خستهای اما هنوز از خواب میترسی!
من اقیانوس عشقم، تو ولی از «آب» میترسی!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
👏1
مدتی هست که از شعر و نفس بیزارم
پای درمان دلم ، حوصله را کم دارم
مثل یک آدم بیکار و بلاتکلیفم
یک نوازندهٔ ناشی وسط تصنیفم
باد و باران و شب و روز نمیدانم چیست
دل دگر منتظر و تنگِ دل آرامی نیست
لحظه هایم شده یک خاطرهٔ سردرگم
حالِ من باز شده نقل دهان مردم
ساعت از حرکت و چرخیدن خود می گوید
اشک من دامن بی حوصلگی می شوید
می زند دور همه ثانیه ها را ممتد
من ولی منتظرم تا برسی صددرصد
می روم باز کنم پنجره را بی برگشت
تا نشینم به تماشای سواری دردشت
آسمان لکه ی ابری زده بر دامانش
میشود قسمت دل صاعقه یا بارانش؟
رودی از اشک دوچشمم شده اینجا جاری
در غروبی که شده حسرت و غم تکراری
قایقی کاغذی از دور ، مرا می خواند
شاید از کودکی ام خاطره ای می داند
سینه لبریزِ هوایی شده مست از باران
بوی خاکی که نمش داده به پروازم جان
می کشاند همه ام را به جهانی تازه
می کند قامت دل را به تنم اندازه
میشد آیا که دوباره گل سرخی روید؟
شیشه را دست نوازشگر باران شوید ؟
کاش میشد که شبی باز شَوی تنپوشم
زندگی را بفشاری وسط آغوشم
ضربان در ضربانم بچکانی هر دم
جان بگیرد دلم از هر شریانت کم کم
باز کن چشم مرا ، نسخهٔ درمان آور
شوق دیدار و نگاه و لب خندان آور
با خودت باز بیاور شب بارانی را
باز کن از قفسم قفل پریشانی را
در گلوی قلمم جوهر اعجازی ریز
تا شود از قدمش شعر طلایی سرریز
شانه زن موی پریشان مرا با لبخند !
آب کن در دل غمگین و زمستانم قند
از قوانین دل از یخ زدگی می سوزم
رنگ بی حوصلگی را به درک می دوزم
دوست دارم بنشینم همه وقت آسوده
بی خبر از تن و جانی که شده فرسوده
زیر مهتاب شب آرام بگیریم اینسان !
تا نفس مانده کمی عشق بنوشیم از آن
در فضایی که پر از"پونه"ی خوشبو باشد
هر چه غیر از دل عاشق به فراسو باشد
#افسانه_احمدی_پونه
https://t.me/kellidd
پای درمان دلم ، حوصله را کم دارم
مثل یک آدم بیکار و بلاتکلیفم
یک نوازندهٔ ناشی وسط تصنیفم
باد و باران و شب و روز نمیدانم چیست
دل دگر منتظر و تنگِ دل آرامی نیست
لحظه هایم شده یک خاطرهٔ سردرگم
حالِ من باز شده نقل دهان مردم
ساعت از حرکت و چرخیدن خود می گوید
اشک من دامن بی حوصلگی می شوید
می زند دور همه ثانیه ها را ممتد
من ولی منتظرم تا برسی صددرصد
می روم باز کنم پنجره را بی برگشت
تا نشینم به تماشای سواری دردشت
آسمان لکه ی ابری زده بر دامانش
میشود قسمت دل صاعقه یا بارانش؟
رودی از اشک دوچشمم شده اینجا جاری
در غروبی که شده حسرت و غم تکراری
قایقی کاغذی از دور ، مرا می خواند
شاید از کودکی ام خاطره ای می داند
سینه لبریزِ هوایی شده مست از باران
بوی خاکی که نمش داده به پروازم جان
می کشاند همه ام را به جهانی تازه
می کند قامت دل را به تنم اندازه
میشد آیا که دوباره گل سرخی روید؟
شیشه را دست نوازشگر باران شوید ؟
کاش میشد که شبی باز شَوی تنپوشم
زندگی را بفشاری وسط آغوشم
ضربان در ضربانم بچکانی هر دم
جان بگیرد دلم از هر شریانت کم کم
باز کن چشم مرا ، نسخهٔ درمان آور
شوق دیدار و نگاه و لب خندان آور
با خودت باز بیاور شب بارانی را
باز کن از قفسم قفل پریشانی را
در گلوی قلمم جوهر اعجازی ریز
تا شود از قدمش شعر طلایی سرریز
شانه زن موی پریشان مرا با لبخند !
آب کن در دل غمگین و زمستانم قند
از قوانین دل از یخ زدگی می سوزم
رنگ بی حوصلگی را به درک می دوزم
دوست دارم بنشینم همه وقت آسوده
بی خبر از تن و جانی که شده فرسوده
زیر مهتاب شب آرام بگیریم اینسان !
تا نفس مانده کمی عشق بنوشیم از آن
در فضایی که پر از"پونه"ی خوشبو باشد
هر چه غیر از دل عاشق به فراسو باشد
#افسانه_احمدی_پونه
https://t.me/kellidd
دلا بگریز از این خانه که دلگیرست و بیگانه
به گلزاری و ایوانی که فرشش آسمان باشد
بجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق را
هزاران مست عاشق را صبوحی و امان باشد
از این گرگانِ خونآشام و این یارانِ بیهنگام
بکش در خیمه آرام که آن جا حفظِ جان باشد
اگر از بد پشیمانی و حق را گنجِ پنهانی
بیا کز رحمتِ جانی تو را دِه مژدگان باشد
به مریم گوی ای دختر که در جانت روان شد پَر
چو عیسی بر فلک برپَر که آن جا نردبان باشد
خمُش کن تا سخن گوید که او خوشتر سخن گوید
که او از جانِ جان گوید، اگر چه بیزبان باشد
#مولانا
https://t.me/kellidd
به گلزاری و ایوانی که فرشش آسمان باشد
بجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق را
هزاران مست عاشق را صبوحی و امان باشد
از این گرگانِ خونآشام و این یارانِ بیهنگام
بکش در خیمه آرام که آن جا حفظِ جان باشد
اگر از بد پشیمانی و حق را گنجِ پنهانی
بیا کز رحمتِ جانی تو را دِه مژدگان باشد
به مریم گوی ای دختر که در جانت روان شد پَر
چو عیسی بر فلک برپَر که آن جا نردبان باشد
خمُش کن تا سخن گوید که او خوشتر سخن گوید
که او از جانِ جان گوید، اگر چه بیزبان باشد
#مولانا
https://t.me/kellidd
دلم را باختمیک شب به مروارید چشمانت
تمام هستی ام شد بند موهای پریشانت
شبیه عطر گندم زار مستممیکنی وقتی
سرم را می گذارم لحظه ای برروی دامانت
دلم را میکشد با خود به هر سویی که میخواهی
شبیه کشتی ِ بی ناخدا ، امواج طوفانت
تو همچون شبنمی هستی نشسته روی گلبرگی
که ماتم از جمالت ، باز شاعر مانده حیرانت
شدم درگیر لرزشهای چشم زلزله خیزت
خرابش میشوم چون ارگ در آغوش کرمانت
شکوفه می دهد وقتی که دستم روی لبهاتاست
چه جای دلهره اینکه شوم هر شب نگهبانت
شدم بیمار لبهایی که میخندد به آرامی
طبیبم میشوی با نوشخندی جای درمانت ؟
#کریمزاده
https://t.me/kellidd
تمام هستی ام شد بند موهای پریشانت
شبیه عطر گندم زار مستممیکنی وقتی
سرم را می گذارم لحظه ای برروی دامانت
دلم را میکشد با خود به هر سویی که میخواهی
شبیه کشتی ِ بی ناخدا ، امواج طوفانت
تو همچون شبنمی هستی نشسته روی گلبرگی
که ماتم از جمالت ، باز شاعر مانده حیرانت
شدم درگیر لرزشهای چشم زلزله خیزت
خرابش میشوم چون ارگ در آغوش کرمانت
شکوفه می دهد وقتی که دستم روی لبهاتاست
چه جای دلهره اینکه شوم هر شب نگهبانت
شدم بیمار لبهایی که میخندد به آرامی
طبیبم میشوی با نوشخندی جای درمانت ؟
#کریمزاده
https://t.me/kellidd
سنکا میگوید:
وقتی به افراد توهینکننده نگاه میکنیم، میبینیم که بهترین توصیف برای آنها بچههایی است که هیکل گنده کردهاند.
همانطور که ناراحت شدن یک مادر از توهین و بدرفتاری کودک خردسالش احمقانه بهنظر میرسد، ناراحتی ما هم از توهین این آدمبزرگهای کودکصفت احمقانه است.
بهعبارت دیگر، میبینیم کسانی که به ما توهین میکنند شخصیتهایی پر از عیب و نقص دارند. به گفتهٔ مارکوس، این آدمها بیشتر مستحق ترحماند تا عصبانیت.
📕 #فلسفهای_برای_زندگی
✍ #ویلیام_آروین
https://t.me/kellidd
وقتی به افراد توهینکننده نگاه میکنیم، میبینیم که بهترین توصیف برای آنها بچههایی است که هیکل گنده کردهاند.
همانطور که ناراحت شدن یک مادر از توهین و بدرفتاری کودک خردسالش احمقانه بهنظر میرسد، ناراحتی ما هم از توهین این آدمبزرگهای کودکصفت احمقانه است.
بهعبارت دیگر، میبینیم کسانی که به ما توهین میکنند شخصیتهایی پر از عیب و نقص دارند. به گفتهٔ مارکوس، این آدمها بیشتر مستحق ترحماند تا عصبانیت.
📕 #فلسفهای_برای_زندگی
✍ #ویلیام_آروین
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍇
من انگور شهریورم
پیش از آنکه پاییز
آخرین پنجره ات را از من بگیرد
پیش از آنکه تابستان
چشم هایش را ببندد
پیش از آنکه لبخند هایت
زرد و ارغوانی
از شاخه بیفتد ...
فصل را نگه دار
تقویمت را ورق نزن
من انگور شهریورم
خواهم رسید ...
#عرفان_نظرآهاری
اخرین روز مرداد
هم از راه رسید
"خوب" یا بد
مرداد ماه تمام شد
الهي
"شهریور ماه"
براتون
"برکت،شادي، آرامش
خوشبختي، موفقیت
و "نگاه خدا"
را به همراه داشته باشه
https://t.me/kellidd
من انگور شهریورم
پیش از آنکه پاییز
آخرین پنجره ات را از من بگیرد
پیش از آنکه تابستان
چشم هایش را ببندد
پیش از آنکه لبخند هایت
زرد و ارغوانی
از شاخه بیفتد ...
فصل را نگه دار
تقویمت را ورق نزن
من انگور شهریورم
خواهم رسید ...
#عرفان_نظرآهاری
اخرین روز مرداد
هم از راه رسید
"خوب" یا بد
مرداد ماه تمام شد
الهي
"شهریور ماه"
براتون
"برکت،شادي، آرامش
خوشبختي، موفقیت
و "نگاه خدا"
را به همراه داشته باشه
https://t.me/kellidd
🥰1
🌞
صبح هجوم چشم های توست
وقتی ناگهان
در من شعری می شوی
به وسعت طلوع
یک زندگی...
صبح را دوست دارم
وقتی سرآغازش تویی...
#مریم_پورقلی
درود ... صبحتان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
ذهنتون آگاه
چشمانتون بینا
دستانتون توانگر
لحظه هاتون ناب و ...
امروز سرآغازی دوباره است
تازه شویم .🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
صبح هجوم چشم های توست
وقتی ناگهان
در من شعری می شوی
به وسعت طلوع
یک زندگی...
صبح را دوست دارم
وقتی سرآغازش تویی...
#مریم_پورقلی
درود ... صبحتان بخیر 🙋♀🙋🏻♂
ذهنتون آگاه
چشمانتون بینا
دستانتون توانگر
لحظه هاتون ناب و ...
امروز سرآغازی دوباره است
تازه شویم .🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
از دل و دیده، گرامیتر هم
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامیتر:
دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بیگمان دست گرانقدرتر است.
هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیدهست چنین؟!
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایهی دلبستگی من با اوست
در فروبستهترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دستهایی كه به هم پیوستهست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دستهایش بستهست!
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخنها كه بیان میکند از دوست به دوست؛
لحظهای چند كه از دست طبیب،
گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخشتر از داروی اوست!
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشتهای!
لشكرِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
دست، گنجینهی مهر و هنر است:
خواه بر پردهی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهرهی نقش،
خواه بر دندهی چرخ
خواه بر دستهی داس،
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم میزند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غمهای دگر دست به هم!
بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدهست، ولی
دستهامان، نرسیدهست به هم!
#فریدون_مشیری
https://t.me/kellidd
آیا هست؟
-دست،
آری، ز دل و دیده گرامیتر:
دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان
در تن و جان،
بیگمان دست گرانقدرتر است.
هرچه حاصل كنی از دنیا،
دستاوردست!
هرچه اسباب جهان باشد، در روی زمین،
دست دارد همه را زیر نگین!
سلطنت را كه شنیدهست چنین؟!
شرف دست همین بس كه نوشتن با اوست!
خوشترین مایهی دلبستگی من با اوست
در فروبستهترین دشواری،
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود، بانگ زدم:
-هیچت ار نیست مخور خون جگر،
دست كه هست!
بیستون را یاد آر،
دستهایت را بسپار به كار،
كوه را چون پرِ كاه از سر راهت بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست،
دستهایی كه به هم پیوستهست!
به یقین، هركه به هر جای، در آید از پای
دستهایش بستهست!
دست در دست كسی،
یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست كسی،
یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست كسی داری اگر،
دانی، دست،
چه سخنها كه بیان میکند از دوست به دوست؛
لحظهای چند كه از دست طبیب،
گرمیِ مهر به پیشانی بیمار رسد؛
نوشداروی شفابخشتر از داروی اوست!
چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است كه افراشتهای!
لشكرِ غم خورد از پرچم دست تو شكست!
دست، گنجینهی مهر و هنر است:
خواه بر پردهی ساز،
خواه در گردن دوست،
خواه بر چهرهی نقش،
خواه بر دندهی چرخ
خواه بر دستهی داس،
خواه در یاری نابینایی
خواه در ساختن فردایی!
آنچه آتش به دلم میزند، اینک، هر دم
سرنوشت بشرست،
داده با تلخیِ غمهای دگر دست به هم!
بارِ این درد و دریغ است كه ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدهست، ولی
دستهامان، نرسیدهست به هم!
#فریدون_مشیری
https://t.me/kellidd
خدا چو کرد رقم صورتِ نکوی تو را
برای بردنِ دل آفرید روی تو را
ز روزِ همچو شبم، بیخبر نمانده کسی
مگر کسی که ندیدهست موی و روی تو را
خیالِ قامت و رخسارِ دلکشت ای حور
کند بهدیده چو باغِ بهشت کوی تو را
خوشم که هرچه درآید بهرنگ و بوی تو گل
هنوز با رخِ او فرقهاست روی تو را
چه خاکها شود از آبروی گل سیراب
اگر بهباغ درآرند رنگ و بوی تو را
سعادتی بهجز این از خدا نخواستهایم
که سازگار کند خوی ما و خوی تو را
فریبِ هر سخنی را مخور، ز راه مرو
کسی نخواسته بیش از تو آبروی تو را
ز فتنه بر سرِ زلفت پناه بُرد دلم
چو دید چشمِ سیهمستِ فتنهجوی تو را
پیِ تو زحمتِ حالت تمام رفت بهباد
مگر بهخاک بَرَد با خود آرزوی تو را.
#ابوالقاسم_حالت
https://t.me/kellidd
برای بردنِ دل آفرید روی تو را
ز روزِ همچو شبم، بیخبر نمانده کسی
مگر کسی که ندیدهست موی و روی تو را
خیالِ قامت و رخسارِ دلکشت ای حور
کند بهدیده چو باغِ بهشت کوی تو را
خوشم که هرچه درآید بهرنگ و بوی تو گل
هنوز با رخِ او فرقهاست روی تو را
چه خاکها شود از آبروی گل سیراب
اگر بهباغ درآرند رنگ و بوی تو را
سعادتی بهجز این از خدا نخواستهایم
که سازگار کند خوی ما و خوی تو را
فریبِ هر سخنی را مخور، ز راه مرو
کسی نخواسته بیش از تو آبروی تو را
ز فتنه بر سرِ زلفت پناه بُرد دلم
چو دید چشمِ سیهمستِ فتنهجوی تو را
پیِ تو زحمتِ حالت تمام رفت بهباد
مگر بهخاک بَرَد با خود آرزوی تو را.
#ابوالقاسم_حالت
https://t.me/kellidd
شعری بخوان به لهجه ی باران برای من
با گویش قشنگ خراسان برای من
حرفی بزن دوباره دلم تنگ گفت و گوست
ای بهتر از شکوه بهاران برای من
چون قایقی که گم شده در اضطراب باد
چیزی نمانده تا خط پایان برای من
هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود
آری میان این همه انسان برای من
آغوش گرم توست شروع دوباره ای
پایان روزهای زمستان برای من
شعری بخوان که حال دلم را عوض کنی
آسوده تر شود غم زندان برای من...
#محمد_درودی
https://t.me/kellidd
با گویش قشنگ خراسان برای من
حرفی بزن دوباره دلم تنگ گفت و گوست
ای بهتر از شکوه بهاران برای من
چون قایقی که گم شده در اضطراب باد
چیزی نمانده تا خط پایان برای من
هرگز کسی شبیه تو پیدا نمی شود
آری میان این همه انسان برای من
آغوش گرم توست شروع دوباره ای
پایان روزهای زمستان برای من
شعری بخوان که حال دلم را عوض کنی
آسوده تر شود غم زندان برای من...
#محمد_درودی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی چنان بدم كه مبادا ببینی ام
حتی اگر به دیده رویا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش كه زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی ست ولی میل میل توست
آماده ای كه بشنوی ام یا ببینی ام
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه كه تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام
یك قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود، كه ناگزیری دریا ببینی ام
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
#محمدعلیبهمنی
https://t.me/kellidd
حتی اگر به دیده رویا ببینی ام
من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست
بر این گمان مباش كه زیبا ببینی ام
شاعر شنیدنی ست ولی میل میل توست
آماده ای كه بشنوی ام یا ببینی ام
این واژه ها صراحت تنهایی من اند
با این همه مخواه كه تنها ببینی ام
مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی
بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام
یك قطره ام و گاه چنان موج می زنم
در خود، كه ناگزیری دریا ببینی ام
شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست
اما تو با چراغ بیا تا ببینی ام
#محمدعلیبهمنی
https://t.me/kellidd
تبِ انگورِ لبهایت اگر مشروبتر میشد
دلِ دیوانهام با بوسهای مجذوبتر میشد
تو وقتی در همآغوشیِ من آرام میخفتی
دلِ طوفانیام در سینهام آشوبتر میشد
نگاهت لشکرِ چنگیز بود و وقتِ خندیدن
خراسانِ دلم در عشقِ تو مغلوبتر میشد
درونِ سینهیِ دیوانهام در وقتِ تنهایی
نگاهِ ابریام با اشکها مرطوبتر میشد
به جرمِ عاشقی رویِ صلیبِ شانههایِ تو
تنِ دیوانهام در دستِ تو مصلوبتر میشد
تو میماندی اگر، با عطرِ آغوشِ تو این خانه
برایم از بهشتِ جاودان محبوبتر میشد
#حامد_زعفرانیه
https://t.me/kellidd
دلِ دیوانهام با بوسهای مجذوبتر میشد
تو وقتی در همآغوشیِ من آرام میخفتی
دلِ طوفانیام در سینهام آشوبتر میشد
نگاهت لشکرِ چنگیز بود و وقتِ خندیدن
خراسانِ دلم در عشقِ تو مغلوبتر میشد
درونِ سینهیِ دیوانهام در وقتِ تنهایی
نگاهِ ابریام با اشکها مرطوبتر میشد
به جرمِ عاشقی رویِ صلیبِ شانههایِ تو
تنِ دیوانهام در دستِ تو مصلوبتر میشد
تو میماندی اگر، با عطرِ آغوشِ تو این خانه
برایم از بهشتِ جاودان محبوبتر میشد
#حامد_زعفرانیه
https://t.me/kellidd
اے عشقِ افسونگر بگو از من چہ مے خواهی؟
دلشورہ ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی
خیرے ندیدم از تو بس ڪن؛راحتم بگذار
با هر غمت از عمرِ من یڪ عمر مے ڪاهی
با من نمے سازے خودم فهمیدہ ام این را
تا ڪے دلم را خوش ڪنم با وعدہ اے واهی؟
تنها تَرَڪهاے بیابان خوب مے فهمند
تشویشِ تلخے را ڪہ دارد چشم در راهی
گهگاہ هم سیلابِ ویرانگر شود باران
شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی
در سینہ ام دارے فقط زخمِ عمیقت را
چون عڪس مهتابے ڪہ افتادست در چاهی
دریاے موّاجے ڪہ آرامے نمے گیری
باید میانِ تُنگِ تَنگش سر ڪند ماهی
با اینهمہ رنج و عذاب اے عشق شیرینی
صد درد را درمان ڪند دیدار ڪوتاهے ...
#علی_دشتے
https://t.me/kellidd
دلشورہ ای؛دردی؛عذابی؛حسرتی؛آهی
خیرے ندیدم از تو بس ڪن؛راحتم بگذار
با هر غمت از عمرِ من یڪ عمر مے ڪاهی
با من نمے سازے خودم فهمیدہ ام این را
تا ڪے دلم را خوش ڪنم با وعدہ اے واهی؟
تنها تَرَڪهاے بیابان خوب مے فهمند
تشویشِ تلخے را ڪہ دارد چشم در راهی
گهگاہ هم سیلابِ ویرانگر شود باران
شبنم ندارد تابِ خورشیدِ سحرگاهی
در سینہ ام دارے فقط زخمِ عمیقت را
چون عڪس مهتابے ڪہ افتادست در چاهی
دریاے موّاجے ڪہ آرامے نمے گیری
باید میانِ تُنگِ تَنگش سر ڪند ماهی
با اینهمہ رنج و عذاب اے عشق شیرینی
صد درد را درمان ڪند دیدار ڪوتاهے ...
#علی_دشتے
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمام راه ز خویش آبشار میپرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز «امید محال» دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
#فاضل_نظری
🔻پرواز تماشایی یک فلامینگوی تنها بر فراز مهارلو؛ جایی که روزگاری آسمانش پر از بالهای صورتی بود. 🦩
https://t.me/kellidd
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز «امید محال» دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
#فاضل_نظری
🔻پرواز تماشایی یک فلامینگوی تنها بر فراز مهارلو؛ جایی که روزگاری آسمانش پر از بالهای صورتی بود. 🦩
https://t.me/kellidd
👏1
مثلِ یک کاخِ بلورین که خودم ساختمش
خونِ دل خوردم و هر روز برافراختمش_
بر سرِ میز قماری که دلش با من بود
آنقدر سخت گرفتم به خودم ، باختمش
با خیالش همه جا گشتم و گشتم افسوس
دلِ ویران شده را از نفس انداختمش
آنکه در شهر به سلطانِ وفا مشهور است
بینِ پیمان شکنان دیدم و نشناختمش
عاشقم، طی شده با غم همه ی زندگی ام
قیمتِ عشق گزاف است،... که پرداختمش
راه برگشت ندارم به خداوند قَسم
هرچه پُل پشتِ سرم بود برانداختمش
#محرم_زمانی
https://t.me/kellidd
خونِ دل خوردم و هر روز برافراختمش_
بر سرِ میز قماری که دلش با من بود
آنقدر سخت گرفتم به خودم ، باختمش
با خیالش همه جا گشتم و گشتم افسوس
دلِ ویران شده را از نفس انداختمش
آنکه در شهر به سلطانِ وفا مشهور است
بینِ پیمان شکنان دیدم و نشناختمش
عاشقم، طی شده با غم همه ی زندگی ام
قیمتِ عشق گزاف است،... که پرداختمش
راه برگشت ندارم به خداوند قَسم
هرچه پُل پشتِ سرم بود برانداختمش
#محرم_زمانی
https://t.me/kellidd
بیماری تردِ نان دهان را ترکاند
خمیازه ترین دهان جهان را ترکاند
ابلیس شدم کآتش اصل و نسبم
ابلیس شدم کآتش آمد به لبم
ابلیس منم که آتشم زد کفنم
باید به تمام شعله دامن بزنم
ابلیس منم ایل و تبارم سیب است
تا باغ تویی هرچه بکارم سیب است
ابلیس منم دور دهانم خونیست
شریان به دهان گرفتنم قانونیست
پا از برهوت بیت خائن بکشید
یک قطره هم از خدای باران بچشید
ای کاش که جادو کنم این دایره را
تا پیر کنم هم سره هم ناسره را
نفرین کنم آسمان زمین میریزد
خورشید به موی ماه می آویزد
نفرین کنم این جهان جهنم دارد
نفرین مرا جهانتان کم دارد
پای خودتان تبر اگر تیز شود
اغاز بهار اول پاییز شود.
#علیرضاآذر
https://t.me/kellidd
خمیازه ترین دهان جهان را ترکاند
ابلیس شدم کآتش اصل و نسبم
ابلیس شدم کآتش آمد به لبم
ابلیس منم که آتشم زد کفنم
باید به تمام شعله دامن بزنم
ابلیس منم ایل و تبارم سیب است
تا باغ تویی هرچه بکارم سیب است
ابلیس منم دور دهانم خونیست
شریان به دهان گرفتنم قانونیست
پا از برهوت بیت خائن بکشید
یک قطره هم از خدای باران بچشید
ای کاش که جادو کنم این دایره را
تا پیر کنم هم سره هم ناسره را
نفرین کنم آسمان زمین میریزد
خورشید به موی ماه می آویزد
نفرین کنم این جهان جهنم دارد
نفرین مرا جهانتان کم دارد
پای خودتان تبر اگر تیز شود
اغاز بهار اول پاییز شود.
#علیرضاآذر
https://t.me/kellidd
دل نبستی بر من اما دل شکستی لااقل
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل
بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل
خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل
#حسین_زحمتکش
https://t.me/kellidd
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل
بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل
خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل
#حسین_زحمتکش
https://t.me/kellidd
شهریور عاشق انار بود ،
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخه انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است ،
اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند ؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است ،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !🥹🥹🥹
#مهتاب_قاسم_زاده
https://t.me/kellidd
اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد...
آخه انار شاهزاده ی باغ بود
تاج انار کجا و شهریور کجا !
انار اما فهمیده بود
میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است ،
اما هر بار تا می رسید ، فرصت شهریور تمام میشد...
نه شهریور به انار می رسید
و نه انار می توانست شهریور را ببیند ؛
دانه های دلش خون شد و ترک برداشت
سالهاست انار سرخ است ،
سرخ از داغی و تندی عشق...
و
قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد !🥹🥹🥹
#مهتاب_قاسم_زاده
https://t.me/kellidd
🍾1