🌞
صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که ... نفس نفس زنان می آید
#قیصر_امین_پور
درود ... صبحتان بخیر🙋♀🙋🏻♂
روزتان زیبا
روزگارتان پر از صفا
دلتان گرم از آفتاب امید
قلبتان مملو از مهربانی باد🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که ... نفس نفس زنان می آید
#قیصر_امین_پور
درود ... صبحتان بخیر🙋♀🙋🏻♂
روزتان زیبا
روزگارتان پر از صفا
دلتان گرم از آفتاب امید
قلبتان مملو از مهربانی باد🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
❤1
اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
سر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهی
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی
به کسی نمیتوانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی
من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی
خضری چو کلک #سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی
https://t.me/kellidd
سر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهی
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی
به کسی نمیتوانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی
من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی
خضری چو کلک #سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی
https://t.me/kellidd
❤1
لازم بود اشتباه کنم، لازم بود با آدمهای اشتباه آشنا شوم، لازم بود در مکانها و موقعیتهای اشتباه ساکن شوم، لازم بود احساسات اشتباه داشتهباشم و برداشتهای اشتباه کنم...
لازم بود ... لازم بود... لازم بود...
تا درس بگیرم!
#نرگسصرافیانطوفان
https://t.me/kellidd
لازم بود ... لازم بود... لازم بود...
تا درس بگیرم!
#نرگسصرافیانطوفان
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حواسم بهت هست که دلواپسی
میدونم شبات صاف و پر نور نیست
بذار با همین حس نگاهت کنم
خدا شاهده چشم من شور نیست
منو موجا هر روز سیلی زدن
شکستم ولی صخره بار اومدم
کنارم نبودی ببینی چطور
با این بـی کسی ها کنار اومدم
من ِ ساده ی صاف و بی تجربه
دلم رو ندادم حرومش کنی
چقد سعی کردم بمونی به پام
چقد سعی کردی تمومش کنی
حواست بهم نیست ، گمم میکنی
میــفتی تو آغوش ِ دیوونگی
همه شهـــر فهمیده بیــــتابتم
مگه قول ندادی به هیشکــی نگی ؟!
#حامدعسکری
https://t.me/kellidd
میدونم شبات صاف و پر نور نیست
بذار با همین حس نگاهت کنم
خدا شاهده چشم من شور نیست
منو موجا هر روز سیلی زدن
شکستم ولی صخره بار اومدم
کنارم نبودی ببینی چطور
با این بـی کسی ها کنار اومدم
من ِ ساده ی صاف و بی تجربه
دلم رو ندادم حرومش کنی
چقد سعی کردم بمونی به پام
چقد سعی کردی تمومش کنی
حواست بهم نیست ، گمم میکنی
میــفتی تو آغوش ِ دیوونگی
همه شهـــر فهمیده بیــــتابتم
مگه قول ندادی به هیشکــی نگی ؟!
#حامدعسکری
https://t.me/kellidd
❤1
چه کنم با دل سرد تو به جز خو کردن؟
برف دی را چه نیازیست به پارو کردن؟
صبر در عشق طبیعیست به من خرده مگیر
عطسه ای هست در آرامش گل بو کردن
هر کسی پشت سر از تلخی رفتارت گفت
قطع کردم سخنش را به هیاهو کردن
یاد دادند به من پاسخ سیلی بوسه ست
عاشقی چیست بجز امر به نیکو کردن
دلبری از تو بعید است، تو خود زیبایی
که روا نیست پس از معجزه، جادو کردن
#سعید_صاحب_علم
https://t.me/kellidd
برف دی را چه نیازیست به پارو کردن؟
صبر در عشق طبیعیست به من خرده مگیر
عطسه ای هست در آرامش گل بو کردن
هر کسی پشت سر از تلخی رفتارت گفت
قطع کردم سخنش را به هیاهو کردن
یاد دادند به من پاسخ سیلی بوسه ست
عاشقی چیست بجز امر به نیکو کردن
دلبری از تو بعید است، تو خود زیبایی
که روا نیست پس از معجزه، جادو کردن
#سعید_صاحب_علم
https://t.me/kellidd
🥰1
گرچه دل دادم به تو، دلدار خوبی نیستی
سرد و مغروری و چندان یار خوبی نیستی
آجر آجر روی هم کج چیدهای دیوار را
با دو ابروی کجت معمار خوبی نیستی
دیدن چشمان تو سم بود و فهمیدم چه تلخ
نازدخت قهوهی قاجار خوبی نیستی
بردهای هی
دل به چشمه، تشنه برگرداندهای
بردهام پی
کبک خوشرفتار خوبی نیستی
میوزد از هر طرف بادی، تو رقصان میشوی
نه! طلا گیسوی گندمزار خوبی نیستی
زود دل دادم به نقشت، دیر فهمیدم ولی
آنقدرها هم گل بیخار خوبی نیستی
هرچه من دور تو گشتم باز هم دورم زدی
در مرام و معرفت پرگار خوبی نیستی
دادم این دل را به تو، اما ندادم بشکنی
دیر فهمیدم امانتدار خوبی نیستی
شعرمن عشق است وعشق این روزهایعنی دروغ
پس چنان دلبستهی اشعار خوبی نیستی
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
سرد و مغروری و چندان یار خوبی نیستی
آجر آجر روی هم کج چیدهای دیوار را
با دو ابروی کجت معمار خوبی نیستی
دیدن چشمان تو سم بود و فهمیدم چه تلخ
نازدخت قهوهی قاجار خوبی نیستی
بردهای هی
دل به چشمه، تشنه برگرداندهای
بردهام پی
کبک خوشرفتار خوبی نیستی
میوزد از هر طرف بادی، تو رقصان میشوی
نه! طلا گیسوی گندمزار خوبی نیستی
زود دل دادم به نقشت، دیر فهمیدم ولی
آنقدرها هم گل بیخار خوبی نیستی
هرچه من دور تو گشتم باز هم دورم زدی
در مرام و معرفت پرگار خوبی نیستی
دادم این دل را به تو، اما ندادم بشکنی
دیر فهمیدم امانتدار خوبی نیستی
شعرمن عشق است وعشق این روزهایعنی دروغ
پس چنان دلبستهی اشعار خوبی نیستی
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
❤2
شوپنهاور میگوید:
"وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیت هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
📕 #اضطراب_موقعیت
✍ #آلن_دوباتن
https://t.me/kellidd
"وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیت هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
📕 #اضطراب_موقعیت
✍ #آلن_دوباتن
https://t.me/kellidd
👏1
چندان که راه رود بهجز یک مسیر نیست
تغییر سرنوشت هم امکانپذیر نیست
ای برگ! دل به شاخۀ افتاده بستهای
راه گریز از این سفر ناگزیر نیست
صید از کمین گریخت و صیاد وقتکش
وقتی کمان کشید که در چله تیر نیست
از مرز بازگشتپذیری جهان گذشت
این کشتی فلکزده پهلوبگیر نیست
چون خانه را ستونبهستون موریانه خورد
آیا برای همت تعمیر دیر نیست؟
معمار کارگاه عدم را صدا کنید
ویرانۀ وجود مرمت پذیر نیست
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
تغییر سرنوشت هم امکانپذیر نیست
ای برگ! دل به شاخۀ افتاده بستهای
راه گریز از این سفر ناگزیر نیست
صید از کمین گریخت و صیاد وقتکش
وقتی کمان کشید که در چله تیر نیست
از مرز بازگشتپذیری جهان گذشت
این کشتی فلکزده پهلوبگیر نیست
چون خانه را ستونبهستون موریانه خورد
آیا برای همت تعمیر دیر نیست؟
معمار کارگاه عدم را صدا کنید
ویرانۀ وجود مرمت پذیر نیست
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
❤1
بی تو با غصه و غمهای خیابان چه کنم؟
با دلِ خونشده در بطنِ بیابان چه کنم؟
تو که از چشم من افتادهای اما تو بگو
با دلی خسته در این خانهٔ ویران چه کنم؟
اشک میریزم و باران همهجا میبارد
بعدِ تو با قفسِ سردِ زمستان چه کنم؟
میزنم بر در و دیوار و کسی نیست، که نیست
حال با خشمِ عمیقِ خودِ شیطان چه کنم؟
رفتی و سوخت تمام تن وجانم ای عشق
با نفس های پر از آتش و طوفان چه کنم؟
سالها رفت و نیامد خبری از تو ولی
من دلداده، بگو با دلِ حیران چه کنم؟
#علی_آهنگر
https://t.me/kellidd
با دلِ خونشده در بطنِ بیابان چه کنم؟
تو که از چشم من افتادهای اما تو بگو
با دلی خسته در این خانهٔ ویران چه کنم؟
اشک میریزم و باران همهجا میبارد
بعدِ تو با قفسِ سردِ زمستان چه کنم؟
میزنم بر در و دیوار و کسی نیست، که نیست
حال با خشمِ عمیقِ خودِ شیطان چه کنم؟
رفتی و سوخت تمام تن وجانم ای عشق
با نفس های پر از آتش و طوفان چه کنم؟
سالها رفت و نیامد خبری از تو ولی
من دلداده، بگو با دلِ حیران چه کنم؟
#علی_آهنگر
https://t.me/kellidd
💔1
اگرکسی با تو بد رفتاری کرد،
فقط به یاد داشته باش؛
مشکلی در وجود او هست،
نه تو
افراد سالم دیگران را نابود
نمیکنند.
#بودا
https://t.me/kellidd
فقط به یاد داشته باش؛
مشکلی در وجود او هست،
نه تو
افراد سالم دیگران را نابود
نمیکنند.
#بودا
https://t.me/kellidd
👍1💯1
ای شیشهی ظریف عسل! دوست دارمت
ای هـالـهی سپید زُحَـل! دوست دارمت
چشمانِ تو شبیه دو تا جوجه رنگی است
هم پایِ گـربـههای محل دوست دارمت
دیـوانِ دلـنشین تنت را به چشمِ دست
می خوانم و غزل به غزل دوست دارمت
یـادم نمانده است ولی حدس می زنم
از چنـد سـال قبـلِ ازل دوست دارمت
وقتـی که در کنـار تـوام ای طلای اصل
با حس نقـرههای بـدل دوست دارمت
شاید نصیب من نشوی جای شکوه نیست
شکـر خـدا کـه حداقـل دوست دارمت
#سعید_مبشر
https://t.me/kellidd
ای هـالـهی سپید زُحَـل! دوست دارمت
چشمانِ تو شبیه دو تا جوجه رنگی است
هم پایِ گـربـههای محل دوست دارمت
دیـوانِ دلـنشین تنت را به چشمِ دست
می خوانم و غزل به غزل دوست دارمت
یـادم نمانده است ولی حدس می زنم
از چنـد سـال قبـلِ ازل دوست دارمت
وقتـی که در کنـار تـوام ای طلای اصل
با حس نقـرههای بـدل دوست دارمت
شاید نصیب من نشوی جای شکوه نیست
شکـر خـدا کـه حداقـل دوست دارمت
#سعید_مبشر
https://t.me/kellidd
شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده
نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده،
سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزید
ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده
من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر
بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده
مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم
که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده
چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم
ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده
من از تو عشق می خواهم ولی نفرت نصیبم شد
یقیننا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده
#جوادنوری
https://t.me/kellidd
نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده،
سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزید
ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده
من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر
بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده
مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم
که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده
چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم
ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده
من از تو عشق می خواهم ولی نفرت نصیبم شد
یقیننا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده
#جوادنوری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سیگار
خاطره ها را که مرور میکنم اندوهم را در آغوش میگیرم، هنگامی که پیراهن چهارخانه ی من بوی سیگار می گیرد، پنجره که سهل است، تمام کوچه، خیابان و مادرم خواهند فهمید، من در آغوش خیالی تو جان داده ام.
#طاهره_باقری_اردکانی
🚬
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را
من او را دوست داشتم،
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ
بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم،
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم،
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
او را دوست داشتم،
و او شنیدن این جمله ی تکراری را...
#حامد_نیازی
🚬
نفست بازگرفت، این همه سیگار نکش....
#علیرضا_آذر
https://t.me/kellidd
خاطره ها را که مرور میکنم اندوهم را در آغوش میگیرم، هنگامی که پیراهن چهارخانه ی من بوی سیگار می گیرد، پنجره که سهل است، تمام کوچه، خیابان و مادرم خواهند فهمید، من در آغوش خیالی تو جان داده ام.
#طاهره_باقری_اردکانی
🚬
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را
من او را دوست داشتم،
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ
بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم،
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم،
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
او را دوست داشتم،
و او شنیدن این جمله ی تکراری را...
#حامد_نیازی
🚬
نفست بازگرفت، این همه سیگار نکش....
#علیرضا_آذر
https://t.me/kellidd
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
#بهمن_صباغ_زاده
https://t.me/kellidd
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
#بهمن_صباغ_زاده
https://t.me/kellidd
یه روز خدا دعاها و چک می کرد
ميشنيدشونو به اونا فک می کرد
یکی از آمریکا،یکی از ژاپن
یکی از آنگولا،یکی از گابن
هرکی یه چیزی میخواست از خدا
یکی شوهر میخواست،یکی هم شفا
یکی میخواست ردیف و پولدار بشه
یکی میخواست صاحب اسکار بشه
یکی مریض بود و میخواست نميره
یکی میخواست مرگو بغل بگيره
خدا دیدش این آدماي خاکی
یا که ازش طلبکارن،یا شاکی
اینا که هر کدوم تو یه فازی ان
کلهم از زندگی ناراضی ان
ولی یکی از دعاها عجیب بود
صاحب اون یه آدم غریب بود
غریب که نه،یه آدم ايروني
از اونايي که حالشو میدونی
دعا میکرد با دست و روی شسته:
خدا جونم کارت خیلی درسته!
شما دیگه به حال ما فک نکن
دعای ایرونیا رو چک نکن
وضع ماها خوبه و مشکلی نیس
سرخوشيم و غصه تو هیچ دلی نیس
ایرانو ول کن و به اروپا برس
به مردم خوب یو اس آ برس
اینجا بهشته، وضع ما عالیه
جای ملائکه فقط خالیه!
به لطفتون شاديم و غم نداريم
اوضاع رديفه،هیچی کم نداريم!
خدای مهربون که چاره می ساخت
گفت به همه: این به ما تیکه انداخت
ماهو نشون گرفتو سايشو زد
این ایرونی به ما کنايشو زد
اون روز دیگه خدا دعایی نشنفت
ایرونيو صداش زد و بهش گفت:
کشورتون که کشور خوبیه
مملکت باحال و مرغوبيه
تو خاکتون دریای نفت که دارین
انقلاب پنجاه و هفت که دارین
با کمک ما شاهو کله کردین
چراغوني توی محله کردین
درآمد نفت نجومی دارین
دانش هسته ای بومی دارین!
کشورتون کشور چارفصله
از دو طرف به سه تا دریا وصله
اندازه کل جهان گاز دارین
توی خلیج صدتا بارانداز دارین
کشورتون معدن خاوياره
صندوق ارزيتون پر از دلاره
پسته و فرشتون تو دنیا تکه
مظهر خودکفاييتون موشکه!
برای زعفرونتون که بيسته
حتی اوباما توی صف می ايسته!
کلی طلا و آهن و مس دارین
هزار تا عنوان تو گينس دارين
تنگه هرمز که تو مشتتونه
ملت در صحنه که پشتتونه
توی فضا صاحب ماهواره اید
ناقلاها معلومه اینکاره اید!
انرژی هسته ای تون براهه
اینو اگر شکر نکنین گناهه
یارانه تونم سر ماه ميريزن
اونايي که ناراضی ان،مريضن!
این دیگه ناشکريه که می نالید
باید به سرزمينتون ببالید...
ایرونیه حرف خدا رو شنید
از دو سه جا برق سه فازش پريد!
گفت به خدا یه حرفی تو گلومه
بذار اونم بگم دیگه تمومه
با این همه لطف شما جالبه
کشور ما "شعب ابي طالبه" !
#شروین_سلیمانی
#طنز
https://t.me/kellidd
ميشنيدشونو به اونا فک می کرد
یکی از آمریکا،یکی از ژاپن
یکی از آنگولا،یکی از گابن
هرکی یه چیزی میخواست از خدا
یکی شوهر میخواست،یکی هم شفا
یکی میخواست ردیف و پولدار بشه
یکی میخواست صاحب اسکار بشه
یکی مریض بود و میخواست نميره
یکی میخواست مرگو بغل بگيره
خدا دیدش این آدماي خاکی
یا که ازش طلبکارن،یا شاکی
اینا که هر کدوم تو یه فازی ان
کلهم از زندگی ناراضی ان
ولی یکی از دعاها عجیب بود
صاحب اون یه آدم غریب بود
غریب که نه،یه آدم ايروني
از اونايي که حالشو میدونی
دعا میکرد با دست و روی شسته:
خدا جونم کارت خیلی درسته!
شما دیگه به حال ما فک نکن
دعای ایرونیا رو چک نکن
وضع ماها خوبه و مشکلی نیس
سرخوشيم و غصه تو هیچ دلی نیس
ایرانو ول کن و به اروپا برس
به مردم خوب یو اس آ برس
اینجا بهشته، وضع ما عالیه
جای ملائکه فقط خالیه!
به لطفتون شاديم و غم نداريم
اوضاع رديفه،هیچی کم نداريم!
خدای مهربون که چاره می ساخت
گفت به همه: این به ما تیکه انداخت
ماهو نشون گرفتو سايشو زد
این ایرونی به ما کنايشو زد
اون روز دیگه خدا دعایی نشنفت
ایرونيو صداش زد و بهش گفت:
کشورتون که کشور خوبیه
مملکت باحال و مرغوبيه
تو خاکتون دریای نفت که دارین
انقلاب پنجاه و هفت که دارین
با کمک ما شاهو کله کردین
چراغوني توی محله کردین
درآمد نفت نجومی دارین
دانش هسته ای بومی دارین!
کشورتون کشور چارفصله
از دو طرف به سه تا دریا وصله
اندازه کل جهان گاز دارین
توی خلیج صدتا بارانداز دارین
کشورتون معدن خاوياره
صندوق ارزيتون پر از دلاره
پسته و فرشتون تو دنیا تکه
مظهر خودکفاييتون موشکه!
برای زعفرونتون که بيسته
حتی اوباما توی صف می ايسته!
کلی طلا و آهن و مس دارین
هزار تا عنوان تو گينس دارين
تنگه هرمز که تو مشتتونه
ملت در صحنه که پشتتونه
توی فضا صاحب ماهواره اید
ناقلاها معلومه اینکاره اید!
انرژی هسته ای تون براهه
اینو اگر شکر نکنین گناهه
یارانه تونم سر ماه ميريزن
اونايي که ناراضی ان،مريضن!
این دیگه ناشکريه که می نالید
باید به سرزمينتون ببالید...
ایرونیه حرف خدا رو شنید
از دو سه جا برق سه فازش پريد!
گفت به خدا یه حرفی تو گلومه
بذار اونم بگم دیگه تمومه
با این همه لطف شما جالبه
کشور ما "شعب ابي طالبه" !
#شروین_سلیمانی
#طنز
https://t.me/kellidd
چرا شبها نمیخوابی! چرا از «خواب» میترسی؟!
چرا از نسخههای دکتر اعصاب میترسی؟
پزشکان علت سرگیجههایت را چه میدانند؟!
که اینقدر از «تهوع در زمان خواب» میترسی!
«علامتهای بیرحم سوال» از تو چه میخواهند؟!
که از هرچه که شکلش هست چون «قلاب» میترسی!
تو که «ماهی سیاه کوچولو»ی قصهام بودی؛
چرا چون ماهیان دیگر از «گرداب» میترسی!
تو از چاقو و چنگک، کنده و ساطور برگشتی!
که مثل «برهها» از «خندهی قصاب» میترسی!
تو که از «مطبخ ارباب» بیرون آمدی دیگر! ؛
چرا اما هنوز از «هیبت ارباب» میترسی!
تو را لابد -که قبل از من- کسی هُل داده و رفته! ؛
که از «حس نشستن در میان تاب» میترسی!
تو را «جانا» و «جانان» و «جهانبانو» صدا کردم!
ولی حس میکنم گاهی از این القاب میترسی!
تو خیلی خستهای اما هنوز از خواب میترسی!
من اقیانوس عشقم، تو ولی از «آب» میترسی!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
چرا از نسخههای دکتر اعصاب میترسی؟
پزشکان علت سرگیجههایت را چه میدانند؟!
که اینقدر از «تهوع در زمان خواب» میترسی!
«علامتهای بیرحم سوال» از تو چه میخواهند؟!
که از هرچه که شکلش هست چون «قلاب» میترسی!
تو که «ماهی سیاه کوچولو»ی قصهام بودی؛
چرا چون ماهیان دیگر از «گرداب» میترسی!
تو از چاقو و چنگک، کنده و ساطور برگشتی!
که مثل «برهها» از «خندهی قصاب» میترسی!
تو که از «مطبخ ارباب» بیرون آمدی دیگر! ؛
چرا اما هنوز از «هیبت ارباب» میترسی!
تو را لابد -که قبل از من- کسی هُل داده و رفته! ؛
که از «حس نشستن در میان تاب» میترسی!
تو را «جانا» و «جانان» و «جهانبانو» صدا کردم!
ولی حس میکنم گاهی از این القاب میترسی!
تو خیلی خستهای اما هنوز از خواب میترسی!
من اقیانوس عشقم، تو ولی از «آب» میترسی!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
👏1
مدتی هست که از شعر و نفس بیزارم
پای درمان دلم ، حوصله را کم دارم
مثل یک آدم بیکار و بلاتکلیفم
یک نوازندهٔ ناشی وسط تصنیفم
باد و باران و شب و روز نمیدانم چیست
دل دگر منتظر و تنگِ دل آرامی نیست
لحظه هایم شده یک خاطرهٔ سردرگم
حالِ من باز شده نقل دهان مردم
ساعت از حرکت و چرخیدن خود می گوید
اشک من دامن بی حوصلگی می شوید
می زند دور همه ثانیه ها را ممتد
من ولی منتظرم تا برسی صددرصد
می روم باز کنم پنجره را بی برگشت
تا نشینم به تماشای سواری دردشت
آسمان لکه ی ابری زده بر دامانش
میشود قسمت دل صاعقه یا بارانش؟
رودی از اشک دوچشمم شده اینجا جاری
در غروبی که شده حسرت و غم تکراری
قایقی کاغذی از دور ، مرا می خواند
شاید از کودکی ام خاطره ای می داند
سینه لبریزِ هوایی شده مست از باران
بوی خاکی که نمش داده به پروازم جان
می کشاند همه ام را به جهانی تازه
می کند قامت دل را به تنم اندازه
میشد آیا که دوباره گل سرخی روید؟
شیشه را دست نوازشگر باران شوید ؟
کاش میشد که شبی باز شَوی تنپوشم
زندگی را بفشاری وسط آغوشم
ضربان در ضربانم بچکانی هر دم
جان بگیرد دلم از هر شریانت کم کم
باز کن چشم مرا ، نسخهٔ درمان آور
شوق دیدار و نگاه و لب خندان آور
با خودت باز بیاور شب بارانی را
باز کن از قفسم قفل پریشانی را
در گلوی قلمم جوهر اعجازی ریز
تا شود از قدمش شعر طلایی سرریز
شانه زن موی پریشان مرا با لبخند !
آب کن در دل غمگین و زمستانم قند
از قوانین دل از یخ زدگی می سوزم
رنگ بی حوصلگی را به درک می دوزم
دوست دارم بنشینم همه وقت آسوده
بی خبر از تن و جانی که شده فرسوده
زیر مهتاب شب آرام بگیریم اینسان !
تا نفس مانده کمی عشق بنوشیم از آن
در فضایی که پر از"پونه"ی خوشبو باشد
هر چه غیر از دل عاشق به فراسو باشد
#افسانه_احمدی_پونه
https://t.me/kellidd
پای درمان دلم ، حوصله را کم دارم
مثل یک آدم بیکار و بلاتکلیفم
یک نوازندهٔ ناشی وسط تصنیفم
باد و باران و شب و روز نمیدانم چیست
دل دگر منتظر و تنگِ دل آرامی نیست
لحظه هایم شده یک خاطرهٔ سردرگم
حالِ من باز شده نقل دهان مردم
ساعت از حرکت و چرخیدن خود می گوید
اشک من دامن بی حوصلگی می شوید
می زند دور همه ثانیه ها را ممتد
من ولی منتظرم تا برسی صددرصد
می روم باز کنم پنجره را بی برگشت
تا نشینم به تماشای سواری دردشت
آسمان لکه ی ابری زده بر دامانش
میشود قسمت دل صاعقه یا بارانش؟
رودی از اشک دوچشمم شده اینجا جاری
در غروبی که شده حسرت و غم تکراری
قایقی کاغذی از دور ، مرا می خواند
شاید از کودکی ام خاطره ای می داند
سینه لبریزِ هوایی شده مست از باران
بوی خاکی که نمش داده به پروازم جان
می کشاند همه ام را به جهانی تازه
می کند قامت دل را به تنم اندازه
میشد آیا که دوباره گل سرخی روید؟
شیشه را دست نوازشگر باران شوید ؟
کاش میشد که شبی باز شَوی تنپوشم
زندگی را بفشاری وسط آغوشم
ضربان در ضربانم بچکانی هر دم
جان بگیرد دلم از هر شریانت کم کم
باز کن چشم مرا ، نسخهٔ درمان آور
شوق دیدار و نگاه و لب خندان آور
با خودت باز بیاور شب بارانی را
باز کن از قفسم قفل پریشانی را
در گلوی قلمم جوهر اعجازی ریز
تا شود از قدمش شعر طلایی سرریز
شانه زن موی پریشان مرا با لبخند !
آب کن در دل غمگین و زمستانم قند
از قوانین دل از یخ زدگی می سوزم
رنگ بی حوصلگی را به درک می دوزم
دوست دارم بنشینم همه وقت آسوده
بی خبر از تن و جانی که شده فرسوده
زیر مهتاب شب آرام بگیریم اینسان !
تا نفس مانده کمی عشق بنوشیم از آن
در فضایی که پر از"پونه"ی خوشبو باشد
هر چه غیر از دل عاشق به فراسو باشد
#افسانه_احمدی_پونه
https://t.me/kellidd
دلا بگریز از این خانه که دلگیرست و بیگانه
به گلزاری و ایوانی که فرشش آسمان باشد
بجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق را
هزاران مست عاشق را صبوحی و امان باشد
از این گرگانِ خونآشام و این یارانِ بیهنگام
بکش در خیمه آرام که آن جا حفظِ جان باشد
اگر از بد پشیمانی و حق را گنجِ پنهانی
بیا کز رحمتِ جانی تو را دِه مژدگان باشد
به مریم گوی ای دختر که در جانت روان شد پَر
چو عیسی بر فلک برپَر که آن جا نردبان باشد
خمُش کن تا سخن گوید که او خوشتر سخن گوید
که او از جانِ جان گوید، اگر چه بیزبان باشد
#مولانا
https://t.me/kellidd
به گلزاری و ایوانی که فرشش آسمان باشد
بجو آن صبح صادق را که جان بخشد خلایق را
هزاران مست عاشق را صبوحی و امان باشد
از این گرگانِ خونآشام و این یارانِ بیهنگام
بکش در خیمه آرام که آن جا حفظِ جان باشد
اگر از بد پشیمانی و حق را گنجِ پنهانی
بیا کز رحمتِ جانی تو را دِه مژدگان باشد
به مریم گوی ای دختر که در جانت روان شد پَر
چو عیسی بر فلک برپَر که آن جا نردبان باشد
خمُش کن تا سخن گوید که او خوشتر سخن گوید
که او از جانِ جان گوید، اگر چه بیزبان باشد
#مولانا
https://t.me/kellidd
دلم را باختمیک شب به مروارید چشمانت
تمام هستی ام شد بند موهای پریشانت
شبیه عطر گندم زار مستممیکنی وقتی
سرم را می گذارم لحظه ای برروی دامانت
دلم را میکشد با خود به هر سویی که میخواهی
شبیه کشتی ِ بی ناخدا ، امواج طوفانت
تو همچون شبنمی هستی نشسته روی گلبرگی
که ماتم از جمالت ، باز شاعر مانده حیرانت
شدم درگیر لرزشهای چشم زلزله خیزت
خرابش میشوم چون ارگ در آغوش کرمانت
شکوفه می دهد وقتی که دستم روی لبهاتاست
چه جای دلهره اینکه شوم هر شب نگهبانت
شدم بیمار لبهایی که میخندد به آرامی
طبیبم میشوی با نوشخندی جای درمانت ؟
#کریمزاده
https://t.me/kellidd
تمام هستی ام شد بند موهای پریشانت
شبیه عطر گندم زار مستممیکنی وقتی
سرم را می گذارم لحظه ای برروی دامانت
دلم را میکشد با خود به هر سویی که میخواهی
شبیه کشتی ِ بی ناخدا ، امواج طوفانت
تو همچون شبنمی هستی نشسته روی گلبرگی
که ماتم از جمالت ، باز شاعر مانده حیرانت
شدم درگیر لرزشهای چشم زلزله خیزت
خرابش میشوم چون ارگ در آغوش کرمانت
شکوفه می دهد وقتی که دستم روی لبهاتاست
چه جای دلهره اینکه شوم هر شب نگهبانت
شدم بیمار لبهایی که میخندد به آرامی
طبیبم میشوی با نوشخندی جای درمانت ؟
#کریمزاده
https://t.me/kellidd
سنکا میگوید:
وقتی به افراد توهینکننده نگاه میکنیم، میبینیم که بهترین توصیف برای آنها بچههایی است که هیکل گنده کردهاند.
همانطور که ناراحت شدن یک مادر از توهین و بدرفتاری کودک خردسالش احمقانه بهنظر میرسد، ناراحتی ما هم از توهین این آدمبزرگهای کودکصفت احمقانه است.
بهعبارت دیگر، میبینیم کسانی که به ما توهین میکنند شخصیتهایی پر از عیب و نقص دارند. به گفتهٔ مارکوس، این آدمها بیشتر مستحق ترحماند تا عصبانیت.
📕 #فلسفهای_برای_زندگی
✍ #ویلیام_آروین
https://t.me/kellidd
وقتی به افراد توهینکننده نگاه میکنیم، میبینیم که بهترین توصیف برای آنها بچههایی است که هیکل گنده کردهاند.
همانطور که ناراحت شدن یک مادر از توهین و بدرفتاری کودک خردسالش احمقانه بهنظر میرسد، ناراحتی ما هم از توهین این آدمبزرگهای کودکصفت احمقانه است.
بهعبارت دیگر، میبینیم کسانی که به ما توهین میکنند شخصیتهایی پر از عیب و نقص دارند. به گفتهٔ مارکوس، این آدمها بیشتر مستحق ترحماند تا عصبانیت.
📕 #فلسفهای_برای_زندگی
✍ #ویلیام_آروین
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍇
من انگور شهریورم
پیش از آنکه پاییز
آخرین پنجره ات را از من بگیرد
پیش از آنکه تابستان
چشم هایش را ببندد
پیش از آنکه لبخند هایت
زرد و ارغوانی
از شاخه بیفتد ...
فصل را نگه دار
تقویمت را ورق نزن
من انگور شهریورم
خواهم رسید ...
#عرفان_نظرآهاری
اخرین روز مرداد
هم از راه رسید
"خوب" یا بد
مرداد ماه تمام شد
الهي
"شهریور ماه"
براتون
"برکت،شادي، آرامش
خوشبختي، موفقیت
و "نگاه خدا"
را به همراه داشته باشه
https://t.me/kellidd
من انگور شهریورم
پیش از آنکه پاییز
آخرین پنجره ات را از من بگیرد
پیش از آنکه تابستان
چشم هایش را ببندد
پیش از آنکه لبخند هایت
زرد و ارغوانی
از شاخه بیفتد ...
فصل را نگه دار
تقویمت را ورق نزن
من انگور شهریورم
خواهم رسید ...
#عرفان_نظرآهاری
اخرین روز مرداد
هم از راه رسید
"خوب" یا بد
مرداد ماه تمام شد
الهي
"شهریور ماه"
براتون
"برکت،شادي، آرامش
خوشبختي، موفقیت
و "نگاه خدا"
را به همراه داشته باشه
https://t.me/kellidd
🥰1