This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران که می تازد
غروب که می بارد
عطر قهوه که می پاشد
دلم برای تو تنگ می شود.
در من،
دیوانه ای دلتنگ توست
که با تو
نه در باران رقصیده
نه در غروب گریسته
نه در قهوه غرق شده،
راستی هوا مه آلود است،
بیا با هم کمی گم شویم.
#لیلا_تبریزیان
https://t.me/kellidd
غروب که می بارد
عطر قهوه که می پاشد
دلم برای تو تنگ می شود.
در من،
دیوانه ای دلتنگ توست
که با تو
نه در باران رقصیده
نه در غروب گریسته
نه در قهوه غرق شده،
راستی هوا مه آلود است،
بیا با هم کمی گم شویم.
#لیلا_تبریزیان
https://t.me/kellidd
بسر فتاده گلِ سرخ من ، بهانه ی تو
بگو کدام گلستان بود ، نشانه ی تو
عشیق من بنگر ،عشق توست درسینه
توساز عشق بزن،خوانم آن ترانه ی تو
بسانِ ابرِ بهاری ، ز هجـر میبارم
کجاست بحرِ نگاهت، شوم روانه ی تو
تو در نهان دلم مثل گنج خواهی ماند
مثالِ جان به تن است،دُرِجاودانه ی تو
به دامگاهِ نگاهت اسیـر گشته دلـم
قرار رفته ز کف ، از برای دانه ی تو
به کوچه های امیدپرسه میزنم تاصبح
نجسته ام چه نشان،ازنشانِ خانه ی تو
صباچو عطر گلابت به من رساند سحر
شکوفه زدگلِ عشق،دردل ازجوانه ی تو
سرشکِ جاری من ، پر نموده دامن را
کجاست تکیه گه و آن قرارِ شانه ی تو
نشسته ناوک مژگان ، چو بر دلِ زارم
خدنگ توست جهیده ز آن کمانه ی تو
چوقطره معنوی گشته روان سوی دریا
بخوان به عشق مرا،تا رسم کرانه ی تو
#اسداللهبابایی (معنوی)
https://t.me/kellidd
بگو کدام گلستان بود ، نشانه ی تو
عشیق من بنگر ،عشق توست درسینه
توساز عشق بزن،خوانم آن ترانه ی تو
بسانِ ابرِ بهاری ، ز هجـر میبارم
کجاست بحرِ نگاهت، شوم روانه ی تو
تو در نهان دلم مثل گنج خواهی ماند
مثالِ جان به تن است،دُرِجاودانه ی تو
به دامگاهِ نگاهت اسیـر گشته دلـم
قرار رفته ز کف ، از برای دانه ی تو
به کوچه های امیدپرسه میزنم تاصبح
نجسته ام چه نشان،ازنشانِ خانه ی تو
صباچو عطر گلابت به من رساند سحر
شکوفه زدگلِ عشق،دردل ازجوانه ی تو
سرشکِ جاری من ، پر نموده دامن را
کجاست تکیه گه و آن قرارِ شانه ی تو
نشسته ناوک مژگان ، چو بر دلِ زارم
خدنگ توست جهیده ز آن کمانه ی تو
چوقطره معنوی گشته روان سوی دریا
بخوان به عشق مرا،تا رسم کرانه ی تو
#اسداللهبابایی (معنوی)
https://t.me/kellidd
❤1
دل آزاده از طولِ اَمَل، بسیار میپیچد
که مصحف بر خود از شیرازه ی زنار میپیچد
کدامین بی ادب زد حلقه بر در، این گلستان را؟
که هر شاخ گلی بر خویشتن چون مار میپیچد!
حجاب آب و گِل گردیده سنگِ راه یکتائی
وگرنه رشته ی تسبیح بر زنار میپیچد
به این بی ناخنی، چون میخراشم سینه ی خود را
صدای تیشه ی فرهاد در کُهسار میپیچد
نمی دانم چه می ریزد زِ کِلکِ نامه پردازم
که هر سطری به خود، از درد چون طومار میپیچد
ازین بستانسرا با دست خالی میرود بیرون
سبکدستی که بر هر دامنی، چون خار میپیچد
به دور چشم او انگشت زنهاری ست، هر مژگان
که از بیمار بدخو روز و شب، غمخوار میپیچد
مخور " #صائب " فریب فضل از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بیمغزی، صدا بسیار میپیچد
https://t.me/kellidd
که مصحف بر خود از شیرازه ی زنار میپیچد
کدامین بی ادب زد حلقه بر در، این گلستان را؟
که هر شاخ گلی بر خویشتن چون مار میپیچد!
حجاب آب و گِل گردیده سنگِ راه یکتائی
وگرنه رشته ی تسبیح بر زنار میپیچد
به این بی ناخنی، چون میخراشم سینه ی خود را
صدای تیشه ی فرهاد در کُهسار میپیچد
نمی دانم چه می ریزد زِ کِلکِ نامه پردازم
که هر سطری به خود، از درد چون طومار میپیچد
ازین بستانسرا با دست خالی میرود بیرون
سبکدستی که بر هر دامنی، چون خار میپیچد
به دور چشم او انگشت زنهاری ست، هر مژگان
که از بیمار بدخو روز و شب، غمخوار میپیچد
مخور " #صائب " فریب فضل از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بیمغزی، صدا بسیار میپیچد
https://t.me/kellidd
❤1
«عشق» در لحظه پدید میآید، «دوست داشتن» در امتداد زمان. این اساسیترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
عشق، معیارها را در هم میریزد؛ دوست داشتن، بر پایهی معیارها بنا میشود.
عشق قانون نمیشناسد؛ دوست داشتن، اوج احترام به مجموعهیی قوانین عاطفیست
عشق، ویران کردن خویشتن است؛ دوست داشتن، ساختنی عظیم.
عشق و دوست داشتن از پی هم میآیند؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمیکنند...
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
https://t.me/kellidd
عشق، معیارها را در هم میریزد؛ دوست داشتن، بر پایهی معیارها بنا میشود.
عشق قانون نمیشناسد؛ دوست داشتن، اوج احترام به مجموعهیی قوانین عاطفیست
عشق، ویران کردن خویشتن است؛ دوست داشتن، ساختنی عظیم.
عشق و دوست داشتن از پی هم میآیند؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمیکنند...
#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی
https://t.me/kellidd
❤1👏1🤩1
با موج، صخره گفت: همین هم غنیمت است
سیلیخور تو نیز که باشم غنیمت است
دست محبت تو اگر خیرخواه ماست
این زخم را چه داغ، چه مرهم غنیمت است
وقتی گذشته حسرت و آینده آرزوست
در تنگنای این دو عدم، دم غنیمت است
خون گریه کرد شیشهی می، سر به دوش جام
یعنی زمان مستی ما، غم غنیمت است
هرکس به «کیمیای سعادت» رسید گفت
با دوست هر دقیقهی عالم غنیمت است
القصه عیش هیچ شرابی مدام نیست
جز دوستی که خاطرهاش هم غنیمت است
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
سیلیخور تو نیز که باشم غنیمت است
دست محبت تو اگر خیرخواه ماست
این زخم را چه داغ، چه مرهم غنیمت است
وقتی گذشته حسرت و آینده آرزوست
در تنگنای این دو عدم، دم غنیمت است
خون گریه کرد شیشهی می، سر به دوش جام
یعنی زمان مستی ما، غم غنیمت است
هرکس به «کیمیای سعادت» رسید گفت
با دوست هر دقیقهی عالم غنیمت است
القصه عیش هیچ شرابی مدام نیست
جز دوستی که خاطرهاش هم غنیمت است
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸
به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را
که یک عمر است عادت کردهام بیسرپناهی را
منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب میبیند
به روی شانههایش فوج کفترهای چاهی را
زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمیکردند
به یوسفها که میآموخت رسم بیگناهی را؟
سواری خستهام از کوه پایین آمدم دختر!
ببند این زخمهای کهنهی مشروطهخواهی را
تفنگ و اسب را دادم به جای شانهی نقره
بکِش هموارتر کن پیچ و تاب این دوراهی را
چه میفهمند سربازان مست روس و عثمانی
شمیم اشکهایم روی کاغذهای کاهی را؟
سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصان
چه سازد شرمساری را... چه نالد روسیاهی را
سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار
مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را
رهاتر از سر زلفت بخند امشب پریشانم
برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را
#حامد_عسگری
https://t.me/kellidd
به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را
که یک عمر است عادت کردهام بیسرپناهی را
منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب میبیند
به روی شانههایش فوج کفترهای چاهی را
زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمیکردند
به یوسفها که میآموخت رسم بیگناهی را؟
سواری خستهام از کوه پایین آمدم دختر!
ببند این زخمهای کهنهی مشروطهخواهی را
تفنگ و اسب را دادم به جای شانهی نقره
بکِش هموارتر کن پیچ و تاب این دوراهی را
چه میفهمند سربازان مست روس و عثمانی
شمیم اشکهایم روی کاغذهای کاهی را؟
سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصان
چه سازد شرمساری را... چه نالد روسیاهی را
سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار
مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را
رهاتر از سر زلفت بخند امشب پریشانم
برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را
#حامد_عسگری
https://t.me/kellidd
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است
همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است
مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است
#زهرا_عسگری
https://t.me/kellidd
همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است
مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است
#زهرا_عسگری
https://t.me/kellidd
❤1🔥1💔1
🌞
صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که ... نفس نفس زنان می آید
#قیصر_امین_پور
درود ... صبحتان بخیر🙋♀🙋🏻♂
روزتان زیبا
روزگارتان پر از صفا
دلتان گرم از آفتاب امید
قلبتان مملو از مهربانی باد🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که ... نفس نفس زنان می آید
#قیصر_امین_پور
درود ... صبحتان بخیر🙋♀🙋🏻♂
روزتان زیبا
روزگارتان پر از صفا
دلتان گرم از آفتاب امید
قلبتان مملو از مهربانی باد🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
❤1
اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
سر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهی
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی
به کسی نمیتوانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی
من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی
خضری چو کلک #سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی
https://t.me/kellidd
سر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهی
من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی
به کسی نمیتوانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی
تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمیتواند که ببیندت کماهی
من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی
به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی
خضری چو کلک #سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی
https://t.me/kellidd
❤1
لازم بود اشتباه کنم، لازم بود با آدمهای اشتباه آشنا شوم، لازم بود در مکانها و موقعیتهای اشتباه ساکن شوم، لازم بود احساسات اشتباه داشتهباشم و برداشتهای اشتباه کنم...
لازم بود ... لازم بود... لازم بود...
تا درس بگیرم!
#نرگسصرافیانطوفان
https://t.me/kellidd
لازم بود ... لازم بود... لازم بود...
تا درس بگیرم!
#نرگسصرافیانطوفان
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حواسم بهت هست که دلواپسی
میدونم شبات صاف و پر نور نیست
بذار با همین حس نگاهت کنم
خدا شاهده چشم من شور نیست
منو موجا هر روز سیلی زدن
شکستم ولی صخره بار اومدم
کنارم نبودی ببینی چطور
با این بـی کسی ها کنار اومدم
من ِ ساده ی صاف و بی تجربه
دلم رو ندادم حرومش کنی
چقد سعی کردم بمونی به پام
چقد سعی کردی تمومش کنی
حواست بهم نیست ، گمم میکنی
میــفتی تو آغوش ِ دیوونگی
همه شهـــر فهمیده بیــــتابتم
مگه قول ندادی به هیشکــی نگی ؟!
#حامدعسکری
https://t.me/kellidd
میدونم شبات صاف و پر نور نیست
بذار با همین حس نگاهت کنم
خدا شاهده چشم من شور نیست
منو موجا هر روز سیلی زدن
شکستم ولی صخره بار اومدم
کنارم نبودی ببینی چطور
با این بـی کسی ها کنار اومدم
من ِ ساده ی صاف و بی تجربه
دلم رو ندادم حرومش کنی
چقد سعی کردم بمونی به پام
چقد سعی کردی تمومش کنی
حواست بهم نیست ، گمم میکنی
میــفتی تو آغوش ِ دیوونگی
همه شهـــر فهمیده بیــــتابتم
مگه قول ندادی به هیشکــی نگی ؟!
#حامدعسکری
https://t.me/kellidd
❤1
چه کنم با دل سرد تو به جز خو کردن؟
برف دی را چه نیازیست به پارو کردن؟
صبر در عشق طبیعیست به من خرده مگیر
عطسه ای هست در آرامش گل بو کردن
هر کسی پشت سر از تلخی رفتارت گفت
قطع کردم سخنش را به هیاهو کردن
یاد دادند به من پاسخ سیلی بوسه ست
عاشقی چیست بجز امر به نیکو کردن
دلبری از تو بعید است، تو خود زیبایی
که روا نیست پس از معجزه، جادو کردن
#سعید_صاحب_علم
https://t.me/kellidd
برف دی را چه نیازیست به پارو کردن؟
صبر در عشق طبیعیست به من خرده مگیر
عطسه ای هست در آرامش گل بو کردن
هر کسی پشت سر از تلخی رفتارت گفت
قطع کردم سخنش را به هیاهو کردن
یاد دادند به من پاسخ سیلی بوسه ست
عاشقی چیست بجز امر به نیکو کردن
دلبری از تو بعید است، تو خود زیبایی
که روا نیست پس از معجزه، جادو کردن
#سعید_صاحب_علم
https://t.me/kellidd
🥰1
گرچه دل دادم به تو، دلدار خوبی نیستی
سرد و مغروری و چندان یار خوبی نیستی
آجر آجر روی هم کج چیدهای دیوار را
با دو ابروی کجت معمار خوبی نیستی
دیدن چشمان تو سم بود و فهمیدم چه تلخ
نازدخت قهوهی قاجار خوبی نیستی
بردهای هی
دل به چشمه، تشنه برگرداندهای
بردهام پی
کبک خوشرفتار خوبی نیستی
میوزد از هر طرف بادی، تو رقصان میشوی
نه! طلا گیسوی گندمزار خوبی نیستی
زود دل دادم به نقشت، دیر فهمیدم ولی
آنقدرها هم گل بیخار خوبی نیستی
هرچه من دور تو گشتم باز هم دورم زدی
در مرام و معرفت پرگار خوبی نیستی
دادم این دل را به تو، اما ندادم بشکنی
دیر فهمیدم امانتدار خوبی نیستی
شعرمن عشق است وعشق این روزهایعنی دروغ
پس چنان دلبستهی اشعار خوبی نیستی
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
سرد و مغروری و چندان یار خوبی نیستی
آجر آجر روی هم کج چیدهای دیوار را
با دو ابروی کجت معمار خوبی نیستی
دیدن چشمان تو سم بود و فهمیدم چه تلخ
نازدخت قهوهی قاجار خوبی نیستی
بردهای هی
دل به چشمه، تشنه برگرداندهای
بردهام پی
کبک خوشرفتار خوبی نیستی
میوزد از هر طرف بادی، تو رقصان میشوی
نه! طلا گیسوی گندمزار خوبی نیستی
زود دل دادم به نقشت، دیر فهمیدم ولی
آنقدرها هم گل بیخار خوبی نیستی
هرچه من دور تو گشتم باز هم دورم زدی
در مرام و معرفت پرگار خوبی نیستی
دادم این دل را به تو، اما ندادم بشکنی
دیر فهمیدم امانتدار خوبی نیستی
شعرمن عشق است وعشق این روزهایعنی دروغ
پس چنان دلبستهی اشعار خوبی نیستی
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
❤2
شوپنهاور میگوید:
"وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیت هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
📕 #اضطراب_موقعیت
✍ #آلن_دوباتن
https://t.me/kellidd
"وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشههای دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاههایشان و پستی نیت هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه میشویم، کم کم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم.
زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور میشود، اگر بداند همهی مخاطبانش ناشنوا هستند؟
📕 #اضطراب_موقعیت
✍ #آلن_دوباتن
https://t.me/kellidd
👏1
چندان که راه رود بهجز یک مسیر نیست
تغییر سرنوشت هم امکانپذیر نیست
ای برگ! دل به شاخۀ افتاده بستهای
راه گریز از این سفر ناگزیر نیست
صید از کمین گریخت و صیاد وقتکش
وقتی کمان کشید که در چله تیر نیست
از مرز بازگشتپذیری جهان گذشت
این کشتی فلکزده پهلوبگیر نیست
چون خانه را ستونبهستون موریانه خورد
آیا برای همت تعمیر دیر نیست؟
معمار کارگاه عدم را صدا کنید
ویرانۀ وجود مرمت پذیر نیست
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
تغییر سرنوشت هم امکانپذیر نیست
ای برگ! دل به شاخۀ افتاده بستهای
راه گریز از این سفر ناگزیر نیست
صید از کمین گریخت و صیاد وقتکش
وقتی کمان کشید که در چله تیر نیست
از مرز بازگشتپذیری جهان گذشت
این کشتی فلکزده پهلوبگیر نیست
چون خانه را ستونبهستون موریانه خورد
آیا برای همت تعمیر دیر نیست؟
معمار کارگاه عدم را صدا کنید
ویرانۀ وجود مرمت پذیر نیست
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
❤1
بی تو با غصه و غمهای خیابان چه کنم؟
با دلِ خونشده در بطنِ بیابان چه کنم؟
تو که از چشم من افتادهای اما تو بگو
با دلی خسته در این خانهٔ ویران چه کنم؟
اشک میریزم و باران همهجا میبارد
بعدِ تو با قفسِ سردِ زمستان چه کنم؟
میزنم بر در و دیوار و کسی نیست، که نیست
حال با خشمِ عمیقِ خودِ شیطان چه کنم؟
رفتی و سوخت تمام تن وجانم ای عشق
با نفس های پر از آتش و طوفان چه کنم؟
سالها رفت و نیامد خبری از تو ولی
من دلداده، بگو با دلِ حیران چه کنم؟
#علی_آهنگر
https://t.me/kellidd
با دلِ خونشده در بطنِ بیابان چه کنم؟
تو که از چشم من افتادهای اما تو بگو
با دلی خسته در این خانهٔ ویران چه کنم؟
اشک میریزم و باران همهجا میبارد
بعدِ تو با قفسِ سردِ زمستان چه کنم؟
میزنم بر در و دیوار و کسی نیست، که نیست
حال با خشمِ عمیقِ خودِ شیطان چه کنم؟
رفتی و سوخت تمام تن وجانم ای عشق
با نفس های پر از آتش و طوفان چه کنم؟
سالها رفت و نیامد خبری از تو ولی
من دلداده، بگو با دلِ حیران چه کنم؟
#علی_آهنگر
https://t.me/kellidd
💔1
اگرکسی با تو بد رفتاری کرد،
فقط به یاد داشته باش؛
مشکلی در وجود او هست،
نه تو
افراد سالم دیگران را نابود
نمیکنند.
#بودا
https://t.me/kellidd
فقط به یاد داشته باش؛
مشکلی در وجود او هست،
نه تو
افراد سالم دیگران را نابود
نمیکنند.
#بودا
https://t.me/kellidd
👍1💯1
ای شیشهی ظریف عسل! دوست دارمت
ای هـالـهی سپید زُحَـل! دوست دارمت
چشمانِ تو شبیه دو تا جوجه رنگی است
هم پایِ گـربـههای محل دوست دارمت
دیـوانِ دلـنشین تنت را به چشمِ دست
می خوانم و غزل به غزل دوست دارمت
یـادم نمانده است ولی حدس می زنم
از چنـد سـال قبـلِ ازل دوست دارمت
وقتـی که در کنـار تـوام ای طلای اصل
با حس نقـرههای بـدل دوست دارمت
شاید نصیب من نشوی جای شکوه نیست
شکـر خـدا کـه حداقـل دوست دارمت
#سعید_مبشر
https://t.me/kellidd
ای هـالـهی سپید زُحَـل! دوست دارمت
چشمانِ تو شبیه دو تا جوجه رنگی است
هم پایِ گـربـههای محل دوست دارمت
دیـوانِ دلـنشین تنت را به چشمِ دست
می خوانم و غزل به غزل دوست دارمت
یـادم نمانده است ولی حدس می زنم
از چنـد سـال قبـلِ ازل دوست دارمت
وقتـی که در کنـار تـوام ای طلای اصل
با حس نقـرههای بـدل دوست دارمت
شاید نصیب من نشوی جای شکوه نیست
شکـر خـدا کـه حداقـل دوست دارمت
#سعید_مبشر
https://t.me/kellidd
شبیه شاه مغروری که عشقش را رها کرده
نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده،
سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزید
ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده
من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر
بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده
مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم
که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده
چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم
ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده
من از تو عشق می خواهم ولی نفرت نصیبم شد
یقیننا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده
#جوادنوری
https://t.me/kellidd
نماز صبح می بینم که ارتش کودتا کرده،
سپاه از دیدن اخمم شبیه بید میلرزید
ولی اکنون سلیمانم که تکیه بر عصا کرده
من آن پیرم که عمری را عبادت کرده و آخر
بهشتش را پری روی جوانی بر فنا کرده
مرا سرباز قصرم تیر باران کرد و فهمیدم
که هرکس تکیه بر غیرخودش کرده خطا کرده
چقدر این روزها مانند ایران گشته اوضاعم
ز شرق و غرب هرکس تکه ای از من جدا کرده
من از تو عشق می خواهم ولی نفرت نصیبم شد
یقیننا یک نفر ظرف دعا را جا به جا کرده
#جوادنوری
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سیگار
خاطره ها را که مرور میکنم اندوهم را در آغوش میگیرم، هنگامی که پیراهن چهارخانه ی من بوی سیگار می گیرد، پنجره که سهل است، تمام کوچه، خیابان و مادرم خواهند فهمید، من در آغوش خیالی تو جان داده ام.
#طاهره_باقری_اردکانی
🚬
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را
من او را دوست داشتم،
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ
بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم،
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم،
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
او را دوست داشتم،
و او شنیدن این جمله ی تکراری را...
#حامد_نیازی
🚬
نفست بازگرفت، این همه سیگار نکش....
#علیرضا_آذر
https://t.me/kellidd
خاطره ها را که مرور میکنم اندوهم را در آغوش میگیرم، هنگامی که پیراهن چهارخانه ی من بوی سیگار می گیرد، پنجره که سهل است، تمام کوچه، خیابان و مادرم خواهند فهمید، من در آغوش خیالی تو جان داده ام.
#طاهره_باقری_اردکانی
🚬
او شعر را دوست داشت
خیال پردازی و سفر را
من او را دوست داشتم،
او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرک و صدایِ
بغضِ شمعدانی را
من او را دوست داشتم،
او مویِ بافته دوست داشت
عطر قهوه و سیگار را
من او را دوست داشتم،
او باران را دوست داشت
پاییز را و رنگین کمان را
من او را دوست داشتم
او را دوست داشتم،
و او شنیدن این جمله ی تکراری را...
#حامد_نیازی
🚬
نفست بازگرفت، این همه سیگار نکش....
#علیرضا_آذر
https://t.me/kellidd
به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
#بهمن_صباغ_زاده
https://t.me/kellidd
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
- تو از بس ساده ای،خوش باوری،سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم ، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را ، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات ، هر یک
جدا دخل مرا می آورد ، پیوند لازم نیست
#بهمن_صباغ_زاده
https://t.me/kellidd