کلید 🔑
78 subscribers
6.19K photos
1.78K videos
7 files
2.02K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
نهاده کشورِ دل باز رو به ویرانی
که دیده مملکتی را بدین پریشانی

دلا مکن گله از کس که خوار و زار شود
هر آن که‌ شد چو تو سرگشته در هوسرانی

ز تارِ زلفِ سیاهِ تو روزِ مشتاقان
بُوَد سیاه‌تر از روزگارِ ایرانی

به پاسِ هستی ایرانیان برآور سر
ز خاکِ نیستی‌، ای اردشیر ساسانی!

ببین به کشورِ ایران و حال تیرهٔ او
که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی

#بهار ، بندهٔ حق باش و پادشاهی کن
که بندگانِ حقیقت کنند سلطانی.


https://t.me/kellidd
نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
یا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهی

سروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافت
هر روزش از گریبان، سر بَرنَکرد ماهی

گر من سخن نگویم، در حسنِ اعتدالت
بالات خود بگوید، زین راست‌تر گواهی

روزی چو پادشاهان، خواهم که برنشینی
تا بشنوی ز هر سو، فریادِ دادخواهی

با لشکرت چه حاجت، رفتن به جنگِ دشمن؟
تو خود به چشم و ابرو، بر هم زنی سپاهی

خیلی نیازمندان، بر راهت ایستاده
گر می‌کنی به رحمت، در کُشتگان نگاهی

ایمن مَشو که روی‌ات، آیینه‌ای‌ست روشن
تا کی چُنین بماند، وز هر کناره آهی؟

گویی چه جرم دیدی، تا دشمنم گرفتی؟
خود را نمی‌شناسم، جز دوستی گناهی

ای ماهِ سرو قامت! شکرانهٔ سلامت
از حالِ زیردستان، می‌پرس گاه گاهی

شیری در این قَضیَّت، کهتر شده ز موری
کوهی در این ترازو، کم‌تر شده ز کاهی

ترسم چو بازگردی از دست رفته باشم
وز رُستَنی نبینی، بر گورِ من گیاهی

#سعدی به هر چه آید، گردن بنه که شاید
پیشِ که داد خواهی، از دستِ پادشاهی؟


https://t.me/kellidd
1
گَـردِ زمـان نشسته به روی شقیقه‌ام
شیئی درون مـوزه‌ام و چون عتیقه‌ام

از من نشـانه بر ورَقِ خاطرات نیست
همچون دواتِ رفته از آغـوش لیقه‌ام

ای حبه حبه خنده‌ی تو در شمار شور
من واحـد شمـارش غم در دقیقـه‌ام

تا لحظه‌ای رها بشوم سوی من بیا
در بند خویش مانده‌ام و بی وثیقه‌ام

در انتخـاب بین تـو و کـوهی از طلا
غیر از تـو برگزینـم اگـر، بی‌سلیقـه‌ام

در تنگنـای سینه‌ی تو زنـده می‌شوم
بر سینـه‌ات بفشـار مرا ، در مضیقه‌ام

#محمد_فرخ‌طلب_فومنی


https://t.me/kellidd
عزم رفتن داری و من ناگزیر از ماندنم
ای مسافر! بازوان را حلقه کن برگردنم

سربنه برسینه‌ی من ساعتی از روی لطف
تا بماند هفته‌ها بوی تو در پیراهنم

عاشقی نازکدلم، کم ظرف مانند حباب
دم مزن با من به تندی، زان که در دم بشکنم

می‌شماری ناله‌ام را همچو نی، بادِ هوا
خم به ابرویت نیاید، بشنوی‌گر شیونم

از منِ افتاده گر آگه نباشی، دور نیست
بی‌صدا چون سایه باشد، بر زمین افتادنم

گر شدی دلبستة من، یا منم پابندِ تو
فرقها باشد میان ما، توجانی، من تنم

پلک‌هایم شب نمی‌آیند دور از تو به هم
گر مژه برهم زنم، در دیده ریزد سوزنم

آتش عشقت نمی‌دانی چه با من می‌کند
برقِ عالمسوز را سرداده‌ای در خرمنم

آه ای هجران تو بی‌رحم چون آوار و سیل!
من نه سنگِ خاره‌ام آخر، نه کوه آهنم

نیستی آگه ز رسم دوستی، بشنو که من
آنچنانت دوست می‌دارم که با خود دشمنم!

خار در پیراهنم، چون با توام، برگِ گل است
برگِ گل، چون بی‌توام، خار است در پیراهنم


#محمد_قهرمان

https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران که می تازد
غروب که می بارد
عطر قهوه که می پاشد
دلم برای تو تنگ می شود.

در من،
دیوانه ای دلتنگ توست
که با تو
نه در باران رقصیده
نه در غروب گریسته
نه در قهوه غرق شده،

راستی هوا مه آلود است،
بیا با هم کمی گم شویم.

#لیلا_تبریزیان

https://t.me/kellidd
   بسر فتاده گلِ سرخ  من ،  بهانه ی تو
   بگو کدام  گلستان بود   ،  نشانه ی تو

   عشیق من بنگر ،عشق توست درسینه
  توساز عشق بزن،خوانم آن ترانه ی تو

   بسانِ  ابرِ   بهاری  ،  ز هجـر   می‌بارم
  کجاست بحرِ نگاهت، شوم روانه ی تو

   تو در نهان دلم مثل گنج خواهی ماند
  مثالِ جان به تن است،دُرِجاودانه ی تو

   به دامگاهِ نگاهت  اسیـر   گشته   دلـم
   قرار رفته ز کف  ،  از  برای دانه‌ ی  تو

  به کوچه های امیدپرسه میزنم تاصبح
  نجسته ام چه نشان،ازنشانِ خانه ی تو

 صباچو عطر گلابت به من رساند سحر
 شکوفه زدگلِ عشق،دردل ازجوانه ی تو

   سرشکِ جاری من  ، پر نموده دامن  را
   کجاست تکیه گه و آن قرارِ شانه ی تو

   نشسته ناوک مژگان  ،  چو بر دلِ زارم
   خدنگ توست جهیده ز آن  کمانه ی تو

  چوقطره معنوی گشته روان سوی دریا
  بخوان به عشق مرا،تا رسم کرانه ی تو

#اسدالله‌بابایی (معنوی)


https://t.me/kellidd
1
دل آزاده از طولِ اَمَل، بسیار می‌پیچد
که مصحف بر خود از شیرازه ی زنار می‌پیچد

کدامین بی ادب زد حلقه بر در، این گلستان را؟
که هر شاخ گلی بر خویشتن چون مار می‌پیچد!

حجاب آب و گِل گردیده سنگِ راه یکتائی
وگرنه رشته ی تسبیح بر زنار می‌پیچد

به این بی ناخنی، چون می‌خراشم سینه ی خود را
صدای تیشه ی فرهاد در کُهسار می‌پیچد

نمی دانم چه می ریزد زِ کِلکِ نامه پردازم
که هر سطری به خود، از درد چون طومار می‌پیچد

ازین بستانسرا با دست خالی می‌رود بیرون
سبکدستی که بر هر دامنی، چون خار می‌پیچد

به دور چشم او انگشت زنهاری ست، هر مژگان
که از بیمار بدخو روز و شب، غمخوار می‌پیچد

مخور " #صائب " فریب فضل از عمامه ی زاهد
که در گنبد ز بی‌مغزی، صدا بسیار می‌پیچد


https://t.me/kellidd
1
«عشق» در لحظه پدید می‌آید، «دوست داشتن» در امتداد زمان. این اساسی‌ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

عشق، معیارها را در هم می‌ریزد؛ دوست داشتن، بر پایه‌ی معیارها بنا می‌شود.

عشق قانون نمی‌شناسد؛ دوست داشتن‌، اوج احترام به مجموعه‌یی قوانین عاطفی‌ست

عشق، ویران کردن خویشتن است؛ دوست داشتن، ساختنی عظیم.

عشق و دوست داشتن از پی  هم می‌آیند؛ اما هرگز در یک خانه منزل نمی‌کنند...


#آتش_بدون_دود
#نادر_ابراهیمی


https://t.me/kellidd
1👏1🤩1
با موج، صخره گفت: همین هم غنیمت است
سیلی‌خور تو نیز که باشم غنیمت است

دست محبت تو اگر خیرخواه ماست
این زخم را چه داغ، چه مرهم غنیمت است

وقتی گذشته حسرت و آینده آرزوست
در تنگنای این دو عدم، دم غنیمت است

خون گریه کرد شیشه‌ی می، سر به دوش جام
یعنی زمان مستی ما، غم غنیمت است

هرکس به «کیمیای سعادت» رسید گفت
با دوست هر دقیقه‌ی عالم غنیمت است

القصه عیش هیچ شرابی مدام نیست
جز دوستی که خاطره‌اش هم غنیمت است

#فاضل_نظری


https://t.me/kellidd
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸

به مصراعی ننالیدم تب تلخ تباهی را
که یک عمر است عادت کرده‌ام بی‌سرپناهی را

منم آن ارگ ویرانی که هر شب خواب می‌بیند
به روی شانه‌هایش فوج کفترهای چاهی را

زلیخاها اگر پیراهنی پاره نمی‌کردند
به یوسف‌ها که می‌آموخت رسم بی‌گناهی را؟

سواری خسته‌ام از کوه پایین آمدم دختر!
ببند این زخم‌های کهنه‌ی مشروطه‌خواهی را

تفنگ و اسب را دادم به جای شانه‌ی نقره
بکِش هموارتر کن پیچ و تاب این دوراهی را

چه می‌فهمند سربازان مست روس و عثمانی
شمیم اشک‌هایم روی کاغذهای کاهی را؟

سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصان
چه سازد شرمساری را... چه نالد روسیاهی را

سپیده سر زده آهو به آغوشم قدم بگذار
مگیر از شیرمَردت لطف صید صبحگاهی را

رهاتر از سر زلفت بخند امشب پریشانم
برقصان توی تُنگ صورتت دو بچه ماهی را

#حامد_عسگری

https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است
همان بهتر نمی‌دانی که دنیایم چه ویران است

مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم
همان بهتر نمی دانی، که غم‌هایم فراوان است


#زهرا_عسگری


https://t.me/kellidd
1🔥1💔1
🌞

صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید

شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که ... نفس نفس زنان می آید

#قیصر_امین_پور



درود ... صبحتان بخیر🙋‍♀🙋🏻‍♂
روزتان زیبا
روزگارتان پر از صفا
دلتان گرم از آفتاب امید
قلبتان مملو از مهربانی باد🙏☺️


https://t.me/kellidd
1
اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی
سر بندگی به حُکمت بنهم که پادشاهی

من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم
تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی

به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم
همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی

تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت
که نظر نمی‌تواند که ببیندت کماهی

من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن
همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی

به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم
کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی

منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی

غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم
سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی

خضری چو کلک #سعدی همه روز در سیاحت
نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی


https://t.me/kellidd
1
لازم بود اشتباه کنم، لازم بود با آدم‌های اشتباه آشنا شوم، لازم بود در مکان‌ها و موقعیت‌های اشتباه ساکن شوم، لازم بود احساسات اشتباه داشته‌باشم و برداشت‌های اشتباه کنم...
لازم بود ... لازم بود... لازم بود...
تا درس بگیرم!


#نرگس‌صرافیان‌طوفان


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حواسم بهت هست که دلواپسی
میدونم شبات صاف و پر نور نیست

بذار با همین حس نگاهت کنم
خدا شاهده چشم من شور نیست

منو موجا هر روز سیلی زدن
شکستم ولی صخره بار اومدم

کنارم نبودی ببینی چطور
با این بـی کسی ها کنار اومدم

من ِ ساده ی صاف و بی تجربه
دلم رو ندادم حرومش کنی

چقد سعی کردم بمونی به پام
چقد سعی کردی تمومش کنی


حواست بهم نیست ، گمم میکنی
میــفتی تو آغوش ِ دیوونگی

همه شهـــر فهمیده بیــــتابتم
مگه قول ندادی به هیشکــی نگی ؟!



#حامدعسکری

https://t.me/kellidd
1
چه کنم با دل سرد تو به جز خو کردن؟
برف دی را چه نیازیست به پارو کردن؟

صبر در عشق طبیعیست به من خرده مگیر
عطسه ای هست در آرامش گل بو کردن

هر کسی پشت سر از تلخی رفتارت گفت
قطع کردم سخنش را به هیاهو کردن

یاد دادند به من پاسخ سیلی بوسه ست
عاشقی چیست بجز امر به نیکو کردن

دلبری از تو بعید است، تو خود زیبایی
که روا نیست پس از معجزه، جادو کردن

#سعید_صاحب_علم


https://t.me/kellidd
🥰1
گرچه دل دادم به تو، دلدار خوبی نیستی
سرد و مغروری و چندان یار خوبی نیستی

آجر آجر روی هم کج چیده‌ای دیوار را
با دو ابروی کجت معمار خوبی نیستی

دیدن چشمان تو سم بود و فهمیدم چه تلخ
نازدخت قهوه‌ی قاجار خوبی نیستی

برده‌ای هی
               دل به چشمه، تشنه برگردانده‌ای
برده‌ام‌ پی
              کبک خوش‌رفتار خوبی نیستی

می‌وزد از هر طرف بادی، تو رقصان می‌شوی
نه! طلا گیسوی گندمزار خوبی نیستی

زود دل دادم به نقشت، دیر فهمیدم ولی
آنقدرها هم گل بی‌خار خوبی نیستی

هرچه من دور تو گشتم باز هم دورم زدی
در مرام و معرفت پرگار خوبی نیستی

دادم این دل را به تو، اما ندادم بشکنی
دیر فهمیدم امانت‌دار خوبی نیستی

شعرمن عشق است وعشق این روزهایعنی دروغ
پس چنان دلبسته‌ی اشعار خوبی نیستی

#شهراد_میدری

https://t.me/kellidd
2
شوپنهاور می‌گوید:

"وقتی از طبیعتِ سطحی و پوچِ اندیشه‌های دیگران، تنگی نظرشان، حقارتِ دیدگاه‌هایشان و پستی نیت‌ هایشان و تعداد خطاهایشان کاملا آگاه می‌شویم، کم کم به چیزی که در سرشان می‌گذرد بی‌تفاوت می‌شویم. ‌

زیرا زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟

چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟ آیا نوازنده از تشویق بلند حضار مسرور می‌شود، اگر بداند همه‌ی مخاطبانش ناشنوا هستند؟


📕 #اضطراب_موقعیت
#آلن_دوباتن


https://t.me/kellidd
👏1
چندان که راه رود به‌جز یک مسیر نیست
تغییر سرنوشت هم امکان‌پذیر نیست

ای برگ! دل به شاخۀ افتاده بسته‌ای
راه گریز از این سفر ناگزیر نیست

صید از کمین گریخت و صیاد وقت‌کش
وقتی کمان کشید که در چله تیر نیست

از مرز بازگشت‌پذیری جهان گذشت
این کشتی فلک‌زده پهلوبگیر نیست

چون خانه را ستون‌به‌ستون موریانه خورد
آیا برای همت تعمیر دیر نیست؟

معمار کارگاه عدم را صدا کنید
ویرانۀ وجود مرمت پذیر نیست

#فاضل_نظری


https://t.me/kellidd
1
بی تو با غصه و غم‌های خیابان چه کنم؟
با دلِ خون‌شده در بطنِ بیابان چه کنم؟

تو که از چشم من افتاده‌ای اما تو بگو
با دلی خسته در این خانهٔ ویران چه کنم؟

اشک می‌ریزم و باران همه‌جا می‌بارد
بعدِ تو با قفسِ سردِ زمستان چه کنم؟

می‌زنم بر در و دیوار و کسی نیست،  که نیست
حال با خشمِ عمیقِ خودِ شیطان چه کنم؟

رفتی و سوخت تمام تن وجانم ای عشق
با نفس های پر از آتش و طوفان چه کنم؟

سال‌ها رفت و نیامد خبری از تو ولی
من دلداده، بگو با دلِ حیران چه کنم؟

#علی_آهنگر

https://t.me/kellidd
💔1
اگرکسی با تو بد رفتاری کرد،
فقط به یاد داشته باش؛
مشکلی در وجود او هست،
نه تو
افراد سالم دیگران را نابود
نمیکنند.


#بودا


https://t.me/kellidd
👍1💯1