This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دُردی خَمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل #عطار نیست
https://t.me/kellidd
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دُردی خَمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل #عطار نیست
https://t.me/kellidd
باز آئينه خورشيد از آن اوج بلند
راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست
شب رسيد از ره و آن آينه خرد شده
شد پراكنده و در دامن افلاك نشست
تشنه ام امشب, اگر باز خيال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
كاش از عمر شبي تا بسحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه اي شيرينست
من دگر نيستم, اي خواب برو, حلقه مزن
اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق
وه كه غافل شده اي از دل غوغائي من
مي رسد نغمه اي از دور بگوشم, اي خواب
مكن, اين نغمه جادو را خاموش مكن:
«زلف, چون دوش, رها تا بسر دوش مكن
اي مه امروز پريشانترم از دوش مكن»
در هياهوي شب غمزده با اختركان
سيل از راه دراز آمده را همهمه ايست
برو اي خواب, برو عيش مرا تيره مكن
خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه ايست
چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا مي فشرد
با تو اي خواب, نبرد من و دل زين سبب ست
مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد
نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم
آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم
#مهدیاخوانثالث
https://t.me/kellidd
راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست
شب رسيد از ره و آن آينه خرد شده
شد پراكنده و در دامن افلاك نشست
تشنه ام امشب, اگر باز خيال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
كاش از عمر شبي تا بسحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه اي شيرينست
من دگر نيستم, اي خواب برو, حلقه مزن
اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق
وه كه غافل شده اي از دل غوغائي من
مي رسد نغمه اي از دور بگوشم, اي خواب
مكن, اين نغمه جادو را خاموش مكن:
«زلف, چون دوش, رها تا بسر دوش مكن
اي مه امروز پريشانترم از دوش مكن»
در هياهوي شب غمزده با اختركان
سيل از راه دراز آمده را همهمه ايست
برو اي خواب, برو عيش مرا تيره مكن
خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه ايست
چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا مي فشرد
با تو اي خواب, نبرد من و دل زين سبب ست
مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد
نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم
آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم
#مهدیاخوانثالث
https://t.me/kellidd
👏1
حالم بد است بوسه ی آخر غلیظ تر...!!
شهد و شراب و شیره و شکر..غلیظ تر...!!
حالم بد است لا اقل امشب کنار من
هی بوسه پشت بوسه ی دیگر.. غلیظ تر...!!
از چکه چکه چکه ی آن قرمز لبات
خون می چکد به این ور و آن ور.. غلیظ تر..!!
بگذار تا هوس بکنم من ز دست تو
فنجان چای و قهوه ی بهتر.. غلیظ تر...!!
شعری بخوان و از دو لبت قند پاره کن
کز نقل و شهد وقند مکرر.. غلیظ تر...!!
لعنت به انتظار، به شب ،بی حضور تو
لعنت به چشم من که شده تر.. غلیظ تر...!!..
#فاطمه_دشتی
https://t.me/kellidd
شهد و شراب و شیره و شکر..غلیظ تر...!!
حالم بد است لا اقل امشب کنار من
هی بوسه پشت بوسه ی دیگر.. غلیظ تر...!!
از چکه چکه چکه ی آن قرمز لبات
خون می چکد به این ور و آن ور.. غلیظ تر..!!
بگذار تا هوس بکنم من ز دست تو
فنجان چای و قهوه ی بهتر.. غلیظ تر...!!
شعری بخوان و از دو لبت قند پاره کن
کز نقل و شهد وقند مکرر.. غلیظ تر...!!
لعنت به انتظار، به شب ،بی حضور تو
لعنت به چشم من که شده تر.. غلیظ تر...!!..
#فاطمه_دشتی
https://t.me/kellidd
🌞
دختر صبح به دامان افق ،
زلف بر چهره فرو ریخته بود
جلوهٔ خاطرهانگیز سحر ،
سایه روشن به هم آمیخته بود
#فریدون_مشیری
سلاااام و مهر☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیبااااا❤️🌹
https://t.me/kellidd
دختر صبح به دامان افق ،
زلف بر چهره فرو ریخته بود
جلوهٔ خاطرهانگیز سحر ،
سایه روشن به هم آمیخته بود
#فریدون_مشیری
سلاااام و مهر☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیبااااا❤️🌹
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر درگه خلق بندگی، ما را کشـت
هر سو پی نان دوندگی، ما را کشـت
فارغ نشویــم یکـــدم از فکر معاش
ای مــرگ بیا که زندگـــی ما را کشت!
#واعظقزوینی
#رباعی
https://t.me/kellidd
هر سو پی نان دوندگی، ما را کشـت
فارغ نشویــم یکـــدم از فکر معاش
ای مــرگ بیا که زندگـــی ما را کشت!
#واعظقزوینی
#رباعی
https://t.me/kellidd
لطفاً بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
یا دلبری کن یا بیا ،از پیکرم جان را بگیر
دنیا جهنم می شود ،وقتی نمی بینم تو را
با دست های گرم ِخود ،این دستِ لرزان را بگیر
با عاشقت همراه شو ،تا مرزِ خوشبختی بیا
یک چای مهمان منی ،پس چای و فنجان را بگیر
من چای تلخم تو عسل ،لبهای تو قند و شکر
من از تو لب میگیرم و از من تو قندان را بگیر
من شاه ایرانم تو هم ،چون دشمنان یورش ببر
هم تاج را هم سلطنت ،هم خاکِ ایران را بگیر
از گرمیِ آغوشِ تو ،هر چار فصلم شد بهار
از جسمِ سردم نازنین ،سوزِ زمستان را بگیر
اول خدا دوم تویی ،اصلا خدای من تویی
لطفا بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
#مهدی_صابری
https://t.me/kellidd
یا دلبری کن یا بیا ،از پیکرم جان را بگیر
دنیا جهنم می شود ،وقتی نمی بینم تو را
با دست های گرم ِخود ،این دستِ لرزان را بگیر
با عاشقت همراه شو ،تا مرزِ خوشبختی بیا
یک چای مهمان منی ،پس چای و فنجان را بگیر
من چای تلخم تو عسل ،لبهای تو قند و شکر
من از تو لب میگیرم و از من تو قندان را بگیر
من شاه ایرانم تو هم ،چون دشمنان یورش ببر
هم تاج را هم سلطنت ،هم خاکِ ایران را بگیر
از گرمیِ آغوشِ تو ،هر چار فصلم شد بهار
از جسمِ سردم نازنین ،سوزِ زمستان را بگیر
اول خدا دوم تویی ،اصلا خدای من تویی
لطفا بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
#مهدی_صابری
https://t.me/kellidd
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!
پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!
راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!
من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!
اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!
پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!
راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!
من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!
اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
برند آدميزاد ميدونى چیه؟
شخصيت، اصالت، ادب، خوش قلبى و تعهده...
هيچکدوم از اينارو نميتونى با پول بخرى!
https://t.me/kellidd
شخصيت، اصالت، ادب، خوش قلبى و تعهده...
هيچکدوم از اينارو نميتونى با پول بخرى!
https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا به حال از یخ حرارت دیده ای؟
در نزول غصه ها رقصیده ای؟
تابه حال از مرگ لذت برده ای؟
سیلی سنگین تهمت خورده ای؟
چند بار آتش گرفتی از درون؟
سینه ات مملو شده از درد و خون
چند نوبت آبرویت رفته است؟
چوب تهمت در گلویت رفته است
چند شب را بی غذا سر کرده ای؟
نکبتت را خوب باور کرده ای
دیده ای باران بسوزد شیشه را؟
قطره هایش بشکند اندیشه را
یخ زدی از سوز سرما تا به حال؟
رفته ای تا آخرین مرز زوال؟
از عزیزانت خیانت دیده ای؟
روز و شب از چشم،خون باریده ای؟
در لجن ها محو ماندی تا به حال؟
گم شدی در پرده سحر و خیال؟
دیده ام من کل این اوصاف را
برده ام رنجی به حد قاف را
زاده دردم به رنج آمیخته
از ازل حلقم به دار آویخته...
#رباب_شیرازی
https://t.me/kellidd
در نزول غصه ها رقصیده ای؟
تابه حال از مرگ لذت برده ای؟
سیلی سنگین تهمت خورده ای؟
چند بار آتش گرفتی از درون؟
سینه ات مملو شده از درد و خون
چند نوبت آبرویت رفته است؟
چوب تهمت در گلویت رفته است
چند شب را بی غذا سر کرده ای؟
نکبتت را خوب باور کرده ای
دیده ای باران بسوزد شیشه را؟
قطره هایش بشکند اندیشه را
یخ زدی از سوز سرما تا به حال؟
رفته ای تا آخرین مرز زوال؟
از عزیزانت خیانت دیده ای؟
روز و شب از چشم،خون باریده ای؟
در لجن ها محو ماندی تا به حال؟
گم شدی در پرده سحر و خیال؟
دیده ام من کل این اوصاف را
برده ام رنجی به حد قاف را
زاده دردم به رنج آمیخته
از ازل حلقم به دار آویخته...
#رباب_شیرازی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞
در دل من چيزیست،
مثل يك بيشهی نور
مثل خواب دم صبح...
و چنان بیتابم، كه دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه...
دورها آوايیست، كه مرا میخواند...
#سهراب_سپهرى
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🌼🍃
پگاهتون خجسته و پیروز 🌹❤️
https://t.me/kellidd
در دل من چيزیست،
مثل يك بيشهی نور
مثل خواب دم صبح...
و چنان بیتابم، كه دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه...
دورها آوايیست، كه مرا میخواند...
#سهراب_سپهرى
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🌼🍃
پگاهتون خجسته و پیروز 🌹❤️
https://t.me/kellidd
❤1🤩1
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمانابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
#حافظ
https://t.me/kellidd
که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمانابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
#حافظ
https://t.me/kellidd
اگر لبخند شیرین تو کمیاب است و مشهور است
چو مروارید پنهان باش چشم مردمان شور است
تماشا میکنم چشم تو را اما هراسانم
که بی اندازه دلخواه است و بیاندازه مغرور است
به اسم شاعری پیغام اهل عشق را بردم
مرا شاعر مخوان این تهمت از پیغمبران دور است
هنوز از اختیار اینقدر میفهمم که این ماهی
میان انتخاب تنگ یا مرداب مجبور است
که ام؟ خاری که از خاک مزاری سر برآورده
من از وقتی به دنیا آمدم پایم لب گور است .....
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
چو مروارید پنهان باش چشم مردمان شور است
تماشا میکنم چشم تو را اما هراسانم
که بی اندازه دلخواه است و بیاندازه مغرور است
به اسم شاعری پیغام اهل عشق را بردم
مرا شاعر مخوان این تهمت از پیغمبران دور است
هنوز از اختیار اینقدر میفهمم که این ماهی
میان انتخاب تنگ یا مرداب مجبور است
که ام؟ خاری که از خاک مزاری سر برآورده
من از وقتی به دنیا آمدم پایم لب گور است .....
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
هرمز را گفتند: «وزیرانِ پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟»
گفت: «خطایی معلوم نکردم، ولیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بیکران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش، آهنگِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
گفت: «خطایی معلوم نکردم، ولیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بیکران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش، آهنگِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
تابستانها،
خورشید، عاشق تر می شود ...
این را
از بوسه های آتشینی
که برای شمعدانی لب پنجره می فرستد
می توان فهمید ...
#رویا_فخاریان
https://t.me/kellidd
خورشید، عاشق تر می شود ...
این را
از بوسه های آتشینی
که برای شمعدانی لب پنجره می فرستد
می توان فهمید ...
#رویا_فخاریان
https://t.me/kellidd
بالی از پرواز می خواهد دلم
آسمانی باز می خواهد دلم
چون قناری های آزاد از قفس
پهنه ی پرواز می خواهد دلم
در سکون بی سرانجامی هنوز
جنبش آغاز می خواهد دلم
روزگاری شد ز خود بیگانه ام
آشنای راز می خواهد دلم
شب نواز کوچه ی تنهایی ام
یک جهان آواز می خواهد دلم
در سراب تشنه کامی سوختم
ابر باران ساز می خواهد دلم
#مشفق_کاشانی
https://t.me/kellidd
آسمانی باز می خواهد دلم
چون قناری های آزاد از قفس
پهنه ی پرواز می خواهد دلم
در سکون بی سرانجامی هنوز
جنبش آغاز می خواهد دلم
روزگاری شد ز خود بیگانه ام
آشنای راز می خواهد دلم
شب نواز کوچه ی تنهایی ام
یک جهان آواز می خواهد دلم
در سراب تشنه کامی سوختم
ابر باران ساز می خواهد دلم
#مشفق_کاشانی
https://t.me/kellidd
اگر از من بپرسی چندبار به ذهنم آمدی؟
میگویم: یکبار
چون آمدی و هرگز نرفتی...
#محمود_درویش
https://t.me/kellidd
میگویم: یکبار
چون آمدی و هرگز نرفتی...
#محمود_درویش
https://t.me/kellidd
این منم غمگین ترین دیوانه ی غمگین شهر
مثل فرهادی که تلخی ديده از شيرين شهر
بی تو حتی مرگ من هم قصه ی پيچيده ایست
خانه ی من می شود يک روز باغِ فين شهر
بعد تو باران نيامد چون دعاهای مرا
بی اثر کرده طلسم مردمِ بدبين شهر
دل شکستن بعد تو در شهر ما مرسوم شد
کاش می دیدی چه کرده رفتنت با دينِ شهر
یاد من می آورد شب بوی گیسوی تو را
کوچه های خیس ِاز باران و عطرآگین شهر
از تو تنها وصف ديدارت نصيب ما شده
برفِ تجريش است و سوزش می رسد پايینِ شهر
#محمد_شیخی
https://t.me/kellidd
مثل فرهادی که تلخی ديده از شيرين شهر
بی تو حتی مرگ من هم قصه ی پيچيده ایست
خانه ی من می شود يک روز باغِ فين شهر
بعد تو باران نيامد چون دعاهای مرا
بی اثر کرده طلسم مردمِ بدبين شهر
دل شکستن بعد تو در شهر ما مرسوم شد
کاش می دیدی چه کرده رفتنت با دينِ شهر
یاد من می آورد شب بوی گیسوی تو را
کوچه های خیس ِاز باران و عطرآگین شهر
از تو تنها وصف ديدارت نصيب ما شده
برفِ تجريش است و سوزش می رسد پايینِ شهر
#محمد_شیخی
https://t.me/kellidd
تو هر گره که ز گیسوی خویش بگشایی
شب دراز مرا بر درازی افزایی
به غیر جام دهی کام ما کنی پر زهر
ز یک پیاله شراب و شریک پیمایی
زمانه بینمت ای سنگدل ز مهر و وفا
که تا نکاهی از این یک به آن نیفزایی
ز رفتن تو دری بست روزگار به من
که هیچ کس نگشاید مگر تو باز آیی
تو را نقاب نپوشد ز دیدهای که مراست
هزار پرده ببندی، هنوز پیدایی.
#وصال_شیرازی
https://t.me/kellidd
شب دراز مرا بر درازی افزایی
به غیر جام دهی کام ما کنی پر زهر
ز یک پیاله شراب و شریک پیمایی
زمانه بینمت ای سنگدل ز مهر و وفا
که تا نکاهی از این یک به آن نیفزایی
ز رفتن تو دری بست روزگار به من
که هیچ کس نگشاید مگر تو باز آیی
تو را نقاب نپوشد ز دیدهای که مراست
هزار پرده ببندی، هنوز پیدایی.
#وصال_شیرازی
https://t.me/kellidd
«شاید بتوان گفت توجه دیگران در اصل به این دلیل برای ما مهم است که ذاتاً راجع به ارزش خودمان دچار تردیدیم. در نتیجهٔ این تردید، آنچه دیگران دربارهٔ ما فکر میکنند نقش تعیینکنندهای در نحوهٔ نگرش ما به خودمان ایفا میکند. هویتمان اسیر قضاوتهای کسانی میشود که در میانشان زندگی میکنیم. اگر آنها از شوخیهایمان خوششان بیاید، از تواناییمان در سرگرم کردن دیگران مطمئن میشویم. اگر تحسینمان کنند، احساس شایستگی میکنیم. و اگر وقتی وارد جایی میشویم نگاهمان نکنند، یا اگر بعد از اینکه گفتیم شغلمان چیست قیافهشان در هم رود، به خودمان شک میکنیم و دچار حس بیارزشی میشویم.»
#آلندوباتن
https://t.me/kellidd
#آلندوباتن
https://t.me/kellidd
👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞
Each morning we are born again, what we do today is what matters most.
هر صبح ما دوباره متولد میشیم. آنچه که بیشترین اهمیت داره اون چیزیه که امروز انجام میدی.
سلاااام و نور☀️🌻
صبحتوون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیباااا و پر امید 🌹 ❤️
https://t.me/kellidd
Each morning we are born again, what we do today is what matters most.
هر صبح ما دوباره متولد میشیم. آنچه که بیشترین اهمیت داره اون چیزیه که امروز انجام میدی.
سلاااام و نور☀️🌻
صبحتوون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیباااا و پر امید 🌹 ❤️
https://t.me/kellidd
🙏1