🌞
میخواهم عمرم را با عشق تو سر کنم؛
از دروازه سپیده تا دریچه شب،
میخواهم با بیداری تو، رؤیا ببینم ...
#پل_الوار
درود ...صبحتان بخیر
تنتون سلامت
چشمانتون روشن
آهنگ زندگی تون خوش
امروزتون زیبا و بی نظیر
روزگارتان بخیر و خوشبختی باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
میخواهم عمرم را با عشق تو سر کنم؛
از دروازه سپیده تا دریچه شب،
میخواهم با بیداری تو، رؤیا ببینم ...
#پل_الوار
درود ...صبحتان بخیر
تنتون سلامت
چشمانتون روشن
آهنگ زندگی تون خوش
امروزتون زیبا و بی نظیر
روزگارتان بخیر و خوشبختی باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
حضرت یارم :
با هر نگاهتان شمع وجودمان
بیشتر ذوب می شود ..
خیالی نیست این خصلت پروانه شدن است؛
آه عالی جناب...
جان افتاب اهسته قدم بردارید
تا انتهای عاشقانه ها یمان ختم بخیر شود،
دورتان بگردم ..
این روز ها حالمان خوب نیست
جای خالی تان عجیب خودنمایی میکند.........
چند ورقه مهر در مطلع بلندتان سروده ام ......
باشد که شکفتن گل وجودتان عطرآگین کند فاصله ی بینمان را،
عزیز تر از جانم،
راستش مدتهاست،
صحن سرای چشممان مُشک سای قدمهای تان شده است!
و هزار هزار واژه رقاص وامدار نگاهتان،
می دانستید صدای تان بارقه ی امید است بر گوش جان خسته مان.....
..روز و شبمان بر مدار و محور شما می چرخد....
ای دیر آشنای محبوب،
.پس می خوانم تان به نام عشق
بر ساز دل مهجور.♥️
#لیلا_قدم_یاری
https://t.me/kellidd
با هر نگاهتان شمع وجودمان
بیشتر ذوب می شود ..
خیالی نیست این خصلت پروانه شدن است؛
آه عالی جناب...
جان افتاب اهسته قدم بردارید
تا انتهای عاشقانه ها یمان ختم بخیر شود،
دورتان بگردم ..
این روز ها حالمان خوب نیست
جای خالی تان عجیب خودنمایی میکند.........
چند ورقه مهر در مطلع بلندتان سروده ام ......
باشد که شکفتن گل وجودتان عطرآگین کند فاصله ی بینمان را،
عزیز تر از جانم،
راستش مدتهاست،
صحن سرای چشممان مُشک سای قدمهای تان شده است!
و هزار هزار واژه رقاص وامدار نگاهتان،
می دانستید صدای تان بارقه ی امید است بر گوش جان خسته مان.....
..روز و شبمان بر مدار و محور شما می چرخد....
ای دیر آشنای محبوب،
.پس می خوانم تان به نام عشق
بر ساز دل مهجور.♥️
#لیلا_قدم_یاری
https://t.me/kellidd
اینڪہ باید بہ تو اِقرار ڪنم زیبا نیست..؟
عشق را گوهر اَسرار ڪنم زیبا نیست..؟
روز و شـــب اَبــرِ نـــگاهِ پُــرِ بــارانم را،
در نــگاهِ تـــو پدیدار ڪنم زیـبا نیست..؟
من اگر قافــیہ و عـــطر تنِ شــعرم را،
بہ غــزلهات گــرفتار ڪنم زیبا نیست..؟
فصلِ دلــتنگے اگر لطمہ بہ جــانم بزند،
فتنهاش را اگــر انڪار ڪنم زیبا نیست..؟
آرزویے ڪہ بــرآوردہ شدن میخواهــد،
باز هم حاجتِ بــسیار ڪنم زیبا نیست..؟
پچپچِ پنــجرہ فــریاد شدہ میشنوی؟
گلہ از بغضِ شبِ تــار ڪنم زیبا نیست..؟
گرچہ زیباست ڪہ با فاصلہ آمیختہ ایم،
صحبت از لحظهے دیدار ڪنم زیبا نیست..؟
اینڪہ هرساعت و هرلحظہ بگویم، با عشق،
دوستت دارم و تــڪرار ڪنم، زیــبا نیست..؟
#نگار_حسینی
https://t.me/kellidd
عشق را گوهر اَسرار ڪنم زیبا نیست..؟
روز و شـــب اَبــرِ نـــگاهِ پُــرِ بــارانم را،
در نــگاهِ تـــو پدیدار ڪنم زیـبا نیست..؟
من اگر قافــیہ و عـــطر تنِ شــعرم را،
بہ غــزلهات گــرفتار ڪنم زیبا نیست..؟
فصلِ دلــتنگے اگر لطمہ بہ جــانم بزند،
فتنهاش را اگــر انڪار ڪنم زیبا نیست..؟
آرزویے ڪہ بــرآوردہ شدن میخواهــد،
باز هم حاجتِ بــسیار ڪنم زیبا نیست..؟
پچپچِ پنــجرہ فــریاد شدہ میشنوی؟
گلہ از بغضِ شبِ تــار ڪنم زیبا نیست..؟
گرچہ زیباست ڪہ با فاصلہ آمیختہ ایم،
صحبت از لحظهے دیدار ڪنم زیبا نیست..؟
اینڪہ هرساعت و هرلحظہ بگویم، با عشق،
دوستت دارم و تــڪرار ڪنم، زیــبا نیست..؟
#نگار_حسینی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه ی من
پیدا شوچو ماه نو گاهی به خانه ی من
تاری زد گل از رخت در آشیانه ی من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
#بانوپروا
روانش شاد و آرام؛ و نام و یادش نیک و جاودان
🎶🎼🎵
https://t.me/kellidd
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه ی من
پیدا شوچو ماه نو گاهی به خانه ی من
تاری زد گل از رخت در آشیانه ی من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
#بانوپروا
روانش شاد و آرام؛ و نام و یادش نیک و جاودان
🎶🎼🎵
https://t.me/kellidd
روزی از راه آمدم اینجا،
ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم،
علّتش را درست یادم نیست
چشم من از همان نگاه نخست،
با تو احساس آشنایی کرد
خندهات حالت عجیبی داشت،
حالتش را درست یادم نیست
زیرچشمی نگاه میکردم
صورتت را و در خیال خودم
میزدم بوسه بر کنار لبت،
لذّتش را درست یادم نیست
آن شب از فکر تو میان نماز،
بین آیات سورهی توحید
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم،
رکعتش را درست یادم نیست
باورش سخت بود و ناممکن
که دلم بوی عاشقی میداد
پیش از این او همیشه تنها بود،
مدّتش را درست یادم نیست
مانده بود از تمام خاطرهها
یک نفر در میان آیینه
اسم او مهرداد بود اما
شهرتش را درست یادم نیست
خواب تو خواب هر شبم شده بود
راه تعبیر آن سرودن شعر
یک غریبه همیشه پیش تو بود،
صورتش را درست یادم نیست
عادت عشق دلشکستن بود
و مرا عاشق نگاه تو کرد
واقعاً او چه خوب میدانست
عادتش را درست یادم نیست
عاقبت مرد بین آیینه
بی خبر رفت و در شبی گم شد
چون لیاقت نداشت یا اینکه
جرأتش را، درست یادم نیست
#مهرداد_بابایی
https://t.me/kellidd
ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم،
علّتش را درست یادم نیست
چشم من از همان نگاه نخست،
با تو احساس آشنایی کرد
خندهات حالت عجیبی داشت،
حالتش را درست یادم نیست
زیرچشمی نگاه میکردم
صورتت را و در خیال خودم
میزدم بوسه بر کنار لبت،
لذّتش را درست یادم نیست
آن شب از فکر تو میان نماز،
بین آیات سورهی توحید
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم،
رکعتش را درست یادم نیست
باورش سخت بود و ناممکن
که دلم بوی عاشقی میداد
پیش از این او همیشه تنها بود،
مدّتش را درست یادم نیست
مانده بود از تمام خاطرهها
یک نفر در میان آیینه
اسم او مهرداد بود اما
شهرتش را درست یادم نیست
خواب تو خواب هر شبم شده بود
راه تعبیر آن سرودن شعر
یک غریبه همیشه پیش تو بود،
صورتش را درست یادم نیست
عادت عشق دلشکستن بود
و مرا عاشق نگاه تو کرد
واقعاً او چه خوب میدانست
عادتش را درست یادم نیست
عاقبت مرد بین آیینه
بی خبر رفت و در شبی گم شد
چون لیاقت نداشت یا اینکه
جرأتش را، درست یادم نیست
#مهرداد_بابایی
https://t.me/kellidd
❤1
ز سوزِ هجر هر گه میفرستم نامه دلبر را
فتد از نامهام آتش پر و بالِ کبوتر را
ز پا بادِ خزان انداخت نخلی کاندر این گلشن
پناهی بود از سنگِ ستم مرغانِ بیپر را
رهی را میکنم بی راهبر از سادهلوحی طی
که در هر گامِ آن گم میشود ره خضرِ رهبر را
ز بیخ و بن بکن ای باغبان از باغِ دورانم
مدار از خود خجل زین بیشتر این نخلِ بیبر را
به شامِ وصلِ آن مه یافتم از اضطرابِ دل
که دارم در کمین چشمِ بدِ گردون و اختر را
در این بازار کالای هنر را چون شَوَم بایع؟
که فرقی از خزف در چشمِ مردم نیست گوهر را
گرفتم اینکه سوزِ عشق را کردی به دل پنهان
مگر مردم نمیبینند طایر! دیدۀ تر را.
#طایر_شیرازی
https://t.me/kellidd
فتد از نامهام آتش پر و بالِ کبوتر را
ز پا بادِ خزان انداخت نخلی کاندر این گلشن
پناهی بود از سنگِ ستم مرغانِ بیپر را
رهی را میکنم بی راهبر از سادهلوحی طی
که در هر گامِ آن گم میشود ره خضرِ رهبر را
ز بیخ و بن بکن ای باغبان از باغِ دورانم
مدار از خود خجل زین بیشتر این نخلِ بیبر را
به شامِ وصلِ آن مه یافتم از اضطرابِ دل
که دارم در کمین چشمِ بدِ گردون و اختر را
در این بازار کالای هنر را چون شَوَم بایع؟
که فرقی از خزف در چشمِ مردم نیست گوهر را
گرفتم اینکه سوزِ عشق را کردی به دل پنهان
مگر مردم نمیبینند طایر! دیدۀ تر را.
#طایر_شیرازی
https://t.me/kellidd
⭕️ اعتقاد چیست؟
▫️اعتقاد تفکری است که متوقف شده است، منجمد شده است و آدم معتقد، آدم محدودی است که از اندیشیدن میهراسد. او در چهارچوب اعتقاداتِ پیشینان خود به زندگی ملالآور و تکراری خویش ادامه میدهد و با آن احساسِ امنیت میکند.
▫️اندیشه کردن یکی از سختترین کارهاست چرا که در مقابل عادات ما میایستد و آنها را به زیر سوال میبرد و راحتی و امن و آسایش را از ما میگیرد.
▫️وقتی ملتی دنبالهروی پیشینان خویش گردید نباید انتظار داشته باشد زندگیش بهتر از اجدادِ خویش باشد.
📕 وصیت خیانت شده
✍🏼 #میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
▫️اعتقاد تفکری است که متوقف شده است، منجمد شده است و آدم معتقد، آدم محدودی است که از اندیشیدن میهراسد. او در چهارچوب اعتقاداتِ پیشینان خود به زندگی ملالآور و تکراری خویش ادامه میدهد و با آن احساسِ امنیت میکند.
▫️اندیشه کردن یکی از سختترین کارهاست چرا که در مقابل عادات ما میایستد و آنها را به زیر سوال میبرد و راحتی و امن و آسایش را از ما میگیرد.
▫️وقتی ملتی دنبالهروی پیشینان خویش گردید نباید انتظار داشته باشد زندگیش بهتر از اجدادِ خویش باشد.
📕 وصیت خیانت شده
✍🏼 #میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دُردی خَمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل #عطار نیست
https://t.me/kellidd
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دُردی خَمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل #عطار نیست
https://t.me/kellidd
باز آئينه خورشيد از آن اوج بلند
راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست
شب رسيد از ره و آن آينه خرد شده
شد پراكنده و در دامن افلاك نشست
تشنه ام امشب, اگر باز خيال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
كاش از عمر شبي تا بسحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه اي شيرينست
من دگر نيستم, اي خواب برو, حلقه مزن
اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق
وه كه غافل شده اي از دل غوغائي من
مي رسد نغمه اي از دور بگوشم, اي خواب
مكن, اين نغمه جادو را خاموش مكن:
«زلف, چون دوش, رها تا بسر دوش مكن
اي مه امروز پريشانترم از دوش مكن»
در هياهوي شب غمزده با اختركان
سيل از راه دراز آمده را همهمه ايست
برو اي خواب, برو عيش مرا تيره مكن
خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه ايست
چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا مي فشرد
با تو اي خواب, نبرد من و دل زين سبب ست
مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد
نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم
آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم
#مهدیاخوانثالث
https://t.me/kellidd
راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست
شب رسيد از ره و آن آينه خرد شده
شد پراكنده و در دامن افلاك نشست
تشنه ام امشب, اگر باز خيال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
كاش از عمر شبي تا بسحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه اي شيرينست
من دگر نيستم, اي خواب برو, حلقه مزن
اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق
وه كه غافل شده اي از دل غوغائي من
مي رسد نغمه اي از دور بگوشم, اي خواب
مكن, اين نغمه جادو را خاموش مكن:
«زلف, چون دوش, رها تا بسر دوش مكن
اي مه امروز پريشانترم از دوش مكن»
در هياهوي شب غمزده با اختركان
سيل از راه دراز آمده را همهمه ايست
برو اي خواب, برو عيش مرا تيره مكن
خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه ايست
چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا مي فشرد
با تو اي خواب, نبرد من و دل زين سبب ست
مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد
نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم
آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم
#مهدیاخوانثالث
https://t.me/kellidd
👏1
حالم بد است بوسه ی آخر غلیظ تر...!!
شهد و شراب و شیره و شکر..غلیظ تر...!!
حالم بد است لا اقل امشب کنار من
هی بوسه پشت بوسه ی دیگر.. غلیظ تر...!!
از چکه چکه چکه ی آن قرمز لبات
خون می چکد به این ور و آن ور.. غلیظ تر..!!
بگذار تا هوس بکنم من ز دست تو
فنجان چای و قهوه ی بهتر.. غلیظ تر...!!
شعری بخوان و از دو لبت قند پاره کن
کز نقل و شهد وقند مکرر.. غلیظ تر...!!
لعنت به انتظار، به شب ،بی حضور تو
لعنت به چشم من که شده تر.. غلیظ تر...!!..
#فاطمه_دشتی
https://t.me/kellidd
شهد و شراب و شیره و شکر..غلیظ تر...!!
حالم بد است لا اقل امشب کنار من
هی بوسه پشت بوسه ی دیگر.. غلیظ تر...!!
از چکه چکه چکه ی آن قرمز لبات
خون می چکد به این ور و آن ور.. غلیظ تر..!!
بگذار تا هوس بکنم من ز دست تو
فنجان چای و قهوه ی بهتر.. غلیظ تر...!!
شعری بخوان و از دو لبت قند پاره کن
کز نقل و شهد وقند مکرر.. غلیظ تر...!!
لعنت به انتظار، به شب ،بی حضور تو
لعنت به چشم من که شده تر.. غلیظ تر...!!..
#فاطمه_دشتی
https://t.me/kellidd
🌞
دختر صبح به دامان افق ،
زلف بر چهره فرو ریخته بود
جلوهٔ خاطرهانگیز سحر ،
سایه روشن به هم آمیخته بود
#فریدون_مشیری
سلاااام و مهر☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیبااااا❤️🌹
https://t.me/kellidd
دختر صبح به دامان افق ،
زلف بر چهره فرو ریخته بود
جلوهٔ خاطرهانگیز سحر ،
سایه روشن به هم آمیخته بود
#فریدون_مشیری
سلاااام و مهر☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیبااااا❤️🌹
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر درگه خلق بندگی، ما را کشـت
هر سو پی نان دوندگی، ما را کشـت
فارغ نشویــم یکـــدم از فکر معاش
ای مــرگ بیا که زندگـــی ما را کشت!
#واعظقزوینی
#رباعی
https://t.me/kellidd
هر سو پی نان دوندگی، ما را کشـت
فارغ نشویــم یکـــدم از فکر معاش
ای مــرگ بیا که زندگـــی ما را کشت!
#واعظقزوینی
#رباعی
https://t.me/kellidd
لطفاً بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
یا دلبری کن یا بیا ،از پیکرم جان را بگیر
دنیا جهنم می شود ،وقتی نمی بینم تو را
با دست های گرم ِخود ،این دستِ لرزان را بگیر
با عاشقت همراه شو ،تا مرزِ خوشبختی بیا
یک چای مهمان منی ،پس چای و فنجان را بگیر
من چای تلخم تو عسل ،لبهای تو قند و شکر
من از تو لب میگیرم و از من تو قندان را بگیر
من شاه ایرانم تو هم ،چون دشمنان یورش ببر
هم تاج را هم سلطنت ،هم خاکِ ایران را بگیر
از گرمیِ آغوشِ تو ،هر چار فصلم شد بهار
از جسمِ سردم نازنین ،سوزِ زمستان را بگیر
اول خدا دوم تویی ،اصلا خدای من تویی
لطفا بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
#مهدی_صابری
https://t.me/kellidd
یا دلبری کن یا بیا ،از پیکرم جان را بگیر
دنیا جهنم می شود ،وقتی نمی بینم تو را
با دست های گرم ِخود ،این دستِ لرزان را بگیر
با عاشقت همراه شو ،تا مرزِ خوشبختی بیا
یک چای مهمان منی ،پس چای و فنجان را بگیر
من چای تلخم تو عسل ،لبهای تو قند و شکر
من از تو لب میگیرم و از من تو قندان را بگیر
من شاه ایرانم تو هم ،چون دشمنان یورش ببر
هم تاج را هم سلطنت ،هم خاکِ ایران را بگیر
از گرمیِ آغوشِ تو ،هر چار فصلم شد بهار
از جسمِ سردم نازنین ،سوزِ زمستان را بگیر
اول خدا دوم تویی ،اصلا خدای من تویی
لطفا بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
#مهدی_صابری
https://t.me/kellidd
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
مست اگر با دست خالی راهی میخانه است
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!
پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!
راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!
من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!
اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است
عقل دارم!- بیشتر از آنچه لازم داشتم-
هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است!
پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو
سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است!
راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو!
هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است!
من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –
هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است!
اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:
گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است!
#اصغر_عظیمی_مهر
https://t.me/kellidd
برند آدميزاد ميدونى چیه؟
شخصيت، اصالت، ادب، خوش قلبى و تعهده...
هيچکدوم از اينارو نميتونى با پول بخرى!
https://t.me/kellidd
شخصيت، اصالت، ادب، خوش قلبى و تعهده...
هيچکدوم از اينارو نميتونى با پول بخرى!
https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا به حال از یخ حرارت دیده ای؟
در نزول غصه ها رقصیده ای؟
تابه حال از مرگ لذت برده ای؟
سیلی سنگین تهمت خورده ای؟
چند بار آتش گرفتی از درون؟
سینه ات مملو شده از درد و خون
چند نوبت آبرویت رفته است؟
چوب تهمت در گلویت رفته است
چند شب را بی غذا سر کرده ای؟
نکبتت را خوب باور کرده ای
دیده ای باران بسوزد شیشه را؟
قطره هایش بشکند اندیشه را
یخ زدی از سوز سرما تا به حال؟
رفته ای تا آخرین مرز زوال؟
از عزیزانت خیانت دیده ای؟
روز و شب از چشم،خون باریده ای؟
در لجن ها محو ماندی تا به حال؟
گم شدی در پرده سحر و خیال؟
دیده ام من کل این اوصاف را
برده ام رنجی به حد قاف را
زاده دردم به رنج آمیخته
از ازل حلقم به دار آویخته...
#رباب_شیرازی
https://t.me/kellidd
در نزول غصه ها رقصیده ای؟
تابه حال از مرگ لذت برده ای؟
سیلی سنگین تهمت خورده ای؟
چند بار آتش گرفتی از درون؟
سینه ات مملو شده از درد و خون
چند نوبت آبرویت رفته است؟
چوب تهمت در گلویت رفته است
چند شب را بی غذا سر کرده ای؟
نکبتت را خوب باور کرده ای
دیده ای باران بسوزد شیشه را؟
قطره هایش بشکند اندیشه را
یخ زدی از سوز سرما تا به حال؟
رفته ای تا آخرین مرز زوال؟
از عزیزانت خیانت دیده ای؟
روز و شب از چشم،خون باریده ای؟
در لجن ها محو ماندی تا به حال؟
گم شدی در پرده سحر و خیال؟
دیده ام من کل این اوصاف را
برده ام رنجی به حد قاف را
زاده دردم به رنج آمیخته
از ازل حلقم به دار آویخته...
#رباب_شیرازی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞
در دل من چيزیست،
مثل يك بيشهی نور
مثل خواب دم صبح...
و چنان بیتابم، كه دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه...
دورها آوايیست، كه مرا میخواند...
#سهراب_سپهرى
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🌼🍃
پگاهتون خجسته و پیروز 🌹❤️
https://t.me/kellidd
در دل من چيزیست،
مثل يك بيشهی نور
مثل خواب دم صبح...
و چنان بیتابم، كه دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه...
دورها آوايیست، كه مرا میخواند...
#سهراب_سپهرى
سلاااام و عشق 🌻☀️
صبحتون بخیر 🌼🍃
پگاهتون خجسته و پیروز 🌹❤️
https://t.me/kellidd
❤1🤩1
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویش
که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمانابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
#حافظ
https://t.me/kellidd
که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش میلرزم
که دل به دستِ کمانابروییست کافِرکیش
خیال حوصلهٔ بحر میپزد هیهات
چههاست در سرِ این قطرهٔ مُحال اندیش!
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت کُش را
که موج میزندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
ز آستینِ طبیبان هزار خون بچکد
گَرَم به تجربه دستی نهند بر دلِ ریش
به کویِ میکده گریان و سرفِکنده رَوَم
چرا که شرم همیآیدم ز حاصلِ خویش
نه عمرِ خِضر بِمانَد، نه مُلکِ اسکندر
نزاع بر سرِ دنیی دون مَکُن درویش
بدان کمر نرسد دستِ هر گدا حافظ
خزانهای به کف آور ز گنجِ قارون بیش
#حافظ
https://t.me/kellidd
اگر لبخند شیرین تو کمیاب است و مشهور است
چو مروارید پنهان باش چشم مردمان شور است
تماشا میکنم چشم تو را اما هراسانم
که بی اندازه دلخواه است و بیاندازه مغرور است
به اسم شاعری پیغام اهل عشق را بردم
مرا شاعر مخوان این تهمت از پیغمبران دور است
هنوز از اختیار اینقدر میفهمم که این ماهی
میان انتخاب تنگ یا مرداب مجبور است
که ام؟ خاری که از خاک مزاری سر برآورده
من از وقتی به دنیا آمدم پایم لب گور است .....
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
چو مروارید پنهان باش چشم مردمان شور است
تماشا میکنم چشم تو را اما هراسانم
که بی اندازه دلخواه است و بیاندازه مغرور است
به اسم شاعری پیغام اهل عشق را بردم
مرا شاعر مخوان این تهمت از پیغمبران دور است
هنوز از اختیار اینقدر میفهمم که این ماهی
میان انتخاب تنگ یا مرداب مجبور است
که ام؟ خاری که از خاک مزاری سر برآورده
من از وقتی به دنیا آمدم پایم لب گور است .....
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
هرمز را گفتند: «وزیرانِ پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟»
گفت: «خطایی معلوم نکردم، ولیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بیکران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش، آهنگِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd
گفت: «خطایی معلوم نکردم، ولیکن دیدم که مَهابتِ من در دلِ ایشان، بیکران است و بر عهدِ من اعتمادِ کلّی ندارند. ترسیدم از بیمِ گزندِ خویش، آهنگِ هلاکِ من کنند. پس قولِ حکما را کار بستم که گفتهاند:
از آن کز تو ترسد بترس ای حکیم
وگر با چون او صد برآیی به جنگ
از آن مار بر پایِ راعی زند
که ترسد سرش را بکوبد به سنگ
نبینی که چون گربه عاجز شود
برآرد به چنگال چشمِ پلنگ؟»
#گلستان
#سعدی
https://t.me/kellidd