وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
گر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی
ور به خلوت با دلارامت میسر میشود
در سرایت خود گل افشان است سبزی گو مروی
ای نسیم کوی معشوق این چه باد خرم است؟
تا کجا بودی که جانم تازه میگردد به بوی؟
مطربان گویی در آوازند و مستان در سماع
شاهدان در حالت و شوریدگان در های و هوی
ای رفیق آنچ از بلای عشق بر من میرود
گر به تُرک من نمیگویی به تَرک من بگوی
ای که پای رفتنت کند است و راه وصل تند
بازگشتن هم نشاید تا قدم داری بپوی
گر ببینی گریهٔ زارم ندانی فرق کرد
کآب چشم است این که پیشت میرود یا آب جوی
گوی را گفتند کای بیچاره سرگردان مباش
گوی مسکین را چه تاوان است چوگان را بگوی
ای که گفتی دل بشوی از مهر یار مهربان
من دل از مهرش نمیشویم تو دست از من بشوی
سعدیا عاشق نشاید بودن اندر خانقاه
شاهد بازی فراخ و زاهدانِ تنگخوی
#سعدی
https://t.me/kellidd
گر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی
ور به خلوت با دلارامت میسر میشود
در سرایت خود گل افشان است سبزی گو مروی
ای نسیم کوی معشوق این چه باد خرم است؟
تا کجا بودی که جانم تازه میگردد به بوی؟
مطربان گویی در آوازند و مستان در سماع
شاهدان در حالت و شوریدگان در های و هوی
ای رفیق آنچ از بلای عشق بر من میرود
گر به تُرک من نمیگویی به تَرک من بگوی
ای که پای رفتنت کند است و راه وصل تند
بازگشتن هم نشاید تا قدم داری بپوی
گر ببینی گریهٔ زارم ندانی فرق کرد
کآب چشم است این که پیشت میرود یا آب جوی
گوی را گفتند کای بیچاره سرگردان مباش
گوی مسکین را چه تاوان است چوگان را بگوی
ای که گفتی دل بشوی از مهر یار مهربان
من دل از مهرش نمیشویم تو دست از من بشوی
سعدیا عاشق نشاید بودن اندر خانقاه
شاهد بازی فراخ و زاهدانِ تنگخوی
#سعدی
https://t.me/kellidd
❤1
دنبالهی زندگی
پر از گرههای کوریست
که در حوصلهی انگشتهایم
نمیگنجد.
سهمِ من
از این کلاف،
کلافگیست.
و بودن،
دکمهای لق است
بر پیراهنِ وابستگی.
بگو بخواب؛
تا از افولِ
خویشتن
بگریزم.
چون جنینی نارس
بازگردم
به سرخرگها،
به سلولها،
به ذرهها.
آنقدر
از خودم کم شوم
که نامم
از من
بیفتد.
و در اقیانوسِ هستی،
بینام
محو شوم.
#فرنوشاخوان
https://t.me/kellidd
پر از گرههای کوریست
که در حوصلهی انگشتهایم
نمیگنجد.
سهمِ من
از این کلاف،
کلافگیست.
و بودن،
دکمهای لق است
بر پیراهنِ وابستگی.
بگو بخواب؛
تا از افولِ
خویشتن
بگریزم.
چون جنینی نارس
بازگردم
به سرخرگها،
به سلولها،
به ذرهها.
آنقدر
از خودم کم شوم
که نامم
از من
بیفتد.
و در اقیانوسِ هستی،
بینام
محو شوم.
#فرنوشاخوان
https://t.me/kellidd
Forwarded from ─═हई♚ امـــــیـــــد ♚ईह═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
#گابریلگارسیامارکز
یک جایی توی کتاب
#صدسالتنهایی
میگه:
«میدونم که تصمیم درستی گرفتم، ولی کاش تصمیم درست این نبود.»
https://t.me/kellidd
#گابریلگارسیامارکز
یک جایی توی کتاب
#صدسالتنهایی
میگه:
«میدونم که تصمیم درستی گرفتم، ولی کاش تصمیم درست این نبود.»
https://t.me/kellidd
Audio
بانو شیرین ( حمومی )
حمومی آی حمومی فرش و قالیچهم رو بردن.. فرش و قالیچه م جهنم کاسه دولیچه م رو بردن خیر نبینی حمومی لنگ قطیفه م رو بردن...
#فولکلور
https://t.me/kellidd
حمومی آی حمومی فرش و قالیچهم رو بردن.. فرش و قالیچه م جهنم کاسه دولیچه م رو بردن خیر نبینی حمومی لنگ قطیفه م رو بردن...
#فولکلور
https://t.me/kellidd
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است
بمان! که مهر تو از سینه راندنش سخت است
چگونه دل نسپاری به دیگران؟ که دلت
کبوتری ست که یک جا نشاندنش سخت است
چه حال و روز غریبی که قلب عاشق من
اسیر کردنش آسان، رهاندنش سخت است
زبان حال دلم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترکخورده خواندنش سخت است
هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام
حديث شوق به پایان رساندنش سخت است
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
بمان! که مهر تو از سینه راندنش سخت است
چگونه دل نسپاری به دیگران؟ که دلت
کبوتری ست که یک جا نشاندنش سخت است
چه حال و روز غریبی که قلب عاشق من
اسیر کردنش آسان، رهاندنش سخت است
زبان حال دلم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترکخورده خواندنش سخت است
هزار نامه نوشتم بدون ختم کلام
حديث شوق به پایان رساندنش سخت است
#سجاد_سامانی
https://t.me/kellidd
ما دوام آوردیم، عجیب دوام آوردیم.
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر. فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر.
که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم، جایی که آن ها میدویدند، ما سینه خیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم...
#عباس_معروفی
https://t.me/kellidd
اما فرق بود میان دوام آوردن ما و دوام آوردن آدمهای دیگر. فرق بود میان رسیدن ما و رسیدن آدمهای دیگر.
که جایی که آنان راه می رفتند، ما میدویدیم، جایی که آن ها میدویدند، ما سینه خیز میرفتیم.
آنان برای رشد و رفاه میجنگیدند و ما برای بقا، تمام مردم جهان زندگی میکردند و ما، فقط داشتیم زنده میماندیم...
#عباس_معروفی
https://t.me/kellidd
👍2
گناهکاری را نزد حاکم بردند.
حاکم گفت: «یکی از این۳ مجازات را انتخاب کن: یا۳کیلو پیاز بخور یا۱۰۰ ضربه چوب و یا۱۰۰ سکه بده!»
مرد با خود گفت: «وقتی میشود پیاز خورد کدام عاقلی سراغ موارد دیگر می رود»
پیاز آوردند،۲تا که خورد، دهان او سوخت و چشم اشک آمد.گفت: «درد چوب کمتر است.چوب بزنید!»
۱۰تا چوب که خورد،درد امانش را برید و گفت: «آدم عاقل تا پول دارد، چرا چوب بخورد؟» و ۱۰۰ سکه داد و آزاد شد.
حاکم گفت: «احمق کار آخر را اول انجام میدادی!هم چوب را خوردی،هم پیاز را، و هم پول را دادی!»
https://t.me/kellidd
حاکم گفت: «یکی از این۳ مجازات را انتخاب کن: یا۳کیلو پیاز بخور یا۱۰۰ ضربه چوب و یا۱۰۰ سکه بده!»
مرد با خود گفت: «وقتی میشود پیاز خورد کدام عاقلی سراغ موارد دیگر می رود»
پیاز آوردند،۲تا که خورد، دهان او سوخت و چشم اشک آمد.گفت: «درد چوب کمتر است.چوب بزنید!»
۱۰تا چوب که خورد،درد امانش را برید و گفت: «آدم عاقل تا پول دارد، چرا چوب بخورد؟» و ۱۰۰ سکه داد و آزاد شد.
حاکم گفت: «احمق کار آخر را اول انجام میدادی!هم چوب را خوردی،هم پیاز را، و هم پول را دادی!»
https://t.me/kellidd
❤1
🌞
میخواهم عمرم را با عشق تو سر کنم؛
از دروازه سپیده تا دریچه شب،
میخواهم با بیداری تو، رؤیا ببینم ...
#پل_الوار
درود ...صبحتان بخیر
تنتون سلامت
چشمانتون روشن
آهنگ زندگی تون خوش
امروزتون زیبا و بی نظیر
روزگارتان بخیر و خوشبختی باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
میخواهم عمرم را با عشق تو سر کنم؛
از دروازه سپیده تا دریچه شب،
میخواهم با بیداری تو، رؤیا ببینم ...
#پل_الوار
درود ...صبحتان بخیر
تنتون سلامت
چشمانتون روشن
آهنگ زندگی تون خوش
امروزتون زیبا و بی نظیر
روزگارتان بخیر و خوشبختی باد 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
حضرت یارم :
با هر نگاهتان شمع وجودمان
بیشتر ذوب می شود ..
خیالی نیست این خصلت پروانه شدن است؛
آه عالی جناب...
جان افتاب اهسته قدم بردارید
تا انتهای عاشقانه ها یمان ختم بخیر شود،
دورتان بگردم ..
این روز ها حالمان خوب نیست
جای خالی تان عجیب خودنمایی میکند.........
چند ورقه مهر در مطلع بلندتان سروده ام ......
باشد که شکفتن گل وجودتان عطرآگین کند فاصله ی بینمان را،
عزیز تر از جانم،
راستش مدتهاست،
صحن سرای چشممان مُشک سای قدمهای تان شده است!
و هزار هزار واژه رقاص وامدار نگاهتان،
می دانستید صدای تان بارقه ی امید است بر گوش جان خسته مان.....
..روز و شبمان بر مدار و محور شما می چرخد....
ای دیر آشنای محبوب،
.پس می خوانم تان به نام عشق
بر ساز دل مهجور.♥️
#لیلا_قدم_یاری
https://t.me/kellidd
با هر نگاهتان شمع وجودمان
بیشتر ذوب می شود ..
خیالی نیست این خصلت پروانه شدن است؛
آه عالی جناب...
جان افتاب اهسته قدم بردارید
تا انتهای عاشقانه ها یمان ختم بخیر شود،
دورتان بگردم ..
این روز ها حالمان خوب نیست
جای خالی تان عجیب خودنمایی میکند.........
چند ورقه مهر در مطلع بلندتان سروده ام ......
باشد که شکفتن گل وجودتان عطرآگین کند فاصله ی بینمان را،
عزیز تر از جانم،
راستش مدتهاست،
صحن سرای چشممان مُشک سای قدمهای تان شده است!
و هزار هزار واژه رقاص وامدار نگاهتان،
می دانستید صدای تان بارقه ی امید است بر گوش جان خسته مان.....
..روز و شبمان بر مدار و محور شما می چرخد....
ای دیر آشنای محبوب،
.پس می خوانم تان به نام عشق
بر ساز دل مهجور.♥️
#لیلا_قدم_یاری
https://t.me/kellidd
اینڪہ باید بہ تو اِقرار ڪنم زیبا نیست..؟
عشق را گوهر اَسرار ڪنم زیبا نیست..؟
روز و شـــب اَبــرِ نـــگاهِ پُــرِ بــارانم را،
در نــگاهِ تـــو پدیدار ڪنم زیـبا نیست..؟
من اگر قافــیہ و عـــطر تنِ شــعرم را،
بہ غــزلهات گــرفتار ڪنم زیبا نیست..؟
فصلِ دلــتنگے اگر لطمہ بہ جــانم بزند،
فتنهاش را اگــر انڪار ڪنم زیبا نیست..؟
آرزویے ڪہ بــرآوردہ شدن میخواهــد،
باز هم حاجتِ بــسیار ڪنم زیبا نیست..؟
پچپچِ پنــجرہ فــریاد شدہ میشنوی؟
گلہ از بغضِ شبِ تــار ڪنم زیبا نیست..؟
گرچہ زیباست ڪہ با فاصلہ آمیختہ ایم،
صحبت از لحظهے دیدار ڪنم زیبا نیست..؟
اینڪہ هرساعت و هرلحظہ بگویم، با عشق،
دوستت دارم و تــڪرار ڪنم، زیــبا نیست..؟
#نگار_حسینی
https://t.me/kellidd
عشق را گوهر اَسرار ڪنم زیبا نیست..؟
روز و شـــب اَبــرِ نـــگاهِ پُــرِ بــارانم را،
در نــگاهِ تـــو پدیدار ڪنم زیـبا نیست..؟
من اگر قافــیہ و عـــطر تنِ شــعرم را،
بہ غــزلهات گــرفتار ڪنم زیبا نیست..؟
فصلِ دلــتنگے اگر لطمہ بہ جــانم بزند،
فتنهاش را اگــر انڪار ڪنم زیبا نیست..؟
آرزویے ڪہ بــرآوردہ شدن میخواهــد،
باز هم حاجتِ بــسیار ڪنم زیبا نیست..؟
پچپچِ پنــجرہ فــریاد شدہ میشنوی؟
گلہ از بغضِ شبِ تــار ڪنم زیبا نیست..؟
گرچہ زیباست ڪہ با فاصلہ آمیختہ ایم،
صحبت از لحظهے دیدار ڪنم زیبا نیست..؟
اینڪہ هرساعت و هرلحظہ بگویم، با عشق،
دوستت دارم و تــڪرار ڪنم، زیــبا نیست..؟
#نگار_حسینی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفتم رفتم رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه ی من
پیدا شوچو ماه نو گاهی به خانه ی من
تاری زد گل از رخت در آشیانه ی من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
#بانوپروا
روانش شاد و آرام؛ و نام و یادش نیک و جاودان
🎶🎼🎵
https://t.me/kellidd
با تو هستم هر کجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه ی من
با یاد تو زنده ام عشقت بهانه ی من
پیدا شوچو ماه نو گاهی به خانه ی من
تاری زد گل از رخت در آشیانه ی من
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهم را می شنیدی
به حال زارم می رسیدی
نازت را میخریدم
تو ناز من را میکشیدی
بخدا که تو از نظرم نروی
چو روم ز برت ز برم نروی
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
#بانوپروا
روانش شاد و آرام؛ و نام و یادش نیک و جاودان
🎶🎼🎵
https://t.me/kellidd
روزی از راه آمدم اینجا،
ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم،
علّتش را درست یادم نیست
چشم من از همان نگاه نخست،
با تو احساس آشنایی کرد
خندهات حالت عجیبی داشت،
حالتش را درست یادم نیست
زیرچشمی نگاه میکردم
صورتت را و در خیال خودم
میزدم بوسه بر کنار لبت،
لذّتش را درست یادم نیست
آن شب از فکر تو میان نماز،
بین آیات سورهی توحید
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم،
رکعتش را درست یادم نیست
باورش سخت بود و ناممکن
که دلم بوی عاشقی میداد
پیش از این او همیشه تنها بود،
مدّتش را درست یادم نیست
مانده بود از تمام خاطرهها
یک نفر در میان آیینه
اسم او مهرداد بود اما
شهرتش را درست یادم نیست
خواب تو خواب هر شبم شده بود
راه تعبیر آن سرودن شعر
یک غریبه همیشه پیش تو بود،
صورتش را درست یادم نیست
عادت عشق دلشکستن بود
و مرا عاشق نگاه تو کرد
واقعاً او چه خوب میدانست
عادتش را درست یادم نیست
عاقبت مرد بین آیینه
بی خبر رفت و در شبی گم شد
چون لیاقت نداشت یا اینکه
جرأتش را، درست یادم نیست
#مهرداد_بابایی
https://t.me/kellidd
ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم،
علّتش را درست یادم نیست
چشم من از همان نگاه نخست،
با تو احساس آشنایی کرد
خندهات حالت عجیبی داشت،
حالتش را درست یادم نیست
زیرچشمی نگاه میکردم
صورتت را و در خیال خودم
میزدم بوسه بر کنار لبت،
لذّتش را درست یادم نیست
آن شب از فکر تو میان نماز،
بین آیات سورهی توحید
لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم،
رکعتش را درست یادم نیست
باورش سخت بود و ناممکن
که دلم بوی عاشقی میداد
پیش از این او همیشه تنها بود،
مدّتش را درست یادم نیست
مانده بود از تمام خاطرهها
یک نفر در میان آیینه
اسم او مهرداد بود اما
شهرتش را درست یادم نیست
خواب تو خواب هر شبم شده بود
راه تعبیر آن سرودن شعر
یک غریبه همیشه پیش تو بود،
صورتش را درست یادم نیست
عادت عشق دلشکستن بود
و مرا عاشق نگاه تو کرد
واقعاً او چه خوب میدانست
عادتش را درست یادم نیست
عاقبت مرد بین آیینه
بی خبر رفت و در شبی گم شد
چون لیاقت نداشت یا اینکه
جرأتش را، درست یادم نیست
#مهرداد_بابایی
https://t.me/kellidd
❤1
ز سوزِ هجر هر گه میفرستم نامه دلبر را
فتد از نامهام آتش پر و بالِ کبوتر را
ز پا بادِ خزان انداخت نخلی کاندر این گلشن
پناهی بود از سنگِ ستم مرغانِ بیپر را
رهی را میکنم بی راهبر از سادهلوحی طی
که در هر گامِ آن گم میشود ره خضرِ رهبر را
ز بیخ و بن بکن ای باغبان از باغِ دورانم
مدار از خود خجل زین بیشتر این نخلِ بیبر را
به شامِ وصلِ آن مه یافتم از اضطرابِ دل
که دارم در کمین چشمِ بدِ گردون و اختر را
در این بازار کالای هنر را چون شَوَم بایع؟
که فرقی از خزف در چشمِ مردم نیست گوهر را
گرفتم اینکه سوزِ عشق را کردی به دل پنهان
مگر مردم نمیبینند طایر! دیدۀ تر را.
#طایر_شیرازی
https://t.me/kellidd
فتد از نامهام آتش پر و بالِ کبوتر را
ز پا بادِ خزان انداخت نخلی کاندر این گلشن
پناهی بود از سنگِ ستم مرغانِ بیپر را
رهی را میکنم بی راهبر از سادهلوحی طی
که در هر گامِ آن گم میشود ره خضرِ رهبر را
ز بیخ و بن بکن ای باغبان از باغِ دورانم
مدار از خود خجل زین بیشتر این نخلِ بیبر را
به شامِ وصلِ آن مه یافتم از اضطرابِ دل
که دارم در کمین چشمِ بدِ گردون و اختر را
در این بازار کالای هنر را چون شَوَم بایع؟
که فرقی از خزف در چشمِ مردم نیست گوهر را
گرفتم اینکه سوزِ عشق را کردی به دل پنهان
مگر مردم نمیبینند طایر! دیدۀ تر را.
#طایر_شیرازی
https://t.me/kellidd
⭕️ اعتقاد چیست؟
▫️اعتقاد تفکری است که متوقف شده است، منجمد شده است و آدم معتقد، آدم محدودی است که از اندیشیدن میهراسد. او در چهارچوب اعتقاداتِ پیشینان خود به زندگی ملالآور و تکراری خویش ادامه میدهد و با آن احساسِ امنیت میکند.
▫️اندیشه کردن یکی از سختترین کارهاست چرا که در مقابل عادات ما میایستد و آنها را به زیر سوال میبرد و راحتی و امن و آسایش را از ما میگیرد.
▫️وقتی ملتی دنبالهروی پیشینان خویش گردید نباید انتظار داشته باشد زندگیش بهتر از اجدادِ خویش باشد.
📕 وصیت خیانت شده
✍🏼 #میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
▫️اعتقاد تفکری است که متوقف شده است، منجمد شده است و آدم معتقد، آدم محدودی است که از اندیشیدن میهراسد. او در چهارچوب اعتقاداتِ پیشینان خود به زندگی ملالآور و تکراری خویش ادامه میدهد و با آن احساسِ امنیت میکند.
▫️اندیشه کردن یکی از سختترین کارهاست چرا که در مقابل عادات ما میایستد و آنها را به زیر سوال میبرد و راحتی و امن و آسایش را از ما میگیرد.
▫️وقتی ملتی دنبالهروی پیشینان خویش گردید نباید انتظار داشته باشد زندگیش بهتر از اجدادِ خویش باشد.
📕 وصیت خیانت شده
✍🏼 #میلان_کوندرا
https://t.me/kellidd
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که درین درد گرفتار نیست
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دُردی خَمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل #عطار نیست
https://t.me/kellidd
یک نفسش در دو جهان کار نیست
هر که دلش دیدهٔ بینا نیافت
دیدهٔ او محرم دیدار نیست
هر که ازین واقعه بویی نبرد
جز به صفت صورت دیوار نیست
خوار شود در ره او همچو خاک
هرکه در این بادیه خونخوار نیست
ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق
جای تو جز آتش و جز دار نیست
پردهٔ این راز ، که در قعرِ جانْست
جز قدح دُردی خَمار نیست
آنکه سزاوار در گلخن است
در حرم شاه سزاوار نیست
گلخنی مفلس ناشسته روی
مرد سراپردهٔ اسرار نیست
کعبهٔ جانان اگرت آرزوست
در گذر از خود ره بسیار نیست
گرچه حجاب تو برون از حد است
هیچ حجابیت چو پندار نیست
پردهٔ پندار بسوز و بدانک
در دو جهانت به ازین کار نیست
چند کنی از سر هستی خروش
نیست شو اندر طلب یار، نیست
از طمع خام درین واقعه
سوختهتر از دل #عطار نیست
https://t.me/kellidd
باز آئينه خورشيد از آن اوج بلند
راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست
شب رسيد از ره و آن آينه خرد شده
شد پراكنده و در دامن افلاك نشست
تشنه ام امشب, اگر باز خيال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
كاش از عمر شبي تا بسحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه اي شيرينست
من دگر نيستم, اي خواب برو, حلقه مزن
اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق
وه كه غافل شده اي از دل غوغائي من
مي رسد نغمه اي از دور بگوشم, اي خواب
مكن, اين نغمه جادو را خاموش مكن:
«زلف, چون دوش, رها تا بسر دوش مكن
اي مه امروز پريشانترم از دوش مكن»
در هياهوي شب غمزده با اختركان
سيل از راه دراز آمده را همهمه ايست
برو اي خواب, برو عيش مرا تيره مكن
خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه ايست
چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا مي فشرد
با تو اي خواب, نبرد من و دل زين سبب ست
مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد
نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم
آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم
#مهدیاخوانثالث
https://t.me/kellidd
راست برسنگ غروب آمد و آهسته شكست
شب رسيد از ره و آن آينه خرد شده
شد پراكنده و در دامن افلاك نشست
تشنه ام امشب, اگر باز خيال لب تو
خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد
كاش از عمر شبي تا بسحر چون مهتاب
شبنم زلف ترا نوشم و خوابم نبرد
روح من در گرو زمزمه اي شيرينست
من دگر نيستم, اي خواب برو, حلقه مزن
اين سكوتي كه تو را مي طلبد نيست عميق
وه كه غافل شده اي از دل غوغائي من
مي رسد نغمه اي از دور بگوشم, اي خواب
مكن, اين نغمه جادو را خاموش مكن:
«زلف, چون دوش, رها تا بسر دوش مكن
اي مه امروز پريشانترم از دوش مكن»
در هياهوي شب غمزده با اختركان
سيل از راه دراز آمده را همهمه ايست
برو اي خواب, برو عيش مرا تيره مكن
خاطرم دستخوش زير و بم زمزمه ايست
چشم بر دامن البرز سيه دوخته ام
روح من منتظر آمدن مرغ شب ست
عشق در پنجه غم قلب مرا مي فشرد
با تو اي خواب, نبرد من و دل زين سبب ست
مرغ شب آمد و در لانه تاريك خزيد
نغمه اش را بدلم هديه كند بال نسيم
آه . . . بگذار كه داغ دل من تازه شود
روح را نغمه همدرد فتوحي ست عظيم
#مهدیاخوانثالث
https://t.me/kellidd
👏1
حالم بد است بوسه ی آخر غلیظ تر...!!
شهد و شراب و شیره و شکر..غلیظ تر...!!
حالم بد است لا اقل امشب کنار من
هی بوسه پشت بوسه ی دیگر.. غلیظ تر...!!
از چکه چکه چکه ی آن قرمز لبات
خون می چکد به این ور و آن ور.. غلیظ تر..!!
بگذار تا هوس بکنم من ز دست تو
فنجان چای و قهوه ی بهتر.. غلیظ تر...!!
شعری بخوان و از دو لبت قند پاره کن
کز نقل و شهد وقند مکرر.. غلیظ تر...!!
لعنت به انتظار، به شب ،بی حضور تو
لعنت به چشم من که شده تر.. غلیظ تر...!!..
#فاطمه_دشتی
https://t.me/kellidd
شهد و شراب و شیره و شکر..غلیظ تر...!!
حالم بد است لا اقل امشب کنار من
هی بوسه پشت بوسه ی دیگر.. غلیظ تر...!!
از چکه چکه چکه ی آن قرمز لبات
خون می چکد به این ور و آن ور.. غلیظ تر..!!
بگذار تا هوس بکنم من ز دست تو
فنجان چای و قهوه ی بهتر.. غلیظ تر...!!
شعری بخوان و از دو لبت قند پاره کن
کز نقل و شهد وقند مکرر.. غلیظ تر...!!
لعنت به انتظار، به شب ،بی حضور تو
لعنت به چشم من که شده تر.. غلیظ تر...!!..
#فاطمه_دشتی
https://t.me/kellidd
🌞
دختر صبح به دامان افق ،
زلف بر چهره فرو ریخته بود
جلوهٔ خاطرهانگیز سحر ،
سایه روشن به هم آمیخته بود
#فریدون_مشیری
سلاااام و مهر☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیبااااا❤️🌹
https://t.me/kellidd
دختر صبح به دامان افق ،
زلف بر چهره فرو ریخته بود
جلوهٔ خاطرهانگیز سحر ،
سایه روشن به هم آمیخته بود
#فریدون_مشیری
سلاااام و مهر☀️🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون زیبااااا❤️🌹
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر درگه خلق بندگی، ما را کشـت
هر سو پی نان دوندگی، ما را کشـت
فارغ نشویــم یکـــدم از فکر معاش
ای مــرگ بیا که زندگـــی ما را کشت!
#واعظقزوینی
#رباعی
https://t.me/kellidd
هر سو پی نان دوندگی، ما را کشـت
فارغ نشویــم یکـــدم از فکر معاش
ای مــرگ بیا که زندگـــی ما را کشت!
#واعظقزوینی
#رباعی
https://t.me/kellidd
لطفاً بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
یا دلبری کن یا بیا ،از پیکرم جان را بگیر
دنیا جهنم می شود ،وقتی نمی بینم تو را
با دست های گرم ِخود ،این دستِ لرزان را بگیر
با عاشقت همراه شو ،تا مرزِ خوشبختی بیا
یک چای مهمان منی ،پس چای و فنجان را بگیر
من چای تلخم تو عسل ،لبهای تو قند و شکر
من از تو لب میگیرم و از من تو قندان را بگیر
من شاه ایرانم تو هم ،چون دشمنان یورش ببر
هم تاج را هم سلطنت ،هم خاکِ ایران را بگیر
از گرمیِ آغوشِ تو ،هر چار فصلم شد بهار
از جسمِ سردم نازنین ،سوزِ زمستان را بگیر
اول خدا دوم تویی ،اصلا خدای من تویی
لطفا بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
#مهدی_صابری
https://t.me/kellidd
یا دلبری کن یا بیا ،از پیکرم جان را بگیر
دنیا جهنم می شود ،وقتی نمی بینم تو را
با دست های گرم ِخود ،این دستِ لرزان را بگیر
با عاشقت همراه شو ،تا مرزِ خوشبختی بیا
یک چای مهمان منی ،پس چای و فنجان را بگیر
من چای تلخم تو عسل ،لبهای تو قند و شکر
من از تو لب میگیرم و از من تو قندان را بگیر
من شاه ایرانم تو هم ،چون دشمنان یورش ببر
هم تاج را هم سلطنت ،هم خاکِ ایران را بگیر
از گرمیِ آغوشِ تو ،هر چار فصلم شد بهار
از جسمِ سردم نازنین ،سوزِ زمستان را بگیر
اول خدا دوم تویی ،اصلا خدای من تویی
لطفا بیا از دست من ،این سیبِ لبنان را بگیر
#مهدی_صابری
https://t.me/kellidd
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان
نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساخته اند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون سایه در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd