کلید 🔑
78 subscribers
6.19K photos
1.78K videos
7 files
2.01K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
هم دوست دارم خنده های جاری ات را
هم قهرهای کوچک ِرگباری ات را

در چشم من زیبا تویی، حتّی بپوشی
فردا همین پیراهن تکراری ات را

تکمیل کرده گل به گل، کاشی به کاشی
دست هنرمند خدا، معماری ات را

با روسری هم بی رقیبی، می پسندم
بازار سر پوشیده ی قاجاری ات را

در خانه تا هستی زمان می ایستد زود
دلبسته کردی ساعت دیواری ات را

گل‌های گلدان خوب می دانند بانو
با ابرهای خوش خبر، همکاری ات را

من در هجوم درد های این زمانه
تنها کمی می خواستم دلداری ات را

می پرسم :" آیا دوستم داری؟" و چشمت
هر بار می گوید جواب " آری" ات را.

#محمد_علی_نیکومنش
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

https://t.me/kellidd
1
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی؟

صد نعره همی آیدم از هر بن مویی
خود در دلِ سنگین تو نگرفت سر موی

بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت
می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی

خود کُشتهٔ ابروی توام من به حقیقت
گر کشته نِیَم باز بفرمای به ابروی

آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

تا عشق سرآشوب تو هم‌زانوی ما شد
سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی

بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

عشق از دل #سعدی به ملامت بتوان برد
گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی


https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ستاره‌های سربی فانوسکای خاموش
من و هجوم گریه از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره

ایرج جنتی عطایی




https://t.me/kellidd

👇👇👇👇👇
Setare Haye Sorbi
Ebi
ستاره های سربی فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه از یاد تو فرامــــوش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره
دقیقه های بی تو پرنده های خستن
آیینه های خالی دروازه های بستن

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی

شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه
از تو به آیینه گفتم از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ تورو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم ستاره دربه در شد
شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی

https://t.me/kellidd
1
"دوستت دارم" را
در دستانم می‌چرخانم
از این دست به آن دست
پس چرا
هر وقت می‌خواهم
به دستت بدهم نیستی؟

چرا اینجا نیستی
تا "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم،
از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟
بگذار "دوستت دارم" را
از جنس نگاه کنم
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفس‌های تو بدوزم.

#عباس_معروفی

https://t.me/kellidd
  به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت , همه از کینه پر است.
هیچکس نیست که فریادِ پر از مهر تو را
گرم پاسخ گوید.
نیست یک تن که در این راه غم آلوده ی عمر ,
قدمی راه محبت پوید.
خط پیشانی هر جمع , خط تنهاییست.
همه گلچینِ گلِ امروزند...
در نگاه من و تو حسرت بی فرداییست.
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد,
نقشه یی شیطانیست.
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد
حیله یی پنهانیست.
خنده ها می شکفد بر لبها,
تا که اشکی شکفد بر سرمژگان کسی.
همه بر درد کسان می نگرند,
لیک دستی نبرند از پی درمان کسی.
زير لب زمزمه شادی مردم برخاست,
هر کجا مرد توانائي بر خاک نشست .
پرچم فتح برافرازد در خاطرِ خلق,
هر زمان بر رخ تو هاله زَنَد گردِ شکست.
به که بايد دل بست؟
به که شايد دل بست؟
از وفا نام مبر , آن که وفا خوست کجاست؟
ریشه ی عشق فسرد...
واژه ی دوست گریخت...
سخن از دوست مگو...عشق کجا؟دوست کجا؟
دست گرمی که زمهر , بفشارد دستت
در همه شهر مجوی.
درد اگر سینه شکافد , نفسی بانگ مزن !
درد خود را به دل چاه مگو!
استخوان تو اگر آب کند آتش غم,
آب شو...آه مگو !
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر !
سکه زرد و سپيدی که به سقف فلک است
سکه نيرنگ است
سکه ای بهر فريب من و تست
سکه صد رنگ است .
ما همه کودکِ خُرديم و همين زال فلک ,
با چنين سکه زرد ,
و همين سکه سيمينِ سپيد ,
ميفريبد ما را .
هر زمان ديده ام اين گنبد خضرای بلند ,
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلک ديدم و بس نيرنگش ,
نتوانم که گريزم نفسی از چنگش !
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا , بيگانه
خويش , در راه نفاق...
دوست , در کار فريب...
آشنا , بيگانه ...
شاخه ی عشق شکست...
آهوی مهر گریخت...
تار پیوند گسست...
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟...

#مهدی_سهیلی

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بگو ماه کجاست؟
تو مرا خانه ببر، دلِ من نابیناست
تو بگو آه چه طعمی دارد؟
تو بگو ابر چرا می‌بارد؟
باد در گوشِ درخت چه آوازی می‌خوانَد؟
سروِ شیراز چرا آزاد است؟
بر لبِ خار چرا فریاد است؟
این چه شهری است؟ همان جابلقاست؟
ما کجا گمشده‌ایم؟
تهِ بن بست چرا ناپیداست؟
تو بگو ماه کجاست؟
تو مرا خانه ببر
...دل من نابیناست

#محمدصالح‌علا

https://t.me/kellidd
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴امروز 14 August، روزِ توجه به عشق و رابطه‌ست.
(Romance Awareness Day)

+این پست رو بفرست برای اون کسی که چشم‌هاش فقط قشنگ نیست؛ یه جوریه که هر بار نگاش می‌کنی، یادت میاد چرا بین این همه آدم، دلت فقط گیرِ اون افتاده...


https://t.me/kellidd
1🥰1
از آن چو شمعِ سحر در زوالِ خویشتنم
که هم وبالِ کسان، هم وبالِ خویشتنم

ز دستِ غیر چه جای شکایت است مرا
که همچو سایه‌ی خود پایمالِ خویشتنم

ز سال و ماهِ عزیزان خبر چه می‌پرسی
مرا که بی‌خبر از ماه و سالِ خویشتنم

چنان گداخت خیالم که غیرِ اشکی چند
نماند فرق دگر با خیالِ خویشتنم

بدین فسردگی آغوشِ گرمِ گُل چه کنم
برون مباد سر از زیرِ بالِ خویشتنم

کمالِ نقصِ من این بس که همچو آتشِ تیز
همیشه در پیِ نقصِ کمالِ خویشتنم

امیر سوختم از بهرِ دیگران و نسوخت
چو شمعِ سوخته‌جان، دل به‌حالِ خویشتنم.

#امیری_فیروزکوهی

https://t.me/kellidd
1
همه ما فکر می‌کنیم
اگر یک نفر پیدا بشه که دوستمون داشته باشه،
بلاخره احساس آرامش خواهیم کرد.

اما حقیقت اینه که:
اگر درونت آروم نباشه، هیچ رابطه‌ای
قرار نیست نجاتت بده.

رابطه سالم،
جایی برای گم شدن نیست.

جایی برای پیدا شدنه...😊😉

«نیلوفر رحمانزایی»


https://t.me/kellidd
👏1
من را ببخش زود دلم تنگ می‌شود
بی تو کُمیتِ قافیه ام لنگ می‌شود

درخرده شیشه های خیالم ردیف باش
دلْ دلْ نکن که قلب من از سنگ می‌شود

از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ می‌شود

گل‌های روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ می‌شود

تا بوسه می‌زنی به لبِ استکان چای
نبضم غزل‌ْغزلْ پُر از آهنگ می‌شود

من را ببخش دیر، ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ می‌شود!

#صفيه‌_قومنجانی

https://t.me/kellidd
🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خنده بر لب دارم و، اما درونم شاد نیست
دل اگر دربند باشد،روح هم آزاد نیست

وصف حالم عاشقی تنهاست؛کز بخت بدش
سهمش از معشوق،جز دلتنگی و غمباد نیست

فصل های زندگی وقتی زمستانی شوند
فرق،بین آذر و اسفند یا مرداد نیست

مرغ پیغام دعا حتما کر و کور است یا
گریه های ما به گوشش جز صدای باد نیست

گر "اذا زلزال "عشق آید همه ویران شوند
خانه اش آباد! کز او خانه ای آباد نیست

"دیو"در دلها به پیکار "ملایک"رفته است
حضرت حافظ بگو! اینها مگر اضداد نیست

ازدحام میله ها شور مرا از من گرفت
درد بسیار است؛ اما فرصت فریاد نیست



#الهام_حق_مراد_خان



https://t.me/kellidd
💔1
ز خود گشتم جدا، تا یارِ دلخواهی کنم پیدا
درین شامِ سیاهِ زندگی ماهی کنم پیدا

تو با سیر و سفر خواهی به پایان بردن این ره را
من از خود می‌روم تا سوی او راهی کنم پیدا

کنم رندیّ و درویشی که در مستیّ و بی‌خویشی
دلی آگاه و معشوقِ دل‌آگاهی کنم پیدا

فزایم روشنی بر جان، زدایم تیرگی از دل
مگر چون شمعِ محفل، اشکی و آهی کنم پیدا

به صد شور و به صد مستی زنم پا بر سرِ هستی
اگر این حالِ شوق‌انگیز را گاهی کنم پیدا

گدای کوی عشقم می‌شوم سلطانِ وقت آنگه
که در آن جاودانی بارگه راهی کنم پیدا

ز نقشِ آب و گِل #گلچین نظر بستم که در خاطر
مَلَک‌خویی شوم جويا، فلک‌جاهی کنم پیدا.
                   
#گلچین_معانی

https://t.me/kellidd
👏1
بوسه نه... خنده‌ی گرم ازدهنت کافی بود
این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود

دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفسِ زلفِ شکن در شکنت کافی بود

می‌شد این باغ خزان‌دیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود

لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور مژه هم‌زدنت کافی بود

قافیه ریخت به هم، خلوت من خوش‌بو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود

#حامد_عسکری

https://t.me/kellidd
😘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساده منم ، باده منم ، از همه جا رانده منم
از نفس افتاده منم ، خنده‌ی افسرده منم

نور منم ، شور منم ، بنده‌ی مجبور منم
نفخه‌ی آن صور منم ، زنده‌ی در گور منم

ساز منم ، راز منم ، قافیه پرداز منم
پشت هم انداز منم ، عارف طنّاز منم

گشنه منم ، تشنه منم ، زخمی هر دشنه منم
بر لجن آغشته منم ، سوی تو برگشته منم

پیر منم ، شیر منم ، از همه دلگیر منم
آیه‌ی تطهیر منم ، سوره‌ی تکویر منم

راه منم ، چاه منم ، در دلِ گِل کاه منم
گرچه گدا شاه منم ، فرصت کوتاه منم

هوش منم ، گوش منم ، عاقل مدهوش منم
یادِ فراموش منم ، آتش خاموش منم

هست منم ، مست منم ، آیِنه در دست منم
گفت مرا پست منم ، لایق این شست منم

باد منم ، شاد منم ، هفتصد و هفت داد منم
معنی اعداد منم ، رابط ابعاد منم

گریه‌ی یعقوب منم ، طاقت ایوب منم
ساقی مشروب منم ، پیش تو مغلوب منم

#مولانا

https://t.me/kellidd
2👏1
در هاله ای از دود گُم، سیگار در دستم
یک قاب و یک تصویر پرتکرار در دستم

هر شب سرم روی گسل های خیال توست
از پیکرم مانده تلی آوار در دستم

می خواستم دوری کنم از شرّ شعر اما
غم داده است اینبار هم خودکار در دستم

در بازی عقل و جنون و عشق و منطق باز
پوچ است مُشتم، نیست گُل این بار در دستم

گفتی: که فکرش را نکن... سخت است، میدانی؟
افکار من هرگز نداد افسار در دستم

جز شعر ها چیزی دگر تسکین دردم نیست
می ماند آخر نعش این اشعار در دستم

سیگار را از لای انگشتان من بردار
دستان گرمت را بیا، بگذار در دستم

#زهرا_مولوی

https://t.me/kellidd
🥰1
سيب غلتان رودخانه من!
آهوی نقش بسته بر چينی!
پری قصه های کودکی ام!
قالی دستباف تزيينی!

خُنکای نسيم اول صبح!
گرمی چای عصر پاييزی!
به چه نامی ترا صدا بزنم؟
ليلی روزگار ماشينی!

دور مجنون گذشت اينک من،
دور ليلا گذشت اينک تو
دست بردار از اين حکايت تلخ
تا بگويم چقدر شيرينی

از کدامين عشيره ای بانو
که در اين شهر آسمان زنجير
شير از آفتاب می‌دوشی
ميوه از باغ ماه می‌چينی

ای جهان بر مدار مردمکت،
چشم بردارم از تو؟ ممکن نيست
من  همانم که زندگی کرده
سالها با همين جهان بينی

گيسووان سياه پوشت را
روی ديوارِ شانه ها آويز
تا ببينی غزلسرايان را
همه مشتاق شعر آيينی

عشق حق مسلم من و توست
مابقی را به ديگران بسپار
"هر چه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جويی زيان بينی"

#مجید_آژ

https://t.me/kellidd
1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺳﺎﻗﻰ ﺑﺎزم ﻣﻰ ﺑﺪه ﻧﮕﻮ ﺑﺴﻪ ﻫﻰ ﺑﺪه
ﭘﻴﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎ رو ﻧﺸﻤﺎر ﺟﺎم ﭘﻴﺎﭘﻰ ﺑﺪه
ﻛﺎر ﻣﻦ از ﻳﻪ ﭘﻴﮏ دو ﭘﻴﮏ ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﺳﺎﻗﻰ ﺧﺮاﺑﻢ ﺑﻜﻦ
ﺑﺮس ﺑﻪ داد اﻳﻦ دل ﺷﻜﺴﺘﻪ
ﻏﺮق ﺷﺮاﺑﻢ ﺑﻜﻦ
ﺳﺎﻗﻰ ﻓﺪاﺗﻢ اﻣﺸﺐ ﺑﺮس ﺑﻪ دادم اﻣﺸﺐ



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌞

هر صبح به مهر چشمانت سلام می کنم
که در پس هر طلوعش
آفتاب را مهمان آسمان وجودم می کند
تو می آیی و من نسیم را
دعوت می کنم به بزم دلبری
عطر خوش مهربانیت
و گلخند شکفته ....

#باران_مقدم


درود ، صبحتان بخیر
امروزتون سرشار
از گرمای عشق
مهربانی ،
زینت بخش زندگی تون
آرزومندم دلتون
پر شود از حس زیبای خوشبختی 🙏☺️


https://t.me/kellidd
1😇1
.

همه‌چيز از همان شب‌هاي کشدار تابستان شروع شد!
وقتي همسايه‌ي جديد طبقه‌ي بالايي بي‌خوابي به سرش مي‌زد و نيمه‌شب مي‌ايستاد در بالکن اتاق‌ و يک موسيقي را مدام گوش مي‌داد و نگاه از ستاره‌ها برنمي‌داشت...
آن روزها زندگي برايم جز حالِ يکنواختي چيزي نداشت. اما به آن ساعت از شب که مي‌رسيد تکيه مي‌دادم به نرده‌هاي بالکن و بدون اينکه خبر داشته باشد همراهش موسيقي گوش مي‌دادم. بدون اينکه بفهمد شريک لحظه‌هايش شده بودم.
حتي سيگارم را وقتي روشن مي‌کردم که به اتاقش برگشته بود تا بوي بيتابي‌ام به مشامش نرسد.
بعد از مدت‌ها ذوقِ کور شده‌ي نوشتنم، تازه شده بود اما جرأت آشتي با قلم و کاغذ را نداشتم و تا خيالم از نبودنش راحت مي‌شد در گيجيِ ناشي از بيخوابي شروع مي‌کردم به بداهه گفتن‌هايي که از حرف‌هايش با ستاره‌ها نشات مي‌گرفت و همانجا در بالکن خوابم مي‌برد.
چند باري در آسانسور ديده بودمش، دختري با سرو وضعي نامرتب و موهاي فرخورده‌اي که با شانه، غريبه بودند و چشماني که از آينه به لب‌هايم زل مي‌زد تا شايد بگويم آن حرفي را که دهانم را خشک کرده بود.
اما من به تنهايي عادت کرده بودم و ترس به اعترافِ دوست داشتن تمام جانم را فرا مي‌گرفت و رضايت مي‌دادم به همان موسيقي و نيمه‌شب‌هاي پرالتهابي که مخفيانه همراهيش مي‌کردم و به خيال بوييدن آغوشش به خواب مي‌رفتم.
او در گذشته جا مانده بود و خاطرات تلخش تنها نقطه‌ي اشتراک شب‌هايش با من بود و من همانند سينمايي متروک بودم که مدام در حال اکران يک فيلم بي‌سر و ته بود. يک فيلم بي‌سر ‌و ‌ته که تمام بليط‌هايش را از قبل به آتش کشيده بودند تا هيچ‌کس روي صندلي‌هايش به تماشا ننشيند.
شب‌هاي زيادي به همين ترتيب مي‌گذشت و تا نزديک صبح بي‌خبر از حالِ هم، همراه هم بوديم تا اينکه سه شبِ متوالي سر قرارش با آسمان نيامد! صبح روز چهارم جلوي درب خانه‌اش رفتم اما هر چه در زدم باز نکرد.
فهميدم سه روز است از خانه بيرون نيامده... در را شکستم و داخل شدم و يک‌راست به سمت اتاق خوابش رفتم بي‌خوابي‌هايش تمام شده بود و براي هميشه چشم‌هايش را بسته بود!
با قاب عکسي در آغوش! و شيشه‌ي قرصي خالي، روي ميز کنار تخت خوابش!
ديوار اتاق پر بود از شعرهايي که به خيالم هيچ‌وقت نفهميد برايش مي‌خواندم. گرچه فهميده بود اما هيچ‌وقت نگفت...
نگفت
چون گاهي آدم به جايي مي‌رسد که توان شروعي دوباره را ندارد
به جايي مي‌رسد که هيچ آينده‌اي را با گذشته‌اش طاق نمي‌زند
اينجا نقطه‌ي پايان است!
پاياني که انگار هيچ‌وقت، هيچ نقطه‌ي آغازي نداشت!

 #على_سلطانى
📚 چيزهايى هست كه نميدانى



https://t.me/kellidd
👏1🕊1