چه خوش است آنكه يارم ز سفر رسيده باشد
بهبرش كشيده باشم بهبرم كشيده باشد
شب و روز بیقرارم همه چشم انتظارم
كه سفر گزيده يارم بهكجا رسيده باشد
چه شود ز ره نمايان من و او بغلگشايان
بهسويش دويده باشم سوی من دويده باشد
چه خوش است آنكه خرّم من و او نشسته با هم
سخنش شنيده باشم سخنم شنيده باشد
سخنم اثر نمايد به دلِ كسی كه عمری
ز وطن عزيز او هم سفری گزیده باشد
همه شكوههای هجران همه قصههای غربت
من از او شنيده باشم ز من او شنيده باشد
دل خالص اين تمنّا ز كسی امید دارد
كه سخن نگفته باشم بهسخن رسيده باشد.
#خالص_مشهدی
https://t.me/kellidd
بهبرش كشيده باشم بهبرم كشيده باشد
شب و روز بیقرارم همه چشم انتظارم
كه سفر گزيده يارم بهكجا رسيده باشد
چه شود ز ره نمايان من و او بغلگشايان
بهسويش دويده باشم سوی من دويده باشد
چه خوش است آنكه خرّم من و او نشسته با هم
سخنش شنيده باشم سخنم شنيده باشد
سخنم اثر نمايد به دلِ كسی كه عمری
ز وطن عزيز او هم سفری گزیده باشد
همه شكوههای هجران همه قصههای غربت
من از او شنيده باشم ز من او شنيده باشد
دل خالص اين تمنّا ز كسی امید دارد
كه سخن نگفته باشم بهسخن رسيده باشد.
#خالص_مشهدی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بار دگر اگر به درختی نظر کنم
یا از میان بیشه و باغی گذر کنم
چشمم به قد و قامتِ دار و درخت نیست
چشمم به روی نقش و نگار بهار نیست
چشمم به برگ نیست
چشمم به غنچه و گل و سبزینه خار نیست
چشمم به دستهای پر شاخسار نیست
این بار چشم من به سوی آشیانههاست
آنجا که میتپد دل نوزاد زندگی
وندر هجوم سختترین تندبادهاست
آماجگاه تیر تگرگ و سنان برق
پروازگاه خوشدلی و خانه بلاست
چشمم به لانههاست
ای جوجگان از دل توفان برآمده
چشمم پی شماست
#سیاوشکسرایی
https://t.me/kellidd
یا از میان بیشه و باغی گذر کنم
چشمم به قد و قامتِ دار و درخت نیست
چشمم به روی نقش و نگار بهار نیست
چشمم به برگ نیست
چشمم به غنچه و گل و سبزینه خار نیست
چشمم به دستهای پر شاخسار نیست
این بار چشم من به سوی آشیانههاست
آنجا که میتپد دل نوزاد زندگی
وندر هجوم سختترین تندبادهاست
آماجگاه تیر تگرگ و سنان برق
پروازگاه خوشدلی و خانه بلاست
چشمم به لانههاست
ای جوجگان از دل توفان برآمده
چشمم پی شماست
#سیاوشکسرایی
https://t.me/kellidd
❤2
ذوق برهنگی عقل از تن گرفت ما را
زان خارزار دنیا دامن گرفت ما را
از رهگذار سختی بر سر سفید شد مو
در تنگنای این کوه بهمن گرفت ما را
از خار بست دنیا با قوت رمیدن
مردانه جسته بودیم این تن گرفت ما را
زور رمیدن ما از عهده برنیاید
از دست خلق آخر مردن گرفت ما را
کاهید پیری اول جوجو ز هستی ما
این برق آخر از کف خرمن گرفت ما را
ما را به کف چو عیسی دادند راه تجرید
این رشته واعظ از کف سوزن گرفت ما را
#واعظ_قزوینی
https://t.me/kellidd
زان خارزار دنیا دامن گرفت ما را
از رهگذار سختی بر سر سفید شد مو
در تنگنای این کوه بهمن گرفت ما را
از خار بست دنیا با قوت رمیدن
مردانه جسته بودیم این تن گرفت ما را
زور رمیدن ما از عهده برنیاید
از دست خلق آخر مردن گرفت ما را
کاهید پیری اول جوجو ز هستی ما
این برق آخر از کف خرمن گرفت ما را
ما را به کف چو عیسی دادند راه تجرید
این رشته واعظ از کف سوزن گرفت ما را
#واعظ_قزوینی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جغد عقابی عاشق نوازش و محبت است؛ آنقدر که گاهی در آغوش انسانها آرام میگیرد. شگفتانگیز است که یکی از قدرتمندترین شکارچیان شب، در کنار آن همه چنگال و ابهت، چنین روحیه لطیفی دارد.
https://t.me/kellidd
https://t.me/kellidd
❤2
دامن وصل تو گر افتد به دست
پای به دامن کشم از هرچه هست
عشق توام چشم درایت بدوخت
مهر توام دست کفایت ببست
شوق رخت پردهی عقلم درید
سنگ غمت شیشهی صبرم شکست
رنگ رخت آب برونم ببرد
مشک خطت ریش درونم بخست
ای دلم از یاد دهان تو تنگ
ای سرم از ساغر شوق تو مست
چون تو گلی را دل و جان باغبان
چون تو بتی را دو جهان بتپرست
مهر تو در تن عوض جان خرید
عشق تو در بر به دلِ دل نشست
باز نگردیم ز حرف نخست
دست نداریم ز عهد الست
یار پریرو چو کمان کرد پشت
ناوک تدبیر برون شد ز شست
پای مرا بست و خود آزاد زیست
کرد مرا صید و خود از قید جست
جور ز صیاد جفاجو بوَد
ماهی بیچاره چه نالی ز شست
دام تو شد نام تو (قاآنیا)
باید ازین نام و ازین دام جست
وز مدد دادگر ملک جم
ساغر می داد نباید ز دست
https://t.me/kellidd
پای به دامن کشم از هرچه هست
عشق توام چشم درایت بدوخت
مهر توام دست کفایت ببست
شوق رخت پردهی عقلم درید
سنگ غمت شیشهی صبرم شکست
رنگ رخت آب برونم ببرد
مشک خطت ریش درونم بخست
ای دلم از یاد دهان تو تنگ
ای سرم از ساغر شوق تو مست
چون تو گلی را دل و جان باغبان
چون تو بتی را دو جهان بتپرست
مهر تو در تن عوض جان خرید
عشق تو در بر به دلِ دل نشست
باز نگردیم ز حرف نخست
دست نداریم ز عهد الست
یار پریرو چو کمان کرد پشت
ناوک تدبیر برون شد ز شست
پای مرا بست و خود آزاد زیست
کرد مرا صید و خود از قید جست
جور ز صیاد جفاجو بوَد
ماهی بیچاره چه نالی ز شست
دام تو شد نام تو (قاآنیا)
باید ازین نام و ازین دام جست
وز مدد دادگر ملک جم
ساغر می داد نباید ز دست
"حکیم قاآنی شیرازی"
https://t.me/kellidd
❤1
🌞
روشن از روی تو
چشم و دلِ روز
صبح از نامِ تو دم زد
ڪه دمید ...
#قیصر_امین_پور
درود ، صبحتان بخیر
امروزتون سرشار
از گرمای عشق
مهربانی ،
زینت بخش زندگی تون
آرزومندم دلتون
پر شود از حس زیبای خوشبختی 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
روشن از روی تو
چشم و دلِ روز
صبح از نامِ تو دم زد
ڪه دمید ...
#قیصر_امین_پور
درود ، صبحتان بخیر
امروزتون سرشار
از گرمای عشق
مهربانی ،
زینت بخش زندگی تون
آرزومندم دلتون
پر شود از حس زیبای خوشبختی 🙏☺️☘
https://t.me/kellidd
❤1🥰1
صبحِ جمعه...
هنوز
مه،
بر بندِ رختِ همسایه
آویزان است.
گلدانِ شمعدانی،
کنارِ نردههای تراس،
سرختر از همیشه،
انگار
تمامِ شب
نامِ کسی را
زیرِ لب تکرار کرده باشد.
خوشههای انگور،
از گوشوارههای سنگینِ تاک،
آرام
در باد تکان میخورند؛
مست،
بیآنکه
جرعهای از جهان نوشیده باشند.
کلاغی
از رویِ بام میگذرد
و صبح
اندکی پیرتر میشود.
من اما،
کودکانه،
خاطرههایم را
یکییکی
صدا میزنم...
خاطرهای
که بویِ نانِ داغ میدهد،
خاطرهای
که از لایِ موهای مادرم
عطرِ شمعدانی برمیخاست،
خاطرهای
که دستهایش
هنوز
از آن سویِ سالها
مرا صدا میزند.
کسی
پاسخ نمیدهد.
فقط
سکوت است
که از تراس
قطرهقطره
به خانه میریزد،
و زمان،
مثلِ پیچکی وحشی،
از دیوارهای دلم
بالا میرود...
#مینو_پناهپور
#صبح_آدینه_ات_بخیر
https://t.me/kellidd
هنوز
مه،
بر بندِ رختِ همسایه
آویزان است.
گلدانِ شمعدانی،
کنارِ نردههای تراس،
سرختر از همیشه،
انگار
تمامِ شب
نامِ کسی را
زیرِ لب تکرار کرده باشد.
خوشههای انگور،
از گوشوارههای سنگینِ تاک،
آرام
در باد تکان میخورند؛
مست،
بیآنکه
جرعهای از جهان نوشیده باشند.
کلاغی
از رویِ بام میگذرد
و صبح
اندکی پیرتر میشود.
من اما،
کودکانه،
خاطرههایم را
یکییکی
صدا میزنم...
خاطرهای
که بویِ نانِ داغ میدهد،
خاطرهای
که از لایِ موهای مادرم
عطرِ شمعدانی برمیخاست،
خاطرهای
که دستهایش
هنوز
از آن سویِ سالها
مرا صدا میزند.
کسی
پاسخ نمیدهد.
فقط
سکوت است
که از تراس
قطرهقطره
به خانه میریزد،
و زمان،
مثلِ پیچکی وحشی،
از دیوارهای دلم
بالا میرود...
#مینو_پناهپور
#صبح_آدینه_ات_بخیر
https://t.me/kellidd
❤1
هم دوست دارم خنده های جاری ات را
هم قهرهای کوچک ِرگباری ات را
در چشم من زیبا تویی، حتّی بپوشی
فردا همین پیراهن تکراری ات را
تکمیل کرده گل به گل، کاشی به کاشی
دست هنرمند خدا، معماری ات را
با روسری هم بی رقیبی، می پسندم
بازار سر پوشیده ی قاجاری ات را
در خانه تا هستی زمان می ایستد زود
دلبسته کردی ساعت دیواری ات را
گلهای گلدان خوب می دانند بانو
با ابرهای خوش خبر، همکاری ات را
من در هجوم درد های این زمانه
تنها کمی می خواستم دلداری ات را
می پرسم :" آیا دوستم داری؟" و چشمت
هر بار می گوید جواب " آری" ات را.
#محمد_علی_نیکومنش
https://t.me/kellidd
هم قهرهای کوچک ِرگباری ات را
در چشم من زیبا تویی، حتّی بپوشی
فردا همین پیراهن تکراری ات را
تکمیل کرده گل به گل، کاشی به کاشی
دست هنرمند خدا، معماری ات را
با روسری هم بی رقیبی، می پسندم
بازار سر پوشیده ی قاجاری ات را
در خانه تا هستی زمان می ایستد زود
دلبسته کردی ساعت دیواری ات را
گلهای گلدان خوب می دانند بانو
با ابرهای خوش خبر، همکاری ات را
من در هجوم درد های این زمانه
تنها کمی می خواستم دلداری ات را
می پرسم :" آیا دوستم داری؟" و چشمت
هر بار می گوید جواب " آری" ات را.
#محمد_علی_نیکومنش
https://t.me/kellidd
❤1
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی؟
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی؟
صد نعره همی آیدم از هر بن مویی
خود در دلِ سنگین تو نگرفت سر موی
بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی
سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت
میافتم و میگردم چون گوی به پهلوی
خود کُشتهٔ ابروی توام من به حقیقت
گر کشته نِیَم باز بفرمای به ابروی
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی
تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد
سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی
عشق از دل #سعدی به ملامت بتوان برد
گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی
https://t.me/kellidd
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی؟
صد نعره همی آیدم از هر بن مویی
خود در دلِ سنگین تو نگرفت سر موی
بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی
سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت
میافتم و میگردم چون گوی به پهلوی
خود کُشتهٔ ابروی توام من به حقیقت
گر کشته نِیَم باز بفرمای به ابروی
آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
از دست تو در پای فتادند چو گیسوی
تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد
سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی
بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی
عشق از دل #سعدی به ملامت بتوان برد
گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی
https://t.me/kellidd
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ستارههای سربی فانوسکای خاموش
من و هجوم گریه از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره
https://t.me/kellidd
👇👇👇👇👇
من و هجوم گریه از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره
ایرج جنتی عطایی
https://t.me/kellidd
👇👇👇👇👇
Setare Haye Sorbi
Ebi
ستاره های سربی فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه از یاد تو فرامــــوش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره
دقیقه های بی تو پرنده های خستن
آیینه های خالی دروازه های بستن
اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه
از تو به آیینه گفتم از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ تورو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم ستاره دربه در شد
شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد
اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی
https://t.me/kellidd
منو هجوم گریه از یاد تو فرامــــوش
تو بال و پر گرفتی به چیدن ستاره
دادی منو به خاک این غربت دوباره
دقیقه های بی تو پرنده های خستن
آیینه های خالی دروازه های بستن
اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمیخورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه
از تو به آیینه گفتم از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ تورو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم ستاره دربه در شد
شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ور شد
اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی
https://t.me/kellidd
❤1
"دوستت دارم" را
در دستانم میچرخانم
از این دست به آن دست
پس چرا
هر وقت میخواهم
به دستت بدهم نیستی؟
چرا اینجا نیستی
تا "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم،
از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟
بگذار "دوستت دارم" را
از جنس نگاه کنم
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفسهای تو بدوزم.
#عباس_معروفی
https://t.me/kellidd
در دستانم میچرخانم
از این دست به آن دست
پس چرا
هر وقت میخواهم
به دستت بدهم نیستی؟
چرا اینجا نیستی
تا "دوستت دارم" را
از جنس خاک کنم،
از جنس تنم،
و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟
بگذار "دوستت دارم" را
از جنس نگاه کنم
از جنس چشمانم
و تا صبح به نفسهای تو بدوزم.
#عباس_معروفی
https://t.me/kellidd
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت , همه از کینه پر است.
هیچکس نیست که فریادِ پر از مهر تو را
گرم پاسخ گوید.
نیست یک تن که در این راه غم آلوده ی عمر ,
قدمی راه محبت پوید.
خط پیشانی هر جمع , خط تنهاییست.
همه گلچینِ گلِ امروزند...
در نگاه من و تو حسرت بی فرداییست.
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد,
نقشه یی شیطانیست.
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد
حیله یی پنهانیست.
خنده ها می شکفد بر لبها,
تا که اشکی شکفد بر سرمژگان کسی.
همه بر درد کسان می نگرند,
لیک دستی نبرند از پی درمان کسی.
زير لب زمزمه شادی مردم برخاست,
هر کجا مرد توانائي بر خاک نشست .
پرچم فتح برافرازد در خاطرِ خلق,
هر زمان بر رخ تو هاله زَنَد گردِ شکست.
به که بايد دل بست؟
به که شايد دل بست؟
از وفا نام مبر , آن که وفا خوست کجاست؟
ریشه ی عشق فسرد...
واژه ی دوست گریخت...
سخن از دوست مگو...عشق کجا؟دوست کجا؟
دست گرمی که زمهر , بفشارد دستت
در همه شهر مجوی.
درد اگر سینه شکافد , نفسی بانگ مزن !
درد خود را به دل چاه مگو!
استخوان تو اگر آب کند آتش غم,
آب شو...آه مگو !
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر !
سکه زرد و سپيدی که به سقف فلک است
سکه نيرنگ است
سکه ای بهر فريب من و تست
سکه صد رنگ است .
ما همه کودکِ خُرديم و همين زال فلک ,
با چنين سکه زرد ,
و همين سکه سيمينِ سپيد ,
ميفريبد ما را .
هر زمان ديده ام اين گنبد خضرای بلند ,
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلک ديدم و بس نيرنگش ,
نتوانم که گريزم نفسی از چنگش !
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا , بيگانه
خويش , در راه نفاق...
دوست , در کار فريب...
آشنا , بيگانه ...
شاخه ی عشق شکست...
آهوی مهر گریخت...
تار پیوند گسست...
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟...
#مهدی_سهیلی
https://t.me/kellidd
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت , همه از کینه پر است.
هیچکس نیست که فریادِ پر از مهر تو را
گرم پاسخ گوید.
نیست یک تن که در این راه غم آلوده ی عمر ,
قدمی راه محبت پوید.
خط پیشانی هر جمع , خط تنهاییست.
همه گلچینِ گلِ امروزند...
در نگاه من و تو حسرت بی فرداییست.
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
نقش هر خنده که بر روی لبی می شکفد,
نقشه یی شیطانیست.
در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد
حیله یی پنهانیست.
خنده ها می شکفد بر لبها,
تا که اشکی شکفد بر سرمژگان کسی.
همه بر درد کسان می نگرند,
لیک دستی نبرند از پی درمان کسی.
زير لب زمزمه شادی مردم برخاست,
هر کجا مرد توانائي بر خاک نشست .
پرچم فتح برافرازد در خاطرِ خلق,
هر زمان بر رخ تو هاله زَنَد گردِ شکست.
به که بايد دل بست؟
به که شايد دل بست؟
از وفا نام مبر , آن که وفا خوست کجاست؟
ریشه ی عشق فسرد...
واژه ی دوست گریخت...
سخن از دوست مگو...عشق کجا؟دوست کجا؟
دست گرمی که زمهر , بفشارد دستت
در همه شهر مجوی.
درد اگر سینه شکافد , نفسی بانگ مزن !
درد خود را به دل چاه مگو!
استخوان تو اگر آب کند آتش غم,
آب شو...آه مگو !
ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر !
سکه زرد و سپيدی که به سقف فلک است
سکه نيرنگ است
سکه ای بهر فريب من و تست
سکه صد رنگ است .
ما همه کودکِ خُرديم و همين زال فلک ,
با چنين سکه زرد ,
و همين سکه سيمينِ سپيد ,
ميفريبد ما را .
هر زمان ديده ام اين گنبد خضرای بلند ,
گفته ام با دل خويش:
مزرع سبز فلک ديدم و بس نيرنگش ,
نتوانم که گريزم نفسی از چنگش !
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا , بيگانه
خويش , در راه نفاق...
دوست , در کار فريب...
آشنا , بيگانه ...
شاخه ی عشق شکست...
آهوی مهر گریخت...
تار پیوند گسست...
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟...
#مهدی_سهیلی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بگو ماه کجاست؟
تو مرا خانه ببر، دلِ من نابیناست
تو بگو آه چه طعمی دارد؟
تو بگو ابر چرا میبارد؟
باد در گوشِ درخت چه آوازی میخوانَد؟
سروِ شیراز چرا آزاد است؟
بر لبِ خار چرا فریاد است؟
این چه شهری است؟ همان جابلقاست؟
ما کجا گمشدهایم؟
تهِ بن بست چرا ناپیداست؟
تو بگو ماه کجاست؟
تو مرا خانه ببر
...دل من نابیناست
▨
#محمدصالحعلا
https://t.me/kellidd
تو مرا خانه ببر، دلِ من نابیناست
تو بگو آه چه طعمی دارد؟
تو بگو ابر چرا میبارد؟
باد در گوشِ درخت چه آوازی میخوانَد؟
سروِ شیراز چرا آزاد است؟
بر لبِ خار چرا فریاد است؟
این چه شهری است؟ همان جابلقاست؟
ما کجا گمشدهایم؟
تهِ بن بست چرا ناپیداست؟
تو بگو ماه کجاست؟
تو مرا خانه ببر
...دل من نابیناست
▨
#محمدصالحعلا
https://t.me/kellidd
❤1
Forwarded from ─═हई♚ امـــــیـــــد ♚ईह═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴امروز 14 August، روزِ توجه به عشق و رابطهست.
(Romance Awareness Day)
+این پست رو بفرست برای اون کسی که چشمهاش فقط قشنگ نیست؛ یه جوریه که هر بار نگاش میکنی، یادت میاد چرا بین این همه آدم، دلت فقط گیرِ اون افتاده...
https://t.me/kellidd
(Romance Awareness Day)
+این پست رو بفرست برای اون کسی که چشمهاش فقط قشنگ نیست؛ یه جوریه که هر بار نگاش میکنی، یادت میاد چرا بین این همه آدم، دلت فقط گیرِ اون افتاده...
https://t.me/kellidd
❤1🥰1
از آن چو شمعِ سحر در زوالِ خویشتنم
که هم وبالِ کسان، هم وبالِ خویشتنم
ز دستِ غیر چه جای شکایت است مرا
که همچو سایهی خود پایمالِ خویشتنم
ز سال و ماهِ عزیزان خبر چه میپرسی
مرا که بیخبر از ماه و سالِ خویشتنم
چنان گداخت خیالم که غیرِ اشکی چند
نماند فرق دگر با خیالِ خویشتنم
بدین فسردگی آغوشِ گرمِ گُل چه کنم
برون مباد سر از زیرِ بالِ خویشتنم
کمالِ نقصِ من این بس که همچو آتشِ تیز
همیشه در پیِ نقصِ کمالِ خویشتنم
امیر سوختم از بهرِ دیگران و نسوخت
چو شمعِ سوختهجان، دل بهحالِ خویشتنم.
#امیری_فیروزکوهی
https://t.me/kellidd
که هم وبالِ کسان، هم وبالِ خویشتنم
ز دستِ غیر چه جای شکایت است مرا
که همچو سایهی خود پایمالِ خویشتنم
ز سال و ماهِ عزیزان خبر چه میپرسی
مرا که بیخبر از ماه و سالِ خویشتنم
چنان گداخت خیالم که غیرِ اشکی چند
نماند فرق دگر با خیالِ خویشتنم
بدین فسردگی آغوشِ گرمِ گُل چه کنم
برون مباد سر از زیرِ بالِ خویشتنم
کمالِ نقصِ من این بس که همچو آتشِ تیز
همیشه در پیِ نقصِ کمالِ خویشتنم
امیر سوختم از بهرِ دیگران و نسوخت
چو شمعِ سوختهجان، دل بهحالِ خویشتنم.
#امیری_فیروزکوهی
https://t.me/kellidd
❤1
همه ما فکر میکنیم
اگر یک نفر پیدا بشه که دوستمون داشته باشه،
بلاخره احساس آرامش خواهیم کرد.
اما حقیقت اینه که:
اگر درونت آروم نباشه، هیچ رابطهای
قرار نیست نجاتت بده.
رابطه سالم،
جایی برای گم شدن نیست.
جایی برای پیدا شدنه...😊😉
https://t.me/kellidd
اگر یک نفر پیدا بشه که دوستمون داشته باشه،
بلاخره احساس آرامش خواهیم کرد.
اما حقیقت اینه که:
اگر درونت آروم نباشه، هیچ رابطهای
قرار نیست نجاتت بده.
رابطه سالم،
جایی برای گم شدن نیست.
جایی برای پیدا شدنه...😊😉
«نیلوفر رحمانزایی»
https://t.me/kellidd
👏1
من را ببخش زود دلم تنگ میشود
بی تو کُمیتِ قافیه ام لنگ میشود
درخرده شیشه های خیالم ردیف باش
دلْ دلْ نکن که قلب من از سنگ میشود
از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ میشود
گلهای روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود
تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای
نبضم غزلْغزلْ پُر از آهنگ میشود
من را ببخش دیر، ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ میشود!
#صفيه_قومنجانی
https://t.me/kellidd
بی تو کُمیتِ قافیه ام لنگ میشود
درخرده شیشه های خیالم ردیف باش
دلْ دلْ نکن که قلب من از سنگ میشود
از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ میشود
گلهای روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود
تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای
نبضم غزلْغزلْ پُر از آهنگ میشود
من را ببخش دیر، ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ میشود!
#صفيه_قومنجانی
https://t.me/kellidd
🥰1
Forwarded from ─═हई♚ امـــــیـــــد ♚ईह═─
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خنده بر لب دارم و، اما درونم شاد نیست
دل اگر دربند باشد،روح هم آزاد نیست
وصف حالم عاشقی تنهاست؛کز بخت بدش
سهمش از معشوق،جز دلتنگی و غمباد نیست
فصل های زندگی وقتی زمستانی شوند
فرق،بین آذر و اسفند یا مرداد نیست
مرغ پیغام دعا حتما کر و کور است یا
گریه های ما به گوشش جز صدای باد نیست
گر "اذا زلزال "عشق آید همه ویران شوند
خانه اش آباد! کز او خانه ای آباد نیست
"دیو"در دلها به پیکار "ملایک"رفته است
حضرت حافظ بگو! اینها مگر اضداد نیست
ازدحام میله ها شور مرا از من گرفت
درد بسیار است؛ اما فرصت فریاد نیست
https://t.me/kellidd
دل اگر دربند باشد،روح هم آزاد نیست
وصف حالم عاشقی تنهاست؛کز بخت بدش
سهمش از معشوق،جز دلتنگی و غمباد نیست
فصل های زندگی وقتی زمستانی شوند
فرق،بین آذر و اسفند یا مرداد نیست
مرغ پیغام دعا حتما کر و کور است یا
گریه های ما به گوشش جز صدای باد نیست
گر "اذا زلزال "عشق آید همه ویران شوند
خانه اش آباد! کز او خانه ای آباد نیست
"دیو"در دلها به پیکار "ملایک"رفته است
حضرت حافظ بگو! اینها مگر اضداد نیست
ازدحام میله ها شور مرا از من گرفت
درد بسیار است؛ اما فرصت فریاد نیست
#الهام_حق_مراد_خان
https://t.me/kellidd
💔1
ز خود گشتم جدا، تا یارِ دلخواهی کنم پیدا
درین شامِ سیاهِ زندگی ماهی کنم پیدا
تو با سیر و سفر خواهی به پایان بردن این ره را
من از خود میروم تا سوی او راهی کنم پیدا
کنم رندیّ و درویشی که در مستیّ و بیخویشی
دلی آگاه و معشوقِ دلآگاهی کنم پیدا
فزایم روشنی بر جان، زدایم تیرگی از دل
مگر چون شمعِ محفل، اشکی و آهی کنم پیدا
به صد شور و به صد مستی زنم پا بر سرِ هستی
اگر این حالِ شوقانگیز را گاهی کنم پیدا
گدای کوی عشقم میشوم سلطانِ وقت آنگه
که در آن جاودانی بارگه راهی کنم پیدا
ز نقشِ آب و گِل #گلچین نظر بستم که در خاطر
مَلَکخویی شوم جويا، فلکجاهی کنم پیدا.
#گلچین_معانی
https://t.me/kellidd
درین شامِ سیاهِ زندگی ماهی کنم پیدا
تو با سیر و سفر خواهی به پایان بردن این ره را
من از خود میروم تا سوی او راهی کنم پیدا
کنم رندیّ و درویشی که در مستیّ و بیخویشی
دلی آگاه و معشوقِ دلآگاهی کنم پیدا
فزایم روشنی بر جان، زدایم تیرگی از دل
مگر چون شمعِ محفل، اشکی و آهی کنم پیدا
به صد شور و به صد مستی زنم پا بر سرِ هستی
اگر این حالِ شوقانگیز را گاهی کنم پیدا
گدای کوی عشقم میشوم سلطانِ وقت آنگه
که در آن جاودانی بارگه راهی کنم پیدا
ز نقشِ آب و گِل #گلچین نظر بستم که در خاطر
مَلَکخویی شوم جويا، فلکجاهی کنم پیدا.
#گلچین_معانی
https://t.me/kellidd
👏1
بوسه نه... خندهی گرم ازدهنت کافی بود
این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود
دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفسِ زلفِ شکن در شکنت کافی بود
میشد این باغ خزاندیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود
لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور مژه همزدنت کافی بود
قافیه ریخت به هم، خلوت من خوشبو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود
#حامد_عسکری
https://t.me/kellidd
این همه عطر چرا؟ پیرهنت کافی بود
دانه و دام چرا مرغک پرسوخته را؟
قفسِ زلفِ شکن در شکنت کافی بود
میشد این باغ خزاندیده بهاری باشد
یک گل صورتی دشت تنت کافی بود
لطف کردی به خدا در غزلم آمده ای
از همان دور مژه همزدنت کافی بود
قافیه ریخت به هم، خلوت من خوشبو شد
گل چرا ماه؟... درِ ادکلنت کافی بود
#حامد_عسکری
https://t.me/kellidd
😘1