گشت بارِ دلِ من هر كه بهدل باری داشت
شد رفيقِ رهِ من هركه بهپا خاری داشت
گردش چرخ كسی را ندهد فرصتِ كار
وای بر آنكه درين دور بهخود كاری داشت
اهلِ دولت غلط است اينكه همه بیدردند
هر كهرا ديدم ازين طايفه آزاری داشت!
از خيابانِ نگاهش ندهد جز نرگس
هر كه چشمی بهرهِ شوخِ ستمکاری داشت
میتواند كه كند فخر بهصیّادیِ خويش
هركه چون شهرتِ ديوانه گرفتاری داشت.
#شهرت_شیرازی
https://t.me/kellidd
شد رفيقِ رهِ من هركه بهپا خاری داشت
گردش چرخ كسی را ندهد فرصتِ كار
وای بر آنكه درين دور بهخود كاری داشت
اهلِ دولت غلط است اينكه همه بیدردند
هر كهرا ديدم ازين طايفه آزاری داشت!
از خيابانِ نگاهش ندهد جز نرگس
هر كه چشمی بهرهِ شوخِ ستمکاری داشت
میتواند كه كند فخر بهصیّادیِ خويش
هركه چون شهرتِ ديوانه گرفتاری داشت.
#شهرت_شیرازی
https://t.me/kellidd
😭1
فقیه و قاضی و داروغه و مدّاح و روحانی
همه از کفر مینالند و مسلم از مسلمانی
گرفتی حال مردم را و از آینده میگویی
چه سود از گلزدن ای شیخ بعد از سوت پایانی
ثوابش کمتر از حج و نماز مستحبّی نیست
نشستن پای صحبتهای زنهای خیابانی
زبان غرق سکوت است و قلم از ترس خاموش است
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
#مسلمحسن_شاهی
https://t.me/kellidd
همه از کفر مینالند و مسلم از مسلمانی
گرفتی حال مردم را و از آینده میگویی
چه سود از گلزدن ای شیخ بعد از سوت پایانی
ثوابش کمتر از حج و نماز مستحبّی نیست
نشستن پای صحبتهای زنهای خیابانی
زبان غرق سکوت است و قلم از ترس خاموش است
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
#مسلمحسن_شاهی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیلی را آوردند بر سر چشمهای که آب خورد.
خود را در آب میدید و میرمید.
او میپنداشت که از دیگری میرمد، نمیدانست که از خود میرمد.
همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمیرنجی، چون آن را در دیگری میبینی میرمی و میرنجی.
#فیهمافیه
#مولانا
https://t.me/kellidd
خود را در آب میدید و میرمید.
او میپنداشت که از دیگری میرمد، نمیدانست که از خود میرمد.
همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمیرنجی، چون آن را در دیگری میبینی میرمی و میرنجی.
#فیهمافیه
#مولانا
https://t.me/kellidd
سنگدلا چرا دگر جور و جفا نمیکنی
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمیکنی
هرچه غم و بلا رسد، از تو رسد بهجان ما
دور ز جانِ خستگان رنج و بلا نمیکنی
ایکه تُرُش نشستهای تیغ چرا نمیزنی
زخم چرا نمیزنی، قهر چرا نمیکنی
زخمِ دگر بزن بهدل، مرهم اگر نمینهی
دردِ دگر بده اگر خسته دوا نمیکنی
عهد هر آنچه میکنی، وعده به هرکه میدهی
عهد ز یاد میبری، وعده وفا نمیکنی
در ره دوست شستهای دست اگر ز جان دلا!
جانِ بهلبرسیده را از چه فدا نمیکنی
ای بتِ سرو قامتم! منتظرِ قیامتم
خیز چرا نشستهای، فتنه بهپا نمیکنی
تیرِ غمم زدی بهجان تا که بهخون نشانیام
هرچه کنی بکن بتا، زآنکه خطا نمیکنی
کیست سهیلی ایصنم! خستهدلی ز درد و غم
کامِ دلِ شکستهام از چه دوا نمیکنی.
#احمد_سهیلی_خوانساری
https://t.me/kellidd
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمیکنی
هرچه غم و بلا رسد، از تو رسد بهجان ما
دور ز جانِ خستگان رنج و بلا نمیکنی
ایکه تُرُش نشستهای تیغ چرا نمیزنی
زخم چرا نمیزنی، قهر چرا نمیکنی
زخمِ دگر بزن بهدل، مرهم اگر نمینهی
دردِ دگر بده اگر خسته دوا نمیکنی
عهد هر آنچه میکنی، وعده به هرکه میدهی
عهد ز یاد میبری، وعده وفا نمیکنی
در ره دوست شستهای دست اگر ز جان دلا!
جانِ بهلبرسیده را از چه فدا نمیکنی
ای بتِ سرو قامتم! منتظرِ قیامتم
خیز چرا نشستهای، فتنه بهپا نمیکنی
تیرِ غمم زدی بهجان تا که بهخون نشانیام
هرچه کنی بکن بتا، زآنکه خطا نمیکنی
کیست سهیلی ایصنم! خستهدلی ز درد و غم
کامِ دلِ شکستهام از چه دوا نمیکنی.
#احمد_سهیلی_خوانساری
https://t.me/kellidd
امروز چنانی ای پریروی
کز ماه به حسن میبری گوی
میآیی و در پی تو عشاق
دیوانه شده دوان به هر سوی
اینک من و زنگیان کافر
وان ملعب لعبتان جادوی
آورده ز غمزه سحر در چشم
در داده ز فتنه تاب در موی
وز بهر شکار دل نهاده
تیر مژه در کمان ابروی
نرخ گل و گلشکر شکسته
زآن چهره خوب و لعل دلجوی
چاکر شده شاه اخترانت
شیر فلکت شده سگ کوی
بر بام سراچهٔ جمالت
کیوان شده پاسبان هندوی
عارض به مثل چو برگ نسرین
بالا به صفت چو سرو خودروی
گویی به چه شانه کردهای زلف
یا خود به چه آب شستهای روی
کز روی به لاله میدهی رنگ
وز زلف به مشک میدهی بوی
چون #سعدی ، صد هزار بلبل
گلزار رخ تو را غزلگوی
https://t.me/kellidd
کز ماه به حسن میبری گوی
میآیی و در پی تو عشاق
دیوانه شده دوان به هر سوی
اینک من و زنگیان کافر
وان ملعب لعبتان جادوی
آورده ز غمزه سحر در چشم
در داده ز فتنه تاب در موی
وز بهر شکار دل نهاده
تیر مژه در کمان ابروی
نرخ گل و گلشکر شکسته
زآن چهره خوب و لعل دلجوی
چاکر شده شاه اخترانت
شیر فلکت شده سگ کوی
بر بام سراچهٔ جمالت
کیوان شده پاسبان هندوی
عارض به مثل چو برگ نسرین
بالا به صفت چو سرو خودروی
گویی به چه شانه کردهای زلف
یا خود به چه آب شستهای روی
کز روی به لاله میدهی رنگ
وز زلف به مشک میدهی بوی
چون #سعدی ، صد هزار بلبل
گلزار رخ تو را غزلگوی
https://t.me/kellidd
⚡1
باغ نارنج و دم عصر و دو فنجان چایی
دست از دور تکان میدهی و میآیی
رقص باد است میان تنت و پیرهنت
چه مراعات نظیریست به این زیبایی؟!
دست بردهست خداوند به گیسوی تو و
آفریدهست از آن یک شب استثنایی
دلنشین است چون آمیختن برکه و ماه
لمس آغوش تو در بحبوحهی تنهایی
نرو تا عشق فروکش نکند، کم نشود
باش و پروا نکن از این همه بیپروایی
کوچه غوغا شده از معرکهی گنجشکان
شک ندارم که تو سرکردهی این بَلوایی
#راضیه_صابریان
https://t.me/kellidd
دست از دور تکان میدهی و میآیی
رقص باد است میان تنت و پیرهنت
چه مراعات نظیریست به این زیبایی؟!
دست بردهست خداوند به گیسوی تو و
آفریدهست از آن یک شب استثنایی
دلنشین است چون آمیختن برکه و ماه
لمس آغوش تو در بحبوحهی تنهایی
نرو تا عشق فروکش نکند، کم نشود
باش و پروا نکن از این همه بیپروایی
کوچه غوغا شده از معرکهی گنجشکان
شک ندارم که تو سرکردهی این بَلوایی
#راضیه_صابریان
https://t.me/kellidd
🍁
.
حالا که جوان نیستم و بی شر و شورم
حالا که فرو ریخته دیوار غرورم
حالا که به اندازهی عمری گله دارم
ای کاش بیایی، بشوی سنگ صبورم
ای کاش بدانی که چه محتاج تو هستم
امروز که تنها شدم و از همه دورم
ویرانهی یک کاخ بزرگم که صد افسوس
پنهان شده از دیدِ همه، گنج حضورم
یک سایهی افتاده به خاکم که از این شهر
سرخورده و بیحاشیه در حال عبورم
چون شمع که بی چون وچرا سوخته باشم
توهین شده انگار به صد جای شعورم
پروانه کنارم بپر امروز که فردا
امّید ندارم نه به گرما، نه به نورم
ای کاش بیایی که تو را سیر ببینم
حرفی بزنی کاش، که فردا کر و کورم
تا هستم و هستی لبِ دیوارِ حیاتم
جولان بدهی کاش که فردا لبِ گورم...
#محمدرضا_نظری
https://t.me/kellidd
.
حالا که جوان نیستم و بی شر و شورم
حالا که فرو ریخته دیوار غرورم
حالا که به اندازهی عمری گله دارم
ای کاش بیایی، بشوی سنگ صبورم
ای کاش بدانی که چه محتاج تو هستم
امروز که تنها شدم و از همه دورم
ویرانهی یک کاخ بزرگم که صد افسوس
پنهان شده از دیدِ همه، گنج حضورم
یک سایهی افتاده به خاکم که از این شهر
سرخورده و بیحاشیه در حال عبورم
چون شمع که بی چون وچرا سوخته باشم
توهین شده انگار به صد جای شعورم
پروانه کنارم بپر امروز که فردا
امّید ندارم نه به گرما، نه به نورم
ای کاش بیایی که تو را سیر ببینم
حرفی بزنی کاش، که فردا کر و کورم
تا هستم و هستی لبِ دیوارِ حیاتم
جولان بدهی کاش که فردا لبِ گورم...
#محمدرضا_نظری
https://t.me/kellidd
⚡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهم بکن تا ببارم تو را
در اغوش خود می فشارم تو را
تو را در خیالم بغل می کنم
به تنهایی ام می سپارم تو را
چه شبها که دور از تو جان می کنم
و با ساعتم می شمارم تو را
چه شبها چه شبها چه شبها که من
چه شب ها که در انتظارم تو را
به غیر از تو چیزی بلد نیستم
اگر شاعرم می نگارم تو را
تو دار و ندار منی از جهان
اگر چه کنارم ندارم تو را
غم دلنشین جهان منی
خود آزارم و دوست دارم تو را
برو باز بارانی ات را بپوش
که ابری شدم تا ببارم تو را
#علی_صفری
https://t.me/kellidd
در اغوش خود می فشارم تو را
تو را در خیالم بغل می کنم
به تنهایی ام می سپارم تو را
چه شبها که دور از تو جان می کنم
و با ساعتم می شمارم تو را
چه شبها چه شبها چه شبها که من
چه شب ها که در انتظارم تو را
به غیر از تو چیزی بلد نیستم
اگر شاعرم می نگارم تو را
تو دار و ندار منی از جهان
اگر چه کنارم ندارم تو را
غم دلنشین جهان منی
خود آزارم و دوست دارم تو را
برو باز بارانی ات را بپوش
که ابری شدم تا ببارم تو را
#علی_صفری
https://t.me/kellidd
گفتی: چه خبر؟ لال شوم، جز غم نان هیچ
جز سیری بی قاعده ی سفره ی خان هیچ
گفتی چه خبر؟ آه گرانتر شده لبخند
نفروخته تاریخ به ارزانی جان هیچ
دیگر خبری تلخ تر از اینکه دل و دین
در مشت ندارند به جز چند قِران هیچ؟
رد می شوم از راسته ی شعر فروشان
دکان به دکان نیست به غیر از خفقان هیچ
دنیا زن جوراب فروش است و ندارد
هم قیمت یک جفت نگاه نگران، هیچ
گردن بزنید آخر این شعر لبم را
تا از شب و تاراج نیارد به زبان، هیچ
من راهی آنسوی زمستانم و دنیا
بسته ست برای سفرم یک چمدان هیچ
#حسنا_محمدزاده
https://t.me/kellidd
جز سیری بی قاعده ی سفره ی خان هیچ
گفتی چه خبر؟ آه گرانتر شده لبخند
نفروخته تاریخ به ارزانی جان هیچ
دیگر خبری تلخ تر از اینکه دل و دین
در مشت ندارند به جز چند قِران هیچ؟
رد می شوم از راسته ی شعر فروشان
دکان به دکان نیست به غیر از خفقان هیچ
دنیا زن جوراب فروش است و ندارد
هم قیمت یک جفت نگاه نگران، هیچ
گردن بزنید آخر این شعر لبم را
تا از شب و تاراج نیارد به زبان، هیچ
من راهی آنسوی زمستانم و دنیا
بسته ست برای سفرم یک چمدان هیچ
#حسنا_محمدزاده
https://t.me/kellidd
👌1
آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش
ای که از عاشق خود دیر خبر می پرسی
زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش
آه سرد از دل پر درد کشیدم سحری
غافلان نام نهادند: نسیم سحرش
من که رشک آیدم از خال سیه بر لب او
چون پسندم که نشیند مگسی بر شکرش؟
همچو فرهاد بهر کوه که بردم غم خویش
زیر آن بار گران سنگ شکستم کمرش
زاهد از عشق بتان خواست مرا توبه دهد
مدعی بین، که خدا عقل نداد اینقدرش
گر دلم زار شد از عشق بتان، غم مخورید
بگذارید، که می خواهم ازین زار ترش
لاله بر خاک شهید تو جگر گوشه ماست
که برآورده بداغ دل خونین جگرش
منظر چشم هلالی وطنش باد، که هست
میل هم صحبتی مردم صاحب نظرش
#هلالی_جغتایی
https://t.me/kellidd
بر سر عاشق بیچاره نیفتد گذرش
ای که از عاشق خود دیر خبر می پرسی
زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش
آه سرد از دل پر درد کشیدم سحری
غافلان نام نهادند: نسیم سحرش
من که رشک آیدم از خال سیه بر لب او
چون پسندم که نشیند مگسی بر شکرش؟
همچو فرهاد بهر کوه که بردم غم خویش
زیر آن بار گران سنگ شکستم کمرش
زاهد از عشق بتان خواست مرا توبه دهد
مدعی بین، که خدا عقل نداد اینقدرش
گر دلم زار شد از عشق بتان، غم مخورید
بگذارید، که می خواهم ازین زار ترش
لاله بر خاک شهید تو جگر گوشه ماست
که برآورده بداغ دل خونین جگرش
منظر چشم هلالی وطنش باد، که هست
میل هم صحبتی مردم صاحب نظرش
#هلالی_جغتایی
https://t.me/kellidd
👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بنده حسین پناهی
شاعر دیوانهای ننوشته
به نمایندگی از همه کسانی که تلیت تماته میخورند
و یا شبها سر بیشام به زمین میگذارند
و به کهکشانهای دور فکر میکنند
و در حسرت بیعدالتیها و بیفکریهای اجتماعی شبانهروز دو بسته سیگار غلیظ تیر میکشند و ناشیانه به آیندهی فرهنگی بشر امیدوارند
از همه کسانی که کامو را از کاموا تشخیص نمیدهند
و درآمدشان از کل بودجهی مصرفی سالانهی استان کهگیلویه و بویراحمد بالاتر است
معذرت میخواهم.
#حسین_پناهی
📖#جهان_زیرسیگاری_من_است
https://t.me/kellidd
شاعر دیوانهای ننوشته
به نمایندگی از همه کسانی که تلیت تماته میخورند
و یا شبها سر بیشام به زمین میگذارند
و به کهکشانهای دور فکر میکنند
و در حسرت بیعدالتیها و بیفکریهای اجتماعی شبانهروز دو بسته سیگار غلیظ تیر میکشند و ناشیانه به آیندهی فرهنگی بشر امیدوارند
از همه کسانی که کامو را از کاموا تشخیص نمیدهند
و درآمدشان از کل بودجهی مصرفی سالانهی استان کهگیلویه و بویراحمد بالاتر است
معذرت میخواهم.
#حسین_پناهی
📖#جهان_زیرسیگاری_من_است
https://t.me/kellidd
⚡1
🌞
هنوز هم خورشید،
لبخند میزند، زمین میرویانَد
و امید، هر صبح در زیر پوست سرد زمین،
به جریان میافتد.
که امید، زیباست،
عشق، زیباست،
شکفتن، زیباست،
و زندگی... آه، زندگی
با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست
#نرگس_صرافیان_طوفان
سلاااام و مهر🌞🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون پر امید و پر تلاش🌹
https://t.me/kellidd
هنوز هم خورشید،
لبخند میزند، زمین میرویانَد
و امید، هر صبح در زیر پوست سرد زمین،
به جریان میافتد.
که امید، زیباست،
عشق، زیباست،
شکفتن، زیباست،
و زندگی... آه، زندگی
با تمام دردهایش، هنوز هم زیباست
#نرگس_صرافیان_طوفان
سلاااام و مهر🌞🌻
صبحتون بخیر🍃🌼
روزگارتون پر امید و پر تلاش🌹
https://t.me/kellidd
🙏1🤝1
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
اختیار آنست کو قسمت کند درویش را
آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کردهاند
گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را
خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیختست
نوش میخواهی هلا! گر پای داری نیش را
ای که خواب آلوده واپس ماندهای از کاروان
جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را
در تو آن مردی نمیبینم که کافر بشکنی
بشکن ار مردی هوای نفس کافرکیش را
آنکه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد
چون شبان آنگه که گرگ افکنده باشد میش را
خویشتن را خیرخواهی خیرخواه خلق باش
زانکه هرگز بد نباشد نفس نیکاندیش را
آدمیت رحم بر بیچارگان آوردنست
کادمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را
راستی کردند و فرمودند مردان خدای
ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را
آنچه نفس خویش را خواهی حرامت سعدیا
گر نخواهی همچنان بیگانه را و خویش را
#سعدی
https://t.me/kellidd
اختیار آنست کو قسمت کند درویش را
آنکه مکنت بیش از آن خواهد که قسمت کردهاند
گو طمع کم کن که زحمت بیش باشد بیش را
خمر دنیا با خمار و گل به خار آمیختست
نوش میخواهی هلا! گر پای داری نیش را
ای که خواب آلوده واپس ماندهای از کاروان
جهد کن تا بازیابی همرهان خویش را
در تو آن مردی نمیبینم که کافر بشکنی
بشکن ار مردی هوای نفس کافرکیش را
آنکه از خواب اندر آید مردم نادان که مرد
چون شبان آنگه که گرگ افکنده باشد میش را
خویشتن را خیرخواهی خیرخواه خلق باش
زانکه هرگز بد نباشد نفس نیکاندیش را
آدمیت رحم بر بیچارگان آوردنست
کادمی را تن بلرزد چون ببیند ریش را
راستی کردند و فرمودند مردان خدای
ای فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش را
آنچه نفس خویش را خواهی حرامت سعدیا
گر نخواهی همچنان بیگانه را و خویش را
#سعدی
https://t.me/kellidd
وقتی که می بندی به پا خلخال ها را
وا می کنی قفل دهان لال ها را
دستان خود را حلقه کن در گردنم تا
در آوری حرص تمام شال ها را
لولی وش ِ یشمینه چشم ِ بندری پوش
یک یک پس از هم رو بکن تکخال ها را
یک شهر از دست غمت مویش سپید است
تا کی به مسلخ می کشانی زال ها را
در ساحل چشمت نهنگی رو به پشتم
از پشت بستم دست استقبال ها را
کوچه به کوچه حرف از عشق من و توست
دامن بزن با بوسه قیل و قال ها را
فانوس با آتش دلش گرم است و روشن
از من نگیر این مال ها را...حال ها را
#حسین_رمضانپور
https://t.me/kellidd
وا می کنی قفل دهان لال ها را
دستان خود را حلقه کن در گردنم تا
در آوری حرص تمام شال ها را
لولی وش ِ یشمینه چشم ِ بندری پوش
یک یک پس از هم رو بکن تکخال ها را
یک شهر از دست غمت مویش سپید است
تا کی به مسلخ می کشانی زال ها را
در ساحل چشمت نهنگی رو به پشتم
از پشت بستم دست استقبال ها را
کوچه به کوچه حرف از عشق من و توست
دامن بزن با بوسه قیل و قال ها را
فانوس با آتش دلش گرم است و روشن
از من نگیر این مال ها را...حال ها را
#حسین_رمضانپور
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«وقتی ایمانِ دروغینِ شما را دیدم،
گناهانِ خودم را دوست داشتم.»
✍ #فئودور_داستایفسکی
شرح و معنا:
داستایفسکی در این جمله، تقابل میان گناهِ صادقانه و ایمانِ ریاکارانه را بهطرزی تکاندهنده بیان میکند. از نگاه او، انسانی که به ضعفها و خطاهایش آگاه است، اخلاقیتر از کسی است که پشت نقاب ایمان، قدرتطلبی، خشونت یا تحقیر دیگران را پنهان میکند. این جمله یک نقد عمیق اجتماعی است: وقتی ایمان به ابزار قضاوت، سرکوب و برتریجویی تبدیل میشود، حتی گناهِ آگاهانه شرافتمندتر از دینداریِ دروغین جلوه میکند.
در سطح سیاسی، این عبارت هشداریست علیه نظامهایی که با شعار اخلاق و ایمان، بیعدالتی را توجیه میکنند؛ جایی که «مقدسنمایی» خطرناکتر از «خطاکاریِ صادقانه» میشود.
https://t.me/kellidd
گناهانِ خودم را دوست داشتم.»
✍ #فئودور_داستایفسکی
شرح و معنا:
داستایفسکی در این جمله، تقابل میان گناهِ صادقانه و ایمانِ ریاکارانه را بهطرزی تکاندهنده بیان میکند. از نگاه او، انسانی که به ضعفها و خطاهایش آگاه است، اخلاقیتر از کسی است که پشت نقاب ایمان، قدرتطلبی، خشونت یا تحقیر دیگران را پنهان میکند. این جمله یک نقد عمیق اجتماعی است: وقتی ایمان به ابزار قضاوت، سرکوب و برتریجویی تبدیل میشود، حتی گناهِ آگاهانه شرافتمندتر از دینداریِ دروغین جلوه میکند.
در سطح سیاسی، این عبارت هشداریست علیه نظامهایی که با شعار اخلاق و ایمان، بیعدالتی را توجیه میکنند؛ جایی که «مقدسنمایی» خطرناکتر از «خطاکاریِ صادقانه» میشود.
https://t.me/kellidd
⚡1❤1
Khooneye Bahar
Alireza Pourostad @RozMusic.com
کمک کنین هلش بدیم چـــرخ ســـتاره پنچره
رو آســمون شـهری کـه سـتاره بـــرق خنجره
گلــــدون ســرد و خــالی رو بذار کنــــار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب وا بشه چن تا حنجره
به ما که خستهایم بگه خونهی باهار کدوم وره؟
تو شهرمون آخ بمیرم چشم ستاره کور شده
بــرگ درخــت بــاغمــون زبــالـه سـپــور شـده
مســـافر امیــدمـون رفـتـه از اینجــــا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شـاپره
به ما که خسته ایم بگه خونهی باهار کدوم وره؟
کنــار تنگ ماهیــا گربه رو نــازش می کنن
سنگ سـیاه حقه رو مهر نمازش می کنن
آخر خط که میرسیم خطو درازش می کنن
آهـــای فلک که گردنت از همه مون بلن تره
به ما که خستهایم بگو خونهی باهار کدوم وره؟
#عمران_صلاحی
https://t.me/kellidd
رو آســمون شـهری کـه سـتاره بـــرق خنجره
گلــــدون ســرد و خــالی رو بذار کنــــار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب وا بشه چن تا حنجره
به ما که خستهایم بگه خونهی باهار کدوم وره؟
تو شهرمون آخ بمیرم چشم ستاره کور شده
بــرگ درخــت بــاغمــون زبــالـه سـپــور شـده
مســـافر امیــدمـون رفـتـه از اینجــــا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شـاپره
به ما که خسته ایم بگه خونهی باهار کدوم وره؟
کنــار تنگ ماهیــا گربه رو نــازش می کنن
سنگ سـیاه حقه رو مهر نمازش می کنن
آخر خط که میرسیم خطو درازش می کنن
آهـــای فلک که گردنت از همه مون بلن تره
به ما که خستهایم بگو خونهی باهار کدوم وره؟
#عمران_صلاحی
https://t.me/kellidd
❤2
به چشم خویش دیدم در گذرگاه
که زد بر جانِ موری مرغکی راه
هنوز از صید منقارش نپرداخت
که مرغی دیگر آمد کار او ساخت
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مکافات
سپهر آیینه عدلست و شاید
که هرچ آن از تو بیند وا نماید
منادی شد جهان را هر که بد کرد
نه با جان کسی با جانِ خود کرد
مگر نشنیدی از فراش این راه
که هر کو چاه کند افتاد در چاه
سرای آفرینش سرسری نیست
زمین و آسمان بیداوری نیست
#نظامی_گنجوی
https://t.me/kellidd
که زد بر جانِ موری مرغکی راه
هنوز از صید منقارش نپرداخت
که مرغی دیگر آمد کار او ساخت
چو بد کردی مباش ایمن ز آفات
که واجب شد طبیعت را مکافات
سپهر آیینه عدلست و شاید
که هرچ آن از تو بیند وا نماید
منادی شد جهان را هر که بد کرد
نه با جان کسی با جانِ خود کرد
مگر نشنیدی از فراش این راه
که هر کو چاه کند افتاد در چاه
سرای آفرینش سرسری نیست
زمین و آسمان بیداوری نیست
#نظامی_گنجوی
https://t.me/kellidd
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤍
استاد ایرج خواجه امیری درگذشت🖤🥀
https://t.me/kellidd
استاد ایرج خواجه امیری درگذشت🖤🥀
آوازی از: #ایرج_خواجه_امیری
غزلی بسیار زیبا از #حضرت_حافظ
روحش شاد و یادش گرامی♥️
https://t.me/kellidd
🕊2
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست
گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
در کار عشق او که جهانیش مدعی ست
این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست
گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست
#هوشنگ_ابتهاج
https://t.me/kellidd
👏1
باید این دیوانگی یک بار دیگر جان بگیرد
آنقدر در کوچه می مانم، هوا باران بگیرد
نِی به غیر از اشک چیزی در بساطش نیست وقتی
دختر زیبای خان را چشم یک چوپان بگیرد
مثل من هرگز کسی در بند بازویت نبوده
که سُراغ از دستهای سرد زندانبان بگیرد
لااقل نگذار وقت رفتنت از خاطراتم
غیر دستانم کسی روی سرت قرآن بگیرد
امتحان زندگی هی سخت تر شد ، شاید امشب
امتحان مرگ را پیک اَجل آسان بگیرد
#ابراهیم_جویباری
https://t.me/kellidd
آنقدر در کوچه می مانم، هوا باران بگیرد
نِی به غیر از اشک چیزی در بساطش نیست وقتی
دختر زیبای خان را چشم یک چوپان بگیرد
مثل من هرگز کسی در بند بازویت نبوده
که سُراغ از دستهای سرد زندانبان بگیرد
لااقل نگذار وقت رفتنت از خاطراتم
غیر دستانم کسی روی سرت قرآن بگیرد
امتحان زندگی هی سخت تر شد ، شاید امشب
امتحان مرگ را پیک اَجل آسان بگیرد
#ابراهیم_جویباری
https://t.me/kellidd
⚡1