کلید 🔑
78 subscribers
6.19K photos
1.78K videos
7 files
2.01K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
جهان ، آلوده خواب است‌. 
فرو بسته است وحشت در به روي هر تپش ، هر بانگ 


چنان كه من به روي خويش 
در اين خلوت كه نقش دلپذيرش نيست 
و ديوارش فرو مي خواندم در گوش‌: 
ميان اين همه انگار 
چه پنهان رنگ ها دارد فريب زيست‌! ...

شب از وحشت گرانبار است‌. 
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بيدار: 
چه ديگر طرح مي ريزد فريب زيست 
در اين خلوت كه حيرت نقش ديوار است؟ 
 
#سهراب‌سپهری

https://t.me/kellidd
Ajab Cheshayi Dari
Sattar
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
کنج لبات نباته
چالت مثل قناته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته

لپ گلیت اناره
دهنمو آب میاره
میخوام که گاز بگیرم
نوبریه بهاره
پوست تنت چه داغه
هزارتا چل چراغه
سرخو سفید و چاقه
میپره وقتی خوابه
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
کنج لبات نباته
چالت مثل قناته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته
وقتی میخندی انگار
ماه هوا فداته

تار موهات بلنده
واسه شکار کمنده
خورشید آب طلایی
بهت میاد قشنگه

تو سینت عکس ماهه
مریم بی گناهه
با آب طلا نوشته
این آخرین پناهه
از ابروهات نگفتم
دو تا غنای جفتن
از پشتبوم چشمات
فوت کنیشون میفتن
عجب چشایی داری
وقتی پایین میاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری
رو سر خاک کوچه
چه منتی میذاری

#ستار

https://t.me/kellidd
🌞

كمى طلوعِ آفتاب
كمى چاى دآغ
كمى نَسيمِ صُبحگاهى
وَ بسيارى تو...
مَگر من جُز اين چه ميخواهم؟

#ميسا_دورقى


درود ، صبحتان بخیر🙋🏻‍♂🙋‍♀

امیدوارم
عشق درقلبتان
لبخند بر لبانتان
مهربانی درنگاهتان
محبت در چهـره تان
بخشش در رفتـارتان
و بهترین ها برای زندگی تان باشد🙏☺️


https://t.me/kellidd
سروْ ایستاده بِهْ، چو تو رفتار می‌کنی
طوطی خموش به، چو تو گفتار می‌کنی

کس دل به اختیار به مهرت نمی‌دهد
دامی نهاده‌ای که گرفتار می‌کنی

تو خود چه فتنه‌ای؟ که به چشمان ترک مست
تاراج عقل مردم هشیار می‌کنی

از دوستی که دارم و غیرت که می‌برم
خشم آیدم که چشم به اغیار می‌کنی

گفتی نظر خطاست، تو دل می‌بری رواست؟
خود کرده جرم و خلق گنهکار می‌کنی

هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار می‌کنی

دستانْ به خونِ تازهٔ بیچارگانْ خضاب
هرگز کس این کند که تو عیار می‌کنی؟

با دشمنان موافق و با دوستان به خشم
یاری نباشد این که تو با یار می‌کنی

تا من سماع می‌شنوم پند نشنوم
ای مدعی نصیحت بی‌کار می‌کنی

گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجود من
صلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی

از روی دوست تا نکنی رو به آفتاب
کز آفتاب روی به دیوار می‌کنی

زنهار #سعدی از دل سنگین کافرش
کافر چه غم خورد؟ چو تو زنهار می‌کنی


https://t.me/kellidd
پیرمردی، مفلس و برگشته بخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود
هم بلای فقر و هم تیمار بود

این، دوا می‌خواستی، آن یک پزشک
این، غذایش آه بودی، آن سرشک

این، عسل می‌خواست، آن یک شوربا
این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

روزها می‌رفت بر بازار و کوی
نان طلب می‌کرد و می‌برد آبروی

دست بر هر خودپرستی می‌گشود
تا پشیزی بر پشیزی می‌فزود

هر امیری را، روان می‌شد ز پی
تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

شب، به سوی خانه می‌آمد زبون
قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز، سائل بود و شب بیمار دار
روز از مردم، شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت و از اهل کرم
کس ندادش نه پشیز و نه درم

از دری می‌رفت حیران بر دری
رهنورد، اما نه پائی، نه سری

ناشمرده، برزن و کوئی نماند
دیگرش پای تکاپوئی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت
ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام
گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر
شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری به فضل خویش دست
برگشائی هر گره کایام بست

چون کنم، یارب، در این فصل شتا
من علیل و کودکانم ناشتا

می‌خرید این گندم ار یک جای کس
هم عسل زان می‌خریدم، هم عدس

آن عدس، در شوربا می‌ریختم
وان عسل، با آب می‌آمیختم

درد اگر باشد یکی، دارو یکی است
جان فدای آنکه درد او یکی است

بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل
این گره را نیز بگشا، ای جلیل

این دعا می‌کرد و می‌پیمود راه
ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته
وان گره بگشوده، گندم ریخته

بانگ بر زد، کای خدای دادگر
چون تو دانائی، نمی‌داند مگر

سال‌ها نرد خدائی باختی
این گره را زان گره نشناختی

این چه کار است، ای خدای شهر و ده
فرق‌ها بود این گره را زان گره

چون نمی‌بیند، چو تو بیننده‌ای
کاین گره را برگشاید، بنده‌ای

تا که بر دست تو دادم کار را
ناشتا بگذاشتی بیمار را

هر چه در غربال دیدی، بیختی
هم عسل، هم شوربا را ریختی

من ترا کی گفتم، ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم، ای خدای
گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت، دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط
یک گره بگشودی و آن‌هم غلط


الغرض، برگشت مسکین دردناک
تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

چون برای جستجو خم کرد سر
دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود
من چه دانستم تو را حکمت چه بود

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است

تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای
هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

زان به تاریکی گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمی‌دانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان
تا تو را دانم پناه بی‌کسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست
تا بداند کآنچه دارد زانِ تست

زان به درها بردی این درویش را
تا که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی، قضایم زان فکند
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز
گرچه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال
تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

بر در دونان، چو افتادم ز پای
هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

گندمم را ریختی، تا زر دهی
رشته‌ام بردی، که تا گوهر دهی

در تو، پروین، نیست فکر و عقل و هوش
ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

#پروین‌اعتصامی

https://t.me/kellidd
یک روز آمد ، از سمت ابهام
آن مرد تنها،آن مرد بی نام

با هم نشستیم ، گفتیم و گفتیم
از غنچه و گل، از باغ ناکام

او آرزو کرد باران ببارد
بارید باران ،آرام، آرام

با هم نمازی بر آب خواندیم
من تشنه بودم در دست او جام!

گفتم :بیاییم با هم بسوزیم
او پخته تر شد ، من مانده ام خام!

گفتم :ز عاشق ، عاشق ترین ها
ناگاه لرزید، چون صید در دام

دار بلندی از دور دیدم
من بی قرار و او بود آرام

گفت او اناالحق، خاموش ماندیم
هنگامه ای بود از بام تا شام!

بر دار خندید ، بر سمت ابهام
آن مرد تنها ، آن مرد بی نام

سید علی میرباذل



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#چارلز_بوکوفسکی
از «هیچ» می‌گوید!


به‌قول #خیام

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از مرگ چه ماند باقی
عشق است و محبت است و باقی همه هیچ…

https://t.me/kellidd
شانه ات را با سرم هرگز سرِ یاری نبود
بغض بود و گریه بود و هیچ دیواری نبود

اشک خود را پاک می کردم به لطفِ آستین
دستِ پر مهری برای اَشکبرداری نبود

هر که رد می شد مرا با ریشخندی می نواخت
حق من در عاشقی اینقدرها خواری نبود

یک نفر پرسید حالم را ، ولی معلوم شد
نیّتش از پرسشِ احوال، دلداری نبود

هرچه کردم آبروداری کنم اما نشد
در نبودِ عشق جایِ آبروداری نبود

رفتی و بعد از تو کار من کجاها که کشید!!
روزگارم غیرِ تلخیّ و گرفتاری نبود

حاصل تنهایی ام هر صبح و شب، شب تا سحر
غیرِ پرسه در خیابان های بی عاری نبود

مرده متحرکی بودم، تلاش بیخودم
جز فریب و خُدعۀ خود زنده پنداری نبود

فکر می کردم که گاهی دلخور از هم می شویم
در خیالاتم ولیکن فکرِ بیزاری نبود

#حسین_داستان

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مپرس شادی من حاصل از كدام غم است
كه پشت پرده‌ی عالم هزار زیر و بم است

زیان اگر همه‌ی سود آدم از دنیا ست
جدال خلق چرا بر سر زیاد و كم است؟

اگر به ملك رسیدی جفا مكن به كسی
كه آنچه كاخ تو را خاك می كند ستم است


خبر نداشتن از حال من بهانه‌ی تو ست
بهانه‌ی همه‌ی ظالمان شبیه هم است

كسی بدون تو باور نكرده است مرا
كه با تو نسبت من چون دروغ با قسم است

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله‌ی ما هنوز یك قدم است

#فاضل_نظری

https://t.me/kellidd
فلک! در قصد آزارُم چرایی؟
گُلُم گر نیستی، خارُم چرایی؟

تو که باری ز دوشُم برنداری
میونِ بار، سربارُم چرایی؟


#باباطاهر
#دوبیتی

https://t.me/kellidd
🌞

زندگی دوباره سبز خواهد شد!
این یک وعده نیست؛
این، ذات زندگیست!

من به چشم‌های بی‌قرارِ تو قول می‌دهم

ریشه‌های ما به آب
شاخه‌های ما به آفتاب می‌رسد،
ما دوباره سبز می‌شویم!

#قیصر_امین_پور

سلاااام و نور☀️🌻
صبحتون بخیر و نیکی🍃🌼
روزگارتون به شور و شعر🌹❤️



https://t.me/kellidd
او مرده ی کشتن بود ، ابزار فراهم کرد
حوای هزاران سیب ، قصد من ادم کرد

لبخند مرا بس بود، آغوش لهم میکرد
ان بوسه مرا میکشت، لب منهدمم میکرد

ان بوسه و آن اغوش، قتاله و مقتل بود
در سیر مرا کشتن، این پرده ی اول بود

تنهاسر من بین ،این ولوله پایین است
با من همه غمگین اند، تا طالع من این است

در پیچ و خم گله، یکبار تورا دیدم
بین دو خیابان گرگ، هی چشم چرانیدم

محض دو قدم با تو، از مدرسه در رفتم
چشمت به عروسک بود، تا جیب پدر رفتم

این خاصیت عشق است، باید بلدت باشم
سخت است ولی، باید در جذر و مدت باشم

هرچند که بی لنگر، هرچند که بی فانوس
حکم انچه تو فرمایی، ای خانوم اقیانوس

کشتی و گذر کردی، دستان دعا پشتت
بر گود گلویم ماند، جا پای هر انگشتت

از قافله جا ماندم، تا هم قدمت باشم
تا در طبق تقسیم، راضی به کمت باشم

آفت که به جانم زد، کشتم همه گندم شد
سهم کم من از سیب، نان شب مردم شد

ای بر پدرت دنیا، اهسته چه ها کردی
بین من و دیروزم، مغلوبه به پا کردی

حالا پدرم غمگین، مادر که خودازار است
تنهایی بیرحمم، زیرسر خودکار است

هرشعر که چاقیدم، از وزن خودم کم شد
از خانه به ویرانه، تکرار سلوکم شد

#علیرضاآذر

https://t.me/kellidd
ابر وقتـــی از غم چشم تو غافل میشود
جای باران میوه اش زهر هلاهل میشود

سر بچرخان از تنت بیرون بیا لختی برقص
در هــــوای چیدنت دستان من دل میشود

سر بچرخان از هوا سرشار شو قدری بخند
دین من با خنده گـــــرم تــــــو کامل میشود

هر طرف رو میکنم محرابی از ابروی توست
رو بگردانــــی نمـــــــاز خلـــق باطل میشود

میتوانی تب کنی بغض زمین را بشکنی
بی نگاهت آب اقیانوسهـــــا گل میشود

چشمهــــایم را بگیــــر و چشمهـــایت را مگیر
ای که بی چشم تو کار عشق مشکل میشود

#ناصر_حامدی


https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
《ما بـه درد بیکسیهای خـود عادت کرده ایم》
  نیمه شبها تا سحر با غصه خلوت کرده ایم 
 
بـی وفــایـی در مــرام مــا نمی گنجـد ولی 
بی وفایی کرده با هر کس رفاقت کرده ایم

بارهـا هـر نیمه شب مـا در میــان گریه ها  
بیشمار از ظلم ایـن دنیـا شکایت کرده ایم

آنکه ناحق این دل دیوانه را سوزانده است 
واگـذارش بــر خــدا روز قیــامت کرده ایم

بی خبــر از آنچـه بـود و اتفاق افتــاده است 
حق و ناحق خوب و بد آنرا قضاوت کرده ایم

آنچنـان شرمنـده ایم از  محضـر پــروردگار
بسکه از روی ریـا حـق را عبــادت کرده ایم

دستگیـری کـرده باشیم هــر زمان افتاده را 
کعبه را گـویـی نـرفته مــا زیارت کرده ایم

از غــم و از بیکسی دیگر مگو سنگ صبــور
ما بــه درد بیکسیهای خـود عادت کرده ایم

#جوادالماسی (سنگ صبور)

https://t.me/kellidd
.
مراقب فروپاشی ها باشین !

به نظرم بیمارستان روانی مخصوص آدم «دیوانه» نیست بلکه پر از آدم‌هایی است که مدتهاست سکوت کرده‌اند.
تصور بر این است که بیمارستان روانی مخصوص آدم‌های «دیوانه» است  آدم‌هایی که کنترلشان را از دست داده‌اند، از هم پاشیده‌اند، آدم‌هایی که شبیه تو نیستند.
اما پرستاری یک‌بار برایم داستان‌هایی تعریف کرد که هنوز مرا به فکر فرو میبرد
پرستار جمله‌ای گفت که هیچ‌وقت یادم نمی‌رود:
«هیچ‌کس مرز جنون را نمی‌بیند.»😭
امروز فقط خسته‌ای،
فردا جواب پیام‌ها را نمی‌دهی،
هفته‌ی بعد در را باز نمی‌کنی، و بعد... آمبولانس می‌رسد.
او آرام گفت:
«اینجا هیچ آدم دیوانه‌ای نیست. فقط آدم‌هایی هستند که دیرتر از وقتش کمک گرفتند.»
یکی‌شان، مدیر سابق شرکتی بود...
یک روز سر کار نرفت،
گوشی‌اش را خاموش کرد،
ده روز کامل فقط نشست و به یه نقطه خیره شد،
یک کلمه را مدام تکرار می‌کرد. نه مست بود، نه فروپاشی عصبی داشت....
سیستم عصبی‌اش منفجر نشد — آرام سوخت...
در اتاق بغلی،
مادری با سه تا بچه؛
سال‌ها فشار، شب‌های بی‌خوابی، هیچ فرصتی برای خسته شدن یا گریه نداشت. برای همه لبخند می‌زد، جز خودش.
بعد شروع کرد با آینه حرف زدن....
شب‌ها بیست بار آینه را پاک می‌کرد،
از خودش معذرت می‌خواست،
با هیچ‌کس دعوا نمی‌کرد و آخرش بچه‌ها را از او گرفتند....
و کسی که باعث فروپاشی او شده بود، آزادانه زندگی‌اش را ادامه می‌داد.😭
پشت دیوار بعدی، برنامه‌نویس ۲۸ ساله‌ای بود.
دو سال بدون استراحت آخر هفته، بدون صبحی که حس شروعی تازه بدهد. می‌گفت: «بعد از این پروژه استراحت می‌کنم.»
و این جمله را بارها تکرار کرد.
تا یک روز پابرهنه رفت بیرون، اسم خودش را یادش رفت. وقتی ازش پرسیدند چه شده، فقط گفت: «خسته‌ام.»
بیشتر فروپاشی‌ها از بیرون دراماتیک نیستند،
شبیه مسئولیت‌اند؛
شبیه ادامه دادن،
شبیه لبخند زدن در حالی که از درون خالی شده‌ای...
شبیه گفتنِ هزار باره‌ی «من خوبم» الکی!
ما فکر می‌کنیم فقط «آدم‌های بیمار» باید بهبود پیدا کنند،
اما بیمارستان‌ها پر از کسانی‌ست که خیلی طولانی سکوت کردند.
جامعه از تحمل زیاد تعریف و تمجید می‌کند،
تا وقتی که همان تحمل باعث فروپاشی شود.
بیمارستان‌های روانی پر از «دیوانه» نیستند
پر از آدم‌هایی هستند که ساکتِ ساکت، سعی کردند دوام بیاورند.
کمک خواستن ضعف نیست.
بی‌توجهی به درد، چرا....
لطفاً منتظر نمان تا سکوت تبدیل به تنها زبانت شود.
فرسودگی ناگهانی نمی‌رسد،
ماه‌ها در گوشت زمزمه می‌کند،
و بعد تو را میشکند!
خواب دیگر خستگی را از بین نمی‌برد،
غذا مزه ندارد،
همه صداها اذیتت می‌کند،
و سکوت دیگر آرامش نیست،
شکنجه است.
این حقیقت نشان می‌دهد که چطور فشارهای روانی می‌توانند
زیر نقاب "قوی بودن" پنهان شوند....


حواست باشه !

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

شبیه بوسه اي هستم مردد بین دین و دل
حلال مذهب عشقم! حرام شرع اسلامم...!


#سید_علی_رکن_الدین



https://t.me/kellidd
دلدار چنان مشوش آمد که مپرس
هجرانش چنان پر آتش آمد که مپرس

گفتم که مکن گفت مکن تا نکنم
این یک سخنم چنان خوش آمد که مپرس

#مولانا


https://t.me/kellidd
🌞


چه زیباست که
چون صبح پیام ظفر آریم
گل سرخ،گل نور ز باغ سحر آریم

چه زیباست چو خورشید
در افشان و درخشان
ز آفاق پر از نور جهان را خبر آریم

#فريدون_مشيرى

درود ، صبحتان بخیر 🙋‍♀🙋🏻‍♂

دلتون امیدوار
چشمتون روشن
روزتون سرشار از مهر
روزگارتون بر وفق مراد باد 🙏☺️


https://t.me/kellidd
می شکفد خنده ها ... در نَفَس ناز صبح
با تو تماشا کنیم ... مژده ی آغاز صبح

شب به نهایت رسید ... بی خبر از آشنا
تازه به تازه شود ، داغِ غزل ساز صبح

ای همه ی آسمان ، بر دل ما هم بتاب ...
باز تویی روشنی دیده ی پر راز صبح

صولت این روزگار ، از صدف نام توست
شور و شرِ آفتاب ، خاطره پرداز صبح

صبح به صبحِ غزل ، می شکفد با رخت
ای همه ی زندگی ... شرح پر آواز صبح

« هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست»
فجر طلوع تو شد ...شاهد اعجاز صبح


#رحیم‌کارگر

https://t.me/kellidd
هر چند می‌تکانمش از دل نمی‌رود
از چشم می‌نهانمش از دل نمی‌رود

در باغ خاطرات حیاتم نشسته است
از شاخه می‌پرانمش از دل نمی‌رود

با کوپه‌های تلخ قطار سرشک خویش
از دیده می‌چکانمش از دل نمی‌رود

او باز هم بهارترین می‌شود و باز
من باز می‌خزانمش از دل نمی‌رود

زهری که مرگ را به تنم قند می‌کند
هر لحظه می‌چشانمش از دل نمی‌رود...

تصویر می‌شود به ورق‌پاره‌های عمر
هر روز می‌درانمش از دل نمی‌رود

او رفته‌است و مانده به زندان خاطرات
بیهوده می‌رهانمش از دل نمی‌رود...!!!


#ارس_آرامی

https://t.me/kellidd
غرق در حالتی بلاتکلیف
رو به آیینه مات می‌مانم
این منم زنده مانده‌ام بی تو؟!
نکند مرده‌ام نمی‌دانم...

مثل اهواز و مثل آبادان
وارث اشک‌های کارونم
بیم هر لحظه لرزش و آوار
مثل پس‌کوچه‌های تهرانم

غربتی بی‌کران حصارِ من است
از کران تا کران هراسم و ترس
وسطِ جنگلی که تنهایی‌ست
تک درختی اسیر طوفانم...

مثلِ تنهاییِ موازیِ ما
مرگ با زندگی موازی بود
زندگی نیست غیرِ بودنِ تو
عمر، مرگ است بی‌تو...می‌دانم...

امتحانی به نام دوریِ تو
که در آن من همیشه مردودم
برگۀ امتحان این دوری‌ست
قامتی تا شده...بسوزانم؟!

نیستی در شناسنامۀ من
که بدانی چقدر دیر گذشت
بیست‌و‌یک سال...بیست‌و‌یک قرن است
وقتی از غصه‌ها فراوانم

صورتِ مسأله منم وقتی
که ندانم بدون تو چه کنم
تو مرا در میانِ آغوشت
می‌شود حل کنی...من آسانم

گرچه دوری برای من سخت است
چاره‌ای نیست...کارِ تقدیر است
با خدا که نمی‌شود جنگید
فقط «أمن یجیب» می‌خوانم...

#محمد_شریف


https://t.me/kellidd