سکوت وقت صدا و صدا زمان سکوت
چه ماجرای عجیبیست داستان سکوت
چه بغضها که اسیرند در گلوی صدا
چه حرفها که نگفتهست در دهان سکوت
چه خوب! راز مرا هیچکس نمیداند
به این دلیل دعا میکنم به جان سکوت
کسی سراغ نگیرد ز من که میخواهم
شراب گریه بنوشم در استکان سکوت
مرا تحمل این راز در دل آسان نیست
که درد عشق نیرزد به امتحان سکوت
چه بود پرسشت ای سنگدل که وقت جواب
شکست قلب من و بغض ناگهان سکوت
شدیم پاک چو آیینه خیره در تو ولی
سخن چگونه بگوییم با زبان سکوت؟
#احسان_انصاری
https://t.me/kellidd
چه ماجرای عجیبیست داستان سکوت
چه بغضها که اسیرند در گلوی صدا
چه حرفها که نگفتهست در دهان سکوت
چه خوب! راز مرا هیچکس نمیداند
به این دلیل دعا میکنم به جان سکوت
کسی سراغ نگیرد ز من که میخواهم
شراب گریه بنوشم در استکان سکوت
مرا تحمل این راز در دل آسان نیست
که درد عشق نیرزد به امتحان سکوت
چه بود پرسشت ای سنگدل که وقت جواب
شکست قلب من و بغض ناگهان سکوت
شدیم پاک چو آیینه خیره در تو ولی
سخن چگونه بگوییم با زبان سکوت؟
#احسان_انصاری
https://t.me/kellidd
گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند
دو دل شکسته ی در انزوا به هـم برسند
ضریــــح و نذر رهـــا کن بعید می دانم
دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلـخواهش
که دست های پر از زخم ِما به هم برسند
شکوه عشق بــــه زیــر سوال خواهد رفت
و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موذیانه بـه فکر
که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند
به اوج قلـه بیاندیش و صبر پیشه بکن
مگر دو دور در آن دورها به هم برسند
#محمدرضارستمپور
https://t.me/kellidd
دو دل شکسته ی در انزوا به هـم برسند
ضریــــح و نذر رهـــا کن بعید می دانم
دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلـخواهش
که دست های پر از زخم ِما به هم برسند
شکوه عشق بــــه زیــر سوال خواهد رفت
و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موذیانه بـه فکر
که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند
به اوج قلـه بیاندیش و صبر پیشه بکن
مگر دو دور در آن دورها به هم برسند
#محمدرضارستمپور
https://t.me/kellidd
⚡1
خانه ات را باد برد
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد،
در موی منی ؟؟!!
مسخِ افیونیِ افسانه یِ اصحابِ كدامین غاری؟
در كدامین خوابی؟
خواب در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است
تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا ...!!
پشتِ این پرده یِ پوسیده ،
تو در خوابیُ من
با همین زلفكِ ممنوعه یِ خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابیُ آب
از سرت می گذرد
و ندیدی هرگز
توی جنگل ، كاج را
شب به شب ، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
كه دماوندِ اساطیری را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی كه به رنج
بر سرِ سفره یِ ما آمده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند ...
و تو در خوابیُ آب
تشنه یِ هامون شد
خونِ زاینده برید
و نفس های شبِ شرجیِ هور
زیر گِل ، مدفون شد ...
خانه ات را باد برد
تشتِ رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت ،
شبِ گیسوی مرا !!
تا مبادا شبِ قحطی زده یِ سفره یِ ما
مشتِ خالیِ ترا باز كند
تا مبادا كه ببینند همه خویِ ترا
مویِ مرا .....!
#هیلا_صدیقی
https://t.me/kellidd
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد،
در موی منی ؟؟!!
مسخِ افیونیِ افسانه یِ اصحابِ كدامین غاری؟
در كدامین خوابی؟
خواب در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است
تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا ...!!
پشتِ این پرده یِ پوسیده ،
تو در خوابیُ من
با همین زلفكِ ممنوعه یِ خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابیُ آب
از سرت می گذرد
و ندیدی هرگز
توی جنگل ، كاج را
شب به شب ، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
كه دماوندِ اساطیری را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی كه به رنج
بر سرِ سفره یِ ما آمده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند ...
و تو در خوابیُ آب
تشنه یِ هامون شد
خونِ زاینده برید
و نفس های شبِ شرجیِ هور
زیر گِل ، مدفون شد ...
خانه ات را باد برد
تشتِ رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت ،
شبِ گیسوی مرا !!
تا مبادا شبِ قحطی زده یِ سفره یِ ما
مشتِ خالیِ ترا باز كند
تا مبادا كه ببینند همه خویِ ترا
مویِ مرا .....!
#هیلا_صدیقی
https://t.me/kellidd
⚡1
☀️
شمس آمد، عاشقم کرد و نشست
او دلم را از همه کَند و گُسست
نور ِ شمعم محو شد در نور ِ شمس
جان و جسمم را که شمسم کرد لمس
شمس آمد شمعها بی نور شد
آفتاب از رَخشِشِ او کور شد
نور را آورد وانگه ذاتِ نور
روشنی بخشید بر دلهای کور
روح ِ جاری گشت، ساری در دلم
واآی می جوشد ببین آب و گلم!
این "زبانی" که "بیانش" بسته بود..
شمس ناگه، هر دو را باهم گشود
جسم نی،جان است او از هر جهت
او حلولی کرده در جسم ِ مَهَت
قسمتی آمد که آزادم کند
در میان غُصّه ها شادم کند
ریخت درس و مکتبم را تویِ آب
بعد از آن دَفُّ و شراب و رقص ِ ناب
با وجود دیده دیدارم گشود
بیدلی را داد دل، وانگه رُبود
گه خموش و گاه شعر و جستجوست
این خموشی ماورای ِ گفتگوست
اینکه گفتم ، گوشه ای از داستان
قسمتی از ماجرای ماست آن...
#سینامشفقی
https://t.me/kellidd
شمس آمد، عاشقم کرد و نشست
او دلم را از همه کَند و گُسست
نور ِ شمعم محو شد در نور ِ شمس
جان و جسمم را که شمسم کرد لمس
شمس آمد شمعها بی نور شد
آفتاب از رَخشِشِ او کور شد
نور را آورد وانگه ذاتِ نور
روشنی بخشید بر دلهای کور
روح ِ جاری گشت، ساری در دلم
واآی می جوشد ببین آب و گلم!
این "زبانی" که "بیانش" بسته بود..
شمس ناگه، هر دو را باهم گشود
جسم نی،جان است او از هر جهت
او حلولی کرده در جسم ِ مَهَت
قسمتی آمد که آزادم کند
در میان غُصّه ها شادم کند
ریخت درس و مکتبم را تویِ آب
بعد از آن دَفُّ و شراب و رقص ِ ناب
با وجود دیده دیدارم گشود
بیدلی را داد دل، وانگه رُبود
گه خموش و گاه شعر و جستجوست
این خموشی ماورای ِ گفتگوست
اینکه گفتم ، گوشه ای از داستان
قسمتی از ماجرای ماست آن...
#سینامشفقی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که نصیحتِ خودرای میکند، او خود به نصیحتگری محتاج است.
عالِم که کامرانی و تنپروری کند
او خویشتن گم است، که را رهبری کند؟
#سعدی
https://t.me/kellidd
عالِم که کامرانی و تنپروری کند
او خویشتن گم است، که را رهبری کند؟
#سعدی
https://t.me/kellidd
⚡1
گر خزانم گر زمستانم نرو
ای بهارم ای گلستانم نرو
آفتاب صبح نوروزم بیا
شام یلدا ماه تابانم نرو
جان شیرین در وفا فرهاد داد
شاه شیرین سوی سلطانم نرو
جان جان جان آدم یار اوست
جان جانم، بی تو بی جانم، نرو
گفته بودی تا ابد هستی، بمان
گفته بودم با تو می مانم، نرو
درد دارد زندگی بی زخم تو
ای دوا، دارو و درمانم نرو
با غمت در ساحل آرامشم
از غم تو غرق طوفانم نرو
چشم بر خیل خطاهایم ببند
بگذر از کوه گناهانم نرو
بس که می بافم خیالت روز و شب
خواب و بیداری نمی دانم نرو
داغ تو باشد عزیز مصر من
بی غمت مصر است زندانم نرو
چیستم؟ شمعم که دور از آفتاب
تا سحر سوزان و گریانم، نرو
یک نفس تا صبح می گویم بمان
یک نفس تا مرگ می خوانم نرو
#رحمان_زارع
https://t.me/kellidd
ای بهارم ای گلستانم نرو
آفتاب صبح نوروزم بیا
شام یلدا ماه تابانم نرو
جان شیرین در وفا فرهاد داد
شاه شیرین سوی سلطانم نرو
جان جان جان آدم یار اوست
جان جانم، بی تو بی جانم، نرو
گفته بودی تا ابد هستی، بمان
گفته بودم با تو می مانم، نرو
درد دارد زندگی بی زخم تو
ای دوا، دارو و درمانم نرو
با غمت در ساحل آرامشم
از غم تو غرق طوفانم نرو
چشم بر خیل خطاهایم ببند
بگذر از کوه گناهانم نرو
بس که می بافم خیالت روز و شب
خواب و بیداری نمی دانم نرو
داغ تو باشد عزیز مصر من
بی غمت مصر است زندانم نرو
چیستم؟ شمعم که دور از آفتاب
تا سحر سوزان و گریانم، نرو
یک نفس تا صبح می گویم بمان
یک نفس تا مرگ می خوانم نرو
#رحمان_زارع
https://t.me/kellidd
❤1
هیچ درختی
رؤیایِ چوبهی دار شدن را نداشت...
و رسالتِ طناب،
رسیدن به دستها بود،
نه گلوها...
نخستین بار چه کسی،
معصومیتِ درخت
و مهربانیِ طناب را
به زبانِ مرگ
ترجمه کرد؟🩶
#سعید_هلیچی
https://t.me/kellidd
رؤیایِ چوبهی دار شدن را نداشت...
و رسالتِ طناب،
رسیدن به دستها بود،
نه گلوها...
نخستین بار چه کسی،
معصومیتِ درخت
و مهربانیِ طناب را
به زبانِ مرگ
ترجمه کرد؟🩶
#سعید_هلیچی
https://t.me/kellidd
❤1
به من مىگفت:
"چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم.
نمىديدى كه چشم بر زمين مىدوختم؟"
به او گفتم:
"در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
#بزرگ_علوی
#چشمهایش
https://t.me/kellidd
"چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم.
نمىديدى كه چشم بر زمين مىدوختم؟"
به او گفتم:
"در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
#بزرگ_علوی
#چشمهایش
https://t.me/kellidd
⚡1
دلم گرفته از این روزها چکار کنم؟
سکوت داد غزل یا دعا چکار کنم؟
غروب، شهر ، خیال تو، درد، تنهایی
جهان به دور سرم... ای خدا چکار کنم؟
نفس که می کشم انگار درد می بلعم
چقدر کم شده اینجا هوا چکار کنم؟
چرا زبان مرا هیچ کس نمی فهمد
میان این همه ناآشنا چکار کنم؟
نمی شود که بخندم دوباره از ته دل
دلم گرفته خدایا خدا چکار کنم؟
خودت بگو که در این روزهای ابری و تلخ
هنوز زنده بمانم و یا. .. چکار کنم؟
شایسته ابراهیمی
https://t.me/kellidd
سکوت داد غزل یا دعا چکار کنم؟
غروب، شهر ، خیال تو، درد، تنهایی
جهان به دور سرم... ای خدا چکار کنم؟
نفس که می کشم انگار درد می بلعم
چقدر کم شده اینجا هوا چکار کنم؟
چرا زبان مرا هیچ کس نمی فهمد
میان این همه ناآشنا چکار کنم؟
نمی شود که بخندم دوباره از ته دل
دلم گرفته خدایا خدا چکار کنم؟
خودت بگو که در این روزهای ابری و تلخ
هنوز زنده بمانم و یا. .. چکار کنم؟
شایسته ابراهیمی
https://t.me/kellidd
شده پشتِ نفست هق هقِ پنهان باشی؟!
یا پر از قهقه ی سردِ خیابان باشی؟!
پشت دیوارِ پُر از خاطره ات گم بشوی
روز و شب مشتریِ طعنه ی مردم بشوی
خانه را گم کنی از زِمزمه ی روی لبی
بی تو مهتاب بخوانی وسط کوچه، شبی
به بخارِ لبِ فنجان دلت زُل بزنی
روی پیشانی لب داغِ تحمل بزنی
پیله را وا کنی و بال نباشد به تنت
اوجِ پروازِ تو باشد یقه ی پیرهنت
با سکوت شب مردابی خود کات کنی
مُهره ی دلهره ی فاصله را مات کنی
هرکجا دست به دستی گره شد آه شوی
سوزنِ گمشده در خاطره ی کاه شوی
رویِ بن بستِ نگاهت بنویسی باز است
تهِ این کوچه دلی منتظرِ پرواز است
باید از همهمه ی کوچه ی غم دور شود
چه کند بال اگر بامِ تو مغرور شود؟
میشود مانعِ پروازِ خیالم نشوی؟
قسمتِ خیسِ لبِ گوشه ی شالم نشوی
من از این بازی گرگم به هوا میترسم
ازمبدل شدنِ "تو" به شما میترسم
کاش میشد که تورا در دلِ خود خاک کنم
اثرِ بوسه ی انگشتِ تورا پاک کنم
نشدی سهمِ دلِ شب زده ام حرفی نیست
روی موهایِ سرم دست نکش برفی نیست!...
#صفیه_اسدی (صدف)
https://t.me/kellidd
یا پر از قهقه ی سردِ خیابان باشی؟!
پشت دیوارِ پُر از خاطره ات گم بشوی
روز و شب مشتریِ طعنه ی مردم بشوی
خانه را گم کنی از زِمزمه ی روی لبی
بی تو مهتاب بخوانی وسط کوچه، شبی
به بخارِ لبِ فنجان دلت زُل بزنی
روی پیشانی لب داغِ تحمل بزنی
پیله را وا کنی و بال نباشد به تنت
اوجِ پروازِ تو باشد یقه ی پیرهنت
با سکوت شب مردابی خود کات کنی
مُهره ی دلهره ی فاصله را مات کنی
هرکجا دست به دستی گره شد آه شوی
سوزنِ گمشده در خاطره ی کاه شوی
رویِ بن بستِ نگاهت بنویسی باز است
تهِ این کوچه دلی منتظرِ پرواز است
باید از همهمه ی کوچه ی غم دور شود
چه کند بال اگر بامِ تو مغرور شود؟
میشود مانعِ پروازِ خیالم نشوی؟
قسمتِ خیسِ لبِ گوشه ی شالم نشوی
من از این بازی گرگم به هوا میترسم
ازمبدل شدنِ "تو" به شما میترسم
کاش میشد که تورا در دلِ خود خاک کنم
اثرِ بوسه ی انگشتِ تورا پاک کنم
نشدی سهمِ دلِ شب زده ام حرفی نیست
روی موهایِ سرم دست نکش برفی نیست!...
#صفیه_اسدی (صدف)
https://t.me/kellidd
جان میزنی در جانِ من جانمتوییجانم تویی
هم خانه ای در زندگی هم سایهی آنم تویی
در قهر من تو آشتی همدردی و هم مرحمی
مهر منی در این دلم همجان وجانانم تویی
باور شدی در باورم آخر شدی در اولم
مقصود هر معبر تویی آرام و اسکانم تویی
هرنیمهشب آیی دلا هرصبحدمدرچشم من
آرامش جانی به من هم دین و ایمانم تویی
در آتشم از دوریت دردا گلی در باغِ من
آتش بزن در جهل من چون نورپنهانم تویی
کم رفته ام در راه تو کم دادهام دل آنِ تو
کم بیش من اندازه کن اندازهدرخوانم تویی
سر بر ندارم میلِ تو ذوقِ شکوفای منی
تو باقی و بازنده ام در برجِ زندانم تویی
ای باور دیرینه ام دردی درون سینه ام
بشکن قفس پروانه ام فرقان دورانم تویی
من عابدی کو نیستم من عاشقی کو نیستم
درده مرا در اینقفس همخانهسامانم تویی
بشنوتو ازمن اینسخنصبریندارم بیشازاین
ای باورم ای آخرم شوری به احزانم تویی
دردا که ادغا را ز دل هرباره دارد گفتگو
جان و جهان من توییجانمتویی جانم تویی
#امیــردرافشــان
https://t.me/kellidd
هم خانه ای در زندگی هم سایهی آنم تویی
در قهر من تو آشتی همدردی و هم مرحمی
مهر منی در این دلم همجان وجانانم تویی
باور شدی در باورم آخر شدی در اولم
مقصود هر معبر تویی آرام و اسکانم تویی
هرنیمهشب آیی دلا هرصبحدمدرچشم من
آرامش جانی به من هم دین و ایمانم تویی
در آتشم از دوریت دردا گلی در باغِ من
آتش بزن در جهل من چون نورپنهانم تویی
کم رفته ام در راه تو کم دادهام دل آنِ تو
کم بیش من اندازه کن اندازهدرخوانم تویی
سر بر ندارم میلِ تو ذوقِ شکوفای منی
تو باقی و بازنده ام در برجِ زندانم تویی
ای باور دیرینه ام دردی درون سینه ام
بشکن قفس پروانه ام فرقان دورانم تویی
من عابدی کو نیستم من عاشقی کو نیستم
درده مرا در اینقفس همخانهسامانم تویی
بشنوتو ازمن اینسخنصبریندارم بیشازاین
ای باورم ای آخرم شوری به احزانم تویی
دردا که ادغا را ز دل هرباره دارد گفتگو
جان و جهان من توییجانمتویی جانم تویی
#امیــردرافشــان
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
❤1
همینکه سازِ دلت گرمِ تکنوازی شد
ترانه ساختنت هم بهانهسازی شد
دو همقطار، دو دنیای همسفر بودیم
دلت که رفت، جهانهایمان موازی شد
سرِ نباختنِ دل، دلِ مرا بُردی
که عشقبازیمان هم قماربازی شد
طنابِ دارِ مرا بافت تارِ روسریات
کلاهِ آخرتاندیشیات که قاضی شد
به حکمِ مَحکمهات عاشقانههایم سوخت
در انقلابِ دلت شعرم اعتراضی شد
تو را نِشاند از آغوشِ من به سجاده
همانکه با تو ملقّب به بینیازی شد
بیا به کعبه بُتی را که ساختی بشکن
خدای زندهبهگورت به مرگ راضی شد
#رضا_قاسمی
https://t.me/kellidd
ترانه ساختنت هم بهانهسازی شد
دو همقطار، دو دنیای همسفر بودیم
دلت که رفت، جهانهایمان موازی شد
سرِ نباختنِ دل، دلِ مرا بُردی
که عشقبازیمان هم قماربازی شد
طنابِ دارِ مرا بافت تارِ روسریات
کلاهِ آخرتاندیشیات که قاضی شد
به حکمِ مَحکمهات عاشقانههایم سوخت
در انقلابِ دلت شعرم اعتراضی شد
تو را نِشاند از آغوشِ من به سجاده
همانکه با تو ملقّب به بینیازی شد
بیا به کعبه بُتی را که ساختی بشکن
خدای زندهبهگورت به مرگ راضی شد
#رضا_قاسمی
https://t.me/kellidd
در شب تیرهی خود چشم به ماهی دارم
جز تماشای تو از دور چه راهی دارم
اشتباه تو دل از «اهل نظر» بردن بود
دلربایی تو اگر من چه گناهی دارم
بی سبب نیست که اینقدر شبیهیم به هم
مثل گیسوی تو من بخت سیاهی دارم
من حبابم شب دیدار تو ای ماه در آب
سخنی با تو به اندازهی آهی دارم
باز صد شکر که میخانهی آغوش تو هست
دست کم پیش تو ای عشق پناهی دارم
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
جز تماشای تو از دور چه راهی دارم
اشتباه تو دل از «اهل نظر» بردن بود
دلربایی تو اگر من چه گناهی دارم
بی سبب نیست که اینقدر شبیهیم به هم
مثل گیسوی تو من بخت سیاهی دارم
من حبابم شب دیدار تو ای ماه در آب
سخنی با تو به اندازهی آهی دارم
باز صد شکر که میخانهی آغوش تو هست
دست کم پیش تو ای عشق پناهی دارم
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از دور دست ها آمده ام،
از مزارع گندم،
از کرت های جاری،
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد،
روزها آبی می پوشد
و شبها پیراهنی بلند که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره ی روشن.
من از دوردست ها آمده ام،
از کوچه های کودکی،
از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کشدار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانیش را در نگاهش به من می بخشید!
باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی است
و حماسه ی دوست داشتن!!
من دیگر گونه دوست می دارم!!!!
و دیگر گونه یگانه ام!!!
مرا تنها می توان با من سنجید و تو را تنها با تو!
که سالهاست در جستجوی تو بودم.
با تو آبی می بینم تمام بیناییم را!
چشمانت شکوه شکیبایی،
گیسوانت ادامه ی باران ها....
و دلت ترانه ی دریاهاست!
زمزمه ی سرانگشتان باد در خواب خوش گیسوانت
زیبایی شاعرانه ایست که دلم را به بازی می گیرد!
و نجابت کلامت آنچنان که هر کلام دیگری را بیرنگ می کند.
درچشم انداز هرکجای طبیعت تورا میبینم
درچشمه
دررود
دردریا
درگل
دردرخت
درجنگل
دردره
دردشت
درکوه
بااینهمه هنوزدرتوحیرانم!
که تمامی عشقی دریک وجودوتمامی آرزویی دریک لباس!
#عبدالملکیان
https://t.me/kellidd
از مزارع گندم،
از کرت های جاری،
و از سرزمینی که آسمانش تنها دو پیراهن دارد،
روزها آبی می پوشد
و شبها پیراهنی بلند که تاب می خورد در رقص هزار و یک ستاره ی روشن.
من از دوردست ها آمده ام،
از کوچه های کودکی،
از شهر رنگین قصه های پدر در شبهای کشدار زمستان
و از چشمان هستی بخش مادرم
که تمام مهربانیش را در نگاهش به من می بخشید!
باورم کن که شعر در من طغیان یگانگی است
و حماسه ی دوست داشتن!!
من دیگر گونه دوست می دارم!!!!
و دیگر گونه یگانه ام!!!
مرا تنها می توان با من سنجید و تو را تنها با تو!
که سالهاست در جستجوی تو بودم.
با تو آبی می بینم تمام بیناییم را!
چشمانت شکوه شکیبایی،
گیسوانت ادامه ی باران ها....
و دلت ترانه ی دریاهاست!
زمزمه ی سرانگشتان باد در خواب خوش گیسوانت
زیبایی شاعرانه ایست که دلم را به بازی می گیرد!
و نجابت کلامت آنچنان که هر کلام دیگری را بیرنگ می کند.
درچشم انداز هرکجای طبیعت تورا میبینم
درچشمه
دررود
دردریا
درگل
دردرخت
درجنگل
دردره
دردشت
درکوه
بااینهمه هنوزدرتوحیرانم!
که تمامی عشقی دریک وجودوتمامی آرزویی دریک لباس!
#عبدالملکیان
https://t.me/kellidd
چه کنم با دل خویش؟؟!!
آه آه از دل من
که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من
زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش
چه کنم با دل خویش؟
چه دل مسکینی
که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه میش
چه کنم با دل خویش؟
در دلم هست هوس
که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه امیری متمول چه فقیری درویش
چه کنم با دل خویش؟
طفل عریانی دید
چشم گریانی و احوال پریشانی دید
شد چنان سخت پریشان که مرا ساخت پریش
چه کنم با دل خویش؟
دیده گر دید فقیر
بهر نان گسنه آن گونه که از جان شد سیر
دل من سوخت بر او یا جگر من شد ریش
چه کنم با دل خویش؟
زارم از دست عدو
چه کنم دل نگذارد که برم حمله بدو
بس که محتاط به بار آمده و دوراندیش
چه کنم با دل خویش؟
گر درافتم با مار
نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار
لیک راضی است که از او بخورم صدها نیش
چه کنم با دل خویش؟
دارد این دل اصرار
که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در همه کیش
چه کنم با دل خویش؟
از برای همه کس
دل "بیرحم" در این دوره به کار آید و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش
چه کنم با دل خویش؟
#ابوالقاسم_حالت
https://t.me/kellidd
آه آه از دل من
که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من
زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش
چه کنم با دل خویش؟
چه دل مسکینی
که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه میش
چه کنم با دل خویش؟
در دلم هست هوس
که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه امیری متمول چه فقیری درویش
چه کنم با دل خویش؟
طفل عریانی دید
چشم گریانی و احوال پریشانی دید
شد چنان سخت پریشان که مرا ساخت پریش
چه کنم با دل خویش؟
دیده گر دید فقیر
بهر نان گسنه آن گونه که از جان شد سیر
دل من سوخت بر او یا جگر من شد ریش
چه کنم با دل خویش؟
زارم از دست عدو
چه کنم دل نگذارد که برم حمله بدو
بس که محتاط به بار آمده و دوراندیش
چه کنم با دل خویش؟
گر درافتم با مار
نیست راضی دل من تا کشد از مار دمار
لیک راضی است که از او بخورم صدها نیش
چه کنم با دل خویش؟
دارد این دل اصرار
که من امروز شوم بهر جهانی غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در همه کیش
چه کنم با دل خویش؟
از برای همه کس
دل "بیرحم" در این دوره به کار آید و بس
نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش
چه کنم با دل خویش؟
#ابوالقاسم_حالت
https://t.me/kellidd
از دهانت چشيدني ست غزل،
بيش از آنكه شنيدني باشد
قدري آهسته تر بخوان بگذار
اين حلاوت مکيدني باشد
بيخيال عروض و قافيه باش
فارغ از قيد و بند شاعرها
روسري را بدست باد بده
شعر بايد که ديدني باشد
واژه ها ميوه هاي باغ تواند
از لبان تو مزه مي گيرند
تو نبودي كسي نمي دانست
حرف بايد چشيدني باشد
اي نشسته به قله هاي سپيد!
شعرنو! پيش پاي من بگذار
تا تو راهي كه رفتني باشد
جاده اي كه رسيدني باشد
گردن آويز ناز زيبنده ست
منتها اين بخاطرت باشد
ناز خوب است تا زماني كه
نازهايت خريدني باشد
سعدي دخترانه سخني
مطلع شعر ناب انجمني
آرزو مي کنم گلستانت
غنچه هايش نچيدني باشد
#مجیدآژ
https://t.me/kellidd
بيش از آنكه شنيدني باشد
قدري آهسته تر بخوان بگذار
اين حلاوت مکيدني باشد
بيخيال عروض و قافيه باش
فارغ از قيد و بند شاعرها
روسري را بدست باد بده
شعر بايد که ديدني باشد
واژه ها ميوه هاي باغ تواند
از لبان تو مزه مي گيرند
تو نبودي كسي نمي دانست
حرف بايد چشيدني باشد
اي نشسته به قله هاي سپيد!
شعرنو! پيش پاي من بگذار
تا تو راهي كه رفتني باشد
جاده اي كه رسيدني باشد
گردن آويز ناز زيبنده ست
منتها اين بخاطرت باشد
ناز خوب است تا زماني كه
نازهايت خريدني باشد
سعدي دخترانه سخني
مطلع شعر ناب انجمني
آرزو مي کنم گلستانت
غنچه هايش نچيدني باشد
#مجیدآژ
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ز شبهای دگر دارم تب غم بیشتر امشب
وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب
مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که من خود را نمیبینم چو شبهای دگر امشب
شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تن
ز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب
#وحشیبافقی
https://t.me/kellidd
وصیت میکنم باشید از من با خبر امشب
مباشید ای رفیقان امشب ِ دیگر ز من غافل
که از بزم شما خواهیم بردن درد سر امشب
مگر در من نشان مرگ ظاهر شد که میبینم
رفیقان را نهانی آستین بر چشم تر امشب
مکن دوری خدا را از سر بالینم ای همدم
که من خود را نمیبینم چو شبهای دگر امشب
شرر در جان وحشی زد غم آن یار سیمین تن
ز وی غافل مباشید ای رفیقان تا سحر امشب
#وحشیبافقی
https://t.me/kellidd
بعد از جگر گفتم پرم را هم بسوزانی
آماده ام تا پیکرم را هم بسوزانی
آهی بکش، ای در دهانت هرم تابستان
نزدیک شو دور و برم را هم بسوزانی
عمری به پایت سوختم ای عشق، اما کاش
یک عمر بعد از محشرم را هم بسوزانی
آتش اگر با اشک جانکاهم فروکش کرد
برخیز تا چشمترم را هم بسوزانی
ما رنجبرها خصلت پروانه را داریم
تن می دهم.. خاکسترم را هم بسوزانی
ای عشق میخواهم که مفقود الاثر باشم
آماده شو تا دفترم را هم....
#غلامرضا_رنجبری
https://t.me/kellidd
آماده ام تا پیکرم را هم بسوزانی
آهی بکش، ای در دهانت هرم تابستان
نزدیک شو دور و برم را هم بسوزانی
عمری به پایت سوختم ای عشق، اما کاش
یک عمر بعد از محشرم را هم بسوزانی
آتش اگر با اشک جانکاهم فروکش کرد
برخیز تا چشمترم را هم بسوزانی
ما رنجبرها خصلت پروانه را داریم
تن می دهم.. خاکسترم را هم بسوزانی
ای عشق میخواهم که مفقود الاثر باشم
آماده شو تا دفترم را هم....
#غلامرضا_رنجبری
https://t.me/kellidd
غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود
منکه پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود
همدمی مابین آدمها اگر مییافتم
آه من در سینهام یک عمر زندانی نبود
دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود
خار چشم این و آن گردیدن از گردنکشیست
دسترنج کاجها غیر از پشیمانی نبود
چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود
منکه در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانهات اینقدر طولانی نبود
#علیرضا_بدیع
https://t.me/kellidd
منکه پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود
همدمی مابین آدمها اگر مییافتم
آه من در سینهام یک عمر زندانی نبود
دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر
هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود
خار چشم این و آن گردیدن از گردنکشیست
دسترنج کاجها غیر از پشیمانی نبود
چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار؟
کاش این محراب را آیات شیطانی نبود
منکه در بندم کجا؟ میدان آزادی کجا؟
کاش راه خانهات اینقدر طولانی نبود
#علیرضا_بدیع
https://t.me/kellidd