از چپو کردنِ این خانه
خجالت
نکشید
از منِ ساکن ویرانه
خجالت
نکشید
مملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بی خانه
خجالت
نکشید
مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه
خجالت
نکشید
خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
از مریوان و بم و بانه
خجالت
نکشید
خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
باج دادید به بیگانه،
خجالت
نکشید
صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
موقع دادن یارانه
خجالت
نکشید
نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاک
مثل آن مردک دیوانه
خجالت
نکشید
ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
خب اگر هست،صمیمانه
خجالت
نکشید
#مصطفی_علوی
https://t.me/kellidd
خجالت
نکشید
از منِ ساکن ویرانه
خجالت
نکشید
مملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بی خانه
خجالت
نکشید
مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه
خجالت
نکشید
خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
از مریوان و بم و بانه
خجالت
نکشید
خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
باج دادید به بیگانه،
خجالت
نکشید
صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
موقع دادن یارانه
خجالت
نکشید
نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاک
مثل آن مردک دیوانه
خجالت
نکشید
ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
خب اگر هست،صمیمانه
خجالت
نکشید
#مصطفی_علوی
https://t.me/kellidd
دامنه برفی به لبِ چشمهسار
کبک خرامان بهار اینهمه؟
خنده نکن، ناز نکن، گُل نچین؛
وسوسه کردن به شکار اینهمه؟
اسب سپید قد و بالا بلور!
یال به توفان زدهی شوق و شور!
سرکش و طغیانگر و مست غرور!
دلبری از ایل و تبار اینهمه؟
طاق زده نصف جهان کاشیات،
فرشچیان خیره به نقاشیات
سرمه کشیدی به طلا پاشیات،
آینه و نقش و نگار اینهمه؟
گرمی پُرشور بغل وای من
نابترین بیت غزل وای من
از لب تو باز عسل.. وای ِ من
کوزهی پُرشهد انار اینهمه؟
مست هیاهوی شرابم نکن
یخ نشکن در من و آبم نکن
راه نرو باز خرابم نکن
هر قدمت زلزلهوار اینهمه؟
هی نرو این راه ِ سرازیر را
حرص نده ماشهی ده تیر را
باز هوایی نکن این شیر را
آهو و در فکر فرار اینهمه؟
با گله در خواب چه گفتی به من؟
شب، شب ِ مهتاب چه گفتی به من؟
با تب و با تاب چه گفتی به من؟
عاشقی و داد و هوار اینهمه؟!
صبح کسی گفت چها کردهای،
با غزلت شور به پا کردهای
باغ ِ پُُر از گل که صدا کردهای
اول پاییز و بهار اینهمه؟
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
کبک خرامان بهار اینهمه؟
خنده نکن، ناز نکن، گُل نچین؛
وسوسه کردن به شکار اینهمه؟
اسب سپید قد و بالا بلور!
یال به توفان زدهی شوق و شور!
سرکش و طغیانگر و مست غرور!
دلبری از ایل و تبار اینهمه؟
طاق زده نصف جهان کاشیات،
فرشچیان خیره به نقاشیات
سرمه کشیدی به طلا پاشیات،
آینه و نقش و نگار اینهمه؟
گرمی پُرشور بغل وای من
نابترین بیت غزل وای من
از لب تو باز عسل.. وای ِ من
کوزهی پُرشهد انار اینهمه؟
مست هیاهوی شرابم نکن
یخ نشکن در من و آبم نکن
راه نرو باز خرابم نکن
هر قدمت زلزلهوار اینهمه؟
هی نرو این راه ِ سرازیر را
حرص نده ماشهی ده تیر را
باز هوایی نکن این شیر را
آهو و در فکر فرار اینهمه؟
با گله در خواب چه گفتی به من؟
شب، شب ِ مهتاب چه گفتی به من؟
با تب و با تاب چه گفتی به من؟
عاشقی و داد و هوار اینهمه؟!
صبح کسی گفت چها کردهای،
با غزلت شور به پا کردهای
باغ ِ پُُر از گل که صدا کردهای
اول پاییز و بهار اینهمه؟
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
⚡1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
ایران تنها کشوریست که تاریخ تأسیس ندارد.
نه روزی برای بنیانش ثبت شده
نه دستی آن را از خاکی دیگر بنا کرده
ایران از لحظهای که تاریخ چشم باز کرده، بوده
در روشنایی و تاریکی قرنها
در فراز و فرود امپراتوریها
در عبور طوفانها و فرسایش زمان.
سرزمینی که نامش را هیچ فاتحی نتوانست پاک کند
و هیچ تقویمی نتوانست آغازش را بنویسد
چون آغاز ندارد
ریشهاش در ژرفای همان لحظهایست که انسان فهمید خانه یعنی چه
و هویت یعنی کجا ایستادهای.
ایران، نه ساخته شد
نه بنا شد
ایران پدید آمد
مثل کوه
مثل رود
مثل آفتاب
و هرچه گذشت، ماند
و هرچه آمد، ایستاد.
این خاک، تاریخ را به دوش نمیکشد
تاریخ بر دوش ایران ایستاده است.
https://t.me/kellidd
ایران تنها کشوریست که تاریخ تأسیس ندارد.
نه روزی برای بنیانش ثبت شده
نه دستی آن را از خاکی دیگر بنا کرده
ایران از لحظهای که تاریخ چشم باز کرده، بوده
در روشنایی و تاریکی قرنها
در فراز و فرود امپراتوریها
در عبور طوفانها و فرسایش زمان.
سرزمینی که نامش را هیچ فاتحی نتوانست پاک کند
و هیچ تقویمی نتوانست آغازش را بنویسد
چون آغاز ندارد
ریشهاش در ژرفای همان لحظهایست که انسان فهمید خانه یعنی چه
و هویت یعنی کجا ایستادهای.
ایران، نه ساخته شد
نه بنا شد
ایران پدید آمد
مثل کوه
مثل رود
مثل آفتاب
و هرچه گذشت، ماند
و هرچه آمد، ایستاد.
این خاک، تاریخ را به دوش نمیکشد
تاریخ بر دوش ایران ایستاده است.
https://t.me/kellidd
👏1
🌞
دمید صبح و
دمیدن گرفت نکهت دوست
ز هوش میروم ای همنشین ! بگیر مرا
#طالب_آملی
سلام و نور☀️🌻
صبحتون بخیر
🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و موفقیت 🌹❤️
https://t.me/kellidd
دمید صبح و
دمیدن گرفت نکهت دوست
ز هوش میروم ای همنشین ! بگیر مرا
#طالب_آملی
سلام و نور☀️🌻
صبحتون بخیر
🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و موفقیت 🌹❤️
https://t.me/kellidd
❤2
در جهان زاغ اگر دعوی شهباز کند
مشت خود را بر مرغان چمن باز کند
ز آنکه شهباز نه تنها هنرش پرواز است
ورنه هر مرغ توانست که پرواز کند
کار هر بوالهوسی نیست دم از عشق زند
ساحر اینجا نتوان دعوی اعجاز کند
خواجه شو، بنده حرص و طمع و آز مباش
ای بسا فتنه که حرص و طمع و آز کند
تا دل از قید تعلق نشد آزاد چو سرو
خویشتن را نتوانست سرافراز کند
(صابر) این آن غزل نغز (غمام) است که گفت
«چون نسیم سحری پرده گل باز کند»
#صابرهمدانی
#تضمین
https://t.me/kellidd
👇👇👇👇👇👇👇👇
مشت خود را بر مرغان چمن باز کند
ز آنکه شهباز نه تنها هنرش پرواز است
ورنه هر مرغ توانست که پرواز کند
کار هر بوالهوسی نیست دم از عشق زند
ساحر اینجا نتوان دعوی اعجاز کند
خواجه شو، بنده حرص و طمع و آز مباش
ای بسا فتنه که حرص و طمع و آز کند
تا دل از قید تعلق نشد آزاد چو سرو
خویشتن را نتوانست سرافراز کند
(صابر) این آن غزل نغز (غمام) است که گفت
«چون نسیم سحری پرده گل باز کند»
#صابرهمدانی
#تضمین
https://t.me/kellidd
👇👇👇👇👇👇👇👇
👆👆👆👆👆👆👆👆
چون نسیم سحری پردهٔ گل باز کند
باغ را بلبل خوشنغمه پرآواز کند
کاشکی مطرب ما نیز به هنگام صبوح
خیزد از خواب و نوای طربی ساز کند
آنکه دل برده ز من گر بشناسد زاهد
عقل خام از سر بیمغزش پرواز کند
بینیاز است ز عشق من و جانبازی غیر
نازنینیست که بر جان و جهان ناز کند
دل برد چون بگشاید ز رخ خوب نقاب
جان دهد چون لب شیرین به سخن باز کند
دلربایی که لبش رشک مسیحا باشد
وا جیب نیست اگر دعوی اعجاز کند
ناگزیر است که روی از همه برگرداند
هرکه رخ جانب آن دلبر طناز کند
با ردیف مژگان صفشکن خوبان است
کی نظر سوی من قافیهپرداز کند
طبع موزونش اگر شعر سراید چو غمام
همدان را به سخن غیرت شیراز کند
#غمامهمدانی
https://t.me/kellidd
چون نسیم سحری پردهٔ گل باز کند
باغ را بلبل خوشنغمه پرآواز کند
کاشکی مطرب ما نیز به هنگام صبوح
خیزد از خواب و نوای طربی ساز کند
آنکه دل برده ز من گر بشناسد زاهد
عقل خام از سر بیمغزش پرواز کند
بینیاز است ز عشق من و جانبازی غیر
نازنینیست که بر جان و جهان ناز کند
دل برد چون بگشاید ز رخ خوب نقاب
جان دهد چون لب شیرین به سخن باز کند
دلربایی که لبش رشک مسیحا باشد
وا جیب نیست اگر دعوی اعجاز کند
ناگزیر است که روی از همه برگرداند
هرکه رخ جانب آن دلبر طناز کند
با ردیف مژگان صفشکن خوبان است
کی نظر سوی من قافیهپرداز کند
طبع موزونش اگر شعر سراید چو غمام
همدان را به سخن غیرت شیراز کند
#غمامهمدانی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خزان چشیده"بلاشک بهار را بلد است
رفیق! مرغ ِ قفس ، انتظار را بلد است
زمان به باد فراموشیام گرفته، ولی
دلی که آینه باشد ، غبار را بلد است
جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد
که سرو قامت من اقتدار را بلد است
گریختم همه شب از هجوم غم اما
مشام ِ شیر گرسنه ، شکار را بلد است
نمک به زخم دلم هرکه ریخت، حرفی نیست
که اشک، شُستن ِ این شورهزار را بلد است
سکوت کردنم از عمق بردباری بود
وگرنه سینهی تنگم هوار را بلد است...
#غلامرضا_رنجبری
https://t.me/kellidd
رفیق! مرغ ِ قفس ، انتظار را بلد است
زمان به باد فراموشیام گرفته، ولی
دلی که آینه باشد ، غبار را بلد است
جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد
که سرو قامت من اقتدار را بلد است
گریختم همه شب از هجوم غم اما
مشام ِ شیر گرسنه ، شکار را بلد است
نمک به زخم دلم هرکه ریخت، حرفی نیست
که اشک، شُستن ِ این شورهزار را بلد است
سکوت کردنم از عمق بردباری بود
وگرنه سینهی تنگم هوار را بلد است...
#غلامرضا_رنجبری
https://t.me/kellidd
⚡1
اوقات تلخ و وضع خراب و هوا پس است
من تاب قهر یار ندارم بگو بس است
رعنا بُتی که آب و گل آفرینشش
از چشمهای مبارک و خاکی مقدس است
ای جان بر لب آمده لبهای دوست را
آرامتر ببوس که این غنچه نورس است
آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد
حتی مگو که نامه به خط فلان کس است
زندانی امیدم و میدانم این قفس
هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است
لازم نبود نام خودت را بیاوری
#فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
من تاب قهر یار ندارم بگو بس است
رعنا بُتی که آب و گل آفرینشش
از چشمهای مبارک و خاکی مقدس است
ای جان بر لب آمده لبهای دوست را
آرامتر ببوس که این غنچه نورس است
آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد
حتی مگو که نامه به خط فلان کس است
زندانی امیدم و میدانم این قفس
هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است
لازم نبود نام خودت را بیاوری
#فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
سکوت وقت صدا و صدا زمان سکوت
چه ماجرای عجیبیست داستان سکوت
چه بغضها که اسیرند در گلوی صدا
چه حرفها که نگفتهست در دهان سکوت
چه خوب! راز مرا هیچکس نمیداند
به این دلیل دعا میکنم به جان سکوت
کسی سراغ نگیرد ز من که میخواهم
شراب گریه بنوشم در استکان سکوت
مرا تحمل این راز در دل آسان نیست
که درد عشق نیرزد به امتحان سکوت
چه بود پرسشت ای سنگدل که وقت جواب
شکست قلب من و بغض ناگهان سکوت
شدیم پاک چو آیینه خیره در تو ولی
سخن چگونه بگوییم با زبان سکوت؟
#احسان_انصاری
https://t.me/kellidd
چه ماجرای عجیبیست داستان سکوت
چه بغضها که اسیرند در گلوی صدا
چه حرفها که نگفتهست در دهان سکوت
چه خوب! راز مرا هیچکس نمیداند
به این دلیل دعا میکنم به جان سکوت
کسی سراغ نگیرد ز من که میخواهم
شراب گریه بنوشم در استکان سکوت
مرا تحمل این راز در دل آسان نیست
که درد عشق نیرزد به امتحان سکوت
چه بود پرسشت ای سنگدل که وقت جواب
شکست قلب من و بغض ناگهان سکوت
شدیم پاک چو آیینه خیره در تو ولی
سخن چگونه بگوییم با زبان سکوت؟
#احسان_انصاری
https://t.me/kellidd
گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند
دو دل شکسته ی در انزوا به هـم برسند
ضریــــح و نذر رهـــا کن بعید می دانم
دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلـخواهش
که دست های پر از زخم ِما به هم برسند
شکوه عشق بــــه زیــر سوال خواهد رفت
و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موذیانه بـه فکر
که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند
به اوج قلـه بیاندیش و صبر پیشه بکن
مگر دو دور در آن دورها به هم برسند
#محمدرضارستمپور
https://t.me/kellidd
دو دل شکسته ی در انزوا به هـم برسند
ضریــــح و نذر رهـــا کن بعید می دانم
دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند
کدام دست رسیده به دست دلـخواهش
که دست های پر از زخم ِما به هم برسند
شکوه عشق بــــه زیــر سوال خواهد رفت
و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجیب نشسته است و موذیانه بـه فکر
که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند
به اوج قلـه بیاندیش و صبر پیشه بکن
مگر دو دور در آن دورها به هم برسند
#محمدرضارستمپور
https://t.me/kellidd
⚡1
خانه ات را باد برد
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد،
در موی منی ؟؟!!
مسخِ افیونیِ افسانه یِ اصحابِ كدامین غاری؟
در كدامین خوابی؟
خواب در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است
تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا ...!!
پشتِ این پرده یِ پوسیده ،
تو در خوابیُ من
با همین زلفكِ ممنوعه یِ خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابیُ آب
از سرت می گذرد
و ندیدی هرگز
توی جنگل ، كاج را
شب به شب ، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
كه دماوندِ اساطیری را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی كه به رنج
بر سرِ سفره یِ ما آمده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند ...
و تو در خوابیُ آب
تشنه یِ هامون شد
خونِ زاینده برید
و نفس های شبِ شرجیِ هور
زیر گِل ، مدفون شد ...
خانه ات را باد برد
تشتِ رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت ،
شبِ گیسوی مرا !!
تا مبادا شبِ قحطی زده یِ سفره یِ ما
مشتِ خالیِ ترا باز كند
تا مبادا كه ببینند همه خویِ ترا
مویِ مرا .....!
#هیلا_صدیقی
https://t.me/kellidd
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد،
در موی منی ؟؟!!
مسخِ افیونیِ افسانه یِ اصحابِ كدامین غاری؟
در كدامین خوابی؟
خواب در چشمِ تو ویرانیِ صد طایفه است
تشتِ رسواییِ دزدانِ امارت افتاد
تو نگهدار ، هنوزم دو سرِ شالِ مرا ...!!
پشتِ این پرده یِ پوسیده ،
تو در خوابیُ من
با همین زلفكِ ممنوعه یِ خود
نردبانی به بلندای سحر میبافم
تا برآرم خورشید
و تو در خوابیُ آب
از سرت می گذرد
و ندیدی هرگز
توی جنگل ، كاج را
شب به شب ، جای سپیدار زدند
و نبودند پلنگان، وقتی
كه دماوندِ اساطیری را
از كمر، دار زدند
و به هر دانه برنجی كه به رنج
بر سرِ سفره یِ ما آمده بود
توی شالیزاران
آهن و آجر و دیوار زدند ...
و تو در خوابیُ آب
تشنه یِ هامون شد
خونِ زاینده برید
و نفس های شبِ شرجیِ هور
زیر گِل ، مدفون شد ...
خانه ات را باد برد
تشتِ رسوایی و غارت افتاد
تو نگهدار به چنگت ،
شبِ گیسوی مرا !!
تا مبادا شبِ قحطی زده یِ سفره یِ ما
مشتِ خالیِ ترا باز كند
تا مبادا كه ببینند همه خویِ ترا
مویِ مرا .....!
#هیلا_صدیقی
https://t.me/kellidd
⚡1
☀️
شمس آمد، عاشقم کرد و نشست
او دلم را از همه کَند و گُسست
نور ِ شمعم محو شد در نور ِ شمس
جان و جسمم را که شمسم کرد لمس
شمس آمد شمعها بی نور شد
آفتاب از رَخشِشِ او کور شد
نور را آورد وانگه ذاتِ نور
روشنی بخشید بر دلهای کور
روح ِ جاری گشت، ساری در دلم
واآی می جوشد ببین آب و گلم!
این "زبانی" که "بیانش" بسته بود..
شمس ناگه، هر دو را باهم گشود
جسم نی،جان است او از هر جهت
او حلولی کرده در جسم ِ مَهَت
قسمتی آمد که آزادم کند
در میان غُصّه ها شادم کند
ریخت درس و مکتبم را تویِ آب
بعد از آن دَفُّ و شراب و رقص ِ ناب
با وجود دیده دیدارم گشود
بیدلی را داد دل، وانگه رُبود
گه خموش و گاه شعر و جستجوست
این خموشی ماورای ِ گفتگوست
اینکه گفتم ، گوشه ای از داستان
قسمتی از ماجرای ماست آن...
#سینامشفقی
https://t.me/kellidd
شمس آمد، عاشقم کرد و نشست
او دلم را از همه کَند و گُسست
نور ِ شمعم محو شد در نور ِ شمس
جان و جسمم را که شمسم کرد لمس
شمس آمد شمعها بی نور شد
آفتاب از رَخشِشِ او کور شد
نور را آورد وانگه ذاتِ نور
روشنی بخشید بر دلهای کور
روح ِ جاری گشت، ساری در دلم
واآی می جوشد ببین آب و گلم!
این "زبانی" که "بیانش" بسته بود..
شمس ناگه، هر دو را باهم گشود
جسم نی،جان است او از هر جهت
او حلولی کرده در جسم ِ مَهَت
قسمتی آمد که آزادم کند
در میان غُصّه ها شادم کند
ریخت درس و مکتبم را تویِ آب
بعد از آن دَفُّ و شراب و رقص ِ ناب
با وجود دیده دیدارم گشود
بیدلی را داد دل، وانگه رُبود
گه خموش و گاه شعر و جستجوست
این خموشی ماورای ِ گفتگوست
اینکه گفتم ، گوشه ای از داستان
قسمتی از ماجرای ماست آن...
#سینامشفقی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که نصیحتِ خودرای میکند، او خود به نصیحتگری محتاج است.
عالِم که کامرانی و تنپروری کند
او خویشتن گم است، که را رهبری کند؟
#سعدی
https://t.me/kellidd
عالِم که کامرانی و تنپروری کند
او خویشتن گم است، که را رهبری کند؟
#سعدی
https://t.me/kellidd
⚡1
گر خزانم گر زمستانم نرو
ای بهارم ای گلستانم نرو
آفتاب صبح نوروزم بیا
شام یلدا ماه تابانم نرو
جان شیرین در وفا فرهاد داد
شاه شیرین سوی سلطانم نرو
جان جان جان آدم یار اوست
جان جانم، بی تو بی جانم، نرو
گفته بودی تا ابد هستی، بمان
گفته بودم با تو می مانم، نرو
درد دارد زندگی بی زخم تو
ای دوا، دارو و درمانم نرو
با غمت در ساحل آرامشم
از غم تو غرق طوفانم نرو
چشم بر خیل خطاهایم ببند
بگذر از کوه گناهانم نرو
بس که می بافم خیالت روز و شب
خواب و بیداری نمی دانم نرو
داغ تو باشد عزیز مصر من
بی غمت مصر است زندانم نرو
چیستم؟ شمعم که دور از آفتاب
تا سحر سوزان و گریانم، نرو
یک نفس تا صبح می گویم بمان
یک نفس تا مرگ می خوانم نرو
#رحمان_زارع
https://t.me/kellidd
ای بهارم ای گلستانم نرو
آفتاب صبح نوروزم بیا
شام یلدا ماه تابانم نرو
جان شیرین در وفا فرهاد داد
شاه شیرین سوی سلطانم نرو
جان جان جان آدم یار اوست
جان جانم، بی تو بی جانم، نرو
گفته بودی تا ابد هستی، بمان
گفته بودم با تو می مانم، نرو
درد دارد زندگی بی زخم تو
ای دوا، دارو و درمانم نرو
با غمت در ساحل آرامشم
از غم تو غرق طوفانم نرو
چشم بر خیل خطاهایم ببند
بگذر از کوه گناهانم نرو
بس که می بافم خیالت روز و شب
خواب و بیداری نمی دانم نرو
داغ تو باشد عزیز مصر من
بی غمت مصر است زندانم نرو
چیستم؟ شمعم که دور از آفتاب
تا سحر سوزان و گریانم، نرو
یک نفس تا صبح می گویم بمان
یک نفس تا مرگ می خوانم نرو
#رحمان_زارع
https://t.me/kellidd
❤1
هیچ درختی
رؤیایِ چوبهی دار شدن را نداشت...
و رسالتِ طناب،
رسیدن به دستها بود،
نه گلوها...
نخستین بار چه کسی،
معصومیتِ درخت
و مهربانیِ طناب را
به زبانِ مرگ
ترجمه کرد؟🩶
#سعید_هلیچی
https://t.me/kellidd
رؤیایِ چوبهی دار شدن را نداشت...
و رسالتِ طناب،
رسیدن به دستها بود،
نه گلوها...
نخستین بار چه کسی،
معصومیتِ درخت
و مهربانیِ طناب را
به زبانِ مرگ
ترجمه کرد؟🩶
#سعید_هلیچی
https://t.me/kellidd
❤1
به من مىگفت:
"چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم.
نمىديدى كه چشم بر زمين مىدوختم؟"
به او گفتم:
"در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
#بزرگ_علوی
#چشمهایش
https://t.me/kellidd
"چشمهاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاههاى تو را نداشتم.
نمىديدى كه چشم بر زمين مىدوختم؟"
به او گفتم:
"در چشمهاى من دقيقتر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
#بزرگ_علوی
#چشمهایش
https://t.me/kellidd
⚡1
دلم گرفته از این روزها چکار کنم؟
سکوت داد غزل یا دعا چکار کنم؟
غروب، شهر ، خیال تو، درد، تنهایی
جهان به دور سرم... ای خدا چکار کنم؟
نفس که می کشم انگار درد می بلعم
چقدر کم شده اینجا هوا چکار کنم؟
چرا زبان مرا هیچ کس نمی فهمد
میان این همه ناآشنا چکار کنم؟
نمی شود که بخندم دوباره از ته دل
دلم گرفته خدایا خدا چکار کنم؟
خودت بگو که در این روزهای ابری و تلخ
هنوز زنده بمانم و یا. .. چکار کنم؟
شایسته ابراهیمی
https://t.me/kellidd
سکوت داد غزل یا دعا چکار کنم؟
غروب، شهر ، خیال تو، درد، تنهایی
جهان به دور سرم... ای خدا چکار کنم؟
نفس که می کشم انگار درد می بلعم
چقدر کم شده اینجا هوا چکار کنم؟
چرا زبان مرا هیچ کس نمی فهمد
میان این همه ناآشنا چکار کنم؟
نمی شود که بخندم دوباره از ته دل
دلم گرفته خدایا خدا چکار کنم؟
خودت بگو که در این روزهای ابری و تلخ
هنوز زنده بمانم و یا. .. چکار کنم؟
شایسته ابراهیمی
https://t.me/kellidd
شده پشتِ نفست هق هقِ پنهان باشی؟!
یا پر از قهقه ی سردِ خیابان باشی؟!
پشت دیوارِ پُر از خاطره ات گم بشوی
روز و شب مشتریِ طعنه ی مردم بشوی
خانه را گم کنی از زِمزمه ی روی لبی
بی تو مهتاب بخوانی وسط کوچه، شبی
به بخارِ لبِ فنجان دلت زُل بزنی
روی پیشانی لب داغِ تحمل بزنی
پیله را وا کنی و بال نباشد به تنت
اوجِ پروازِ تو باشد یقه ی پیرهنت
با سکوت شب مردابی خود کات کنی
مُهره ی دلهره ی فاصله را مات کنی
هرکجا دست به دستی گره شد آه شوی
سوزنِ گمشده در خاطره ی کاه شوی
رویِ بن بستِ نگاهت بنویسی باز است
تهِ این کوچه دلی منتظرِ پرواز است
باید از همهمه ی کوچه ی غم دور شود
چه کند بال اگر بامِ تو مغرور شود؟
میشود مانعِ پروازِ خیالم نشوی؟
قسمتِ خیسِ لبِ گوشه ی شالم نشوی
من از این بازی گرگم به هوا میترسم
ازمبدل شدنِ "تو" به شما میترسم
کاش میشد که تورا در دلِ خود خاک کنم
اثرِ بوسه ی انگشتِ تورا پاک کنم
نشدی سهمِ دلِ شب زده ام حرفی نیست
روی موهایِ سرم دست نکش برفی نیست!...
#صفیه_اسدی (صدف)
https://t.me/kellidd
یا پر از قهقه ی سردِ خیابان باشی؟!
پشت دیوارِ پُر از خاطره ات گم بشوی
روز و شب مشتریِ طعنه ی مردم بشوی
خانه را گم کنی از زِمزمه ی روی لبی
بی تو مهتاب بخوانی وسط کوچه، شبی
به بخارِ لبِ فنجان دلت زُل بزنی
روی پیشانی لب داغِ تحمل بزنی
پیله را وا کنی و بال نباشد به تنت
اوجِ پروازِ تو باشد یقه ی پیرهنت
با سکوت شب مردابی خود کات کنی
مُهره ی دلهره ی فاصله را مات کنی
هرکجا دست به دستی گره شد آه شوی
سوزنِ گمشده در خاطره ی کاه شوی
رویِ بن بستِ نگاهت بنویسی باز است
تهِ این کوچه دلی منتظرِ پرواز است
باید از همهمه ی کوچه ی غم دور شود
چه کند بال اگر بامِ تو مغرور شود؟
میشود مانعِ پروازِ خیالم نشوی؟
قسمتِ خیسِ لبِ گوشه ی شالم نشوی
من از این بازی گرگم به هوا میترسم
ازمبدل شدنِ "تو" به شما میترسم
کاش میشد که تورا در دلِ خود خاک کنم
اثرِ بوسه ی انگشتِ تورا پاک کنم
نشدی سهمِ دلِ شب زده ام حرفی نیست
روی موهایِ سرم دست نکش برفی نیست!...
#صفیه_اسدی (صدف)
https://t.me/kellidd
جان میزنی در جانِ من جانمتوییجانم تویی
هم خانه ای در زندگی هم سایهی آنم تویی
در قهر من تو آشتی همدردی و هم مرحمی
مهر منی در این دلم همجان وجانانم تویی
باور شدی در باورم آخر شدی در اولم
مقصود هر معبر تویی آرام و اسکانم تویی
هرنیمهشب آیی دلا هرصبحدمدرچشم من
آرامش جانی به من هم دین و ایمانم تویی
در آتشم از دوریت دردا گلی در باغِ من
آتش بزن در جهل من چون نورپنهانم تویی
کم رفته ام در راه تو کم دادهام دل آنِ تو
کم بیش من اندازه کن اندازهدرخوانم تویی
سر بر ندارم میلِ تو ذوقِ شکوفای منی
تو باقی و بازنده ام در برجِ زندانم تویی
ای باور دیرینه ام دردی درون سینه ام
بشکن قفس پروانه ام فرقان دورانم تویی
من عابدی کو نیستم من عاشقی کو نیستم
درده مرا در اینقفس همخانهسامانم تویی
بشنوتو ازمن اینسخنصبریندارم بیشازاین
ای باورم ای آخرم شوری به احزانم تویی
دردا که ادغا را ز دل هرباره دارد گفتگو
جان و جهان من توییجانمتویی جانم تویی
#امیــردرافشــان
https://t.me/kellidd
هم خانه ای در زندگی هم سایهی آنم تویی
در قهر من تو آشتی همدردی و هم مرحمی
مهر منی در این دلم همجان وجانانم تویی
باور شدی در باورم آخر شدی در اولم
مقصود هر معبر تویی آرام و اسکانم تویی
هرنیمهشب آیی دلا هرصبحدمدرچشم من
آرامش جانی به من هم دین و ایمانم تویی
در آتشم از دوریت دردا گلی در باغِ من
آتش بزن در جهل من چون نورپنهانم تویی
کم رفته ام در راه تو کم دادهام دل آنِ تو
کم بیش من اندازه کن اندازهدرخوانم تویی
سر بر ندارم میلِ تو ذوقِ شکوفای منی
تو باقی و بازنده ام در برجِ زندانم تویی
ای باور دیرینه ام دردی درون سینه ام
بشکن قفس پروانه ام فرقان دورانم تویی
من عابدی کو نیستم من عاشقی کو نیستم
درده مرا در اینقفس همخانهسامانم تویی
بشنوتو ازمن اینسخنصبریندارم بیشازاین
ای باورم ای آخرم شوری به احزانم تویی
دردا که ادغا را ز دل هرباره دارد گفتگو
جان و جهان من توییجانمتویی جانم تویی
#امیــردرافشــان
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو #سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
https://t.me/kellidd
❤1