کشف کتیبه سنگی در دبیرستان انوشیروان دادگر تهران
ادیبزاده، معاون میراث فرهنگی استان تهران:
🔹دبیرستان تاریخی انوشیروان دادگر از بناهای شاخص دوره پهلوی اول در تهران است.
🔹بنای ارزشمند در گذر زمان در بخشهایی دچار آسیب و فرسودگی شده است.
🔹در جریان مرمت گچکاری ایوان جنوبی مدرسه، یک کتیبه سنگی ارزشمند که در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در محل نصب شده بود، شناسایی و از زیر لایههای پوششی نمایان شد.
🔹این کتیبه حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ افتتاح مدرسه در سال ۱۳۱۵ خورشیدی و چگونگی احداث این بنای تاریخی است.
https://t.me/kellidd
ادیبزاده، معاون میراث فرهنگی استان تهران:
🔹دبیرستان تاریخی انوشیروان دادگر از بناهای شاخص دوره پهلوی اول در تهران است.
🔹بنای ارزشمند در گذر زمان در بخشهایی دچار آسیب و فرسودگی شده است.
🔹در جریان مرمت گچکاری ایوان جنوبی مدرسه، یک کتیبه سنگی ارزشمند که در سال ۱۳۲۶ خورشیدی در محل نصب شده بود، شناسایی و از زیر لایههای پوششی نمایان شد.
🔹این کتیبه حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره تاریخ افتتاح مدرسه در سال ۱۳۱۵ خورشیدی و چگونگی احداث این بنای تاریخی است.
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست
نه احتمال نشستن نه پای رفتارم
کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم
نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمیکند که من از ضعف ناپدیدارم
اگر هزار تَعَنُّت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم
مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل
درست شد به حقیقت که نقش دیوارم
در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم
به عشق روی تو اقرار میکند #سعدی
همه جهان به درآیند گو به انکارم
کجا توانمت انکار دوستی کردن
که آب دیده گواهی دهد به اقرارم
https://t.me/kellidd
و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست
نه احتمال نشستن نه پای رفتارم
کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم
نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمیکند که من از ضعف ناپدیدارم
اگر هزار تَعَنُّت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم
مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل
درست شد به حقیقت که نقش دیوارم
در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم
به عشق روی تو اقرار میکند #سعدی
همه جهان به درآیند گو به انکارم
کجا توانمت انکار دوستی کردن
که آب دیده گواهی دهد به اقرارم
https://t.me/kellidd
⚡2
🌞
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما...!
#حافظ
سلااام و نور🌻☀️
صبحتون بخیر🌼🍃
روزگارتون دلنواز🌹
https://t.me/kellidd
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما...!
#حافظ
سلااام و نور🌻☀️
صبحتون بخیر🌼🍃
روزگارتون دلنواز🌹
https://t.me/kellidd
👏1
با دست ِمهربان ِتو در باز میشود
شب با دو چشم مشکیات آغاز میشود
چون کودکی که تازه زبان باز کرده است
لب باز میکنی و دلم باز میشود
ابراز عشق را به سخن احتیاج نیست
عشق است آنچه بیسخن ابراز میشود
شانه به زلف پُر شکنت چنگ میزند
آیینه نیز لببهلب آواز میشود
بالاتر از سیاهی چشم خودت که نیست
هر رنگْ سایهای بزنی ناز میشود
پنهان نگاه میکنم و اشکهای من
هر قطره سیل ِخانهبرانداز میشود
https://t.me/kellidd
شب با دو چشم مشکیات آغاز میشود
چون کودکی که تازه زبان باز کرده است
لب باز میکنی و دلم باز میشود
ابراز عشق را به سخن احتیاج نیست
عشق است آنچه بیسخن ابراز میشود
شانه به زلف پُر شکنت چنگ میزند
آیینه نیز لببهلب آواز میشود
بالاتر از سیاهی چشم خودت که نیست
هر رنگْ سایهای بزنی ناز میشود
پنهان نگاه میکنم و اشکهای من
هر قطره سیل ِخانهبرانداز میشود
بهمن صباغ زاده
https://t.me/kellidd
⚡1
اَز پُشــــتِ پَــــردِهٔ تــــوریِ آشپزخانــــه،
بــــه دوردســــت نــــگاه میکنــــم...
دســــتش را گرفتــــهای
و دور... و دورتــــر میشــــوی.
درخــــتِ پشــــتِ پنجره در زمــــان مانــــده اســــت،
و کلاغهــــا او را مترســــکیِ ســــبز میبیننــــد.
هــــزار ســــال اســــت کــــه رفتــــهای...
امــــا مــــن هنــــوز نگرانــــت میشــــوم.
مــــن،
پشــــتِ ایــــن پنجــــرهی
مترســــکیِ متــــروک مانــــدهام.
دســــتانت دیگــــر در دســــتانِ مــــن نیســــت.
دور... و دورتــــر میشــــوی...
و مــــن...
نگرانــــت میشــــوم.
#مریمسلیمانی
https://t.me/kellidd
بــــه دوردســــت نــــگاه میکنــــم...
دســــتش را گرفتــــهای
و دور... و دورتــــر میشــــوی.
درخــــتِ پشــــتِ پنجره در زمــــان مانــــده اســــت،
و کلاغهــــا او را مترســــکیِ ســــبز میبیننــــد.
هــــزار ســــال اســــت کــــه رفتــــهای...
امــــا مــــن هنــــوز نگرانــــت میشــــوم.
مــــن،
پشــــتِ ایــــن پنجــــرهی
مترســــکیِ متــــروک مانــــدهام.
دســــتانت دیگــــر در دســــتانِ مــــن نیســــت.
دور... و دورتــــر میشــــوی...
و مــــن...
نگرانــــت میشــــوم.
#مریمسلیمانی
https://t.me/kellidd
شیرین لبِ من! فصلِ رطب شد، تو کجایی؟
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟
از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟
یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!
#ناصر_حامدی
https://t.me/kellidd
خود را برسان، شب شد و شب شد، تو کجایی؟
بیچاره دلم باز در این گوشهی دنیا
محتاج به آن گوشهی لب شد، تو کجایی؟
اما اگر احوال مرا خواسته باشی
جان و تن من کُشتهی تب شد، تو کجایی؟
از صلح بگو، حوصلهی جنگ ندارم
حالا که دلم صلحطلب شد تو کجایی؟
ای دورترین میوهی پنهان شده در باغ !
دستم به هوای تو طلب شد، تو کجایی؟
یک بار دلم وصلِ تو را خواست، غلط کرد
دل بیادبی کرد و ادب شد، تو کجایی؟!
#ناصر_حامدی
https://t.me/kellidd
👌1
شبیه حس رسیدن به نقطه ی جوش است
مرا ببوس که هنگام رفتن از هوش است
تو خیره می شوی و برق می زند چشمم
چو برکه ای که به تصویر ماه منقوش است
بیا و شعله ورم کن که زندگی بی عشق
به پوچیِ زدنِ پُک به پیپِ خاموش است
تو آن دُری که برای همیشه هر صدفی
در آرزوی گرفتن میان آغوش است
به روی هرکس و هرچیز خط زدم ،جز تو
هر آنچه دور و برم هست و نیست مخدوش است
خدا کند که همیشه حواسمان باشد
که عشق بازیِ یادم تو را فراموش است
#جواد_منفرد
https://t.me/kellidd
مرا ببوس که هنگام رفتن از هوش است
تو خیره می شوی و برق می زند چشمم
چو برکه ای که به تصویر ماه منقوش است
بیا و شعله ورم کن که زندگی بی عشق
به پوچیِ زدنِ پُک به پیپِ خاموش است
تو آن دُری که برای همیشه هر صدفی
در آرزوی گرفتن میان آغوش است
به روی هرکس و هرچیز خط زدم ،جز تو
هر آنچه دور و برم هست و نیست مخدوش است
خدا کند که همیشه حواسمان باشد
که عشق بازیِ یادم تو را فراموش است
#جواد_منفرد
https://t.me/kellidd
👌1
چهل تیکه ی دامنت گریه خیز
گلستان ترین قمصرِ لاله ریز
تنت بستر رازقی های زرد
هنوزِ همیشه برایم عزیز
به هر ذره ات بذل جان میکنم
دل و دیده پایت روان میکنم
به هر گوشهٔ چشم تو چشمه ای
تو را لب به لب آسمان میکنم
هزار ساله که توی آغوشتم
تو بال منی من روی دوشتم
به هر تار تو زخمه زد زندگی
همونجا نوشتم غزلنوشِتم
دلم گرمه از این همه روشنی
به دور دلم پیلهها میتنی
نفس می کشم از زلالیِ تو
تو زیباترین اتفاق منی
#اڪرم_نورانی
https://t.me/kellidd
گلستان ترین قمصرِ لاله ریز
تنت بستر رازقی های زرد
هنوزِ همیشه برایم عزیز
به هر ذره ات بذل جان میکنم
دل و دیده پایت روان میکنم
به هر گوشهٔ چشم تو چشمه ای
تو را لب به لب آسمان میکنم
هزار ساله که توی آغوشتم
تو بال منی من روی دوشتم
به هر تار تو زخمه زد زندگی
همونجا نوشتم غزلنوشِتم
دلم گرمه از این همه روشنی
به دور دلم پیلهها میتنی
نفس می کشم از زلالیِ تو
تو زیباترین اتفاق منی
#اڪرم_نورانی
https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند
عشق مینازد به حسن و حسن مینازد به عشق
آری، آری، این دو معنی عاشق یکدیگرند
در گلستان گر به پای بلبلان خاری خلد
نو عروسان چمن صد جامه بر تن میدرند
جان شیرین با لبت آمیخت، گویا، در ازل
گوهر جان من و لعل تو از یک گوهرند
ای رقیب، از منع ما بگذر، که جانبازان عشق
از سر جان بگذرند، اما ز جانان نگذرند
مُردم و رحمی ندیدم زین بتان سنگدل
من نمیدانم مسلمانند، یا خود کافرند؟
با تن لاغر، هلالی، از غم خوبان منال
تن اگر بگداخت، باکی نیست، جان میپرورند
#هلالیجغتایی
#خوانندهماهرخ
#افغانستان
https://t.me/kellidd
دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند
عشق مینازد به حسن و حسن مینازد به عشق
آری، آری، این دو معنی عاشق یکدیگرند
در گلستان گر به پای بلبلان خاری خلد
نو عروسان چمن صد جامه بر تن میدرند
جان شیرین با لبت آمیخت، گویا، در ازل
گوهر جان من و لعل تو از یک گوهرند
ای رقیب، از منع ما بگذر، که جانبازان عشق
از سر جان بگذرند، اما ز جانان نگذرند
مُردم و رحمی ندیدم زین بتان سنگدل
من نمیدانم مسلمانند، یا خود کافرند؟
با تن لاغر، هلالی، از غم خوبان منال
تن اگر بگداخت، باکی نیست، جان میپرورند
#هلالیجغتایی
#خوانندهماهرخ
#افغانستان
https://t.me/kellidd
⚡1👌1
چو سرمست منی ای جان
ز خیر و شر چه اندیشی
براق عشق جان داری
ز مرگ خر چه اندیشی
چو من با تو چنین گرمم
چه آه سرد میآری
چو بر بام فلک رفتی
ز بحر و بر چه اندیشی
خوش آوازی من دیدی
دواسازی من دیدی
رسن بازی من دیدی
از این چنبر چه اندیشی
بر این صورت چه میچفسی
ز بیمعنی چه میترسی
چو گوهر در بغل داری
ز بدگوهر چه اندیشی
تویی گوهر ز دست تو
که بجهد یا ز شست تو
همه مصرند مست تو
ز کور و کر چه اندیشی
چو با دل یار غاری تو
چراغ چار یاری تو
فقیر ذوالفقاری تو
از آن خنجر چه اندیشی
چو مد و جر خود دیدی
چو بال و پر خود دیدی
چو کر و فر خود دیدی
ز هر بیفر چه اندیشی
بیا ای خاصه جانان
پناه جان مهمانان
تویی سلطان سلطانان
ز بوالفنجر چه اندیشی
خمش کن همچو ماهی شو
در این دریای خوش دررو
چو در قعر چنین آبی
از آن آذر چه اندیشی
#مولانا
https://t.me/kellidd
ز خیر و شر چه اندیشی
براق عشق جان داری
ز مرگ خر چه اندیشی
چو من با تو چنین گرمم
چه آه سرد میآری
چو بر بام فلک رفتی
ز بحر و بر چه اندیشی
خوش آوازی من دیدی
دواسازی من دیدی
رسن بازی من دیدی
از این چنبر چه اندیشی
بر این صورت چه میچفسی
ز بیمعنی چه میترسی
چو گوهر در بغل داری
ز بدگوهر چه اندیشی
تویی گوهر ز دست تو
که بجهد یا ز شست تو
همه مصرند مست تو
ز کور و کر چه اندیشی
چو با دل یار غاری تو
چراغ چار یاری تو
فقیر ذوالفقاری تو
از آن خنجر چه اندیشی
چو مد و جر خود دیدی
چو بال و پر خود دیدی
چو کر و فر خود دیدی
ز هر بیفر چه اندیشی
بیا ای خاصه جانان
پناه جان مهمانان
تویی سلطان سلطانان
ز بوالفنجر چه اندیشی
خمش کن همچو ماهی شو
در این دریای خوش دررو
چو در قعر چنین آبی
از آن آذر چه اندیشی
#مولانا
https://t.me/kellidd
کُفرِ محضی پیر و پیغمبر ندارد چشمهات
سِحرِ چشمت کرده عبدالله را عبدالمنات
زندهزنده بوریا پیچم کنید ای دوستان
سوختم در آتشی که سوخته عینالقضات
مثل ما هرگز جهان عاشق نمیبیند به خود
دیگران در ظاهر عاشق بودهاند و ما به ذات
میپرم بیعشق از خوابِ بلند زندگی
مثل اینکه خواب نادرشاه را بیند هرات
گفتم ای سِحرِ مُعظّم ،دین و دنیای منی
گفت بهتر دل نبندی بر جهانِ بیثبات
صحبت امروز و فردای منِ بیچاره نیست
از ازل دنیا به عاشقها ندارد التفات
#احمد_جم
https://t.me/kellidd
سِحرِ چشمت کرده عبدالله را عبدالمنات
زندهزنده بوریا پیچم کنید ای دوستان
سوختم در آتشی که سوخته عینالقضات
مثل ما هرگز جهان عاشق نمیبیند به خود
دیگران در ظاهر عاشق بودهاند و ما به ذات
میپرم بیعشق از خوابِ بلند زندگی
مثل اینکه خواب نادرشاه را بیند هرات
گفتم ای سِحرِ مُعظّم ،دین و دنیای منی
گفت بهتر دل نبندی بر جهانِ بیثبات
صحبت امروز و فردای منِ بیچاره نیست
از ازل دنیا به عاشقها ندارد التفات
#احمد_جم
https://t.me/kellidd
از چپو کردنِ این خانه
خجالت
نکشید
از منِ ساکن ویرانه
خجالت
نکشید
مملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بی خانه
خجالت
نکشید
مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه
خجالت
نکشید
خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
از مریوان و بم و بانه
خجالت
نکشید
خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
باج دادید به بیگانه،
خجالت
نکشید
صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
موقع دادن یارانه
خجالت
نکشید
نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاک
مثل آن مردک دیوانه
خجالت
نکشید
ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
خب اگر هست،صمیمانه
خجالت
نکشید
#مصطفی_علوی
https://t.me/kellidd
خجالت
نکشید
از منِ ساکن ویرانه
خجالت
نکشید
مملکت را بفروشید به روسیه و چین
اصلا از مردمِ بی خانه
خجالت
نکشید
مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
از فروشِ تنِ ریحانه
خجالت
نکشید
خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
از مریوان و بم و بانه
خجالت
نکشید
خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
باج دادید به بیگانه،
خجالت
نکشید
صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
موقع دادن یارانه
خجالت
نکشید
نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاک
مثل آن مردک دیوانه
خجالت
نکشید
ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
خب اگر هست،صمیمانه
خجالت
نکشید
#مصطفی_علوی
https://t.me/kellidd
دامنه برفی به لبِ چشمهسار
کبک خرامان بهار اینهمه؟
خنده نکن، ناز نکن، گُل نچین؛
وسوسه کردن به شکار اینهمه؟
اسب سپید قد و بالا بلور!
یال به توفان زدهی شوق و شور!
سرکش و طغیانگر و مست غرور!
دلبری از ایل و تبار اینهمه؟
طاق زده نصف جهان کاشیات،
فرشچیان خیره به نقاشیات
سرمه کشیدی به طلا پاشیات،
آینه و نقش و نگار اینهمه؟
گرمی پُرشور بغل وای من
نابترین بیت غزل وای من
از لب تو باز عسل.. وای ِ من
کوزهی پُرشهد انار اینهمه؟
مست هیاهوی شرابم نکن
یخ نشکن در من و آبم نکن
راه نرو باز خرابم نکن
هر قدمت زلزلهوار اینهمه؟
هی نرو این راه ِ سرازیر را
حرص نده ماشهی ده تیر را
باز هوایی نکن این شیر را
آهو و در فکر فرار اینهمه؟
با گله در خواب چه گفتی به من؟
شب، شب ِ مهتاب چه گفتی به من؟
با تب و با تاب چه گفتی به من؟
عاشقی و داد و هوار اینهمه؟!
صبح کسی گفت چها کردهای،
با غزلت شور به پا کردهای
باغ ِ پُُر از گل که صدا کردهای
اول پاییز و بهار اینهمه؟
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
کبک خرامان بهار اینهمه؟
خنده نکن، ناز نکن، گُل نچین؛
وسوسه کردن به شکار اینهمه؟
اسب سپید قد و بالا بلور!
یال به توفان زدهی شوق و شور!
سرکش و طغیانگر و مست غرور!
دلبری از ایل و تبار اینهمه؟
طاق زده نصف جهان کاشیات،
فرشچیان خیره به نقاشیات
سرمه کشیدی به طلا پاشیات،
آینه و نقش و نگار اینهمه؟
گرمی پُرشور بغل وای من
نابترین بیت غزل وای من
از لب تو باز عسل.. وای ِ من
کوزهی پُرشهد انار اینهمه؟
مست هیاهوی شرابم نکن
یخ نشکن در من و آبم نکن
راه نرو باز خرابم نکن
هر قدمت زلزلهوار اینهمه؟
هی نرو این راه ِ سرازیر را
حرص نده ماشهی ده تیر را
باز هوایی نکن این شیر را
آهو و در فکر فرار اینهمه؟
با گله در خواب چه گفتی به من؟
شب، شب ِ مهتاب چه گفتی به من؟
با تب و با تاب چه گفتی به من؟
عاشقی و داد و هوار اینهمه؟!
صبح کسی گفت چها کردهای،
با غزلت شور به پا کردهای
باغ ِ پُُر از گل که صدا کردهای
اول پاییز و بهار اینهمه؟
#شهراد_میدری
https://t.me/kellidd
⚡1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
ایران تنها کشوریست که تاریخ تأسیس ندارد.
نه روزی برای بنیانش ثبت شده
نه دستی آن را از خاکی دیگر بنا کرده
ایران از لحظهای که تاریخ چشم باز کرده، بوده
در روشنایی و تاریکی قرنها
در فراز و فرود امپراتوریها
در عبور طوفانها و فرسایش زمان.
سرزمینی که نامش را هیچ فاتحی نتوانست پاک کند
و هیچ تقویمی نتوانست آغازش را بنویسد
چون آغاز ندارد
ریشهاش در ژرفای همان لحظهایست که انسان فهمید خانه یعنی چه
و هویت یعنی کجا ایستادهای.
ایران، نه ساخته شد
نه بنا شد
ایران پدید آمد
مثل کوه
مثل رود
مثل آفتاب
و هرچه گذشت، ماند
و هرچه آمد، ایستاد.
این خاک، تاریخ را به دوش نمیکشد
تاریخ بر دوش ایران ایستاده است.
https://t.me/kellidd
ایران تنها کشوریست که تاریخ تأسیس ندارد.
نه روزی برای بنیانش ثبت شده
نه دستی آن را از خاکی دیگر بنا کرده
ایران از لحظهای که تاریخ چشم باز کرده، بوده
در روشنایی و تاریکی قرنها
در فراز و فرود امپراتوریها
در عبور طوفانها و فرسایش زمان.
سرزمینی که نامش را هیچ فاتحی نتوانست پاک کند
و هیچ تقویمی نتوانست آغازش را بنویسد
چون آغاز ندارد
ریشهاش در ژرفای همان لحظهایست که انسان فهمید خانه یعنی چه
و هویت یعنی کجا ایستادهای.
ایران، نه ساخته شد
نه بنا شد
ایران پدید آمد
مثل کوه
مثل رود
مثل آفتاب
و هرچه گذشت، ماند
و هرچه آمد، ایستاد.
این خاک، تاریخ را به دوش نمیکشد
تاریخ بر دوش ایران ایستاده است.
https://t.me/kellidd
👏1
🌞
دمید صبح و
دمیدن گرفت نکهت دوست
ز هوش میروم ای همنشین ! بگیر مرا
#طالب_آملی
سلام و نور☀️🌻
صبحتون بخیر
🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و موفقیت 🌹❤️
https://t.me/kellidd
دمید صبح و
دمیدن گرفت نکهت دوست
ز هوش میروم ای همنشین ! بگیر مرا
#طالب_آملی
سلام و نور☀️🌻
صبحتون بخیر
🍃🌼
روزگارتون سرشار از سرزندگی و موفقیت 🌹❤️
https://t.me/kellidd
❤2
در جهان زاغ اگر دعوی شهباز کند
مشت خود را بر مرغان چمن باز کند
ز آنکه شهباز نه تنها هنرش پرواز است
ورنه هر مرغ توانست که پرواز کند
کار هر بوالهوسی نیست دم از عشق زند
ساحر اینجا نتوان دعوی اعجاز کند
خواجه شو، بنده حرص و طمع و آز مباش
ای بسا فتنه که حرص و طمع و آز کند
تا دل از قید تعلق نشد آزاد چو سرو
خویشتن را نتوانست سرافراز کند
(صابر) این آن غزل نغز (غمام) است که گفت
«چون نسیم سحری پرده گل باز کند»
#صابرهمدانی
#تضمین
https://t.me/kellidd
👇👇👇👇👇👇👇👇
مشت خود را بر مرغان چمن باز کند
ز آنکه شهباز نه تنها هنرش پرواز است
ورنه هر مرغ توانست که پرواز کند
کار هر بوالهوسی نیست دم از عشق زند
ساحر اینجا نتوان دعوی اعجاز کند
خواجه شو، بنده حرص و طمع و آز مباش
ای بسا فتنه که حرص و طمع و آز کند
تا دل از قید تعلق نشد آزاد چو سرو
خویشتن را نتوانست سرافراز کند
(صابر) این آن غزل نغز (غمام) است که گفت
«چون نسیم سحری پرده گل باز کند»
#صابرهمدانی
#تضمین
https://t.me/kellidd
👇👇👇👇👇👇👇👇
👆👆👆👆👆👆👆👆
چون نسیم سحری پردهٔ گل باز کند
باغ را بلبل خوشنغمه پرآواز کند
کاشکی مطرب ما نیز به هنگام صبوح
خیزد از خواب و نوای طربی ساز کند
آنکه دل برده ز من گر بشناسد زاهد
عقل خام از سر بیمغزش پرواز کند
بینیاز است ز عشق من و جانبازی غیر
نازنینیست که بر جان و جهان ناز کند
دل برد چون بگشاید ز رخ خوب نقاب
جان دهد چون لب شیرین به سخن باز کند
دلربایی که لبش رشک مسیحا باشد
وا جیب نیست اگر دعوی اعجاز کند
ناگزیر است که روی از همه برگرداند
هرکه رخ جانب آن دلبر طناز کند
با ردیف مژگان صفشکن خوبان است
کی نظر سوی من قافیهپرداز کند
طبع موزونش اگر شعر سراید چو غمام
همدان را به سخن غیرت شیراز کند
#غمامهمدانی
https://t.me/kellidd
چون نسیم سحری پردهٔ گل باز کند
باغ را بلبل خوشنغمه پرآواز کند
کاشکی مطرب ما نیز به هنگام صبوح
خیزد از خواب و نوای طربی ساز کند
آنکه دل برده ز من گر بشناسد زاهد
عقل خام از سر بیمغزش پرواز کند
بینیاز است ز عشق من و جانبازی غیر
نازنینیست که بر جان و جهان ناز کند
دل برد چون بگشاید ز رخ خوب نقاب
جان دهد چون لب شیرین به سخن باز کند
دلربایی که لبش رشک مسیحا باشد
وا جیب نیست اگر دعوی اعجاز کند
ناگزیر است که روی از همه برگرداند
هرکه رخ جانب آن دلبر طناز کند
با ردیف مژگان صفشکن خوبان است
کی نظر سوی من قافیهپرداز کند
طبع موزونش اگر شعر سراید چو غمام
همدان را به سخن غیرت شیراز کند
#غمامهمدانی
https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خزان چشیده"بلاشک بهار را بلد است
رفیق! مرغ ِ قفس ، انتظار را بلد است
زمان به باد فراموشیام گرفته، ولی
دلی که آینه باشد ، غبار را بلد است
جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد
که سرو قامت من اقتدار را بلد است
گریختم همه شب از هجوم غم اما
مشام ِ شیر گرسنه ، شکار را بلد است
نمک به زخم دلم هرکه ریخت، حرفی نیست
که اشک، شُستن ِ این شورهزار را بلد است
سکوت کردنم از عمق بردباری بود
وگرنه سینهی تنگم هوار را بلد است...
#غلامرضا_رنجبری
https://t.me/kellidd
رفیق! مرغ ِ قفس ، انتظار را بلد است
زمان به باد فراموشیام گرفته، ولی
دلی که آینه باشد ، غبار را بلد است
جواب زخم تبر را به خنده خواهم داد
که سرو قامت من اقتدار را بلد است
گریختم همه شب از هجوم غم اما
مشام ِ شیر گرسنه ، شکار را بلد است
نمک به زخم دلم هرکه ریخت، حرفی نیست
که اشک، شُستن ِ این شورهزار را بلد است
سکوت کردنم از عمق بردباری بود
وگرنه سینهی تنگم هوار را بلد است...
#غلامرضا_رنجبری
https://t.me/kellidd
⚡1
اوقات تلخ و وضع خراب و هوا پس است
من تاب قهر یار ندارم بگو بس است
رعنا بُتی که آب و گل آفرینشش
از چشمهای مبارک و خاکی مقدس است
ای جان بر لب آمده لبهای دوست را
آرامتر ببوس که این غنچه نورس است
آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد
حتی مگو که نامه به خط فلان کس است
زندانی امیدم و میدانم این قفس
هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است
لازم نبود نام خودت را بیاوری
#فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd
من تاب قهر یار ندارم بگو بس است
رعنا بُتی که آب و گل آفرینشش
از چشمهای مبارک و خاکی مقدس است
ای جان بر لب آمده لبهای دوست را
آرامتر ببوس که این غنچه نورس است
آشفته خاطرش مکن ای پیک و بازگرد
حتی مگو که نامه به خط فلان کس است
زندانی امیدم و میدانم این قفس
هر قدر هم بزرگ شود باز محبس است
لازم نبود نام خودت را بیاوری
#فاضل همین که شعر تو را بشنود بس است
#فاضل_نظری
https://t.me/kellidd