کلید 🔑
78 subscribers
6.21K photos
1.79K videos
7 files
2.04K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنم تابوت غمگینی که جانم را نمی‌فهمد
دلِ تنگم، حصار استخوانم را نمی‌فهمد

شبیه بغض نوزادی که ساعت‌هاست می‌گرید
پُر از حرفم، کسی اما زبانم را نمی‌فهمد

انارم دانه دانه، دانه دانه، دانه غم دارم
کسی تا نشکنم راز نهانم را نمی‌فهمد

دلِ رنگین‌کمان در اوج هم، گهگاه می‌گیرد
دلِ بی دردها، قوسِ کمانم را نمی‌فهمد

دلم تنگ است و می‌گریم، دلم تنگ است و می‌خندم
کسی که نیست دیوانه، جهانم را نمی‌فهمد

که من اشکم، که من آهم، که من یک درد جانکاهم
که ساقی، بغضِ تلخِ استکانم را نمی‌فهمد

چنان در آتشِ غم، سوخته جانم که می‌دانم
پس از مرگم، کسی نام و نشانم را نمی‌فهمد.


"ترانه جامه بزرگی"



https://t.me/kellidd
آن مست هميشه با حيا چشم تو بود
آن آينه ي رو به خدا چشم تو بود

دنيا همه شعر است به چشمم اما
شعري كه تكان داد مرا چشم تو بود


#میلادعرفانپور


https://t.me/kellidd
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی ویرجینیا ولف می‌گوید «آرامش با فرار از زندگی به دست نمی‌آید»، در واقع دارد یک واقعیت روانی را یادآوری می‌کند:

آرامش نتیجه‌ی انکار مشکلات یا فاصله گرفتن از واقعیت نیست، بلکه محصول مواجهه‌ی آگاهانه با آن‌هاست.
بسیاری از ما گمان می‌کنیم که اگر از شرایط دشوار فاصله بگیریم یا خودمان را در سرگرمی‌های بی‌پایان غرق کنیم، به آرامش می‌رسیم.
اما این نوع آرامش، شبیه سکوت قبل از طوفان است یک سکوت مصنوعی که با کوچک‌ترین تکان فرو می‌ریزد.

زندگی پر از تغییر، ابهام و چالش است و فرار از آن‌ها تنها باعث می‌شود ترس و نگرانی در لایه‌های پنهان ذهن‌مان رشد کند. آرامش واقعی زمانی شکل می‌گیرد که مهارت روبه‌رو شدن با ناامنی‌ها، پذیرش عدم قطعیت و مدیریت احساسات را یاد بگیریم. این یعنی به جای فرار، با خودمان صادق باشیم، آسیب‌ها را بپذیریم و از دل تجربه‌ها، قدرت و انعطاف‌پذیری بسازیم چیزی که هیچ انزوا یا فراری قادر به ایجاد آن نیست.

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر که از روز ازل یک همنشین و یار داشت
برکه حتی نزد خود غمخوار و بوتیمار داشت
 
دیگران سرگرم آغوشند و لب ها روی لب
کاش راه وصل ما هم جاده ای هموار داشت
 
در جواب زندگی هر بار بردم نام او
نام خوبش بیش از این ها ارزش تکرار داشت
 
در قفس پرواز کردن گرچه دلخواهم نبود
سبزی چشمش مرا یک عمر بر این کار داشت
 
اتهامم عشق اگر باشد به روی دیده ام
بند بند پیکرم در پیش او اقرار داشت
 
گاه می آید که قلبت پر شده از یاد او
آن زمان ای کاش می شد وعده ی دیدار داشت
 
#محمد_فرخ_طلب_فومنی

https://t.me/kellidd
هوای وصل تو دیشب چنان به سر می‌زد
که گویی از دل آتش سپند پر می زد

هزار لاله ی زخمی ز باغ دیده شکفت
ز بسکه تیغ غمت زخم بر جگر می زد

ز داغ بانگ شقایق که در قفس پژمرد
چکاوک دلم آتش به بال و پر می زد

گلوی غنچه ی احساس را چو خنجر باد
برید و بلبل جان بر جگر شرر می زد

سرود سرو دلم را گرفت پنجه ی غم
خزان به شعر سمن  اتش تبر می زد

ز سوگ جام خیالت شکست پشت دلم
غمت شراره ی لاله به چشم تر می زد

رسید بوی امید از چراغ خیل فلق
به دیده نغمه ی ناز سپیده سر می زد

گلوی پنجره ام پر شد از ترانه ی شوق
ز پشت آه دلم خنده ی سحر می زد

به فصل پنجم باران و جشن چلچله ها
کمان سرکش شب تیر بی ثمر می زد

#سیاوش_اهورا


https://t.me/kellidd
سرزمین مادری، رؤیای اجدادی کجاست؟
مردم این شهر می پرسند آبادی کجاست؟

ما به گرد خویش می گردیم آه ای ساربان!
آرمان شهری که قولش را به ما دادی کجاست؟

ای رسولِ عقل! ما را بگذران از نیلِ شک
گر تو موسی نیستی موسای این وادی کجاست؟

خنده‌های عیش ما جز "خودفراموشی" نبود
این هم از "مستی" که فرمودی! بگو شادی کجاست؟

باد در فکر رهایی روی آرامش ندید
راه بیرون رفتن از زندان آزادی کجاست؟

#فاضل_نظری


https://t.me/kellidd
🌞


بر تو سلام !
آهاى ! با توام ، دريچه ى بيدار !
از كوچه ى هميشه ترين هرگز و هنوز،
آهاى!... با توام .... مى شنوى ؟!
باز هم سلام...!

#مهدی_اخوان_ثالث


درود ، صبحتان بخیر
خوبی های دنیا
شادی های پی در پی
تقدیم شما دوستان عزیز

خوشبختی
ستونِ زندگی تون
مهرتون ماندگار
لحظه هاتون خوش رنگ باد 🙏☺️


https://t.me/kellidd
داد چشمان تو در کشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم

هر یک ابروی تو کافی است پی کشتن من
چه کنم با دو کماندار که پیوست به هم؟

شیخ پیمانه شکن، توبه به ما تلقین کرد
آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم

عقلم از کار جهان رو به پریشانی داشت
زلف او باز شد و کار مرا بست به هم

مرغ دل زیرک و آزادی از این دام محال
که خم گیسوی او بافته چون شست به هم

دست بردم که کشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بردوخت دل و دست به هم

هر دو ضد را به فسون جمع توان کرد وصال
غیر آسودگی و عشق که ننشست به هم

#وصال‌شیرازی


https://t.me/kellidd
نقشِ دنیا پیشِ چشمم، خود نقابی بیش نیست
هر شکوهی در جهان، پوچ و سرابی بیش نیست

​دل مبند ای جان به زر، زیرا که در طوفانِ دهر
این هیاهو در جهان، تعبیرِ خوابی بیش نیست

​تکیه بر تخت و نگین، یکسر جنونِ محض بود
عمرِ این خودکامگی، عمرِ حبابی بیش نیست

​کاخ‌هایِ سر به گردون سوده در پایانِ کار
پیشِ چشمِ تیزِ دوران، خود خرابی بیش نیست

​در سکوتِ مرگ، تنها نامِ پاکِ عشق ماند
غیرِ نامِ «تو» دگر، نقشِ برآبی بیش نیست

#جلیل_میاحی


https://t.me/kellidd
نگاهت
قهوه‌ی تلخ و

غزل افتاده در فنجان


تفعل بر لب ما زن

به فال بوسه‌ای پنهان

#الماسی_سابع


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر کجای سرزمینم که دست می‌گذارم
درد می‌کند

آه
اگر می‌توانستم به سرزمینی بگریزم سرزمینم را با خود به دیاری غریب
می‌بردم که آنجا از حمله اعراب در امان بماند،
صدای طبلِ جنگ به گوش نرسد،
سخن از کشتار به میان نیاید

آه
هر کجا از این خاک را لمس میکنم
نبضش را زیر غباری از اندوه میبینم
که هر روز گوشه ای از احساسش درد می‌کند

ریشه هایش در خاک
اما ساقه هایش در گِل مدفون مانده
و شاید برادری، دوستی، دخترکی....


#طاهره_باقری_اردکانی


https://t.me/kellidd
کلید 🔑
هر کجای سرزمینم که دست می‌گذارم درد می‌کند آه اگر می‌توانستم به سرزمینی بگریزم سرزمینم را با خود به دیاری غریب می‌بردم که آنجا از حمله اعراب در امان بماند، صدای طبلِ جنگ به گوش نرسد، سخن از کشتار به میان نیاید آه هر کجا از این خاک را لمس میکنم نبضش را زیر…
ایل من گرچه گرفتار سکوتی تو هنوز
وارث زاگرس و اسب و بلوطی تو هنوز

ایل من گر چه جوان بودی و پیرت کردند
سهم تو شاه شدن بود و وزیرت کردند

ایل من گر چه غرور تو سیاووشی بود
سالها نام تو در کنج فراموشی بود

ایل من گرچه به یک عربده لالت کردند
و ستم ها به تو و رستم زالت کردند

ایل من گرچه به ترفند فریبت دادند
نام تحقیر به رفتار نجیبت دادند

ایل من گرچه درختان تو را دار زدند
و کلاغان به عقابان تو منقار زدند

ایل من گرچه رهاندند پلنگت را هم
وحشت آلوده گرفتند تفنگت را هم

ایل من گر چه تو را خانه نشین می خواهند
و برای تو شبی بدتر از این می خواهند

ایل من گرچه خزان. ذوق بهارت را خورد
بادآمد همه ی دار و ندارت را برد

ایل من گر چه به طاغوت قیاست کردند
بارها خنده به اندوه لباست کردند

ایل من گرچه لقبهای بزرگت دادند
یوسفت کرده و هر بار به گرگت دادند

ایل من گر چه به تاریخ تو نیرنگ زدند
تیشه بر ریشه ی اندیشه و فرهنگ زدند

ایل من در پی موسایی و آبت برده است
خوانده بر چینه خروسان و تو خوابت برده است

ایل من دشت و گل و زرده و تارازت کو
ترکه ات کو.درکت کو. دهل و سازتکو

گرچه چندیست در این ایل سیاووش مرده است
پشت خاکستر هر طایفه آتش مرده است

ایل من گاله بزن موسم دلتنگی نیست
ذره ایی عاطفه در قلب علا زنگی نیست

ایل من فتنه گران هفت و چهارت کردند
آب در چاله ی این ایل و تبارت کردند

ابتدا در سر ما نور خرد را کشتند
با همین شعبده سردار اسد را کشتند

ایل من جار بزن. شیون و دندال بس است
داغ سهراب برای جگر سال بس است

ایل من حق تو غم خوردن نیست خدا می داند
پاسخ عشق ستم نیست خدا می داند

ایل من کوچ کن امشب همه را برگردان
چادر و اسب و تفنگ و رمه را برگردان

زندگی بی حرکت شور ندارد پوچ است
آخرین راه نجات همه ما کوچ است

زندگی بی سرپر و نوزین و شرف بی معنیست
کوچ ما مذهبمان است.علف بی معنی ست

قهوه تلخ قجر ریخته در کاسه ی ماست
ایل خانی سرشب منتظر گاله ماست

کوروش کیانی قلعه سردی



https://t.me/kellidd
این ذره‌ذرهِ گرمی خاموش‌وارِ ما
یک روز بی‌گمان
سر می‌زند ز جایی و خورشید می‌شود
تا دوست داری‌ام
تا دوست دارمت
تا اشکِ ما به گونه‌ی هم می‌چکد زِ مهر
تا هست در زمانه یکی، جانِ دوست‌دار
کی مرگ می‌تواند
نامِ مرا بروبد از یادِ روزگار؟
بسیار گل که از کفِ من برده است باد
اما من غمین
گل‌های یادِ کس را پرپر نمی‌کنم
من مرگِ هیچ عزیزی را
باور نمی‌کنم...

سیاوش کسرایی


https://t.me/kellidd
گفتم نريز مو به سر شانه بارها
سرريز می‌شود هوس آبشارها

گيسو‌پريش! پشت سرت را نگاه کن
افتاده‌اند در پی تو جويبارها

تصوير قاب کرده‌ی پيراهن توأند
عريان اگر شدند تمام بهارها

من پنجه‌های غار‌نشينم که از قديم
عکس تو را کشيده به ديوار غارها

گيرم که دارم از تو به بيراهه می‌روم
من زنده‌ام فقط به همين گير‌و‌دارها

دستان چيدن تو به هر شاخه رو‌کند
ديوانه می‌شوند تمام انارها

من برکه نيستم که هم آغوش من شوی
حيف است ماه در بغل شوره‌زارها

می‌خواستم که سر بگذارم به سينه‌ات
سنگی شدم به سينه سرد مزارها ...

#علی_سعادت_‌شایسته

https://t.me/kellidd
1
جهان بازتابی از خود شماست اگر خود را از درون دوست بداريد و به خود مهر بورزيد و ارج و ارزش نهيد در زندگی بيرونی نيز همين حالات اشكار خواهد شد.


اگر طالب عشق بيشتری هستيد به خود عشق بورزيد، اگر خواهان پذيرفته شدن هستيد خود را بپذيريد و اگر از اعماق وجودتان خود را محترم شماريد همان سطح احترام را از هستی فراخواهيد خواند...


📕 #نیمه_تاریک_وجود
✍️ #دبی_فورد

https://t.me/kellidd
ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی
به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی

چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید
رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی

تو چه معنی لطیفی که مجرّد از دلیلی
تو چه آیتِ شریفی که منزّه از بیانی

ز تو دیده چون بدوزم که تویی چراغ دیده
ز تو کی کنار گیرم که تو در میان جانی

همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی
همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی

چو تو صورتی ندیدم همه موبه‌مو لطایف
چو تو سورتی نخواندم همه سربه‌سر معانی

به جنایتم چه بینی؟ به عنایتم نظر کن
که نگه کنند شاهان سوی بندگان جانی

به جز آه و اشک میگون نکشد دل ضعیفم
به سماع ارغنونی و شراب ارغوانی

دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی

#خواجوی‌کرمانی

https://t.me/kellidd
وطن دوتاست! یکی هیئت عزاداری
یکی تبسمِ ساقی‌ست در نگونساری!

یکی چو بوی گلاب است بر مزارِ غریب
یکی چو رایحه‌ی دلپذیر عطاری!

یکی، دو خطِ موازی‎ست تا ابد ناچار
یکی مقرنس کاشی و قوس پرگاری!

یکی مجادله‌‎ی دستگیری و تعقیب
یکی مصافحه‌ی دستگیری و یاری!

یکی بهشتِ خدا دیده در دل آزردن
یکی سعادتِ جاوید در کم‌آزاری!

یکی به هرچه که زیباست گفته است که: "لا"
یکی به هرچه که زیباست لاجرم آری!

خوشا که در وطنِ دوم است خانه‌ی من
خوشم که آهوی دشتم نه اسبِ عصاری!

وطن دوتاست عزیزم! وطن دوتاست رفیق!
تو در کدام وطن مانده‌ای به بیزاری؟!


#حسین_جنتی

https://t.me/kellidd
تبِ انگورِ لب‌هایت اگر مشروب‌تر می‌شد
دلِ دیوانه‌ام با بوسه‌ای مجذوب‌تر می‌شد

تو وقتی در هم‌آغوشیِ من آرام می‌خفتی
دلِ طوفانی‌ام در سینه‌ام آشوب‌تر می‌شد

نگاهت لشکرِ چنگیز بود و وقتِ خندیدن
خراسانِ دلم در عشقِ تو مغلوب‌تر می‌شد

درونِ سینه‌یِ دیوانه‌ام در وقتِ تنهایی
نگاهِ ابری‌ام با اشک‌ها مرطوب‌تر می‌شد

به جرمِ عاشقی رویِ صلیبِ شانه‌هایِ تو
تنِ دیوانه‌ام در دستِ تو مصلوب‌تر می‌شد

تو می‌ماندی اگر، با عطرِ آغوشِ تو این خانه
برایم از بهشتِ جاودان محبوب‌تر می‌شد

#حامد_زعفرانیه

https://t.me/kellidd
#تولستوی جمله‌ی مشهوری دارد:

«همه‌ی خانواده‌های خوشبخت شبیه هم‌اند، اما هر خانواده‌ی بدبختی به شیوه‌ی خودش بدبخت است..»

رابطه‌ها هم همین‌اند.
سلامت، ساختارِ ساده‌ای دارد:
صداقت، احترام، امنیت، گفت‌وگو.
اما ویرانی، هزار مدل دارد.
سوءتفاهم، غرور، سکوت، وابستگی، تحقیر، رقابت، خستگی، ترس.
برای همین تعمیرِ بعضی رابطه‌ها سخت است؛
چون مشکلِ آن‌ها «یک چیز» نیست.
یک سیستمِ معیوب است
که هر بار از جای تازه‌ای نشتی می‌دهد.



https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قبله کج می‌شد اگر یک بار می‌دیدم فقط
آن‌چه را می‌خواستم بی خونِ دل حاصل شده؟

در دلم جایی برای دردهای تازه نیست
عذر می‌خواهم خدا ظرفیتم کامل شده


 #محسن_حیدری

https://t.me/kellidd