کلید 🔑
78 subscribers
6.22K photos
1.8K videos
7 files
2.06K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
ای تازه گل به سوی تو من زنده مانده‌ام
رفتند صد هزار همین بنده مانده‌ام

از مرگ رسته‌ام به یکی بوسه از لبت
آب حیات خورده و پاینده مانده‌ام

زارم بکش به کام دل خویشتن که من
حیران آن لب و دهن و خنده مانده‌ام

خوانی تو سوی خویشم و از حیرت رخت
هر جا نظر به روی تو افکنده مانده‌ام

من عاشق شهیدی و از سر گذشته‌ام
از بهر آنکه تو کُشی‌ام زنده مانده‌ام

#شهیدی_قمی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
چو جوش باده دائم اضطراب ساکنی دارم

ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم
رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم

مباش ای ساحل غم، چشم بر راهم، که من کِشتی
به‌سان جوهر تیغش در آب ساکنی دارم

دلم چون ساغر چشمت نه هرجایی است در محفل
برو ساقی، که من جام شراب ساکنی دارم

بیابان کرد شهر هستی‌ام را چشم آهویی
که از بس حیرتش موج سراب ساکنی دارم

نباشد پای رفتن از دل من، بی‌قراری را
چو زلف خوبرویان پیچ و تاب ساکنی دارم

ز بس در گرد کلفت مانده‌ام از ناتوانی‌ها
چو جوش سبزه در خاک اضطراب ساکنی دارم

نیامد عمر بر سر واعظ ایام جدایی را
ز بخت بد، چه چرخ و آفتاب ساکنی دارم

#واعظ‌قزوینی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تابلوی "بوسه" اثر #فرانچسکو_هایز (۱۸۵۹)

در نگاه اول تجسم یک عاشقانه‌ی بی‌نقص است، اما با کمی مکث، اضطراب خفه‌کننده‌ی آن نمایان می‌شود. این بوم که در دوران پرالتهاب استقلال ایتالیا کشیده شده، روایت‌گر آخرین ثانیه‌های حضور یک چریک و یاغی تحتِ تعقیب است.


https://t.me/kellidd
👌1
لابه‌لای اثاث‌های چروک
باز انگار موقع گله شد
دل مادر شکستنی بود و...
پدرم روزنامه باطله شد

عشق با گرد و خاکِ توی گلوش
سرفه می‌کرد روی خانه‌ی ما
گوشه‌ی روزنامه جدول داشت
مادرم گرم حل مسأله شد

آخر سال...جابه‌جا شدن و
نقش‌هامان که جابه‌جا شده‌اند
چمدان سفر نرفته‌ی ما
جعبه زایید و باز حامله شد

حس عکسی که پشت درز کمد
آنقدر مانده عنکبوت شده
وسط خاطرات انباری
سوسک افتاد، خانه ولوله شد

زندگی غیر از این چه داشت مگر؟
به کجا می‌توان اثاث کشید؟
خانه‌ی کودکی درون من است
گرچه صدبار سیل و زلزله شد

#محبوبه‌خلج

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

بــه مرگم راضیـم اما ،
فـقـط یک آرزو دارم
سـرم را لحظه ی آخر
بـه زانـوی تـو بگذارم

بپرسی از من آن لحظه
که آیا صحبتی دارم ؟
بـه جای ( اَشهَدُ وانَّ)
بگویم دوسـتت دارم


#فـاطـمـه_اتـحـاد

https://t.me/kellidd
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟



روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود



نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم



عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد



چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود



پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی سی
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی ست
نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود



چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش



آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی



مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر



تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود



ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند



یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را



در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری



گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند


#ترکیب_بند
#وحشی_بافقی

https://t.me/kellidd
1👌1
ای صنم  ، این همه اندوه جهان ، یعنی چه ؟
عاشقی ، گریه وُ ، اسرار نهان ، یعنی چه ؟

انکه امید ندارد دل بی صاحب ماست ،
بسته ای  در به رُخم ، زخم زبان ، یعنی چه ؟

کاش بی روی تو یک لحظه مرا عمر نبود ...
صبر کم ،  درد فراوان زمان ، یعنی چه ؟

باز شعر ی ز غم و ، دفتر و صد آه به دل ..
باز این دیده ی تر ، اشک فشان ، یعنی چه ؟

دلم از درد فراقت به فغان امده است ...
دل شوریده و ، این آه و فغان ، یعنی چه ؟

روز وشب ناله کنان ، خاک به سر میریزم ...
ناله ی بی ثمر و ، گوش گران ، یعنی چه ؟

چون کمان بشکست پشتم ، ای نگارا رحمتی .... ،
مرغ پر بسته وُ این ،  فصل خزان یعنی چه ؟

دل #راحم به تو بندست و ، نه غیر و دگری ..
حرفی از عشق بگو ، زخم زبان یعنی چه ؟


https://t.me/kellidd
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می‌دارمت به بانگ بلند

دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند

عاشقان تو نیک معذورند
زان که نبود کسی تو را مانند

دیده‌ای کو رخ تو دیده بود
به خیال تو کی شود خرسند؟

روی بنما، نظر تو باز مگیر
از من مستمند زار نژند

بر تن ما تو حاکمی، ای دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند

ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش می‌نشنود ازینسان پند

گرچه من دور مانده‌ام ز برت
با خیال تو کرده‌ام پیوند

آن چنان در دلی، که پندارم
ناظرم در تو دایم، ای دلبند

تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!
ای #عراقی، خیال خیره مبند

https://t.me/kellidd
قدیسه عاشق کش لولی وش مغرور
لبهای تو مشروب ترین خوشه انگور

چشمان تو قاجارترین قهوه دنیا
آغوش تو سانسورترین صحنه منشور

در سینه ، سهند و سبلان تو مرا کشت
در زیر لباس تو بهشتی شده مستور

آواز بنانی ، هوس رقص سماعی
هر تار پریش تو دهد نغمه سنتور

واللّه شب موی تو معراج ترین است
سجّاده ام از یاد نگاهت شده مسحور

واللّه که تو نغز ترین شعر جهانی
ای شعرترین دختر موفرفریِ بور

سهراب ترین سوژه این قصّه منم که
دستم شده از رستم دستان تو مقصور

مژگان تو منقوش ترین نقش جهان است
معماری ِ اندام تو یک صنعت مشهور

جز نام تو تکبیرة الاحرام ، حرام است
پرونده کفرم شده با عشق تو ممهور

شیرین من ای تلخ ترین حسرت فرهاد
هر کوه که کندم شده از دوری تو گور

طوری بغلم کن که جهنًم شود این شهر
رویای پر از خاطره ، می بوسمت از دور

#مرتضی_شاکری


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
 
یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم:
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
 
من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنه‌زدن‌های تو بخشیده نشد
 
ای که مهرت نرسیده است به من، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد
 
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
 
#سجادسامانی

https://t.me/kellidd
🌞

دل می ستاند
از من و جان می دهد به من
آرام جان و کام جهان می دهد به من

دیدار تو
طلیعه ی صبح سعادت است
تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من

#هوشنگ_ابتهاج


درود ، صبحتان بخیر

لحظه هاتون آرام
چشم و دلتون روشن
روزتون سرشار از اتفاقات زیبا
روزگارتون بر وفق مراد باد 🙏☺️

https://t.me/kellidd
🔥1
جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد
جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید
اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد

پیغام خستگانت در کوی تو که آرد
کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد

دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید
جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد

آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد
مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد

بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد
وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد

جان داد دل که روزی در کوت جای یابد
نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد

آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید
#عطار اگر شود جان اندر میان نگنجد

https://t.me/kellidd
اینک این من:
سر به سودای پریشانی نهاده
داغ نامت را
نشان کرده، به پیشانی نهاده

گریه‌ام را می‌خورم
زیرا که می‌ترسم ز باران
مثل برجی خسته،
برجی رو به ویرانی نهاده

از هراس گم شدن در گیسویت،
با دل چه گویم
با دل - این گستاخِ پا
در راه ظلمانی نهاده -

تا که بیدارش کند کی بخت من
- اکنون که خواب است -
سر به بالین شبی
تاریک و طولانی نهاده

ذرّه‌ذرّه می‌روم تحلیل،
سنگ ساحلم من
خویش را در معرض
امواج توفانی نهاده

شاعرم من یا تو؟
ای چشمان تو امضای خود را
پای هر یک زین
غزل‌های سلیمانی نهاده!

#حسین_منزوى

https://t.me/kellidd
👌1
 
     
رفتی، ای ماه، که از مهر وفا می‌کردی
کاش می‌بودی و صدگونه جفا می‌کردی،

از تو روزی که به صد درد جدا می‌گشتم
کاشکی بند من از بند جدا می‌کردی

کارم از چاره گذشتست، طبیبا، برخیز
پیش ازین درد مرا کاش دوا می‌کردی

یارب، آن روز کجا شد که تو از گوشه چشم
گاه‌گاهی نظری جانب ما می‌کردی؟

شاه خوبانی و فکر من درویشت نیست
وه! چه می‌بود که پروای گدا می‌کردی؟

چون ترا طاقت آزار نبودست، ای دل
میل خوبان دل‌آزار چرا می‌کردی؟

ای خوش آن روز، هلالی، که به خلوتگه ناز
یار دشنام تو می‌گفت و دعا می‌کردی

#هلالی‌جغتایی

https://t.me/kellidd
👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️

از مهر خود و کین تو در تابم من
در چشم تو گوئی به میان آبم من

یا من گنهی کردم و در خشمی تو
یا تو دگری داری و در خوابم من

#مهستی‌گنجوی
#رباعی


https://t.me/kellidd
👌1
وقتی که خواب نیست ز رؤیا سخن مگو
آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو

پاییزها به دور و تسلسل رسیده‌اند
از باغ‌های سبز شکوفا، سخن مگو

دیری است دیده، غیر حقارت ندیده است
بیهوده از شکوه تماشا، سخن مگو

یاد از شراب ناب مکن، آتشم مزن!
خشکیده بیخ تاک، حریفا! سخن مگو

چون نیک بنگری همه زو بی‌وفاتریم
با من ز بی‌وفایی دنیا، سخن مگو

آنجا که دست موسی و هارون به خون هم
آغشته گشته، از ید بیضا، سخن مگو

وقتی خدا صلیب به دوش آمد و گذشت
از وعده‌ی ظهور مسیحا، سخن مگو

آری...! هنوز پاسخ آن پرسش بزرگ
با شام آخر است و یهودا، سخن مگو

این باغ مزدکی است، بهل باغ عیسوی!
حرف از بشر بزن، ز چلیپا، سخن مگو

ظلمت صریح با تو سخن گفت، پس تو هم
از شب به استعاره و ایما، سخن مگو

با آنکه بسته است به نابودی‌ات کمر
از مهر و آشتی و مدارا، سخن مگو

خورشید ما به چوبه‌ی اعدام بسته است
از صبح و آفتاب در اینجا، سخن مگو


#حسین‌منزوی


https://t.me/kellidd
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل‌های جهان را گفته
شعر را می‌فهمد
مادرم قافیۀ لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی...
اصلاً
مادرم شعرترین منزوی است

من رباعی هستم
خواهرانم غزل‌اند
پدرم شعر سپید
خانۀ ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و شمیم ریحان
شب، رهی یا قیصر

مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل‌های جهان را گفته
دفتر شعرش: آب
ناشرش: آیینه
و محل توزیع: خانهٔ کوچک ما...

#رضا_احسان_پور

https://t.me/kellidd
رفته بودم سرِ کوچه دو عدد نان بخرم
و کمی جنس بفرموده‌ی مامان بخرم
از قضا چشم من افتاد به یک دوشیزه
قصد کردم قدحی "ناز" از ایشان بخرم
ناز از دلبر طنّاز، خریدن دارد . . .

بس که ابروی "تتو" با مژه‌اش سِت شده بود
مانده بودم چه از آن سرو خرامان بخرم
که به خود آمده، دیدم به سرش شالی نیست!
به کجا میروم اینگونه شتابان! بخرم!
نکند دوره چهل سال عقب برگشته؟
یا که من آمدم از عهد رضاخان بخرم!
باتعجّب و کمی دلهره گفتم؛ بانو!
بهرتان روسری اندازه‌ی "روبان"! بخرم؟
گفت با لحن زنانه "برو گم شو عوضی"!
پسر "مش صفرم"! آمده‌ام نان بخرم ! 😂😂


#طنز

https://t.me/kellidd
با دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌ام
نور مهتابم که در ویرانه‌ها افتاده‌ام

سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک؟
تیره‌بختی بین کجا بودم کجا افتاده‌ام

جای در بستان‌سرای عشق می‌باید مرا
عندلیبم از چه در ماتم‌سرا افتاده‌ام

پایمال مردمم از نارسایی‌های بخت
سبزهٔ بی‌طالعم در زیر پا افتاده‌ام

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست
اشک بی‌قدرم ز چشم آشنا افتاده‌ام

تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟
برگ خشکم در کف باد صبا افتاده‌ام

بر من ای صاحبدلان رحمی که از غم‌های عشق
تا جدا افتاده‌ام از دل جدا افتاده‌ام

لب فرو بستم #رهی بی‌روی گلچین و امیر
در فراق هم‌نوایان از نوا افتاده‌ام


https://t.me/kellidd
اگر بسته جادوی وحشت دهانم
پریخانهٔ بغضهای نهانم

دهان‌بسته زخمی عمیقم، به خنجر
اگر واکنم سینه، آتشفشان‌ام

گلویم پر از خون و پیراهنم خون
دلم خون و سلولهای تنم خون
در آشفته‌مکّارهٔ نفت و آتش
دلِ از بلا خستهٔ میهنم خون
بنا بود از عشق شعری بخوانم
ببخشید فریاد اگر می‌زنم: خون!


ببخشید آغشته کرده‌ست اگر باز
به خون، کاغذین جامه را، داستانم!

پیِ زال می‌گردم عمری‌ست، شاید
پرِ کارسازی در آتش نشانم

پیِ سحرِ سیمرغ‌ِ جادو برایِ
گذر دادنِ شهرم، از هفت‌خوان‌ام

پیِ دستهایی که از چاه وحشت
به دلوی برآرند پیغمبرانم

به آتش کشیده‌ست شب، خانه‌ام را
پیِ عزمِ مردانی آتش‌نشان‌ام!

به سرسبزیِ باغِ فردوس بودم
چه آمد سرِ سروهای جوانم؟!

چه آورد سُم‌کوبِ چنگیز و تیمور
سرِ پهلوانان و نام‌آورانم؟...

و بی‌رخش و شبدیز و شبرنگِ بهزاد
چه خواهد شد آیندهٔ دودمانم؟!

پلنگی نمانده‌ست در کوهسارم
همایی نمانده‌ست در آسمانم

مگر با فراخواندنِ مرغ آمین
امیدِ ز کف رفته را واستانم!...

#پانته‌آ_صفایی

https://t.me/kellidd
Baraan
Omid
#زادروز
#امید_سلطانی با نام هنری  #امید
(متولد ۶ مرداد ۱۳۴۵)
خوانندهٔ پاپ ایرانی ...💕


https://t.me/kellidd