کلید 🔑
77 subscribers
6.23K photos
1.8K videos
7 files
2.06K links
🔐
«ــ این طلسمِ کهنه کلیدش به مُشتِ توست؛
«با کس مپیچ بیهُده، آیینه‌یی بجوی!»

شاملو
Download Telegram
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
كس نیست چنین عاشق بیچاره كه ماییم

بر ما نظری كن كه در این شهر غریبیم
بر ما كرمی كن كه در این شهر گداییم

زهدی نه كه در كنج مناجات نشینیم
وجدی نه كه در گرد خرابات برآییم

نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه كه گوییم كجاییم

حلاج وشانیم كه از دار نترسیم
مجنون صفتانیم كه در عشق خداییم

ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اكنون ز چه ترسیم كه در عین بلاییم

ما را به تو سریست كه كس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با كس نگشاییم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاییم

دریاب دل شمس خدا مفخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم

#مولانا


https://t.me/kellidd
😍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زن،
شعری است که با رنگِ سرخ
بر لب‌های زندگی نوشته می‌شود.

#نزار_قبانی


سرخ،
رنگِ زندگی است
آن‌گاه که از دلِ آتش عبور کرده باشد.

#فدریکو_گارسیا_لورکا


https://t.me/kellidd
👌1
بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
تلخ گوید ز آن لب و همچون شکر نوشش کنم

بر سر من عقل، اگر دعوی هشیاری کند
روی تو بنمایم و از خویش بیهوشش کنم

آتش عشقش فرو پوشم درین شخص چوکاه
شعله روشن تر شود هر چند خس پوشش کنم

سر فرو آرم ز دوش و رانم اندر راه او
چون فرو مانم ز رفتن باز بر دوشش کنم

آفتاب عارض آن مه که در یاد من است
کافرم تا صبح محشر گر فراموشش کنم

کو سگی از کوی تو تا از برای زندگی
من دم او گیرم و چون حلقه درگوشش کنم

آشنا باید که گیرد دست خسرو، زان زمین
هین در آبم، زانکه چون دریاست، در جوشش کنم

#امیرخسرودهلوی

https://t.me/kellidd
👌1
چو تو دلبر به زیبائی
به عالم‌در که دید ای جان
چو من عاشق به شیدائی
به گیتی کس شنید ای جان

شفای جان منکوبی
به حسن و لطف منسوبی
ترا ایزد بدین خوبی
چگونه آفرید ای جان

هنوز از تیز بازارت
دلم گرم است در کارت
اگر چه گِرد گلزارت
بنفشه بردمید ای جان

به چشمم چشمه نوری
چو خورشیدی به مشهوری
نه انسانی ؟ مگر حوری
چو تو هرگز که دید ای جان

بیا ای رشک حورالعین
که این خسته دل غمگین
ز عشق آن لب شیرین
نخواهد آرمید ای جان

بیار آن ساغر پرمی
بخور بر بانگ نای و نی
نگوئی اینچنین تا کی
ز من خواهی رمید ای جان

ز تو ببریدنم نتوان
که بر من خوشتری از جان
به جان تو که از جانان
نمی شاید برید ای جان

ز عشقت شب به بیداری
به روز آرم شب تاری
ببخش ار رحمتی داری
که جان بر لب رسید ای جان

مرا در درد تنهائی
بشد صبر و شکیبائی
اگر بر من نبخشائی
نخواهم آرمید ای جان

#مجدهمگر

https://t.me/kellidd
😍1
🪷


در بدترینِ ما آنقدر خوبی هست، و در بهترینِ ما

آنقدر بدی هست، که هیچ یک از ما حق این را

نداریم که از دیگری عیب جویی کنیم.


#شکسپير

https://t.me/kellidd
👌1
🌞

بودنت زیباست
مثل تابیدن آفتاب
بر ساقه های تُرد بابونه....

#عباس_معروفی

درود ، صبحتان بخیر
خوبی های دنیا
شادی های پی در پی
تقدیم شما دوستان عزیز

خوشبختی
ستونِ زندگی تون
مهرتون ماندگار
لحظه هاتون خوش رنگ باد 🙏☺️

https://t.me/kellidd
👌1
فکر کن با تو کسی راه بیاید ...مثلا من!
پیش تو سفره ی دل را بگشاید ...مثلا من!

هی کند از تو شکایت که نبودی و نماندی
و تو را با گله دیوانه نماید ...مثلا من!

فکر کن خسته شوی فال بگیری ته فنجان
و ببینی که کسی از سفر آید ...مثلا من!

بر سرت دست نوازش بکشاند و بخندد
از پس حال و هوای تو برآید ...مثلا من!

فکر کن نیمه شبی فکر کسی بی غم فردا
خواب را از شب و چشمت برباید ...مثلا من!

باز هم در هوس بوسه ی داغی شب مستی
باشی و یک نفر آغوش گشاید ...مثلا من!

#مریم_صفری


https://t.me/kellidd
👌1
جای ظهورِ خنده ی تو بوسه گاهِ من
دنبالِ چشمهات، حواسِ نگاهِ من....

آنجا که سرنوشتِ مرا می سروده اند
شعری است ساده، مثلِ: "تو هستی پناهِ من"

تنها گناهِ من ، تویی و شعر و انتظار
یعنی که عاشق است، دلِ بی گناهِ من!

گرم است شعله هایِ نگاهِ فراری ات
شاید به گرمیِ نفسِ مثلِ آهِ من...

تنها غزالِ چابکِ دشتِ غزل تویی
بی شک تویی دلیلِ تبِ گاه گاهِ من

امشب دوباره ابر فضا را گرفت و حیف
گم شد دوباره قامتِ رعنایِ ماهِ من

می بارم ابرهایِ دلم را به شوقِ تو
باشد که باز جلوه کنی در نگاهِ من

#سعیده_حیدریان


https://t.me/kellidd
👌1
دل چه خورده‌ست عجب دوش که من مخمورم
یا نمکدانِ که دیده‌ست که من در شورم

هر چه امروز بریزم شکنم تاوان نیست
هر چه امروز بگویم بکنم معذورم

بوی جان هر نفسی از لب من می‌آید
تا شکایت نکند جان که ز جانان دورم

گر نهی تو لب خود بر لب من مست شوی
آزمون کن که نه کمتر ز می انگورم

ساقیا آب درانداز مرا تا گردن
زانک اندیشه چو زنبور بود من عورم

شب گه خواب از این خرقه برون می‌آیم
صبح بیدار شوم باز در او محشورم

هین که دجال بیامد بگشا راه مسیح
هین که شد روز قیامت بزن آن ناقورم

گر به هوش است خرد رو جگرش را خون کن
ور نه پاره‌ست دلم پاره کن از ساطورم

باده آمد که مرا بیهده بر باد دهد
ساقی آمد به خرابی تن معمورم

روز و شب حامل می‌گشته که گویی قدحم
بی‌کمر چست میان بسته که گویی مورم

سوی خم آمده ساغر که بکن تیمارم
خم سر خویش گرفته‌ست که من رنجورم

ما همه پرده دریده طلب می‌رفته
می نشسته به بن خم که چه من مستورم

تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما
که دلت را ز جهان سرد کند کافورم

چون تنم را بخورد خاک لحد چون جرعه
بر سر چرخ جهد جان که نه جسمم نورم

نیم آن شاه که از تخت به تابوت روم
خالدین ابدا شد رقم منشورم

اگر آمیخته‌ام هم ز فرح ممزوجم
وگر آویخته‌ام هم رسن منصورم

جام فرعون نگیرم که دهان گنده کند
جان موسی است روان در تن همچون طورم

هله خاموش که سرمست خموش اولیتر
من فغان را چه کنم نی ز لبش مهجورم

شمس تبریز که مشهورتر از خورشید است
من که همسایه شمسم چو قمر مشهورم

#مولوی

https://t.me/kellidd
😍1
اي رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر
بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانكه به جز تلخي اندوه
در خاطر از آن چشم سياه تو ندارم


اي رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده‌اي باز به سويم؟

گر آمده اي از پي آن دلبر دلخواه
من او نيم او مرده و من سايه‌ي اويم


من او نيم آخر دل من سرد و سياه است
او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه كس در همه احوال
سوداي تو را اي بت بي مهر !‌ به سر داشت


من او نيم اين ديده ي من گنگ و خموش است
در ديده ي او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تيرگي ي شامگهان بود


من او نيم آري ، لب من اين لب بي رنگ
ديريست كه با خنده يي از عشق تو نشكفت

اما به لب اوهمه دم خنده ي جان بخش
مهتاب صفت برگل شبنم زده مي خفت


بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن كس كه تو مي خواهيش ازمن بخدا مُرد

او درتن من بودو ندانم كه به ناگاه
چون ديد و چهاكرد و كجا رفت و چرا مرد


من گور ويم ، گور ويم ، بر تن گرمش
افسردگي وسردي كافور نهادم

او مرده و درسينه ي من ،‌ اين دل بي مهر
سنگي ست كه من برسر آن گور نهادم


#سيمين‌بهبهاني


https://t.me/kellidd
ای تازه گل به سوی تو من زنده مانده‌ام
رفتند صد هزار همین بنده مانده‌ام

از مرگ رسته‌ام به یکی بوسه از لبت
آب حیات خورده و پاینده مانده‌ام

زارم بکش به کام دل خویشتن که من
حیران آن لب و دهن و خنده مانده‌ام

خوانی تو سوی خویشم و از حیرت رخت
هر جا نظر به روی تو افکنده مانده‌ام

من عاشق شهیدی و از سر گذشته‌ام
از بهر آنکه تو کُشی‌ام زنده مانده‌ام

#شهیدی_قمی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
چو جوش باده دائم اضطراب ساکنی دارم

ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم
رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم

مباش ای ساحل غم، چشم بر راهم، که من کِشتی
به‌سان جوهر تیغش در آب ساکنی دارم

دلم چون ساغر چشمت نه هرجایی است در محفل
برو ساقی، که من جام شراب ساکنی دارم

بیابان کرد شهر هستی‌ام را چشم آهویی
که از بس حیرتش موج سراب ساکنی دارم

نباشد پای رفتن از دل من، بی‌قراری را
چو زلف خوبرویان پیچ و تاب ساکنی دارم

ز بس در گرد کلفت مانده‌ام از ناتوانی‌ها
چو جوش سبزه در خاک اضطراب ساکنی دارم

نیامد عمر بر سر واعظ ایام جدایی را
ز بخت بد، چه چرخ و آفتاب ساکنی دارم

#واعظ‌قزوینی


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تابلوی "بوسه" اثر #فرانچسکو_هایز (۱۸۵۹)

در نگاه اول تجسم یک عاشقانه‌ی بی‌نقص است، اما با کمی مکث، اضطراب خفه‌کننده‌ی آن نمایان می‌شود. این بوم که در دوران پرالتهاب استقلال ایتالیا کشیده شده، روایت‌گر آخرین ثانیه‌های حضور یک چریک و یاغی تحتِ تعقیب است.


https://t.me/kellidd
👌1
لابه‌لای اثاث‌های چروک
باز انگار موقع گله شد
دل مادر شکستنی بود و...
پدرم روزنامه باطله شد

عشق با گرد و خاکِ توی گلوش
سرفه می‌کرد روی خانه‌ی ما
گوشه‌ی روزنامه جدول داشت
مادرم گرم حل مسأله شد

آخر سال...جابه‌جا شدن و
نقش‌هامان که جابه‌جا شده‌اند
چمدان سفر نرفته‌ی ما
جعبه زایید و باز حامله شد

حس عکسی که پشت درز کمد
آنقدر مانده عنکبوت شده
وسط خاطرات انباری
سوسک افتاد، خانه ولوله شد

زندگی غیر از این چه داشت مگر؟
به کجا می‌توان اثاث کشید؟
خانه‌ی کودکی درون من است
گرچه صدبار سیل و زلزله شد

#محبوبه‌خلج

https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.

بــه مرگم راضیـم اما ،
فـقـط یک آرزو دارم
سـرم را لحظه ی آخر
بـه زانـوی تـو بگذارم

بپرسی از من آن لحظه
که آیا صحبتی دارم ؟
بـه جای ( اَشهَدُ وانَّ)
بگویم دوسـتت دارم


#فـاطـمـه_اتـحـاد

https://t.me/kellidd
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟



روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود



نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم



عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد



چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود



پیش او یار نو و یار کهن هردو یکی ست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی سی
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو یکی ست
نغمه بلبل و غوغای زغن هر دو یکی ست

این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود



چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش



آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست

به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بنده ای همچو مرا هست خریدار بسی



مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه صد بادیه درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است

بعد از این ما و سر کوی دل آرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر



تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این برود چون نرود

چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود



ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم

تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند



یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغل باز مباش

به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را



در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند

باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری



گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند


#ترکیب_بند
#وحشی_بافقی

https://t.me/kellidd
1👌1
ای صنم  ، این همه اندوه جهان ، یعنی چه ؟
عاشقی ، گریه وُ ، اسرار نهان ، یعنی چه ؟

انکه امید ندارد دل بی صاحب ماست ،
بسته ای  در به رُخم ، زخم زبان ، یعنی چه ؟

کاش بی روی تو یک لحظه مرا عمر نبود ...
صبر کم ،  درد فراوان زمان ، یعنی چه ؟

باز شعر ی ز غم و ، دفتر و صد آه به دل ..
باز این دیده ی تر ، اشک فشان ، یعنی چه ؟

دلم از درد فراقت به فغان امده است ...
دل شوریده و ، این آه و فغان ، یعنی چه ؟

روز وشب ناله کنان ، خاک به سر میریزم ...
ناله ی بی ثمر و ، گوش گران ، یعنی چه ؟

چون کمان بشکست پشتم ، ای نگارا رحمتی .... ،
مرغ پر بسته وُ این ،  فصل خزان یعنی چه ؟

دل #راحم به تو بندست و ، نه غیر و دگری ..
حرفی از عشق بگو ، زخم زبان یعنی چه ؟


https://t.me/kellidd
آشکارا نهان کنم تا چند؟
دوست می‌دارمت به بانگ بلند

دلم از جان خویش دست بشست
بعد از آن دیده بر رخ تو فکند

عاشقان تو نیک معذورند
زان که نبود کسی تو را مانند

دیده‌ای کو رخ تو دیده بود
به خیال تو کی شود خرسند؟

روی بنما، نظر تو باز مگیر
از من مستمند زار نژند

بر تن ما تو حاکمی، ای دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند

ای ملامت کنان مرا در عشق
گوش می‌نشنود ازینسان پند

گرچه من دور مانده‌ام ز برت
با خیال تو کرده‌ام پیوند

آن چنان در دلی، که پندارم
ناظرم در تو دایم، ای دلبند

تو کجایی و ما کجا؟ هیهات!
ای #عراقی، خیال خیره مبند

https://t.me/kellidd
قدیسه عاشق کش لولی وش مغرور
لبهای تو مشروب ترین خوشه انگور

چشمان تو قاجارترین قهوه دنیا
آغوش تو سانسورترین صحنه منشور

در سینه ، سهند و سبلان تو مرا کشت
در زیر لباس تو بهشتی شده مستور

آواز بنانی ، هوس رقص سماعی
هر تار پریش تو دهد نغمه سنتور

واللّه شب موی تو معراج ترین است
سجّاده ام از یاد نگاهت شده مسحور

واللّه که تو نغز ترین شعر جهانی
ای شعرترین دختر موفرفریِ بور

سهراب ترین سوژه این قصّه منم که
دستم شده از رستم دستان تو مقصور

مژگان تو منقوش ترین نقش جهان است
معماری ِ اندام تو یک صنعت مشهور

جز نام تو تکبیرة الاحرام ، حرام است
پرونده کفرم شده با عشق تو ممهور

شیرین من ای تلخ ترین حسرت فرهاد
هر کوه که کندم شده از دوری تو گور

طوری بغلم کن که جهنًم شود این شهر
رویای پر از خاطره ، می بوسمت از دور

#مرتضی_شاکری


https://t.me/kellidd
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد
 
یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم:
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد
 
من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه بسا طعنه‌زدن‌های تو بخشیده نشد
 
ای که مهرت نرسیده است به من، باور کن
هیچ کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد
 
عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
 
#سجادسامانی

https://t.me/kellidd